در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ١٨٤
مكن. و اينكه قرآن گفته است: «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» خود ظنّ، مورد نظر نيست بلكه ترتيب اثر دادن به آن مىباشد كه در بعضى از موارد گناه است.
سپس قرآن فعل «لا تَجَسَّسُوا «*»»را هم به صيغه نهى بيان كرده و گفته است:
نبايد در امورى كه مردم مىخواهند پنهان بماند تو آنها را پيگيرى كنى تا خبردار شوى. ١٤يعنى مسلمان نبايد دنبال عيوب مسلمانان را بگيرد و كارهائى را كه صاحبان آن، مىخواهند پوشيده بماند آنها را فاش سازد و برملا كند.
دستور ديگر آيه اينست كه «لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً» يعنى يك مسلمان نبايد در غياب كسى چيزى بگويد كه اگر آن كس بشنود ناراحت شود.
قرآن با يك تمثيل كه استفهام انكارى است موضوع را روشن كرده و گفته است:
«... أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ ...» (بخشى از آيه ١٢/ حجرات) كه خلاصه مفهومش آنست كه غيبت مؤمن به منزله آنست كه يك انسانى گوشت برادر خود را در حالى كه مرده است بخورد. و علّت اينكه گفته است:
گوشت برادر مرده، از جهت اينست كه آن شخص مورد غيبت بىخبر است از اينكه غيبتش مىكنند و از او بد مىگويند.
جمله «فَكَرِهْتُمُوهُ»به صيغه ماضى گفته شده و نه به صورت مستقبل «فتكرهونه» تا كه مسأله امرى محقّق و ثابت تلقّى شود و به انسانها هشدار داده شود و گفته شود همانطور كه شما هرگز راضى نمىشويد كه گوشت برادر مرده خود را بخوريد، پس بايد از غيبتكردن هم اجتناب كنيد.
بد نيست كه بدانيم حرمت غيبت تنها درباره مسلمان است؛ زيرا در تعليل آن عبارت «لَحْمَ أَخِيهِ» گفته شده است. ١٥
حافظ در شعر زير كه مطلع غزل هم مىباشد
مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست
كه به پيمانهكشى شهره شدم روز الست