در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٨
«بيان صحّة تحدّى بكلام فصيح» اختصاص داده است ١١.
آنچه مسلّم است اينست كه پيامبر خود مىگفته كه اين كلام از جانب خداست و اختصاص بدو دارد و آيه «... وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً».
سوره نساء/ ٨٢
خود دليل است بر اينكه قرآن، از سوى خدا نازل شده و حتّى گهگاه، حالت انتظار هم براى نزول، در آن حضرت بوده است و به قرآن هم تحدّى ١٢ مىكرده و مردم را به معارضه فرامىخوانده و آنرا، دليل نبوّت خود قرار داده است ولى به علّت عالى بودن كلام و در مرتبه اعلى قرار گرفتن آن، كسى نتوانست، نظير آن بياورد، اينست كه قاضى عبد الجبّار، فصلى از كتاب «اعجاز القرآن» خود را، بدين سخن اختصاص داد و گفت ١٣:
«... انّ القرآن معجز ...»
يعنى: اينكه مىگوييم: قرآن معجز است معنايش اينست كه براى ديگران دشوار بلكه غير ممكن است كه نظير آن، در فصاحت و بلاغت، كلامى بياورند و اين عجز و ناتوانى، تنها درآوردن كلام و حروفى چون قرآن نيست و در نظم و تأليف به تنهائى هم، نيست بلكه در كلّ و مجموع اينهاست. قاضى عبد الجبّار، افزوده است كه اصولا كسى نتوانست به قرآن نظيرهگويى كند و همانند آن، كلامى بياورد و چنانچه كسى بدان نظيرهگويى مىكرد، خبر آن، مسلّما به ما مىرسيد و ادّعاى اميّة بن خلف جمحى را هم كه گفته بود:
«لو نشاء لقلنا مثل هذا»
يعنى اگر بخواهيم ما هم مىتوانيم مثل قرآن آياتى بگوييم.
قاضى عبد الجبّار، پاسخ داده كه صرف ادّعا نمىتواند، دليل بر انجام كارى باشد ١٤.
و به قول ابو هاشم جبّائى، اگر كسى همچون آيات قرآن نظير و يا نظائرى مىآورد، مسلّما از نظر مردم، پنهان نمىماند و همه جا بازگو مىشد و ما هم، از آن آگاه مىشديم ١٥.
قاضى عبد الجبّار، در كتاب «اعجاز القرآن» وجوه مختلف اعجاز قرآن و آراء گوناگونى كه دراينباره گفتهشده، بازگو كرده است ١٦ بدين شرح: