در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣١١
بمثل هذا القرآن لا ياتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا يعنى: بگو: اگر آدميان و جنيان گرد آيند بر اينكه بمانند اين قرآن بياورند، مسلّما نخواهند توانست، اگرچه برخى از ايشان پشتيبان عدهاى ديگر باشند. و يا (فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ) ٤٥ و پيامبر بزرگ اسلام عرب را به معارضه قرآن فرا مىخواند و از آنان مىخواهد كه نظير قرآن سخن بگويند، دليل بر آشنائى عرب به علوم بلاغى است و مىتوان گفت كه اعراب الفاظ و معانى را مىشناختهاند و به آوردن كلام فصيح و بليغ توانا بودهاند كه پيامبر اسلام آنانرا به معارضه دعوت كرده است.
ثانيا- جاحظ در كتاب البيان و التبيين ٤٦ كلام عرب را به پارچههاى منقّش رنگارنگ وصف مىكند و بابى از كتاب خود را به كلام موزون اختصاص مىدهد ٤٧ و خطباى عرب را به زبانآورى مىستايد و علاوه بر اينها بايد گفت: اينكه در امثال عرب «جرح اللسان كجرح اليد» وجود دارد دليل بر اهميت و تأثير زبان است در ميان عرب و توجه عرب به فصاحت زبان.
ثالثا- پيامبر بزرگ اسلام سخن خطيبان را كه مىشنيد مىگفت: ان من البيان لسحرا ٤٨ خود دليلى است بر اينكه برخى از سخنان اثر سحرانگيز داشته است كه پيامبر بزرگ چنين تعبيرى كرده است.
رابعا- اينكه اعراب به شاعران خود القابى از قبيل: مهلهل ٤٩، مرقّش ٥٠، مثقّب ٥١، منخّل و متنخّل ٥٢ و نابغه لقب مىدادند، دليلى است به اينكه آنان در انتخاب الفاظ و كلمات دقّت داشتند و توجّه مىكردند.
خامسا- تشكيل سوق عكاظ و مسابقه دادن شعرا با يكديگر و اينكه هريك از شاعران مىخواست گوى سبقت را از اقران خود بربايد و سخن فصيحتر و شعر خوشآيندتر بسرايد دليلى بر توجه آنان است به فصاحت و بلاغت.
پس با توجه به دلائل گفتهشده، دانسته شد كه عرب پيش از اسلام و مقارن ظهور اسلام، فصاحت و بلاغت داشته و پايه بلاغت عربى از يك طرف بر اشعار دوره جاهلى و سخنان خطباء و بلغاء متّكى است و از طرف ديگر به قرآن و علوم قرآنى و گفتار پيامبر و خلفاى راشدين و بزرگان دين اسلام.
اينكه گفتم بلاغت عربى بر اشعار دوره جاهلى متّكى است، از آن جهت