در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٨١
او هم معتقد است به اينكه، «ترجمان البلاغه» از آن فرخى شاعر است در ص ٥٧ چاپ ليدن ١٣١٨ ه ١٩٠٠ م در شرححال فرخى، داستان «صاحب سعيد مكرم بن العلاء كه از كرماء كرمان بود در روزگار سلطان مسعود غزنوى ...» را نقل مىكند كه اين قصه در «ترجمان البلاغه رادويانى» مصحّح استاد احمد آتش نيست.
با توجه به اينكه، تاريخ استنساخ كتاب، سال ٥٠٧ هجرى است و مستنسخ كتاب هم اردشير بن ديلمسپار النجمى الشاعر است و او همان كسى است كه مشوق و مسبب تحرير كتاب «لغت فرس اسدى» هم هست و با توجه به اينكه بنا به گفته آقاى دكتر ذبيح اللّه صفا در ج ٢ ص ٩١٨ تاريخ ادبيات در ايران، محمد بن عمر الرادويانى در نيمه دوم قرن پنجم هجرى مىزيسته و به شاعران دوره اول عهد غزنوى، قريب العهد بوده است، بايد گفت كه: كتاب «ترجمان البلاغه» نمىتواند بعد از قرن ٥ هجرى نوشته شده باشد و اهميت ديگر كار استاد احمد آتش، در اينست كه: اين نظريه را كه بلاغت فارسى با تأليف كتاب «حدائق السحر» رشيد الدين وطواط، آغاز مىشود، واهى پنداشته است، بنابراين تطور علم بلاغت را در زبان فارسى بايد از كتاب «ترجمان البلاغه» آغاز كرد، هرچند كه در كتابهاى نثرى پيش از اين تاريخ جابجا به مسائل بلاغى و موضوعات نقدى، اشاراتى شده است مثل اينكه، نظامى عروضى ٦١، درباره تطابق لفظ و معنى بطور ضمنى بحث مىكند و عبارات موجز مفيد را خوب مىداند و جمله «خير الكلام ما قل و دل» را شاهد مىآورد و در همين بحث بطور غير مستقيم، دو قاعده بلاغى را بازگو مىكند:
١- الفاظ براى بيان معانى است.
٢- ايجاز خوب است و اطاله و درازنويسى بىحاصل، خوشآيند نيست.
و نيز نظامى عروضى ٦٢ در حكايت نهم از مقالت اول، از «ايجاز لفظ و اعجاز معنى» سخن مىگويد. و نيز نظامى ٦٣ كه در مقالت دوم كتاب چهار مقاله، آنجا كه از شاعرى سخن مىگويد، اعتقاد دارد كه شاعر بايد «... معنى خرد را بزرگ گرداند و معنى بزرگ را خرد و نيكو را در خلعت زشت باز نمايد و زشت را در صورت نيكو جلوه دهد ...» شايد همان سخنى باشد كه قدامة بن جعفر در نقد الشعر مىگويد ٦٤: «...
ان الغلو عندى اجود المذهبين و هو ما ذهب اليه اهل الفهم بالشعر و الشعراء قديما و قد