در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ١٣٥
براى دوركردن سگ به كار مىرود و اگر در مورد انسانى گفته شود به پستى او و مستحق مجازات بودنش، اشاره شده است.
شيخ طوسى، ذيل آيه «اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ» نوشته است ١١٨:
«و اذا قيل للكلب: اخسا، فهو زجر بمعنى ابعد ... و اذا خوطب به انسان فهو اهانة له، و لا يكون ذلك عقوبة ... و منه قوله تعالى: «كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ» بقره/ ٦٥
در بيت سوم سنائى به آيه: «... وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى «*»» طه/ ٦٩ اشاره كرده و در واقع گفته است: ساحر هركجا برود پيروز نخواهد شد و در هرشرايط و هرزمان، رستگار نمىشود.
سنائى در اين اشعار به شعر متعهد و شاعر راستين، اشاره مىكند و مىخواهد بگويد: شاعر بايد درهرحال پاىبند به شؤون اخلاقى و انسانى باشد و بتواند دردها و مصائبى كه بر انسانها وارد مىشود بازگو كند، شاعر بايد بشردوست باشد و با همگنان همدرد و در غم و شادى انسانها شريك.
شاعر بايد در سرودن اشعارش، هدفى جز پيشرفت بشريت نداشته باشد، به انسانها اندرز دهد، انسانها را راهنمايى كند، حكّام و امرا را به صلاح و سداد رهنمون باشد، در اشعارش انسانها را به شايستها فراخواهد و از ناشايستها دور سازد، مداحى و ستايشگرى را كه در اسلام منع شده و پيامبر اكرم فرموده است «**» كه در چهره مدّاحان و يا در دهان آنان خاك بريزيد، پيشه خود نسازد بلكه هنر شاعرى خود را وقف خير و سعادت انسانها بكند يعنى هنر شاعرى خود را در راه اسلام و انسانيّت و بيداركردن وجدانهاى خفته بكار برد تا انسانها را به هدف عالى انسانى برساند و بداند اگر هنر شاعرى براى تكسّب باشد در انسانها تأثير ندارد و زود زايل مىشود، زيرا اساس ادبيات تكسّبى، مدح سلاطين و امرا و وزراء و ثروتمندان است كه شعرى مىسرايند و در برابر هرقطعه مدحى و يا احيانا در مقابل هربيتى صلاتى دريافت مىدارند.
(*) تمام آيه اين است: «وَ أَلْقِ ما فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا كَيْدُ ساحِرٍ وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى» طه/ ٦٩.
(**) «احثوا التراب فى وجوه المدّاحين» يا «احثوا فى افواه المدّاحين التراب» ر ك: جامع الصغير فى احاديث البشير و النذيرج ١/ ٤١ حديث شماره ٢٣٤ و ٢٣٥.