در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٠٧
تنها لفظ است كه به سخن لطف و رونق مىبخشد و بدون آن هيچ اثر ادبى تحقّق نمىيابد، آنچه يك گوينده را ممتاز مىكند و نويسندهاى را بر سايرين برترى مىبخشد همان بكار گرفتن الفاظ زيبا و برگزيده است.
طرفداران اصالت لفظ معتقدند كه فصاحت عبارتست از تناسب الفاظ و تلائم حروف آنها با يكديگر. آنان، رابطه لفظ و معنى را همچون ارتباط جسم و روح مىدانند و معتقدند كه آنگونه كه اختلال جسم در روح خلل ايجاد مىكند، ضعف و اختلال لفظ هم موجب اختلال معنى خواهد شد و اگر لفظ را مزيّت و فضيلتى نمىبود، تكاپو و كوشش شعرا و نويسندگان براى انتخاب الفاظ برگزيده معنى و مفهومى نداشت، گذشته از اينها، صنايع لفظى از قبيل: تسجيع، تجنيس و غيره، به الفاظ بستگى دارد نهتنها به معانى، بنابراين معانى جز در پناه الفاظ ارزش و اعتبارى ندارند ٢٨.
در برابر اينان كسانى همچون عبد القاهر جرجانى به معنى توجّه كردند و حتّى زيبايى در جناس و سجع را مرتبط به آهنگ كلمات و وضع ظاهرى الفاظ ندانستند و معتقد شدند كه: «للألفاظ فى ذلك نصيب» ٢٩.
و زيبايى در تجنيس به معنى ارتباط دارد و تنها به لفظ مربوط نيست ٣٠ ارسطو در كتاب فن خطابه مىگويد: كلامى كه هدفش تأثير در ذهن شنونده است، اعم از نظم و نثر، بايد از الفاظ عادى نباشد، فرق كلام ادبى و عادى اين است كه در كلام ادبى گوينده مىخواهد ذهن شنونده را تحت تأثير قرار دهد اذهان اكثريّت مردم هميشه فريفته چيزهائى مىشود كه تحفه و از جاهاى دوردست باشد ٣١.
گروهى به اصالت لفظ و معنى هردو قائل هستند و مىگويند: كلامى در حد اعلاى فصاحت و بلاغت است كه در آن معانى عالى، با الفاظى برگزيده بيان شود ٣٢.
تقسيم علوم بلاغى:
وقتى از علوم بلاغى سخن به ميان مىآيد بايد گفت كه مقصود سه علم معانى، بيان و بديع است.
علم معانى: علم به اصول و قواعدى است كه با دانستن آن متكلّم سخن خود را به مقتضاى حال و مقام بيان مىكند و قسمتى ازين تعريف در بلاغت كلام كه خطيب