دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٨٨ - باعلوی
باعلوی
نویسنده (ها) :
فرامرز حاج منوچهری
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
باعَلَوی، شهرت خاندانی بزرگ و پرنفوذ از سادات، اشراف، عالمان و متصوفان عربستان جنوبی که بیشتر آنان در حضرموت، از جمله در تَریم میزیستهاند.
نسب باعلوی به سبب انتساب افراد این خاندان به جد اعلایشان علوی بن عبدالله بن احمد بوده است. بر پایۀ آنچه در منابع آمده است، نخستین کس از این خاندان، احمدبن حسین علوی (د ٣٤٥ق/ ٩٥٦م)، جد علویان حضرمی که نسب وی به امام جعفر صادق(ع) میرسد، در خاندانی اهل علم و فضل در بصره زاده شد و سپس به یمن مهاجرت کرد (شاری، ١/ ١٤٢، ١٥٢). او آموزشای خود را بر مذهب شافعی پشتسرنهاد و با گرایش شدید به اهل بیت(ع)، به پرورش فرزندش، عبدالله در بصره پرداخت. عبدالله با آموختن علوم اولیۀ نقلی و عقلی به ویژه در حدیث تبحر یافت و از حفّاظ زمان خود شد؛ وی در ٣٧٧ق/ ٩٨٧م با حضور در درس ابوطالب مکی (د ٣٨٦ق/ ٩٩٦م)، به تصوف گرایید. عبدالله را که در نیمۀ نخست سدۀ ٤ق/ ١٠م به همراه پدرش، احمد و دیگر اعضای خاندان، به حضرموتِ یمن مهاجرت کرد، میتوان یکی از قدیمترین متصوفان حضرمی به شمار آورد. وی در٣٨٣ق در حضرموت درگذشت (همو، ١/ ١٥٨-١٦٠).
خاندان باعلوی با این پیشینه، از حضرموت زَبیدِ یمن، بهویژه در تریم، شِبام و شِحْر، در قالب شاخههای گوناگونی از این خاندان همچون باعَبّاد، بافقیه (ﻫ م)، سَقّافف آل غَیْدَروس، عَطَاس، آل شیخ ابوبکر، آلحَبَشسی، آل شهاب، الکاف و بَلْفقیه پراکنده شدند (بکری، ١/ ١١٨-١١٩). اعضای خرد و کلان این خاندان بهویژه شاخۀ اصلی، در یمن دارای نفوذ روحانی بسیار بودند؛ البته این گرایش و احترام فراوان مردم به ایشان، نه سبب قدرت سیاسی و نطامی، بلکه انتساب آنها به اهل بیت، و نیز تقوى و دیانتشان بوده است؛ جایگاه اجتماعی آنان تا آنجا خود مینماید که افراد این خاندان مجاز به انتخاب همسر از غیرعلومی نبودهاند (ﻧﮑ : همانجا).
اعضای این خاندان، عموزادگان بنی اهدل به شمار میروند (ﻧﮑ : زبیدی، ٢٢٣). علی بن محمد بن احمد جدیدی در سدۀ ٦ق/ ١٢م با تحقیق در شجرۀ این خاندان، سیادت افراد آن را به تأیید رساند؛ پس از آن نیز آثار بسیاری دربارۀ سادات عربستان جنوبی تألیف گشت که نام بسیاری از اعضای خاندان باعلوی در آنها یاد شده است (ﻧﮑ : بعکر، ٥١١؛ EI٢).
گرایش علمی افراد این خاندان بیشتر در دو زمینۀ فقه و اصول، و تصوف بوده است؛ البته نباید از یاد برد که برخی تألیفات شماری از ایشان، نشان از میل آنان به علم تاریخ و انساب نیز دارد. فقیهان این خاندان با اموزش در زمینههای فقه و اصول، بهعنوان مجتهدانی صاحبِ نام و نظر، یا دست کم شیوخی بزرگ در این علوم شناخته میشوند. ابوالحسن علی بن باعلوی (د ح ٧٢٠ق/ ١٣٢٠م) و فرزندش، محمد در زمرۀ قدیمترین مجتهدان این خاندانند و در کنار ایشان میتوان از عمر بن عبدالرحمان (د ٨٣٣ق/ ١٤٣٠م)، فقیهی مشهور به صلاح و کرامات یاد کرد که گویا به احداث چند مسجد نیز همت گماشته بوده است (ﻧﮑ : زبیدی، همانجا).
سکنای علی بن علوی بن محمد (د ٥٢٧ق/ ١١٣٣م)، معروف به خالِع قَسَم، به عنوان نخستین کس از این خاندان در تریم در ٥٢١ق (ﻧﮑ : شلی، ٢/ ٥٠٠-٥٠٢٩)،سبب شد تا در طی زمان، عملاً این شهر به یکی از اصلیترین مناطق حضور با علویان گردد. در این دیار به ویژه در سدههای اخیر فقیهانی از این خاندان توجه را به خود جلب میکنند که از میان میتوان احمدبن ابی بکر بن عبدالله شِلّی حسینی (د ١٠٠٤ق/ ١٥٩٦م)، اشاره کرد. وی از احمد بن علی باجحدر وو شهابالدین بن عبدالرحمان بن محمد سقّاف علم آموخت و با سفر به حجاز، زبزرگان آنجا دانش اندوخت. او را در علم فقه و اصول توانا و نیز اهل زهد یاد کردهاند (صنعانی، ٢٠).
در این میان، از مهمترین آثار فقهی باعلویان که در سدههای متأخر تألیف شده است، باید از بغیةالمسترشدین فی تلخیص فتاوى بعض الائمة من العلماء المتأخرین و غایة المراد من فتاوى ابنزیاد از عبدالرحمان بن محمدبن حسین (د ح ١٢٥١ق/ ١٨٣٥م)، مفتی دیار حضرموت یاد کرد که از ١٣٠٣ق به بعد به چاپ رسیده است. عقدالفرائد من نصوص العلماء الاماجد لاهل المذاهب الاربعة (چ بولاق، ١٢٨٣ق)، درفقه نیز از فضل بن علوی بن محمد (د ١٢٨٣ق/ ١٨٦٦م)، در شمار دیگر آثار فقهی باعلویان است. همچنین در علم فرائض کسانی چون محمدبن ابیبکر شلی (د ١٠٩٣ق/ ١٦٨٢م)، شرح التحفة المکیة فی شرح القدسیة (کحاله، ٩/ ١٠٥)، و طاهربن حسین بن طاهر (د ١٢٤١ق/ ١٨٢٦م)، کفایة الخائض فی علم الفرائض (زرکلی، ٣/ ٢٢١) را تألیف کردند. گفتنی است که در زمان طاهر بن حسین میان نجدیان و تریمیان جنگی درگرفت. روهی از مسیله و تریم دور طاهر گرد آمدند و در مقابل نجدیان ایستادگی کردند، اما شکست خوردند و طاهر مجبور به ترک تریم به سمت شِحر د (همانجا). همچنین ابوبکر بن عبدالرحمان بن محمد (د ١٣٤٦ق/ ١٩٢٧م)، نیز کتاب ذریعة الناهض فی علم الفرائض را در زمینۀ یاد شده، تألیف کرده است (بعکر، ٧١٧-٧١٨).
تمایل برخی زز اعضای خاندان باعلوی به علم حدیث، اگرچه در سطحی گسترده نبوده، اما قابل یاد کرده است. احمدبن ابیبکر بن احمد (د ١٠٥٧ق/ ١٦٤٧م)، متولد تریم، و نیز یکی از مشهورترین افراد این خاندان، محمدبن ابیبکر شلی که اثر گرانقدر او المشرع الروی، کتابی ارزشمند در زمینۀ شناخت اعضای خاندان باعلوی است، نیز افزون بر فقه، در حدیث تبحر داشتند (محبی، ٣/ ٣٣٦-٣٣٧؛ صنعانی، همانجا).
گفتنی است که رسالة مشتملة على عقیدة وجیزة کافیة فی سند الاخذ و التلقی از عبدالله بن حسین بن طاهر (د ١٢٧٢ق/ ١٨٥٦م)، در شمار آثار حدیثی گنجانده میشود. البته عبدالله بن حسین از باعلویان پرتألیف به شمار میآید. آثار فقهی او از جمله سلّم التوفیق الى محبةالله علی التحقیق، در فقه شافعی (چ قاهره، ١٣١٦ق)، الخطبة النونیة فی احکام الصلاة السنیة، نظم الرسالة الجامعة فی الفقه از احمدبن زین حبشی، و نیز کتاب صلة الاهل و الاقربین بتعلیم لدین، در تصوف، از آثار چاپ شدۀ اوست (حبشی، ٢٤٥).
در یادکرد از باعلویانی که در زمینۀ تاریخ و انساب آثاری برجای گذاردهاند، سرجنت مقالاتی تألیف نموده است (ﻧﮑ : مآخذ). از آن میان، میتوان به عمر بن عبدالرحمان بن محمد، معروف به صاحب الحَمراد (د ٨٨٩ق/ ١٤٨٤م) مولد تریم و اثر او فتحالله الرحیم الحرمان فی مناقب عبدالله بن ابیبکر عبدالرحمان (عیدروس)، اشاره کرد. از دیگر آثار در این زمینهها غررالبهاء الضوئی فی مناقب السادة بنی علوی از محمدبن علی بن علوی (د ٨٩٠ق)، معروف به خَرِد؛ تاریخ شَنْبَل از احمدبن عبدالله بن علوی (د ٩٢٠ق/ ١٥١٤م)(سرجنت، «تاریخنگاران...»، ٢٤٣)؛ و تریاق الوب الواف بذکر حکایات السادة الاشراف از عمر بن محمد بن احمد (د ٩٩٤ق/ ١٥٣٧م) قابل یادکردند. در این میان، محمد شلی که پیشتر از او یاد شد، با آثاری همچون المشرع الروی، النساء الباهر بتکمیل النور السافر، و عقدالجواهر و الدو فی اخبار القرن الحادی عشر (ﻧﮑ : غزی، ٣/ ١٦٤-١٦٥؛ سید، ٢٤٥) دارای شهرت فراوان در این علوم است (برای شرح حال و آثار او، ﻧﮑ : محبی، ٣/ ٣٣٦؛ کتانی، ٢/ ٦٢٠؛ بغدادی، ٢/ ٢٨، ١٠٦، ٤٨٦؛ سرجنت، همان، ٢٤٦، «موادی...»، ٥٨٣-٥٨٢).
در سخن از تصوف در این خاندان باید گفت: تصوفی که عبدالله بن احمد به این منطقه آورد، در سدۀ ٧ق/ ١٣م توسط محمدبن علی بن محمد (د ٦٥٣ق/ ١٢٥٥م)، معروف به استاد اعظم که از مشایخ و عارفان برجستۀ آن زمان بود، در قالب طریقۀ علویه به بار نشست. او به عنوان بنیانگذار این طریقه، با بهرهگیری از تصوف مغربیِ ابومَدْیَن (ﻫ م)، طریقۀ خود را بر پایۀ تصوفی جامع میان شریعت و طریقت بنا نهاد (ﻧﮑ : ابنمریم، ١٠٨). این طریقه توسط دیگر اعضای خاندان تدوم یافت و میتوان گفت که بیشتر افراد این خاندان با گرایش به تصوف، ضمن خرقهپوشی و دریافت اجازه از مشایخ خود به تألیف آثاری در تصوف دست زدند. از میان آاثر متنوع در این زمینه میتوان به نمونههایی اشاره کرد: النفحاتِ محمدبن علی خرد، مذاکرات الاخوان، المعاونة و المظاهرة للراغبین فی طریق لآخرة، و النصائح الدینیة و الوصایا الایمانیة از عبدالله بن علوی بن محمد (د ١١٣٢ق/ ١٧٢٠م)، نیز اثری چند ایمانه از عبدالله بن حسین بن طاهر همچون تذکرة النفس و الاخوان بآیات من السنة و القرآن (حبشی، ٣٠٤؛ مرادی، ٣/ ٩٣).
از موضوعات قابل توجه درباۀ برخی اعضای خاندان باعلوی از سدۀ ١٠ق/ ١٦م به بعد، سفرهای ایشان به سمت شرق است؛ بدین معنی که موجی از گرایش به سمت هند و آسیای جنوب شرقی بهویژه جاوه، در این زمان در میان آنها دیده میشود. برای نمونه عقیل بن عبدالله بن عقیل (د ١٠٢٢ق/ ١٦١٣م)، در ضمن مسافرتهایش، به هند نیز سفر کرد و در آنجا به گردآوری کتبی نفیس همت گماشت (صنعانی، ١٤٩؛ شلی، ٢/ ٤٤١). احمدبن ابیبکر بن احمد (د ١٠٥٧ق/ ١٦٤٧م) نیز که در فقه و حدیث و ادبیات عرب توانا بود، مدتی را درهند سپری کرد و در آنجا به آموزش علوم اسلامی پرداخت و بسیاری از هندوان از او بهره بردند (صنعانی، ٢٠). همچنین فرزند وی محمد (د ١٠٩٣ق/ ١٦٨٢م) نیز که از مشاهیر افراد این خاندان است، ضمن بیان شرح زندگی خود و یادکردِ استادانش، به سفرش به هند و تعلیم علوم دینی نزد برخی بزرگان آن دیار اشاره کرده است (ﻧﮑ : محبی، ٣/ ٣٣٧). ابوبکربن عبدالرحمان بن محمد (د ١٣٤٦ق/ ١٩٢٧م)، اگرچه بیشتر بخش نخست عمرش را در تریم گذراند، اما از ١٢٨٨ق/ ١٨٧١م سفرهایی را به ویژه به شرق دور آغاز کرد و در این مسافرتها، به عنوان بازرگان به جاوه رفت و تا حدود سال ١٢٩٣ق/ ١٨٧٦م در آن دیار به تجارت پرداخت. او سپس به حیدرآباد دکن رفت و تدریس در مدرسۀ نظامیه را بر عهده گرفت و مدتها میان هند و جاوه در تردد بود. او در حیدرآباد درگذشت (بعکر، ٧١٧-٧١٨).
در سخن از شاخههای منشعب از خاندان باعلوی باید گفت که نیای دو شاخه مهم عیدروس و سقاف، عبدالرحمتن سقاف (د ٨١٩ق/ ١٤١٦م)، فرزند محمدبن علی بن علوی از همین خاندان است. از احمد ابن عبدالرحمان بن علوی از همین خاندان است. از احمد بن عبدالرحمان بن علوی فقیه نبیرۀ محمدبن علی، معروف به صاحب مِرباط (د ٥٠٥ق/ ١١١١م) نیز شاخههای بلفقیه، بافقیه، و حّداد بن جود آمد. همچنین احمد، فرزند محمدبن علی استاد اعظم - بنیانگذار طریقۀ علویه - نیای خاندان بلفقیه به شمار میآید.
از شاخههای فرعی باعلوی، خاندان باعبّاد است و از مهمترین افراد این خاندان ابومحمد عبدالله بن محمد بن عبدالرحمان (د ٦٨٧ق/ ١٢٨٨م) و محمدبن عمر بن محمد بن عبدالرحمان باعباد حضرمی (د ٧٢١ق/ ١٣٢١م) شایان ذکرند.
عبدالله در آغاز به محضر شریف صالح محمدبن علی باعلوی رسید و از او بهره برد. سپس برای دیدار شیخ احمدبن جعد از شهر خود خارج شد و با حضور نزد شیخ ابوالغیث ابن جمیل و
دیگران از آنان سود جست و با طرق گوناگون صوفیه آشنا شد. او در شهر شِبام درگذشت و مدفن وی محل زیارت مردم بود (زبیدی، ١٧٦-١٧٧؛ نبهانی، ٢/ ٢٤٠-٢٤١). پس از وفات وی، برادرزادهاش، محمدبن عمر در جایگاه او قرار گرفت. وی که در خاندانی متصوف رشد کرده، و نزد پدر و عمویش تربیت یافته بود، به گفتۀ زبیدی، شیخی کامل و صاحب کرامات شد. با مرگ وی، مدفن او نیز عبدالله، در شبام محل زیارت و تبرک مردمان گشت. فرزند او عبدالله باعباد را پدر و دیگر اعضای خاندان را ادامه داد و شهرت بادعیادیان را تداوم بخشید (ﻧﻜ : ص ٣١١).
مآخذ
ابن مریم، محمد، البستان فی ذکرالاولیاء و العلماء بتلمسان، به کوشش محمد ابن ابی شنیب، الجزایر، ١٣٢٦ق/ ١٩٠٨م، بعکر، عبدالرحمان، کواکب، یمنیة، دمشق، دارالفکر؛
بغدادی، ایضاح؛
بکری، صلاح، تاریخ حضرموت السیاسی، قاهره، ١٣٧٥ق/ ١٩٥٦م؛
حبشی، عبدالله محند، مصادرالفکر العربی الاسلامی فی الیمن، صنعا، مرکز الدراسات المینیة، زبیدی، احمد، طبقات الخواص، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
زرکی، الاعلام، سیده ایمن فؤآد، مصادر تاریخ الیمن، قاهره، ١٩٧٤م؛
شاطری، محمد، ادوار التاریخ الحضرمی، جده، مکتبةالارشاد؛
شلی، محمد، الشرع الروی، قاهره، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛
صنعانی، محمد، «ملحق»، همراه ج ٢ البدر الطالعِ شوکانی، بیروت، دارالمعرفة؛
غزی، محمد، دیوان الاسلام، به کوشش کسروی حسن، بیروت، ١٤١١ق/ ١٩٩٠م؛
کتانی، عبدالحی، فهرس الفهارس و الاثبات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛
کحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، بیروت، ١٣٧٦ق/ ١٩٧٥م؛
محیی دمشقی، محمدامین، خلاصة الاثر، قاهره، ١٢٨٤ق؛
مرادی، محدخلیل، سلک الدرر، قاهره، ١٣٠١ق؛
نبهانی، یوسف، جامع کرامات اولیاء، به کوشش ابراهیم عطوه عوض، بیروت، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛
نیز:
EI٢;
Serjeant, R.B., «Historians and historiography of Hadramawt», Bulletin of the School of Oreintal and African Studies, London, ١٩٦٢;
vol. XXV;
Id, «Materials For South Arabian History», ibid, ١٩٥٠, vol. XIII(٣).
فرامرز حاجمنوچهری