در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣
به يادگار گذاشتهاند و از تكرار سخن راندهاند، اغلب تكرارها را بىمورد و مخلّ فصاحت دانسته ولى تكرار در كلمات قرآنى و آيات ربّانى، از نوع تكرار بىمورد، نيست بلكه تكرار كلمات و ذكر دوباره آيهاى از آيات قرآنى، جهت هدفى خاص و براى منظور ويژهاى مىباشد مثلا در آيههاى ٣ و ٤ سوره تكاثر (١٠٢) كه گفته شده است: كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ. ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ. تأكيد پشت سرهم و تكرار آنها، از اين جهت است كه كلمه «سوف» به ما مىفهماند كه پس از زمانى و پس از مدّتى كه بگذرد، عواقب وخيم اين لهو كه در نفوس جا گرفته و اين سرگرمى به افزونطلبى كه قلبها را مسخّر كرده و بر روى دلها، حجاب غفلت پوشانده و چشم بصيرت را كور كرده، خواهيد ديد و در واقع هدف اصلى اين تكرار، تأكيد در إنذار و تهديد مىباشد و إنذار بعد إنذار است ٩.
يا مثلا در آيات ٥ و ٦ سوره انشراح (٩٤) مىخوانيم: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً. إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً». چسبيدن حرف «فاء» در آغاز آيه، براى بيان سبب است و «أل» در كلمه «العسر» براى استغراق معهودى است يعنى تمام دشواريهايى كه هرانسانى مىخواهد از او، برطرف شود و تمايل دارد كه از وجود او دور باشد و از ميان برود.
براى محقّ شدن موضوع و عملى شدن آن، جمله با حرف تأكيد «إنّ» آمده و چون آدمى نمىتواند بپذيرد كه تمام اين دشواريها برطرف خواهد شد و مقام و مورد، مقام شكّ و ترديد بوده لذا جمله، تكرارشده آن هم با عبارت «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً» و نكره آمدن «يسرا» هم به ما مىفهماند كه به «يسر» معيّنى اختصاص ندارد و هرگونه يسرى را شامل مىشود و چنانچه خوب دقّت كنيم درمىيابيم كه در تكرار اين آيات، علاوه بر تأكيدى كه از آنها استنباط مىشود، مطالب ديگرى نيز در اين تكرارها وجود دارد كه خاصّ نظم قرآن است و ويژه اسلوب شگفتآور كلام خدا و اين همان چيزى است كه قرآن را به مرتبه إعجاز رسانده و به قول دانشمند معاصر، استاد محمّد الغزالى ١٠:
«و القرآن الكريم هو صوت الحقّ الذى قامت به السموات و الأرض و معانيه هى الأشعّة التى تألق فيه الوحى الاعلى ...» «*»
(*) يعنى: قرآن صوت حقّ است كه بوسيله آن، آسمانها و زمين برپا گشته است و معانى آن، أشعّهايست كه-