در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٩٦
«جزت الموضع اجوزه جوزا: سلكته و سرت فيه.»
و كوتاه سخن آنكه، كلمه «مجاز»، در لغت يعنى راه گذر و راه و طريق و راهى كه از آن از طرفى به طرف ديگر عبور مىكنند و اينكه مىگويند:
«المجاز قنطرة الحقيقة»، يعنى مجاز همچون پلى است كه از روى آن عبور كرده به حقيقت مىرسند. و مجاز، كلمهاى است كه در غير معناى خود استعمال گردد و معنى حقيقى آن، متروك نشده باشد بلكه در هردو استعمال شود، مثل آنكه كلمه «خر» را به واسطه حماقت به مرد احمق استعمال كنند و «خوان» را بر طعام، اطلاق كنند و آفتاب را بر خورشيد و تمام سوره فاتحه را «الحمد» خوانند.
و خلاصه آنكه «مجاز» چيزى است كه غير معناى موضوعله، از آن اراده شود و اين كلمه از «جاز هذا الموضع الى هذا الموضع»، گرفته شده و در اين صورت «مجاز» اسم مكان است مانند مزار و ديگر كلمات مشابه آن. و در واقع بدين مفهوم كلمه «مجاز» را براى نقل الفاظ، از محلى به محلى به كار بردهاند.
مثلا وقتى مىگوييم: زيد اسد. البته مىدانيم كه زيد، انسان است و اسد هم، همان حيوان درنده و شجاع معروف، يعنى در واقع از انسانيت به اسديت تعبير كردهايم به وسيله صفت شجاعت.
و براى بهتر روشن شدن مطلب، تطور كلمه «مجاز» را در ادوار مختلف مورد بحث قرار مىدهيم. از كتاب «مجاز القرآن» ابو عبيده معمر بن مثنى، كه از بزرگان ادب قرن دوم هجرى است و در سالهاى ٢٠٩ يا ٢١٠ و يا ٢١٣ هجرى قمرى فوت شده، در بدو امر چنين به نظر مىرسد كه مجاز در نظر او همان چيزى است كه منظور نظر علماى بلاغت است ٣، در صورتى كه چنين نيست بلكه مجاز در نظر وى آن چيزى است كه آيه را تعبير و تفسير مىكند.
مثلا ابو عبيده در مقدمه كتاب «مجاز القرآن» گفته است ٤:
قرآن، تمام كتاب خداست و هيچ كتابى بدين نام خوانده نشده و در علت ناميدن اين كتاب به قرآن، از آيه ١٨ سوره قيامت (- ٧٥) دليل آورده است «إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ»، سپس گفته است: مجازه: تأليف بعضه الى بعض. در آيه بعد هم كه قرآن گفته است: «فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ»، ابو عبيده گفته است: مجازه: فاذا انضمناه منه شيئا