در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣١٣
در دوران بنى اميّه فن خطابت شكفتگى خاصى پيدا مىكند و خطابههاى سياسى و اندرزى ايراد مىشود بطورى كه جاحظ برخى از واليان بنى اميّه همچون زياد اين ابيه و حجّاج بن يوسف را از خطباى زبانآور مىشمارد و خطبههائى از آنانرا نقل مىكند و خطبه بتراء كه ستايش خدا و درود پيامبر در آن گفته نشده است به زياد بن ابيه نسبت مىدهد ٥٥.
همين جاحظ مىنويسد: وقتى معاويه از صحار بن عياش العبدى كه از بلغا و فصحاى عرب بوده و معاويه را فصاحت او خوش مىآمده، از مفهوم بلاغت مىپرسد، صحار پاسخ مىدهد كه: «بلاغت ايجاز است و معناى ايجاز اين است كه: در پاسخ سؤال كندى نكنى و بىدرنگ پاسخگوئى و درست بگوئى و اشتباه نكنى».
در نخستين دوره عباسى، ابن مقفّع از بلاغت چنين تفسير كرده است ٥٦:
گاه بلاغت در سكوت و گاه در استماع و زمانى در اشاره و وقتى در سخن گفتن است و بقول جاحظ در كتاب البيان و التبيين ٥٧ تاكنون براى مفهوم بلاغت كسى همچون ابن مقفّع ايرانى سخن نگفته است. تفسير ابن مقفّع ايرانى از بلاغت بهترين تفسير است.
ابن مقفّع مىگويد: بلاغت داراى مفهوم وسيعى است كه از آن جمله، اكثار بدون لغزش و اطاله بدون املال را بايد جزء بلاغت شمرد وى عقيده دارد كه ايجاز و اطناب هريك مقامى دارد، يعنى آنجا كه مقام اقتضاى ايجاز دارد نبايد كلام را مطنب آورد و آنجا كه بايد به اطناب سخن گفت نبايد كلام را موجز آورد.
از فضل بن يحيى و جعفر بن يحيى برمكى، نيز سخنانى در مورد بلاغت نقل شده است. (البته بايد دانست كه بنا بگفته جهشيارى در كتاب الوزراء و الكتاب ٥٨، جعفر بن يحيى خود از بلغاء بوده است و عبارت (و كان جعفر بليغا كاتبا) دربارهاش گفته مىشده است).
جاحظ به نقل شمامة بن اشرس مىگويد ٥٩: جعفر بن يحيى معنى و مفهوم بلاغت را چنين مىداند كه لفظ به معنى طورى محيط باشد كه از تمام اطراف آنرا احاطه كند، بطورى كه نتيجه روشن باشد و كلمات دقيقا برگزيده شود، به طريقى كه از آن مفهوم مشتركى درك نگردد و تكلّف و تعقيدى نداشته باشد كه نياز به شرح و