در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣١٦
علوم بلاغى آگاه شوند تا از راه ترجمه بتوانند به قواعد بلاغى ملل غير عرب پى ببرند. و همين عده معتقد مىشوند كه قواعد بلاغى را بايد از ارسطو و يونان فرا گرفت و در نتيجه از ترجمه كتاب فن الشعر و خطابه ارسطو استفاده كردند.
و مىتوان گفت كه: بخش سوّم كتاب الخطابه ارسطو كه شايد اسحاق- ابن حنين ٦٣ آنرا به عربى برگردانده باشد همان بحثى است كه در عربى بحث بلاغت ناميده شده است و مطالب بحثشده درين بخش كتاب الخطابه مطالبى است كه ويژه زبان خاص و يا ملّت مخصوصى نيست، بلكه انطباق آن با ادب يونانى و غير يونانى امكان دارد و روى اين اصل است كه ترجمه كتاب مزبور در بلاغت عربى تأثيرى بسزا گذاشت و در نتيجه كتاب نقد الشعر قدامة بن جعفر و نقد النثر ابن وهب، تصنيف شد.
و در همين قرن سوّم هجرى است كه دانشمندانى همچون ابن قتيبه متوفى به سال ٢٧٦ ه كتاب تأويل مشكل القرآن را در رد بر ملاحده و كسانى كه مىگفتند در آيات قرآنى تناقض وجود دارد، نوشته و از راه مجاز و استعاره و ديگر مباحث علوم بلاغى ثابت كرده است كه نادانى طاعنان به اسلوب زبان عربى و آگاه نبودن آنان از استعمالات گوناگون زبان عربى باعث اظهار مطالب نادرست شده است ٦٤.
ابن قتيبه در كتاب ديگرش به نام: الشعر و الشعراء، ارزش لفظ و معنى را در بلاغت يكسان مىداند ٦٥ درين مورد با جاحظ كه براى لفظ ارزش بيشترى تا معنى قائل است، مخالفت مىكند ٦٦.
ابو العباس مبرد متوفى به سال ٢٨٥ معاصر ابن قتيبه در كتاب بسيار باارزش خود به نام «الكامل» كه در سه جزء نوشته ضمن بحث از لغت، نحو و صرف، از علوم بلاغى نيز بحث كرده است.
و سرانجام عبد اللّه بن معتز متوفى به سال ٢٩٦ ه. كتاب البديع را در سال ٢٧٤ ه. تصنيف مىكند ٦٧ و بزرگترين فضيلت او اين است كه وى نخستين كسى است كه مستقلا در علم بديع كتاب نوشته و فنون گوناگون اين فن را كه پيش از او در گفتار وجود داشت و مدوّن نشده بود و نام ويژهاى بر آنها اطلاق نشده بود توضيح داد و برخلاف ديگران كه مباحث بلاغى را در ضمن مطالب ديگر مورد بحث قرار مىدادند وى جداگانه بحث كرد، بطورى كه بحق بايد او را پيشواى تمام كسانى دانست كه در