در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٢٦٩
١١٩)
نوشته است ٥٢: حقّ يعنى شىء ثابت متحقّقى كه هركس بدان متمسّك شود گمراه نمىگردد، بلكه متمسّك بدان خوشبخت و سعادتمند خواهد شد. سپس، محمد رشيد رضا افزوده است:
قال الأستاذ إنّ الحقّ فى هذا المقام يشمل العلوم الإعتقادية و غيرها.
با اين توضيح، در واقع قرآن گفته است:
«انا أرسنا لك بالعقائد الحق المطابق للواقع و الشرائع الصحيحة الموصلة إلى سعادة الدنيا و الآخرة.»
و سرانجام، افزوده است كه پيامبر بشير است براى آن كس كه از حقّ تبعيّت كند و سعادت دنيا و آخرت را دريابد و نذير است براى آنكه، از حقّ پيروى نكند كه در نتيجه رسوايى و خذلان آن جهان و بدبختى و خوارى اين جهان بدو رسد.
ذيل آيه: «وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ.» (بقره/ ١١٦) كه در اصل مبارزه با يك عقيده خرافى است كه گفتند: خداوند داراى فرزند است «وَ قالَتِ الْيَهُودُ: عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ» (توبه/ ٣٠)
شيخ محمد عبده گفته است ٥٣: كلمه «سبحانه» ردّ على مدّعى اتّخاذ الولد، مىباشد. و ذيل «لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» نوشته است كه چون غلبه با «لا يعقل» است لذا به «ما» تعبير شده، ولى در «كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ» كه مىخواهد بگويد: همه در برابر او خاضع هستند چون در اين مورد، غلبه با ذوى العقول است؛ زيرا قنوت و خضوع از ذوى العقول است، صفت جمع مذكّر عاقل آمده و «قانتون» گفته شده است.
و در بحث از آيه:
«بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (بقره/ ١١٧)
كه قرآن گفته است: خدا پديدآورنده آسمانها و زمين است و هرگاه خدا اراده كند كه چيزى به وجود آيد، بلافاصله پديد مىآيد [بنابراين نيازى نيست كه خدا فرزندى داشته باشد].