در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٧٦
اشخاص در باب قرآن، بوجود آيد، نوشته است؛ زيرا اعتقاد وى اين است كه اثبات اعجاز قرآن بر هرچيز مقدم است و بيان اعجاز به مقدماتى نياز دارد و روى اين اصل، در كتاب خود، باقلانى، برخى از فنون بديعى را باز مىگويد تا امكان بازگوكردن اعجاز قرآنى ميسر باشد ٤٨
باقلانى، همچون رمّانى مىگويد ٤٩: «ان البلاغة على عشرة اقسام»: الايجاز و التشبيه، و الاستعارة، و التلاؤم- و الفواصل، و التجانس، و التصريف و التضمين، و المبالغة، و حسن البيان».
١٤- ابو على «*» حسن بن رشيق قيروانى متوفّى به سال ٤٥٦ ه كتاب العمدة فى محاسن الشعر و آدابه و نقده» را نوشته است و همانطور كه از عنوان كتاب پيداست، اين كتاب در محاسن شعرست و درين زمينه، از صناعت شعر و مسائل بديعى كه پيشينيان گفتهاند، ابن رشيق هم، بحث مىكند. ابن رشيق از تعريف شعر و قواعد آن گفتگو مىكند همانطورى كه از رجز و قصيده و قطعه و ارتجال و بديهه و تخلّص و ديگر مباحث سخن مىگويد و مىافزايد: اول كسى كه در علم بديع از خود تأليفى به يادگار گذاشته، ابن معتّز بوده است.
١٥- ابن سنان «**» خفاجى متوفى به سال ٤٦٦ ه كتاب «سرّ الفصاحة» را در حقيقت فصاحت و آگاهى از سرّ فصاحت نوشته و در ضمن از ويژگىهاى زبان عربى بحث كرده است ٥٠ و از تفاوت ميان فصاحت و بلاغت، سخن گفته است: «و الفرق بين الفصاحة و البلاغة ان الفصاحة مقصورة على وصف الألفاظ، و البلاغة لا تكون الا وصفا للألفاظ مع المعانى ...» ٥١. ابن سنان براى فصاحت، شروطى قائل شده، وضع الفاظ را در موضع خود و مناسبت ميان الفاظ را از شروط فصاحت دانسته است ٥٢.
رويهمرفته، درين كتاب از مسائل بلاغى بحث شده، بدون اينكه علم بلاغت به علوم سهگانه تقسيم شود.
پس از اينان، با ظهور عبد القاهر جرجانى متوفى به سال ٤٧١ ه دوران شكوفائى
(*) براى شرححال ابن رشيق رجوع شود به: وفيات الاعيان ١/ ٣٦٦ و معجم الادباء ج ٨/ ١١٠.
(**) براى شرححال ابن سنان رجوع شود به: فوات الوفيات ج ١/ ٤٨٩.