دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٩٧ - ابن سریج
ابن سریج
نویسنده (ها) :
احمد پاکتچی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ سُرَيْج، ابوالعباس احمد بن عمر (٢٤٨-٣٠٦ ق/ ٨٦٢- ٩١٨ م)، فقيه و متفكر شافعی، ملقب به «باز اشهب». وی از نوادگان سريج بن يونس مروزی (د ٢٣٥ ق/ ٨٤٩ م)، زاهد و محدث نامی بود (يافعی، ٢/ ٢٤٨). ابن سريج عمدۀ عمر خود را در بغداد، كه ظاهراً در همانجا به دنيا آمده بود، سپری كرد و در همانجا نيز درگذشت و در حجرهای در بازارچۀ غالب (سويقة غالب) در بخش غربی بغداد دفن شد و مقبرۀ او زيارتگاه مردم گرديد (قرطبی، ٧٦؛ خطيب، ٤/ ٢٩٠؛ ابن خلكان، ١/ ٦٧). ابن سريج بسيار كم سفر میكرد. تنها مورد گزارش شده، سفری است به شيراز كه برای تصدی قضای آن ديار كرده است (ابواسحاق، ١١٨). ابن سريج اگرچه بيشتر به عنوان يك فقيه معروف است، ليكن از ساير علوم اسلامی چون كلام و حديث نيز بهرۀ بسيار داشته است. ابن نديم (ص ٢٦٦) او را از متكلمين شافعی شمرده، و ضياءالدين، پدر فخر رازی او را سرآمد اصحاب شافعی در كلام دانسته است (سبكی، ٣/ ٢٢). با وجود اين وی با خلط كلام و فقه شديداً مخالف بود و از قراين مختلف از جمله از پاسخی كه در زمينۀ صفات الهی داده، برمیآيد كه در عقايد، مشرب سنتی داشته و پيرو سلف بوده است (ذهبی، ٣/ ٨١٢-٨١٣). در زمينۀ حديث اگرچه احاديث زيادی روايت نكرده (خطيب، ٤/ ٢٨٧)، ولی طبقۀ روايی وی عالی بوده و از نكات فنی حديث اطلاع بسيار داشته است (ذهبی، ٣/ ٨١١-٨١٢). از مشايخ بنام ابن سريج در حديث میتوان حسن بن محمد زعفرانی و ابوداوود سجستانی را نام برد (خطيب، ٤/ ٢٨٧-٢٩٠)؛ نيز از جملۀ راويان وی میتوان پسرش ابوحفص عمر، سليمان ابن احمد طبرانی و ابواحمد ابن غطريف جرجانی را ذكر كرد (طبرانی، ١/ ٤٤؛ خطيب، ٤/ ٢٨٧- ٢٨٨؛ اسنوی، ٢/ ٢١). ابن سريج گاه در مجالس درس جنيد نيز حضور میيافت و گفته شده كه موفقيت خود را در فقه از بركت شركت در مجالس وی میدانست (انصاری، ١٨٤-١٨٥، ٣١٢؛ ابن ملقن، ١٣٠-١٣١). همچنين در آغاز تفتيش امر حلاج در حدود ٢٩٧ ق/ ٩٠٩ م از ابن سريج فتوايی دربارۀ حلاج خواستند، ليكن وی اظهار داشت كه حلاج مردی حافظ قرآن، عالم به فقه و حديث و عابد است و سخنی میگويد كه من درك نمیكنم، پس نمیتوانم به كفر وی حكم نمايم ( اخبارحلاج، ٥٥، ٥٦). شركت وی در مجلس جنيد و تمايل به جنيد، خودداری از محكوم كردن حلاج، مضاف به اينكه سه تن از شاگردان او، ابن القاص، رودباری و ثقفی زبانی صوفيانه داشتهاند، نشاندهندۀ گرايش او به تصوف و عرفان است (قس: ماسينيون، I/ ٤٢٣-٤٢٤). ابن سريج را در فقه عالمترين و استوارترين فقیه مذهب شافعی در زمان خود دانستهاند (قرطبی، همانجا). در منابع شافعی، او به عنوان مدافع، حافظ و گاه منجی مذهب شافعی معرفی شده است (قس: عبادی، ٦٢). ابن سريج فقه را نزد ابوالقاسم انماطی آموخت و آن را توسط ابواسحاق مروزی به آيندگان انتقال داد (جعدی، ٨٥؛ نووی، ١/ ١٨- ١٩، ٢/ ٢٥١). تسلط او در فقه شافعی چنان بود كه او را «شافعی دوم» لقب دادهاند (شريشی، ١/ ٢٠٥)، يكی از شيوخ معاصر ابن سريج اين حديث نبوی را كه «در هر قرنی مجدّدی در جهان اسلام ظاهر میشود» بر وی تطبيق داده و او را پس از عمر بن عبدالعزيز، و امام شافعی، مجدّد قرن سوم دانسته است (حاكم، ٢/ ٥٢٢، ٥٢٣). اين تطبيق بعدها مورد پذيرش برخی از علمای شافعی قرار گرفته است (ابناثير، ١٢/ ٢٢١؛ نووی، ٢/ ٢١٠). ابنسريج در عالم فقه نه صرفاً به عنوان تبيينكنندۀ آرای شافعی، بلكه در مواردی مجتهدی صاحبنظر نيز به شمار میرود. استفادۀ وسيع از قياس، چنانكه از رديۀ وی بر ابن داوود برمیآيد (قس: سبكی، ٣/ ٣٨)، پذيرش يك سلسله اصول ثابت و تأويل نصوصی كه با اصول مزبور توافق نداشته باشند (نووی، ٢/ ٢٥٢) و دقتهای نحوی ـ منطقی در عبارات و گاه بازی لفظی با آنها (قس: عبادی، ٦٢-٦٣؛ نيز مسألۀ سريجيّه در همين مقاله) همگی از خصوصيات بارز روش فقهی او بوده و ابن سريج را در نقطۀ مقابل مكتب ظاهری كه در همان روزگار در بغداد شكل گرفته بود، قرار داده است. همين اختلافات عميق در روش فقهی او با ظاهريان موجب بروز مناظرات سخت بين او و محمد بن داوود، فرزند داوود اصفهانی بنيانگذار مكتب ظاهری گرديد كه در برخی از منابع به آنها اشاره شده است (ابننديم، ٢٦٦؛ خطيب، ٤/ ٢٨٨؛ شريشی، همانجا). به گفتۀ خطيب بغدادی (٤/ ٢٩٠) ابن سريج با شخص داوود نيز مناظره داشته است، ليكن اين مطلب از لحاظ زمانی درست به نظر نمیرسد. وی گاه برخلاف مشهور مذهب امام شافعی اجتهاد كرده است (نووی، ٢/ ٢٥١؛ سبكی، ٣/ ٢٢، ٢٥). از جمله مسائل مزبور مسألۀ معروف «سريجيّه» يا «دور طلاق» است، بدين شرح كه هرگاه مردی به زنش بگويد «اگر من تو را طلاق بدهم، بدين معنی است كه تو را اصلاً سه طلاقه كردهام» و بعد او را با طلاق ساده از خود براند، برای اين مسأله ٣ راه حل متصور است: ١. يك طلاق ساده و نامشروط واقع شده، ٢. طلاق مزبور با نظر به شرط در حكم سه طلاق است، ٣. صيغۀ مزبور لغو بوده و اصلاً طلاقی واقع نشده است. ابن سريج قول سوم را انتخاب كرد و دليل وی كه بر رد دو احتمال اول مبتنی است، اين است كه اگر طلاق بیشرط واقع شده باشد، معنايش اين است كه پيش از آن، سه طلاق وقوع يافته، ولی در اين صورت ازدواجی در بين نبوده كه طلاق سادۀ بعدی در آن مؤثر شده باشد، و در اين صورت سه طلاق كه متعاقب آن وقوع يابد نيز مؤثر نتواند بود، پس اصلاً طلاقی واقع نشده است. به احتمال قوی ابن سريج نخستين كسی است كه اين نوع استدلال كرده و بعيد است كه ــ چنانكه برخی گفتهاند ــ عنوانكنندۀ اين مسأله و راه حل اخير آن شخص شافعی يا مزنی باشد (عميره، ٣/ ٣٥٧؛ شربينی، ٣/ ٣٢٤). در هر حال جمعی از متقدمين فقهای شافعی در نسبت اين مسأله به ابن سريج تصريح نمودهاند (ابن هبيره، ٢/ ٣٤٨). دارقطنی در اين مورد گفته كه بهتر بود ابن سريج مسألۀ دور طلاق را در عالم اسلام مطرح نمیكرد (ابن تغری بردی، ٣/ ١٩٤). در هر صورت در سدههای بعدی صحت انتساب اين مسأله به ابن سريج يا نفی آن هميشه مطرح بوده و گاه در اين زمينه رسالههای مستقلی تأليف شده است (قليوبی، ٣/ ٣٥٧؛ ابن حجر، هيتمی، ٨/ ١١٥؛ ريو، شم ١٢٠٣). با توجه به فحوای كلامِ سبكی میتوان گفت كه ابن سريج به رغم جرأت در اقدام به اجتهاد و در نحوۀ استفاده از نصوص، در عمل به مسائل فقهی به شدت دچار وسواس بوده است (٣/ ٣٠). وی به عنوان مدافع مذهب شافعی در بغداد با ظاهريان و حنفيان (چنانكه از فهرست كتب وی برمیآيد) و حتی مالكيان (همانجا) درگير بوده و مناظره داشته است. قدرت شخصيت ابن سريج و ظرافت استدلال وی تا حدی بوده كه ضربالمثل شده است، چندانكه عبارت «استدلالات سريجی» (الحجج السريجيّة) در سدۀ ٥ ق/ ١١ م به عنوان مثلی برای استدلالات ظريف و مُسكِت به كار میرفته است (حريری، ٨٣). ابنسريج به مقامات حكومتی، ازجمله وزير علی بن عيسی، كم توجه بود و همين امر موجب دلگيری وزير شده بود، ليكن علی بن عيسی پس از مشاهدۀ وسعت اطلاع ابن سريج در جريان مناظرات مختلف به او متمايل شد و با اصرار و حتی تهديد از وی خواست تا منصب قضا را بپذيرد، ولی ابن سريج آن را نپذيرفت (سبكی، ٣/ ٣٠-٣١)؛ با اينهمه، چنانكه در پيش گفته شد، ابن سريج ظاهراً در فاصلۀ سالهای ٢٨٠-٢٩٠ ق به دليلی نامعلوم مدتی منصب قضای شيراز را پذيرفت (قس: ماسينيون، همانجا) و به همين جهت در برخی منابع متقدم، به وی لقب قاضی داده شده است (قرطبی، ٧٦؛ عبادی، ٦٢؛ خطيب، ٤/ ٢٨٧). اما دانسته نيست چرا شاگردش ابن غطريف او را «امير» ناميده است (خطيب، ٤/ ٢٨٨).
آثـار
ابوالحسين شيرجی فهرستی از آثار ابن سريج را ذكر كرده كه بالغ بر ٤٠٠ عنوان بوده (ابواسحاق، ١١٨)، ولی همۀ اين آثار جز اندكی در طول زمان مفقود شده است:
خطی
١. الاقسام و الخصال ( آربری، شم ٥١١٥)؛ ٢. جزئی كه در آن ابن سريج جوابهايی در مورد اصول دين داده است (GAS, I/ ٤٩٥)؛ ٣. الودائع لنصوص الشرائع، جزئی كوچك است كه نسخهای از آن ضمن يك مجموعه در خزانۀ رباط موجود است (زركلی، ١/ ١٨٥).
منسوب
بجز سه اثر مذكور آثار متعدد ديگری درگذشته از ابن سريج موجود بوده كه امروزه از بين رفته و يا بر ما ناشناخته مانده است. اين آثار را ابن نديم، دارقطنی و ابوحامد اسفراينی در سدۀ ٤ ق/ ١٠ م، سبكی و اسنوی در سدۀ ٨ ق/ ١٤ م، ابن حجر هيتمی و حاجی خليفه در سدۀ ١٠ و ١١ ق/ ١٦ و ١٧ م ديده و يا حتی در اختيار داشتهاند. از جملۀ آنها میتوان به الرّد علی محمد بن الحسن، الرّد علی عيسی بن ابان (عالم حنفی متوفی ٢٢١ ق/ ٨٣٦ م)، الرّد علی ابن داوود من القياس و كتاب ديگری در رد بر ابن داوود در مسائلی كه مورد اختلاف او و شافعی بود، اشاره كرد (در مورد آثار منسوب نک : ابننديم، ٢٦٦؛ خطيب بغدادی، ٤/ ٢٩٠؛ سبكی، ٣/ ٢٣، ٣٨؛ اسنوی، ٢/ ٢١؛ ابن حجر هيتمی، ٨/ ١١٤؛ حاجی خليفه، جم ).
مآخذ
ابن اثير، مبارك بن محمد، جامع الاصول، به كوشش محمد حامد الفقی، قاهره، ١٣٧٠ ق/ ١٩٥١ م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن حجر هيتمی، احمد بن محمد، تحفة المحتاج، بولاق، ١٢٩٠ ق؛
ابن خلكان، وفيات؛
ابن ملقن، عمر بن علی، طبقات الاولياء، به كوشش نورالدين شريبه، بيروت، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٦ م؛
ابن نديم، الفهرست؛
ابن هبيره، يحيی بن محمد، الافصاح، حلب، ١٣٦٦ ق/ ١٩٤٧ م؛
ابواسحاق شيرازی، طبقات الفقهاء، به كوشش خليل الميس، بيروت، دارالقلم؛
اخبار حلاج، به كوشش عبدالحفيظ هاشم، قاهره، مكتبته الجندی؛
اسنوی، عبدالرحيم بن حسن، طبقات الشافعية، به كوشش عبدالله جبوری، بغداد، ١٣٩١ ق/ ١٩٧١ م؛
انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصوفية، به كوشش عبدالله حبيبی، كابل، ١٣٤١ ش؛
جعدی، عمر بن علی، طبقات فقهاء اليمن، به كوشش فؤاد سيد، ١٣٧٦ ق/ ١٩٥٧ م؛
حاجی خليفه، كشف؛
حاكم نيشابوری، مستدرك الصحيحين، حيدرآباد دكن، ١٣٢٤ ق/ ١٩٠٦ م؛
حريری، قاسم بن علی، مقامات، تهران، ١٣٦٥ ش؛
خطيب بغدادی، احمد بن علی، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ ق/ ١٩٣٠ م؛
ذهبی، محمد بن احمد، تذكرة الحفاظ، حيدرآباد دكن، ١٣٣٣-١٣٣٤ ق؛
زركلی، اعلام؛
سبكی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعية الكبری، به كوشش محمود محمد الطناحی و عبدالفتاح محمد الحلو، قاهره، ١٣٨٤ ق/ ١٩٦٥ م؛
شربينی، محمد، مغنی المحتاج، بيروت، دارالفكر؛
شريشی، احمد بن عبدالمؤمن، شرح مقامات حريری، به كوشش محمد عبدالمنعم خفاجی، قاهره، ١٣٧٢ ق/ ١٩٥٢ م؛
طبرانی، سليمان بن احمد، المعجم الصغير، به كوشش عبدالرحمن محمد عثمان، قاهره، ١٣٨٨ ق/ ١٩٦٨ م؛
عبادی، محمد بن احمد، طبقات الفقهاء الشافعية، به كوشش گوستا ويتستام، ليدن، ١٩٦٤ م؛
عميرة، شهابالدين احمد، حاشية علی شرح منهاج الطالبين جلالالدين محلی، قاهره، دار احياء الكتب العربية؛
قرطبی، محمد بن احمد، صلة، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩٧ م؛
قليوبی، احمد بن احمد (نک : عميرة در همين مآخذ)؛
نووی، محيیالدين بن شرف، تهذيب الاسماء و اللغات، قاهره، ١٣٤٥ ق/ ١٩٢٧ م؛
يافعی، عبدالله، مرآةالجنان، حيدرآباد دكن، ١٣٣٧- ١٣٣٩ ق؛
نيز:
Arberry;
GAS;
Massignon, L., La passion de Husayn ʿibn Mansur Hallâj, Paris, ١٩٧٥;
Rieu, Ch., Supplement to the Catalogue of the Arabic Manuscripts in the British Museum, London, ١٨٩٤.
احمد پاكتچی