در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٣٣
توضيح داد.
و پس از وى زمخشرى متوفّى به سال ٥٣٨ ه به شكوفا شدن علوم بلاغى كمك مىكند و با نوشتن كتاب تفسير الكشاف دقايق و نكات قرآنى را با بصيرت شگفتى بحث مىكند و از اين راه اعجاز قرآن را ثابت مىكند.
خلاصه اينكه عبد القاهر جرجانى و زمخشرى نظرات يكديگر را كامل كردند و علوم بلاغى را با استشهاد از قرآن و شعر و نثر عربى تحليل كردند و روى اين اصل است كه قرن ششم را دوران شكوفا شدن علوم بلاغى خواندند ٣٩ ولى متأسفانه كسانى كه پس از اين دو دانشمند ظهور كردند گفتههاى پيشينيان را خلاصه و تلخيص كردند و در علوم بلاغى كتبى نوشته شد كه به ناچار به شرح نياز داشت و گاه اتّفاق مىافتاد كه شرح از اصل مشكلتر باشد و به حاشيه نياز داشته باشد لذا مىتوان گفت كه فخر رازى و سكّاكى و خطيب قزوينى و سعد الدين تفتازانى، سبكى، سيّد شريف جرجانى، محمد بن حمزة الفنارى، ابن عربشاه اسفراينى، شيخ محمد دسوقى مصرى و ديگران كه پس از آنها آمدند فقط به شرح و تلخيص و شرح تلخيص پرداختند و از خود ابتكارى نداشتند و چيز نوى به دنياى ادب عرضه نداشتند و يك سلسله قواعد خشكى در آن كتابها گنجاندند و كتب خود را به فروع و شعوب و حتى از فروع شاخهها ساختند و بالنتيجه علوم بلاغى را از هدف اصلى آنكه با ذوق ارتباط دارد دور كردند و لذا گفته شد كه تحول البلاغة الى قواعد جافّة.