دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٠ - بیضاوی
بیضاوی
نویسنده (ها) :
فرامرز حاج منوچهری
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِیضاوی، ناصرالدین عبدالله بن عمر بن محمدشیرازی، مفسر، فقیه، اصولی و قاضی شافعی در سدههای ٧ و ٨ ق / ١٣ و ١٤م، با گرایش كلامی اشعری كه به ویژه ارزشمندی برخی آثار او در زمینههای تفسیر، اصول فقه و كلام، اسباب اشتهار او را فراهم آورده است.
انتساب او به بیضا، یكی از توابع فارس است (ه د، ١٣ / ٤٢٣؛ یاقوت،ذیل بیضا؛ اسنوی، ١ / ٢٨٣-٢٨٤) و به سبب عهدهداری قضای شیراز، لقب شیرازی هم به او داده شده است (ابن شاكر، ٥٤؛ صفدی، ١٧ / ٣٧٩؛ اسنوی، همانجا). كنیۀ او را گاه ابوالخیر (سبكی، عبدالوهاب، ٨ / ١٥٧؛ اسنوی، همانجا) و گاه ابوسعید آوردهاند (حمدالله، تاریخ ... ، ٧٠٦، نزهة ... ، ١٢٣).
نمود و بروز حیات فرهنگی، در كنار ارزشمندی جایگاه علمی و آثار گران قدر بیضاوی، حیات تقویمی او را نزد نویسندگان تحت تأثیر قرار داده است. انباشتگی توجه به این امر، جنبههای تاریخی زیست او را از نظر انداخته است و از همان قدیم نیز، حتى معاصران او، از تولد، روند تعلیم و تعلم، و مسیر سفرهای او كمتر آگاه بودهاند، یا در یك تقابل ارزشی، كمتر بدان پرداختهاند.
آن چنان كه بیضاوی خود در مقدمۀ الغایة القصوى آورده، فقه را نزد پدرش ــ كه اصلیترین استاد او بوده ــ آموخته است (١ / ١٨٤؛ نیز نک : یافعی، ٤ / ٢٢٠). همچنین نام شرفالدین عمر بن زكی بوشكانی (د ٦٨٠ ق / ١٢٨١ م)، در میان استادان او به چشم میخورد كه بیضاوی از شاگردان طراز اول او بوده، و گفته شده كه وی مبنا و اصل بسیاری از آثارش را از این شیخ كسب كرده بوده است (نک : جنید، ٢٩٨). رودانی بدون آنكه از شخصی به خصوص نام برد، یادآور شده كه او نزد شماری از شاگردان تاجالدین ارمـوی و نیـز صفیالدین ارمـوی ــ از عالمان منطقۀ آذربایجان ــ دانش آموخته بوده است (ص ٤٦٥). اینكه برخی شهابالدین سهروردی (د ٦٣٢ق) و نصیرالدین طوسی (د ٦٧٢ق) را از استادان او شمردهاند (قره داغی، ٦٤). در مورد نخست ناپذیرفتنی، و در مورد اخیر تأیید نشده است.
در حلقۀ شاگردان او هم نام كسانی چون كمالالدین عمر بن الیاس مراغی، احمدبن حسن جاربردی (چهاربرتی)، زین الدین هنكی، جمالالدین محمد بن ابیبكر مقری كسایی و عبدالرحمان بن احمد اصفهانی آمده است كه غالباً آثار او را روایت كردهاند (جنید، ١١٧؛ ابن حجر، الدرر ... ، ١ / ١٤٤؛ رودانی، ١٨٣، ٢٩٥، ٤٦٥؛ قره داغی، ٦٧).
بسیاری كسان از خاندان بیضاوی چون پدر و پدربزرگش، از بزرگان و قضات فارس بودند (نک : بیضاوی، یافعی، همانجاها). رشد او در چنین خاندانی صورت گرفته است كه از سویی اسباب دانش اندوزی او را فراهم آورد، و از سوی دیگر او را به میان حكومتیان و درباریان راهبر شد. در بیان آغاز ارتباط وی با حكومتیان، در یك نگاه كلی، باید گفت نیمۀ دوم سدۀ ٧ق مناطق مختلف فارس در ناآرامی به سر میبرد؛ و این دیار عملاً دورۀ انتقال قدرت، از اتابكان به ایلخانان مغول را سپری میكرد. در این زمان سیر رو به ضعف دربار ابش خاتون (ه م)، و ناامنی و ناآرامیهای اقتصادی در شیراز، اباقاخان (ه م) را بر آن داشت تا با گسیل كارگزارانی بدانجا، اوضاع را در تسلط خود آورند. در این مسیر، سونجاق نویان (سوغونجاق) در دو نوبت (٦٧٠ و ٦٧٨ق) برای رسیدگی و محاسبۀ مالیاتهای منطقه، به آن سرزمین روانه شد (وصاف، ١٢٠؛ احمد زركوب، ٦٥، ٦٦). تقریباً از این زمان نام بیضاوی، با قدری اختلاف در روایات، به آثار تاریخی وارد گشته است. توضیح آن است كه یكی از اقدامات سونجاق برای انتظام اوضاع، نصب قاضی یا قضاتی بر شیراز بود. بر اساس روایت احمد زركوب شیرازی، وی برای نیل به این مقصود، بیضاوی را در ٦٧٠ق / ١٢٧٢م به قضای آن دیار برگزید (همانجا) و به گفتۀ اسنوی، او را به قاضی القضاتی اقلیم (فارس) گمارد (١ / ٢٨٤). برپایۀ روایت وصاف، در ٦٧٨ق / ١٢٧٩م از دو خاندان صاحب نام شیراز، یعنی خاندان بیضاوی و بالی، به ترتیب عبدالله بن عمر و ركنالدین ابویحیی اسماعیل را، به اشتراك، به قضا تعیین نمود كه ابویحیی اسماعیل در این امر بر بیضاوی تقدم داشته است (همانجا).
به هر روی، یاد كرد این انتصاب نشان میدهد كه بیضاوی دست كم پیش از این تاریخ از بیضا به شیراز آمده است؛ دیگر آنكه در این زمان از چنان جایگاهی برخوردار بوده است كه به این منصب گماشته شود. اگر چه در منابع از توانایی و دادگری او در امر قضا بسیار گفتهاند (مثلاً ابنقاضی شهبه، ٢ / ١٧٢؛ ابن عماد، ٥ / ٣٩٢)، اما بیش از آنكه بتوان آن گفتهها را در شمار دادههای تاریخی در نظر آورد و از آنها در تحلیلهای تاریخی بهره برد، باید به مثابۀ تحسین و بزرگداشت بدانها نگریست. در بررسی و تحلیل زندگی قاضی القضات فارس، مجدالدین ابوابراهیم اسماعیل بن یحیى شیرازی (د ٧٥٦ق) آشكار میگردد كه بیضاوی در یك دورۀ ٦ ماهه در ٦٨١ ق / ١٢٨٢ م ولایت قضای شیراز را در اختیار داشته است (نک : سبكی، عبدالوهاب، ٩ / ٤٠١).
بیضاوی در دورهای كه وارد قضا شده بوده، سفر یا سفرهایی به تبریز داشته است؛ در حالی كه برخی از منابع از او به عنوان شیخ و عالم منطقۀ آذربایجان یاد كردهاند (نک : ابنشاكر، ٥٤؛ ابن كثیر، ١٣ / ٣٢٧).
در دستهای از منابع آمده است كه بیضاوی برای طلب قضای شیراز به تبریز میرود. او برای نزدیكی به سلطان از عارف و پارسای زمان خود، خواجه محمد كجوجانی (د ٦٧٠ ق) یاری میطلبد و شیخ با الفاظی ــ كه برای بیضاوی آثار روحانی پسینی را در پی داشت ــ خواستۀ او را به سلطان منتقل میكند. اگر چه سلطان بیدرنگ اجابت میكند، بیضاوی از نوع سخنان شیخ به شگفت آمده، دگرگون میشود. او قضا را به كناری مینهد و مدتها در خدمت آن شیخ به كسب معرفت الاهی میپردازد (معصوم علیشاه، ٢ / ٦٦٤-٦٦٥؛ خوانساری، ٥ / ١٢٨؛ حشری، ١٣٥؛ قرهداغی، ٦٢: تصحیف نام به صورتهای كتحتایی، كیخانی، كنجانی؛ برای شخصیت، نک : حمدالله، تاریخ، ٦٧٢). در دستهای دیگر از منابع آمده كه وی در سفری به مقر دستگاه حكومت ــ تبریز ــ به مجلس درسی كه وزیر در آن حضور داشته، وارد شده است. او با توانایی، پرسشی طرح شده توسط استاد را پاسخ میگوید و این امر سبب توجه وزیر به او میشود. پس از آنكه وزیر، وی را میشناسد، بیضاوی قضای شیراز را از او طلب میكند كه اجابت نیز میشود (سبكی، عبدالوهاب، ٨ / ١٥٨).
روایتی را هم حشری تبریزی بیان كرده است، مبنی بر اینكه بیضاوی كه تفسیر خود را به نام وزیر خواجه رشیدالدین فضل الله نوشته، برای ارائۀ نسخهای از آن به وزیر، راهی تبریز میشود. او در مسیر خود، در نطنز به خدمت عبدالصمد بن علی اصفهانی، صوفی آن دیار نیز میرسد (همانجا).
بر اساس داشتههای گوناگون، اگر چه بسیاری از مراحل زندگی او را نمیتوان روشن كرد، روند تاریخی به دست آمده را میتوان چنین تصویر كرد كه بیضاوی در زمان اباقاخان، پیش از ٦٧٠ق برای طلب منصب و قضای شیراز به تبریز رفته، و در این سفر به سبب ارتباط با محمد كجوجانی، به تزكیۀ نفس پرداخته است، و با حضور سونجاق نویان در ٦٧٠ ق در شیراز، وی به قضا منصوب شده است. در پیوند روایات با یكدیگر، در ادامه چنین مییابیم كه در سفر دوم سونجاق به شیراز، اینبار بیضاوی و ركنالدین ابویحیی را به اشتراك، قاضی القضاتی فارس داده است. ظاهراً با انتقال قدرت از اباقا به احمد تگودار، تغییراتی در اموری چون قضا رخ میدهد و بر همین اساس، خاندان پراشتهار بالی (فالی) در شیراز، این امكان را یافتهاند كه مجدالدین ابوابراهیم اسماعیل بن یحیی، كودكی ١٥ ساله را به قاضی القضاتی آن سرزمین بگمارند (نک : سبكی، عبدالوهاب، ٩ / ٤٠١). گویا این امر بیضاوی را بر آن داشته است تا به تبریز رفته، از دربار طلب ابقای قضا كند (نک : همو، ٨ / ١٥٨). دور نیست كه ٦ ماه بر كناری مجدالدین، و جانشینی بیضاوی در ٦٨١ ق، پیامد همین سفر بوده باشد. این دورۀ ٦ماهه، اگر چه آخرین دورۀ قاضی القضاتی بیضاوی به شمار میرود، اما گویا بر قضای آن دیار باقی مانده است؛ چه، خواجه رشیدالدین در زمان وزارت خود در نامهای به فرزندش در بغداد، از بیضاوی به عنوان «قاضی» یاد كرده است (ص ٥٧).
بر اساس مجموعهای از اطلاعات، به نظر میرسد وی بخشی از زندگی خود را در تبریز به سر برده است؛ چه، وی پیش از ٦٩٩ ق، در زمان غازان خان، برای پیشكش تفسیر خود، انوار التنزیل به خواجه رشیدالدین فضل الله، راهی تبریز میشود و آن اندازه در آنجا حضور دارد كه از او با عنوان عالم آذربایجان و شیخ آن دیار یاد كردهاند. به هر روی، بیشترین شاگردان او در تبریز محضرش را درك كردهاند (مثلاً نک : ابنحجر، الدرر، ١ / ١٤٣-١٤٤، ٤ / ١٨٤) و به وفات او در تبریز نیز تصریح شده است (ابن شاكر، ٥٤؛ صفدی، ١٧ / ٣٧٩؛ ابن كثیر، ١٣ / ٣٢٧).
گزارش ابن حبیب دمشقی در درۀالاسلاك مبنی بر اینكه بیضاوی به هنگام درگذشت بالغ بر ١٠٠ سال داشته (نک : قرهداغی، ٥٤)، اگر چه مورد توجه شرح حال نویسان قرار گرفته است، اما قابل تكیه نیست. دربارۀ زمان درگذشت بیضاوی سخن بسیار است و تواریخی كه یاد شده است، فاصلۀ سالهای ٦٨٥- ٧١٩ق / ١٢٨٦- ١٣١٩ م را در برمیگیرد (همو، ٥٦) كه كُلبرگ در اینباره، تحلیلی از دادههای تاریخی را در اختیار قرار داده است (نک : ایرانیكا، IV / ١٥-١٦).
در بررسی تاریخ درگذشت او، مكاتبهاش با علامۀ حلی قابل تأمل است. وی طی نامهای در باب استصحاب از كتاب القواعد علامه (تألیف: پیش از ٦٩٩ق) اشكال كرده كه علامه بدو پاسخ داده است؛ این امر نشان از زنده بودن او در این تاریخ دارد (خوانساری، ٢ / ٢٨٠، ٥ / ١٣٠؛ قس: علامۀ حلی، ١ / ٤٢). همچنین از آنجا كه در نامۀ خواجه رشیدالدین به فرزندش دربارۀ رسیدگی به ٥١ نفر از بزرگان (نک : ص ٥٦- ٦٩)، نام كسانی آمده كه درگذشت آنها، در حدود سالهای ٧٠٣ تا ٧١٢ق است، نام بیضاوی در نامهای آمده كه پیش از ٧٠٣ق نوشته شده، و دیگر آنكه به طور طبیعی بیضاوی هم در همین طبقۀ سنی قرار داشته است. سخن احمد زركوب شیرازی كه تاریخ درگذشت وی را ٧٠٨ ق / ١٣٠٨ م دانسته است هم با این مطلب همخوانی دارد (ص ١٣٦). در نهایت خوانساری، بدون ذكر منبعی، از قول خود چنین میگوید كه: اولجایتو (گرایش به مذهب شیعه در ٧١٠ق)، علامۀ حلی را بر بسیاری از بزرگان دیگر مذاهب، همچون بیضاوی برتر میدانست (٢ / ٢٧٥)؛ كه این مطلب هم نشان از وفات او پس از ٧١٠ق دارد. مجموعۀ این اطلاعات ما را بر آن میدارد كه درگذشت بیضاوی را در حدود دهۀ دوم سدۀ ٨ق در تبریز بدانیم؛ پیكر او در مقبرۀ چرنداب به خاك سپرده شد (نک : ابن كثیر، همانجا؛ فصیح، ١(٢) / ٣٦٥) و گویا قبر او تا دورۀ صفویه همچنان شناخته بوده است.
شخصیت علمی
بیضاوی در خاندانی شافعی مذهب، در شیراز، شهری با سابقهای قدیم در گرایش به كلام اشعری (نک : ه د، ٨ / ٧٤٥-٧٤٦) رشد یافت. سلسلۀ آموزش وی نیز از پدر، با چند واسطه به غزالی، متكلم بزرگ اشعری و از طریق او به رسول اكرم (ص) میرسد (بیضاوی، الغایة ... ، ١ / ١٨٤؛ یافعی، ٤ / ٢٢٠) و این اتصال در زمانی كه بسیاری از حلقههای اتصال در اثر از هم پاشیدن مدارس و محافل گسیخته شده، از اهمیتی فراوان برخوردار بوده است.
مروری بر آثار بیضاوی، به خوبی نشان میدهد كه وی از آراء مذاهب و فرق گوناگون، همچون معتزله، مرجئه و كرامیه، دیدگاههای فرق گوناگون شیعه از امامیه و زیدیه و اسماعیلیه و حتى برخی فرق كم شناخته چون فضیلیه، آگاه بوده است (مثلاً نک : بیضاوی، طوالع ... ، ٦٨، ٨٠، ١٦٩، ١٩١، ٢١٤، منهاج ... ، ٦٨، ٧١، ١٢٥، ١٢٧، ١٤٣). اما او خود به موضع اشاعره پایبند است و با بهرهگیری از دانش پیشینیان این مكتب، به ویژه تحت تأثیر اندیشمندانی چون غزالی و فخرالدین رازی، با نگاهی عقلگرا به تألیف آثاری در حوزههای متنوع علوم اسلامی پرداخته است (نیز نک : فاس اس، ٣٦٥). ساختار منطقی، تكیه بر مبانی نظام مند، توجه به درایت مفاهیم سنتی و ارائۀ تعاریف دقیق كلامی از برخی مفاهیم مورد اختلاف، از ویژگیهای بارز در آثار بیضاوی است (همو، ٣٢-٣٣, ٣٩٨؛ گارده، ٦٠, ٧٦، جم ).
بیضاوی با تلفیق مفاهیم كلامی و فلسفی، به جایگاه عقل در حوزۀ معارف دینی توجهی ویژه مبذول داشته، و آراء خود دربارۀ عقل و نظر را در مجموعۀ طوالع الانوار به تفصیل آورده است (نک : همو، ١٦٤-١٦٥).
بیضاوی در مباحث دینی، از عقلگرایی به سوی میراث نقلی گراییده است؛ از همین رو، نباید انتظار داشت كه وی در منظومۀ كلامی خویش وجه تمایز شاخصی با متكلمان پیشین داشته باشد؛ اما كوشش وی در جهت تلفیق میان عقل و نقل، نه تنها زمینۀ اصلی در پیدایش آثار متنوع او بوده، كه برخی تحلیلها و مواضع خاصی را برای او نیز ایجاب كرده است. به عنوان نمونه، وی با تكیه بر احادیث، به تقویت جایگاه سنتی عقل در اندیشۀ خود پرداخته است و این رویكرد، نقادان حدیث را كه نسبت به احادیث عقل بدبین بودهاند، نیز درگیر داوری و ارزیابی آراء او ساخته است (ابن حجر، فتح ... ، ٧ / ٢٠٥؛ مناوی، ٣ / ٢٨٦-٢٨٧؛ عجلونی، ١ / ٢٧٥). افزون بر آن، برخی موضعگیریهای وی، چون «توقف» او در مقابل پرسش تاریخی از شقاوت و سعادت آن جهانی كودكان (نک : مناوی، ٣ / ٩٧، ١٠٩)، تحلیل او دربارۀ نسبت میان منزلت اولیا و منزلت پیامبر (ص) (ابنحجر، همان، ١٣ / ٣٦٤)، و یا دیدگاه او دربارۀ نسبت میان قرآن و معارف نازل شده بر دیگر پیامبران (زرقانی، ٤ / ٤٤٩) از جملۀ كوششهای درخور توجه او در حوزۀ عقاید در مباحث معاد و نبوت است.
سرانجام باید به برخی از نگرشهای مبتنی بر معرفت عرفی اشاره كرد كه بیضاوی را واداشته است تا در مواضعی به ارائۀ تحلیلهایی دربارۀ زبان عرفی، مانند مسئلۀ استعاره و تمثیل (همو، ٢ / ٢٥٤) و گاه به تحلیلهایی از جامعه و روابط حاكم بر آن بپردازد (مثلاً نک : همو، ٣ / ٢٠٩-٢١٠).
گستردگی نقش درایت در اندیشه و آثار او، كمتر جایی برای دقت در روایت باقی گذارده است و از همین روست كه گاه در برخورد با روایات در آثار او، به موضوعاتی برمیخوریم، از جمله حذف اسانید، نقل به معنی، بهرهگیری از احادیثی با متن یا سند ضعیف، و گاه تلفیق دو یا چند حدیث با یكدیگر (مثلاً نک : عراقی، ٥٢، ٥٥-٥٦، ٦٩، جم ؛ غماری، ١١٤، ١٢٢؛ نیز حاجی خلیفه، ١ / ١٨٨).
در ادامۀ سخن از برخورد بیضاوی با حدیث، این نكته نیز شایان توجه است كه وی به عنوان یك فارسی زبان، در نقل حدیث، اگر چه نقل عین عبارت عربی را «اولی» دانسته، اما برخلاف هنجارهای حدیثگرایان، نقل معنای آن به فارسی را نیز روا شمرده است (نک : منهاج، ١٢١). آن گونه كه از عبارت گذرا و بسیار حائز اهمیت او در مقدمۀ نظامالتواریخ برمیآید، او گفتن و نوشتن به فارسی را زمینۀ «استفادۀ عام» میشمرده است (ص ٣).
گفتنی است، افزون بر آنكه بیضاوی را به عنوان فقیه اصولی و متكلم اشعری میشناسیم، بر اساس مجموعهای از اطلاعات، به نظر میرسد كه وی گرایشی هم به تصوف داشته است. در برخی منابع از او با عنوان زاهد و عابد یاد شده است (سبكی، عبدالوهاب، ٨ / ١٥٧). میدانیم كه بیضاوی مدتی نزد صوفی تبریزی، محمد كجوجانی به تزكیه و تهذیب نفس پرداخته، و همچنین در مسیر سفر به تبریز، خود را ملزم میدانسته است كه نزد شیخ سلسلۀ سهروردیه، نورالدین عبدالصمد نطنزی حضور یابد (دربارۀ او، نک : جامی، ٤٨٠؛ معصوم علیشاه، ٢ / ٣١٢). در كنار این دادهها، تألیف كتاب تهذیب الاخلاق در تصوف، این گرایش او را بیشتر نمایان ساخته است (نک : ابن شاكر، ٥٤).
بیضاوی در حوزههای متنوعی كه بر آنها چیرگی داشته، در فقه و كلام و تفسیر، در كنار بیان رأی و نظر دیگران، آراء و اختیارات خود را نیز یاد كرده است (نک : الغایة، ١ / ١٩٣، ٢٦٩، ٤٨٩، جم ، طوالع، ٦٩، ٧٧، ٧٩، جم ، منهاج، ١١١، جم ). در این میان آنچه دربارۀ اظهار نظرهای بیضاوی در كتاب فقهی الغایة القصوى فی دراى الفتوی جلب نظر میكند، انباشتگی آن در آغاز كتاب، یعنی بخشهای عبادی، و سیر رو به كاهش در طول كتاب است. توجه برانگیزترین موضوع در این میان، بخش معاملات، قضا و شهادات است كه نظر به عهدهداری منصب قضا توسط او، انتظار میرود بیشترین حجم آراء شخصی او را در بر داشته باشد؛ اما این انتظار كمتر برآورده شده است. نمونۀ دیگر از عملكرد توجه برانگیز بیضاوی را میتوان در چگونگی به پایان بردن كتاب منهاج الوصول مشاهده كرد. او در باب دوم از بخش هفتم كتاب، در موضوع افتا، پس از ذكر این مطلب كه هنوز سخنی برای گفتن دارد، شتاب زده كتاب را به پایان میبرد (نک : ص ١٧٩).
آراء، نظرات و اندیشههای بیضاوی، از زمان خود او مورد توجه كسان بسیاری واقع شد و تأثیر بسزای آن را میتوان در رواج آثار وی، و نیز رویكرد فراوان شارحان و حاشیهنویسان بر آن آثار دانست. برخی از آثار او مانند تفسیر انوار التنزیل و كتاب منهاج الوصول مدتها در شمار كتابهای آموزشی، تدریس و روایت میشده است (نک : ابن قاضی شهبه، ٤ / ٧٠؛ ابن عماد، ٤ / ١٢، ١٧٨، ٢٠١، جم ؛ جبرتی، ١ / ٣٠٣، ٣٣١؛ رودانی، ١٨٣). رودانی سلسلۀ روایی خود از طوالع الانوار بیضاوی، و دیگر تصانیف او را یاد كرده است (ص ١٨٣، ٢٩٥).
در غرب سرزمینهای اسلامی هم آثار كلامی او دارای اشتهار بودهاند؛ چنان كه قلقشندی در سخن از آثاری كه خود آنها را «علم النوامیس» یاد كرده، به ترتیب كتبی از ارسطو، افلاطون، فارابی و از بیضاوی طوالع و مصباح را نام میبرد (١ / ٤٧٠). وی در جایی دیگر، آن گاه كه قصد نام بردن از یكی از بزرگان شهر بیضا را دارد، از قاضی بیضاوی یاد میكند و برای معرفی وی، یادكرد نام منهاج در اصول فقه و طوالع در كلام را كافی میداند (٤ / ٣٤٦؛ نیز حمدالله، نزهة، ١٢٣)؛ مطلبی كه یادآور این جملۀ قدیم است كه در جایگاه علمی بیضاوی، همان كتاب المنهاج كفایت میكند (ابن قاضی شهبه، ٢ / ١٧٢). بلوی هم در اندلس، آن گاه كه قصد مقایسه و برابر نهادن آثار كلامی مغاربه با مشارقه را داشته، نام طوالع بیضاوی را به میان آورده است (ص ٤٤٥).
با نگاهی گذرا به فهرستی كه حاجی خلیفه از شروح و حواشی تفسیر و دیگر آثار بیضاوی در اختیار قرار داده است (١ / ١٨٨ بب ، نیز جم )، میتوان به گسترۀ رواج اندیشه و آثار وی پی برد (نیز نک : ادرنوی، ٢٦٣، ٢٩٧، ٢٩٨، جم ). ابن خلدون با نگاهی تاریخی در مبحث اصول و در نام بردن از متكلمان پردازنده به آثار اصولی، كتاب منهاج، و نیز توجه فراوان دانشاندوزان را بدان یاد كرده است (ص ٤٥٥).
آثار
بیضاوی آثار بسیاری در زمینههای گوناگونی چون فقه و اصول، علوم قرآنی، كلام، اخلاق، نجوم، تاریخ و ادب تألیف كرده است كه برخی از آنها امروزه از میان رفتهاند. بیشتر این آثار در زمان خود مؤلف رواج داشته است:
الف - چاپی
١. انوار التنزیل و اسرار التأویل، یا تفسیر بیضاوی، كه یكی از مهمترین و متداولترین تفاسیر در سدههای اخیر بوده، و نه تنها امروزه، كه از سدۀ ١٠ق اصلیترین شناسه برای بیضاوی بوده است (مثلاً نک : شیخ بهایی، ١ / ٥٩؛ برای معرفی تفصیلی این اثر، نک : ه د، تفسیر بیضاوی).
٢. طوالع الانوار. با توجه به یادكرد نووی (د ٦٧٦ق/١٢٧٧م) از این اثر كلامی در تهذیب الاسماء (٣/١٩١)، طوالع میبایست در تاریخی پیش از ٦٧٦ق تألیف شده باشد. این كتاب افزون بر توجه دیگر نویسندگان (مثلاً قلقشندی، ٤/٣٤٦؛ بلوی، همانجا؛ قاسمی، ١/٢١٩)، و شروح مختلفی كه بر آن نوشتهاند (نک : حاجی خلیفه، ٢/١١١٦-١١١٧)، بر آثار مؤلفان پسین نیز، به ویژه عضدالدین ایجی، تأثیری چشمگیر داشته است (نک : فان اس، ٥, ١١، جم ؛ گارده، ٦٠, ١٨٠). این اثر بارها از جمله به كوشش عباس سلیمان، در قاهره/بیروت (١٤١١ق/١٩٩١م) به چاپ رسیده است.
٣. الغایة القصوى فی درایة الفتوى. این اثر خلاصهای از الوسیط غزالی در فقه شافعی است (نک : اسنوی، ١ / ٢٨٤) و قرهداغی آن را در ١٩٨٢ م، همراه با مقدمهای مفصل در قاهره منتشر كرده است.
٤. لب الالباب، اختصاری است از كافیۀ ابن حاجب در نحو، كه همراه امتحان الاذكیاء بركوی در استانبول (١٢٦٠ و ١٢٧٠ق) به چاپ رسیده است (برای گسترۀ نسخهها و شروح، نک : فهرس مخطوطات ... ، ٢ / ٢٠٩؛ GAL, I / ٥٣٣;
GAL, S, I / ٣٧٠, ٧٤٢).
٥. منهاج الوصول الی علم الاصول. سبكی این اثر را، به ویژه به سبب اختصار آن، در نوع خود بیبدیل دانسته، و نه تنها آن را شرح و تدریس كرده، كه به فرزندش هم آموخته بوده است (نک : سبكی، علی، ١ / ٦، ١٠٦). بسیاری كسان بر آن شروح و حواشی نوشتهاند و برخی هم آن را به نظم در آوردهاند (فاسی، ١ / ٣٣٥، ٢ / ١٠٥؛ سیوطی، ٥٤٤، ٥٤٨؛ نیز مطیعی، ١٠-١٦). این اثر بارها ازجمله به كوشش سلیم شبعانیه، در دمشق (١٩٨٩م) انتشار یافته است.
٦. نظام التواریخ. این كتاب تاریخی كه در ٦٧٤ق و به زبان فارسی تألیف شده است، تاریخ جهان را از آدم تا همان سال دربرمیگیرد و مخصوصاً برای برخی اطلاعات دربارۀ آن عصر مفید است. با نگاهی به فهرست استوری از نسخههای مكرر این اثر، میتوان به میزان گرایش عام به این كتاب و گسترۀ جغرافیایی این گرایش پی برد (ص ٧٠-٧١؛ نیز منزوی، ٦ / ٤٢٠٦-٤٢٠٧). براون به ویژه با در نظرگرفتن نزدیكی تألیف آن و تاریخ بناكتی، این دو را با هم سنجیده است (ص ١٤٢-١٤٣). چایهایی از این اثر همچون چاپ بهمن كریمی در تهران (١٣١٣ش) نیز صورت گرفته است.
ب - خطی
١. تحفة الابرار، كه شرحی است بر مصابیح السنۀ بغوی در حدیث. نسخههایی از آن در كتابخانههای كوپریلی و نورعثمانیۀ استانبول موجود است (نک : كوپریلی، ١ / ١٧٥؛ نورعثمانیه ... ، ٦٢؛ نیز نک : GAL, I / ٤٤٨;
GAL, S, I / ٦٢٠).
٢. مصباح الارواح، متنی است مختصر در عقاید. مؤلف از این اثر، در كتاب دیگرش منهاج یاد كرده است (نک : ص ١١١). نسخههایی از متن كتاب و برخی شروح آن در كتابخانههایی مانند لالهلی، رامپور، اسكوریال و آمبروزیانا وجود دارد ( آمبروزیانا، I/٩١؛ ESC٢، شم ٦٥٠؛ GAL, I/٥٣٣;
GAL, SI/٧٤٢).
٣. منتهی المنى، در شرح اسماء حسنای الاهی، اثر دیگری از او در عقاید است كه نسخهای از آن در كتابخانۀ موزۀ بریتانیا GAL, S, I / ٧٤٣) نگهداری میشود.
٤. موضوعات العلوم و تعاریفها. نسخهای از این اثر در دارالكتب مصر نگهداری میشود (GAL, I / ٥٣٤؛ الفهرس التمهیدی ... ، ٥٦١) و اختصاری از آن در كتابخانۀ یحیی افندی استانبول موجود است (GAL, S، همانجا). نسخهای با عنوان تعریفات العلوم در اسكندریه نیز ظاهراً همین اثر است (GAL، همانجا).
ج ـ آثار یافت نشده
در منابع به یادكرد آثار بیشتری از بیضاوی برمیخوریم كه هم اكنون نشانی از آنها در دست نیست. برخی از آنها عبارتاند از الایضاح، در علم اصول؛ التهذیب و الاخلاق، یا تهذیبالاخلاق؛ شرح التنبیه ابواسحاق شیرازی در فقه؛ شرح الفصول خواجه نصیرالدین طوسی در علم هیئت؛ المطالع فی المنطق؛ و مختصر فی الهیئة (ابن شاكر، ٥٤؛ صفدی، ١٧/٣٧٩؛ سبكی، عبدالوهاب، ٨/١٥٧؛ اسنوی، همانجا؛ یافعی، ٤/٢٢٠؛ ابن قاضی شهبه، ٢/١٧٣).
مآخذ
ابن حجر عسقلانی، احمد، الدرر الكامنة، حیدرآباددكن، ١٩٧٢م؛
همو، فتح الباری، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقی و محب الدین خطیب، بیروت، ١٣٧٩ق؛
ابن خلدون، عبدالرحمان، مقدمة، بیروت، ١٩٨٤م؛
ابن شاكر كتبی، محمد، عیون التواریخ، سالهای ٦٨٨ - ٧٠٦ق، نسخۀ عكسی موجود در كتابخانۀ مركز؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، بیروت، دارالكتب العلمیه؛
ابن قاضیشهبه، ابوبكر، طبقات الشافعیة، به كوشش حافظ عبدالعلیم خان، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
ابن كثیر، البدایة و النهایة، به كوشش احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
احمدزركوب، شیرازنامه، به كوشش بهمن كریمی، تهران، ١٣٥٠ش؛
ادرنوی، احمد، طبقات المفسرین، به كوشش سلیمان خزی، مدینه، ١٩٩٧م؛
اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیة، به كوشش عبدالله جبوری، بغداد، ١٣٩٠ق / ١٩٧٠م؛
براون، ادوارد، تاریخ ادبی ایران (از سعدی تا جامی)، ترجمۀ علی اصغر حكمت، تهران، ١٣٢٧ش؛
بلوی، احمد، ثبت، به كوشش عبدالله عمرانی، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
بیضاوی، عبدالله، طوالع الانوار، به كوشش عباس سلیمان، قاهره / بیروت، ١٤١١ق / ١٩٩١م؛
همو، الغایة القصوى، به كوشش علی محیی الدین قرهداغی، قاهره، ١٩٨٢م؛
همو، منهاج الوصول، به كوشش سلیم شبعانیه، دمشق، ١٩٨٩م؛
همو، نظام التواریخ، به كوشش بهمن كریمی، تهران، ١٣١٣ش؛
جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به كوشش مهدی توحیدی پور، تهران، ١٣٣٧ش؛
جبرتی، عبدالرحمان، عجائب الآثار، بیروت، دارالجیل؛
جنیدشیرازی، ابوالقاسم، شدالازار، به كوشش محمد قزوینی و عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٢٨ش؛
حاجی خلیفه، كشف؛
حشری تبریزی، محمدامین، روضۀ اطهار، به كوشش عزیز دولت آبادی، تبریز، ١٣٧١ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٣٩ش؛
همو، نزهةالقلوب، به كوشش لسترنج، لیدن، ١٩١٥ م؛
خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، بیروت، ١٤١١ ق / ١٩٩١ م؛
رشیدالدین فضلالله، مكاتبات رشیدی، به كوشش محمدشفیع، پنجاب، ١٣٦٤ق / ١٩٤٥م؛
رودانی، محمد، صلة الخلف، به كوشش محمد حجّی، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨ م؛
زرقانی، محمد، شرح على موطأ مالك، بیروت، ١٤١١ ق؛
سبكی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الكبرى، به كوشش عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمدطناحی، جیزه، ١٩٩٢م؛
سبكی، علی و عبدالوهاب سبكی، الابهاج، بیروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
سیوطی، طبقات الحفاظ، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
شیخ بهایی، محمد، الكشكول، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به كوشش دُرتئا كراوولسكی، ویسبادن، ١٩٨١م؛
عجلونی، اسماعیل، كشف الخفاء، به كوشش احمد قلاش، بیروت، ١٤٠٥ق؛
عراقی، عبدالرحیم، تخریج الاحادیث و الآثار الواقعة فی منهاج البیضاوی، به كوشش محمد عجمی، بیروت، ١٤٠٩ق / ١٩٨٩م؛
علامۀ حلی، حسن، «القواعد»، همراه ایضاح فخرالمحققین، قم، ١٣٨٧ق؛
غماری، عبدالله، الابتهاج بتخریج احادیث المنهاج، به كوشش سمیرطه مجذوب، بیروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
فاسی، محمد، ذیل التقیید، به كوشش كمال یوسف حوت، بیروت، ١٤١٠ق؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤٠ش؛
الفهرس التمهیدی للمخوطات المصورة، قاهره، ١٩٤٨م؛
فهرس مخطوطات جامعة الاسكندریة، قاهره، ١٩٩٥م؛
قاسمی، محمد، ایثار الحق علی الخلق، بیروت، ١٩٨٧م؛
قرهداغی، علی محییالدین، مقدمه بر الغایة القصوى (نک : هم ، بیضاوی)؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشی، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
كوپریلی، خطی؛
مطیعی، محمدبخیت، مقدمه بر نهایة السؤل اسنوی، قاهره، ١٣٤٣ق؛
معصوم علیشاه، محمد معصوم، طرائق الحقائق، به كوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣٣١ش؛
مناوی، عبدالرئوف، فیض القدیر، قاهره، ١٣٥٦ق؛
منزوی، خطی؛
نورعثمانیه كتبخانه سنده محفوظ كتب موجوده نن دفتریدر، استانبول، ١٣٠٣ق؛
نووی، یحیى، تهذیب الاسماء و اللغات، بیروت، ١٩٩٦م؛
وصاف، تاریخ، تحریر عبدالمحمد آیتی، تهران، ١٣٤٦ش؛
یافعی، عبدالله، مرآة الجنان، بیروت، ١٣٩٠ق / ١٩٧٠م؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Ambrosiana;
ESC٢;
GAL;
GAL, S;
Gardet, L. and M. M. Anawati, Introduction àla théologie musulmane, Paris, ١٩٧٠;
Iranica;
Storey, C. A., Persian Literature, London, ١٩٢٧-١٩٣٩;
Van Ess, J., Die Erkenntnislehre des’AĐudaddin al Īcī, Wiesbaden, ١٩٦٦.
فرامرز حاجمنوچهری