در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٢٨
ابن قتيبه در اين كتاب مىگويد: در زبان عربى، مجازاتى است ١٤ و استعاره، تمثيل، قلب، تقديم، تأخير، حذف، تكرار، اظهار، تعريض، افصاح، كنايه، ايضاح، خطاب مفرد براى جمع و خطاب جمع براى مفرد و خطاب مفرد و جمع براى مثنّى و از لفظ خصوص معناى عموم قصدكردن و از عموم معناى خصوص ارادهكردن، از چيزهائى است كه در زبان عرب وجود دارد.
ابن قتيبه، در اين كتاب از مجاز به حذف و اختصار نيز سخن گفته ١٥ و آيه «وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها» ١٦ كه به معنى: «و أسأل اهل القريه» است مثال آورده است. وى از كنايه و تعريض نيز به تفصيل سخن گفته است ١٧.
ابن قتيبه در كتاب ديگرى به نام «الشعر و الشعراء» ارزش لفظ و معنى را يكسان مىداند و از اين جهت با جاحظ كه براى لفظ ارزش بيشترى قائل است ١٨، مخالفت مىكند و با عقيده ابو هلال عسكرى متوفّى به سال ٣٩٥ هجرى كه در كتاب ١٩ «الصناعتين» از قول عتّابى مىگويد: الفاظ همچون اعضاء بدن و معانى همچون روح مىباشند كه اگر لفظى پسوپيش شود و صورت بهم بخورد معنى نيز دگرگون خواهد شد؛ زيرا مثلا اگر موضع هريك از اين اعضاء تغيير يابد خلقت آدمى دگرگون و نابسامان خواهد شد موافقت دارد.
البته اين گفته نكته دقيقى است و به ما مىفهماند كه معنى بدون لفظ و لفظ بدون معنى نمىشود و اين دو ملازم يكديگرند همانطور كه جسد و روح با يكديگر ارتباط دارند و بدون يكديگر تحقّق نمىيابند.
و نيز ابن قتيبه برخلاف جاحظ كه بلاغت و فنون بديعى را خاصّ عرب مىداند معتقد است كه خداوند شعر و علم و بلاغت را مخصوص زبان ويژهاى و خاص طبقه معينى نكرده است ٢٠.
و نيز در همين كتاب الشعر و الشعراء نظر انتقادى خود را بيان مىكند و مىگويد ٢١: برخى از دانشمندان همچون سليمان بن قته شعر سخيفى را به علّت تقدّم گويندهاش خوب و شعر زيبائى را به علت تأخّر زمانى گويندهاش نازيبا مىداند در صورتى كه اين مطلب عقيده درستى نيست.
ابو العباس مبرّد متوفّى به سال ٢٨٥ هجرى معاصر ابن قتيبه است. وى در