در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ١٨٦
گنج او را فرو برد. ١٨
قرآن مجيد هم به گنج قارون و مقدار آن بهطور اشاره مىگويد:
«إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ «*» لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ ...» (سوره قصص/ ٧٦)
يعنى: قارون كه از قوم موسى بود و بر ضدّ پيامبر خدا طغيان و سركشى كرد و عليه او توطئه آغازيد، كسى بوده كه آنقدر خدا به او گنج داده كه حمل صندوقهاى آن گنجينهها براى يك گروه زورمند مشكل بود يعنى قارون آنقدر طلا و نقره و اموال قيمتى داشت كه صندوق آنها را گروهى از مردان نيرومند به راحت نمىتوانستند جابجا كنند.
بر طبق گفته قرآن، قارون «فَبَغى عَلَيْهِمْ» يعنى طغيان و سركشى كرد و از همه مهمتر «فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ» (بخشى از آيه ٧٩/ قصص) يعنى قارون، ثروت خود را به رخ ديگران كشيد و همچون ثروتمند مغرورى از به رخ كشيدن ثروت خود به ديگران، لذّت مىبرد و احساسات مردم تهيدست را عليه خود برانگيخت، آنگاه بر طبق گفته قرآن «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ ...» (قصص/ ٨١) دست قدرت خدائى او و خانهاش را در زمين فرو برد و «... فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ ...»و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب الهى يارى كنند.
بد نيست كه بدانيم داستان قارون، سمبلى است براى ثروتمندان مغرور كه گاه جنون نمايش دادن ثروت، آنان را فرامىگيرد و بر آن هستند كه ثروت خود را به رخ ديگران بكشند و از تحقير تهىدستان لذّت ببرند.
حافظ در شعر:
يار مفروش به دنيا كه بسى سود نكرد
آنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود