در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٦٤
واقع مبادى بلاغت عربى به شمار مىآيد و برخى از اين مبادى و مقدّمات در مناظرات شعرا و گفتگوهاى آنان وجود داشته است.
پس از اسلام، با توجّه به قرآن كريم و احاديث پيامبر اكرم، به جودت كلام و زيبائى گفتار، بيشتر توجّه شد زيرا تنها قرآن و احاديث، در پيدايش علوم بلاغى مؤثر نبود بلكه شعر عرب پيش از اسلام و اختلاط و آميزش مسلمانان با ديگر ملل و پيدا شدن فرق گوناگون مذهبى و اينكه هرفرقه سعى كرد كه كلام بليغتر بگويد و بدينوسيله بر فرق ديگر تفوّق جويد و افكار سياسى و عقيدهاى خود را بهتر بيان كند، تمام در پيدايش علم بلاغت عربى مؤثر بوده است.
رقابت و همچشمى شعرا، در مورد اينكه براى خلفا و امراء و وزراء، مدائح خوب بسرايند، در پيدايش علم بلاغت نيز بىتأثير نبوده است.
شادروان دكتر طه حسين، در مقدمه كتاب «نقد النثر» مىنويسد ٥:
از آغاز قرن دوم هجرى، عربها، به صناعت كلام توجه شديد مبذول داشتند؛ زيرا كشمكشهاى سياسى و عقيدهاى كه در آن روزگاران در شهرهاى كوفه و بصره و ديگر شهرهاى معتبر اسلامى آن زمان، موجود بود و جنبشهاى فكرى كه بوجود آمده بود، زعماء احزاب سياسى و فرق دينى در مسائل مختلف با يكديگر جدل و مناظره مىكردند و ناچار بودند كه سخنان خود را با عبارات روشنتر و سخنان مؤثرتر بازگويند تا در شنونده اثر كند و در اذهان جاى گزيند، اين بود كه براى خطيب خوب يك سلسله صفات بوجود آمد و لازم بود كه سخنران در هنگام سخن راندن، از يك سلسله عيوب دورى گزيند و كمكم قواعدى وضع شد و ايجاب كرد كه خطيبان سخنان خود را با آن قواعد تطبيق دهند.
نثر و شعر عربى در عصر اول عباسى، بوسيله آنان كه زبان عربى را، بدرس فرا گرفته بودند، پيشرفت كرد و آنان توانستند كه احساسات و افكار خود را به بهترين شيوه بيان كنند و بسيارى از آثار غير عربى اعمّ از كتابهاى ادبى و سياسى و فلسفى به عربى برگردانده شد و به همين جهت است كه دكتر شوقى ضيف مىنويسد ٦: «امّا ما يعود الى تطوّر النثر و الشعر فمرّده الى انّ كثيرين من الفرس و الموالى اتقنوا العربية و حذقوها و اتخذوها لسانهم فى التعبير عن عقولهم و مشاعرهم، و اظهر و افى ذلك براعة منقطعة