در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣١٩
بهتر و بيشتر مىتوان اعجاز قرآن را ثابت كرد.
خلاصه اينكه زمخشرى نظرات عبد القاهر جرجانى را كامل كرد و اقسام گوناگون علوم بلاغى را با استشهاد از قرآن و شعر و نثر عربى تحليل كرد و روى اين اصول قرن پنجم و ششم هجرى دوران شكوفا شدن علوم بلاغى خوانده شد ٧٢.
ولى متأسّفانه، كسانى كه پس از اين دو دانشمند ظهور كردند، گفتههاى پيشينيان را خلاصه و تلخيص كردند و يك سلسله كتبى در علوم بلاغى نوشتند كه بناچار آنها را شرح كردند و گاه اتفاق مىافتاد كه شرح مشكلتر از اصل باشد و به حاشيه نياز داشته باشد لذا فخر رازى و سكاكى و خطيب قزوينى و سعد الدين تفتازانى، سبكى، سيد شريف جرجانى، محمد بن حمزة الفنارى، ابن عربشاه اسفراينى و شيخ محمد دسوقى مصرى و ديگران كه پس از آنها آمدند نهتنها به علوم بلاغى چيزى نيفزودند بلكه فقط به شرح و تلخيص و شرح تلخيص پرداختند و از خود ابتكارى نداشتند و چيز نوى به دنياى ادب عرضه نكردند و يك سلسله قواعد خشكى در آن كتابها گنجاندند و كتب خود را به فروع و شعوب و حتّى از فروع شاخهها ساختند و بالنتيجه علوم بلاغى را از هدف اصلى آنكه با ذوق ارتباط دارد دور و آنرا بصورت علمى از علوم لغوى كه از فلسفه و منطق نيز بحث كرده باشد درآوردند. و لذا گفته شد تحول البلاغة الى قواعد جافّة.
كتب بلاغى فارسى:
كتابهائى كه در زمينه علوم بلاغى به فارسى تأليف شده، نسبت به كتب عربى تأليفشده در اين دانش بسيار اندك است. قديمتر از همه: ترجمان البلاغه محمد بن عمر الرادويانى است كه در سال ٥٠٧ ه. تصنيف شده و آقاى احمد آتش آنرا چاپ كرده است.
ترديد نيست كه قبل از اين كتاب در زمينه علم بلاغت تأليفاتى بوده است كه نام برخى از آنها در تذكرهها جسته و گريخته يافت مىشود مانند:
زينتنامه كه عوفى در لباب الالباب آنرا به ابو محمد عبد اللّه بن محمد رشيد سمرقندى شاعر معاصر ملكشاه سلجوقى نسبت داده است ٧٣. و كتاب كنز الغرائب