در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٢٧٧
موسى، معجزه را «شىء مبين» دانسته و گفته است: «قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُبِينٍ. قالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ. فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ. وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرِينَ» (شعراء/ ٣٠- ٣٣).
در واقع معجزات پيامبران شىء مبين است و براى اثبات حق و ابراز دعوى مىباشد و نمىتوان در آنها شك و يا انكار كرد.
احياى مردگان از جمله معجزات است. در بنى اسرائيل داستانى هست از اين قرار:
مرد ثروتمندى كه فرزند نداشت، يكى از خويشان او براى اينكه مايملك او را تصاحب كند وى را كشت و كشته او را در راهى انداخت. كسان مقتول خواستند كه قاتل مشخص گردد و به كيفر برسد، به نزد موسى رفتند و از او كمك خواستند، موسى هم بر طبق صريح آيه قرآن گفت: «... إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً ...» (بقره/ ٦٧).
كسان مقتول، ناراحت شدند و گفتند: اى موسى! ما را مسخره مىكنى!؟
[بدست آوردن قاتل چه تناسبى با كشتن گاو دارد؟] «... قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً ...» (بقره/ ٦٧) موسى در جواب گفت: پناه مىبرم به خدا كه مسخره كنم شما را، زيرا اين كار مردم نادان است. «... قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ» (بقره/ ٦٧).
نص صريح قرآن است كه اينان به دستور موسى، گاوى كشتند و پارهاى از اعضاى آن گاو را بر بدن مقتول زدند، او زنده شد و قاتل را مشخص كرد و سپس مرد.
در واقع زنده شدن او آيتى براى موسى و حجتى بود براى معاد و بازگشت.
«فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» (بقره/ ٧٣).
ليكن پيروان مكتب عقل در تفسير گفتهاند: منظور از احياء در اين آيه، معناى حقيقى نيست بلكه منظور معناى مجازى است، در صورتى كه در اينجا قرينهاى وجود ندارد تا بر معناى مجازى حمل شود. و آيه مزبور نظير آيه «وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ ...» (بقره/ ١٧٩) نيست كه منظور استبقاء حيات مردم باشد و جنبه مجازى داشته باشد.
اينان آياتى را كه بر احياى موتى بطور حقيقى دلالت مىكند بر معناى مجازى