در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٢٢١
را حركت دهد و از خاكدان طبيعت به كعبه حقيقت برساند و نه فقط بدن را از مكانى به جده و مكه، منتقل سازد، حركت بايد حركت جوهرى باشد و نه حركت مكانى، حركتى باشد كه آدمى را به كمال سوق دهد و روح را تكامل بخشد و آدمى را به كمال برساند، با دست دل استلام حجر نمايد، قلبش در عرفات، مقيم گردد و روحش به مشعر خدا واصل گردد و سر گوسفند هواى نفس را در قربانگاه ببرد و شهوات را از خود دور سازد تا متخلّق به اخلاق ملكوتى گردد و «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً ...» (سوره انعام/ ٧٩) را از جان بگويد و روى را از همه چيز برگرداند و به خداى فاطر السموات و الارض رو آورد.
اگر در انجام مراسم حج، به فرض محال هيچ فايده اجتماعى و سياسى و اقتصادى وجود نداشته باشد، همين مسأله تسليم شدن انسان در مقابل خدا و در نتيجه ارتقاء معنوى و روحى يافتن و به خدا تقرب جستن، خود برترين چيز است «... وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»
سوره توبه/ ٧٢
آنچه براى يك مسلمان حائز اهميت است، رضاى خدا و اطاعت از اوست كه اگر حال خلوص و تسليم كامل در آدمى پيدا شود، سعادت ابدى به وجود مىآيد.
وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ ...»
سوره النساء/ ١٢٥
چه كسى از حيث بندگى و دين، بهتر است از آنچه كه چهره قلب خود را تسليم خدا كرده و متّصف به نكوكارى باشد.
فوائد سياسى و اجتماعى و تاريخى حج، چيزى نيست كه بر كسى پوشيده باشد و نداند كه سفر به سوى خانه خدا، يعنى سير الى اللّه يعنى حركت به سوى صاحب خانه و نه به خانه. حج در واقع سير وجودى انسان است به سوى خدا، اينست كه بايد توجّه حاجّ به آن مقصد عالى باشد تا آنگاه كه به ميقات مىرسد و لباس إحرام مىپوشد، درك كند كه از خودى، بيرون آمده و ترك تعيّنات و تعلّقات بكند تا در نتيجه آرامش احساس كند و با ترك علائق بتواند در حرم أمن درآيد «و من دخله كان آمنا».
حجرونده بايد سالك إلى اللّه باشد، يعنى از منازل و شهوات و مشتهيات نفسانى