دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٣٨ - جلالین، تفسیر
جلالین، تفسیر
نویسنده (ها) :
یونس دهقانی فارسانی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٦ آبان ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جَلالَیْن، تَفْسیر، یکـی از مـوجـزتـرين، و در عیـن حـال پر تداولترین تفاسیر جامع، در قالب شرح مزجی آیات. این تفسیر اثر مشترک جلال الدین محمد بن احمد مَحَلّی (٧٩١-٨٦٤ق / ١٣٨٩- ١٤٦٠م)، عالم شافعی مصر، و شاگرد بنامش جلالالدین سیوطی (٨٤٩-٩١١ق / ١٤٤٥-١٥٠٥م) است و عنوان تفسیر جلالین از همین رو ست.
جلال الدین محلی تفسير قرآن را از سورۀ کهف (١٨) آغاز نمود و تا سورۀ ناس (١١٤)، آن را در ١٤ دفتر به نگارش درآورد؛ سپس کار خود را از ابتدای قرآن پی گرفت و سورۀ حمد(١) و شماری از آیات سورۀ بقره (٢) را تفسیر نمود (دربارۀ ترجمۀ آن، نک : عتر، ٢٩٨؛ آرسلان، ١٦٢؛ صاوی، ٤ / ٣١٩)، اما اجل او را مهلت نداد و به سال ٨٦٤ ق درگذشت.
سیوطی که در دوران نوجوانی خود يك سال در درس محلی حضور داشته (ابن عماد، ٨ / ٥٢؛ غزی، ١ / ٢٢٦)، در ٨٧٠ ق، در حالی که تنها ٢١ سال داشت، با پی گرفتن شیوۀ استادش از آغاز سورۀ بقره تا پایان سورۀ اسراء (١٧) را كه از وی فوت شده بود، تفسیر کرد (سیوطی، حُسن ... ، ١ / ٤٤٤) و مقدمه و مؤخرهای بر بخشی که تفسیر نموده بود، نگاشت. سیوطی تفسير مافات را در مدت ٤٠ روز که با تعبیر «فی مدة قدر میعاد الکلیم» آورده، به پایان رساند ( تفسیر ... ، ١ / ١٤٤؛ نیز نک : جمل، ٢ / ٦٧٠). جزئیات دقیقتر این ماجرا در منابع شرح حال و کتابشناسی وارد نشده، اما میتوان در دو نسخۀ خطی از تفسير جلالين به شماره های ٢٤٢ و ٢٤٨ در کتابخانۀ سلیمانیه در استانبول، دادههایی در این باره یافت (نک : آرسلان، ١٦١-١٦٢). پس از اتمام تفسير، سیوطی سورۀ حمد را در پایان تفسیر قرار داد تا به بخشهایی که محلی تفسیر نموده بود، ملحق گردد (جمل، ١ / ٧).
سیوطی در مقدمه و مؤخرۀ خود، تأکید می کند که در تکمیل تفسیر محلی، روش او را در پیش گرفته، و شیوۀ او را اقتباس نموده است ( تفسیر، ١ / ٢، ١٤٤، ١٤٥). بررسی این تفسیر نشانمیدهد که وی در این امر موفق بوده است و هیچ تمایزی، دستکم در نوع و كيفيت پرداخت به آیات، میان دو بخش تألیف شده قابل مشاهده نیست؛ هر چند برخی محققان معاصر، ضمن بررسی حجم مأثورات بهکار رفته در دو بخش این تفسیر، توجه به مأثورات ــ شامل احادیث، شأن نزول، روایات تاریخی، و اسرائیلیات ــ را نزد سیوطی بیشتر دانستهاند (عتر، همانجا؛ شُربَجی، ٢٨٤).
در ادامۀ مقایسه میان دو بخش این اثر، باید به گفته های سیوطی در پایان مؤخرههایش اشاره نمود که طی آن به مواردی از اختلاف میان دیدگاه تفسیری خود و محلی در اين اثر اشاره میکند؛ از جمله، عدول از دیدگاه محلی دربارۀ روح (اسراء / ١٧ / ٨٥)، با وجود آنکه در سورۀ حجر (١٥ / ٢٩) همان دیدگاه محلی ذیل آیۀ ٧٢ سورۀ ص (٣٨) را پذیرفته است. مورد دیگر مسئلۀ صابئون در سورۀ حج (٢٢ / ١٧) است که محلی آنها را گروهی از یهودیان دانسته، حال آنکه سیوطی بین یهودیان و نصارى تردید کرده است ( تفسیر، ١ / ٤٥). به گفتۀ سیوطی شمار این موارد اختلاف بر ١٠ فزونی ندارد (همانجا؛ نیز نک : آرسلان، ١٦٠). البته گفتنی است که سیوطی از تفسیر ٣٦ آیۀ آغازین سورۀ بقره که محلی نگاشته بود، صرفنظر کرده، و تفسیر خود را جایگزین آنها نموده است.
محلی و سیوطی سخنی دربارۀ منابع تفسیرشان به میان نیاوردهاند، اما تکگزارشی را میتوان در این باره در کتاب بغیة الوعاة سیوطی یافت. سیوطی ذیل شرح حال کواشی، مفسر موصلی، اشاره به دو تفسیر صغیر و کبیر او میکند که هر دو مشهور بودند (ص ١٧٥) و در ادامه اظهار میکند که محلی در نگارش تفسیر خود از تفسیر صغیر کواشی بهره گرفته، و او نیز در تکمیل کتاب محلی از این تفسیر، در کنار تفاسیر بیضاوی و ابن کثیر سود برده است (همانجا). نیز بررسی متن این تفسیر نشان میدهد که مؤلفان از تفسیر زمخشری (برای نمونه، نک : ٤ / ٨٢٢، ذیل فلق / ١١٣ / ٣)، نیز بهره گرفتهاند (برای بررسی منابع این تفسیر، نک : جاندان، ٣٤٤).
دربارۀ روش کار جلالین در نگارش این اثر، میتوان دادههایی از مقدمۀ کوتاه، اما پر اطلاع سیوطی دریافت نمود. بر اساس این مقدمه، هر دو بر اقوال ارجح تکیه داشتهاند، و بیان آنچه بدان نیاز است، و نیز اشاره به قرائات مشهور را دنبال میکردهاند؛ آنها مایل نبودهاند که سخن را با ذکر دیدگاههای گوناگون به درازا بکشانند ( تفسیر، ١ / ٢). به این ترتیب، در مسیری که به پیش میروند، در قالب شرحی مزجی بر آیات، به بیان آنچه برای رفع غوامض و ابهامات لفظی و معنایی آیات ضروری است، بسنده میکنند (زمامه، ٦٠٣-٦٠٤). از همین رو ست كه ذیل آیاتی که ابهامی در آن به چشم نمیآید، سخنی نمیگویند (برای نمونه، نک : ذیل تغابن / ٦٤ / ١٣؛ توبه / ٩ / ١٠، جم ).
هر دو مفسر ذیل آیاتی که همواره مورد توجه فقیهان و متکلمان بودهاند، به طرح مختصر مباحث فقهی و کلامی پرداختهاند، و از آنجا که هر دو در فقه، پیرو شافعی، و در کلام، اشعری مسلکاند، دیدگاههای مذهبی خود را بیان میکنند (برای نمونه دربارۀ مباحث کلامی، نک : ذیل انعام / ٦ / ١٠٣؛ اعراف / ٧ / ٥٤، كه صفات الٰهی را تأویل نمیكنند؛ برای مباحث فقهی، نک : ذیل بقره / ٢ / ١٥٨؛ مائده / ٥ / ٦؛ احزاب / ٣٣ / ٦٩، جم ، كه به طرح دیدگاههای شافعی میپردازند). ذیل آیاتی نیز که با تعویض قرائت آیه، معنا دچار تحول میگردد، اختلاف قرائات، و معناهای حاصل از این اختلاف را بیان میکنند (برای نمونه، نک : عنکبوت / ٢٩ / ٥٠، ٦٦).
در این اثر نیز، همانند غالب آثار تفسیری نگاشته شده در سدههای متقدم، میانه و متأخر تاریخ تفسیر، روایات اسرائیلی راه یافتهاند (برای نمونه، نک : ذیل آیۀ ٥٢ سورۀ حج (٢٢)؛ نیز ص / ٣٨ / ٣٤؛ نمل / ٢٧ / ٤٤ ؛ برای برخی بررسیها در مورد اسرائیلیات در این تفسیر، نک : شربجی، ٢٨٤-٢٨٦؛ عتر، ٣٠٨-٣١٣؛ جاندان، ٣٦٥ ff.؛ آقپینار، ٩٥-٩٧؛ آلتونتاش، ١١٧-١٢٠). البته گاه ادعا میشود که شمار روایات اسرائیلی در این تفسیر بسیار محدود است (شربجی، ٢٨٤).
توجه به مسائل نحوی نیز در این تفسیر به چشم میخورد و هر دو مفسر جهت بازکردن گره معنایی آیه، به بیان نقش دستوری آیه میپردازند (برای نمونه، نک : بقره / ٢ / ٢١؛ آل عمران / ٣ / ١٧٨، جم ) و به دیدگاههای نحویان برجستهای چون سیبویه (برای نمونه، نک : شعراء / ٢٦ / ٨)، مبرد (برای نمونه، نک : جاثیه / ٤٥ / ٣٢)، و فراء (برای نمونه، نک : كهف / ١٨ / ٨٨) استناد میكنند (برای بررسی وجوه گوناگون مسائل ادبی و زبانی در این تفسیر، نک : آلتونتاش، ٩٧-١١٥).
با در نظر گرفتن روشی که دو مفسر در بیان مقصود آیات داشتهاند، و تکیۀ آنها بر منابعی از جمله لغت، دستور زبان، فقه، حدیث، و قرائت (برای تفصیل، نک : همو، ٤٦-٦٠)، این اثر را در ادبیات تفسیری اهل سنت، در شمار تفاسیر به رأی جایز (زرقانی، ١ / ٣٧٧-٣٧٨؛ ذهبی، ١ / ٣٣٠-٣٣٨)، و در ادبیات تفسیری شیعه در گروه تفاسیر اجتهادی جای میدهند (معرفت، ٢ / ٥٢١).
بیان موجز و رسا، و نیز آسان خوان بودن تفسیر جلالین، میبایست، دستکم در حوزۀ فرهنگی مصر، موجب رواج این تفسیر در محافل علمی شده باشد. منابع تاریخی حكایت از آن دارند كه جملۀ آثار محلی، همانند تفسیرش، كه اجلّ آثار او نیز بوده (سیوطی، حسن، ١ / ٤٤٤؛ داوودی، ٢ / ٨١؛ ادرنوی، ٣٣٦)، موجز، متقن، و آسانخوان بودهاند؛ و از همینرو، گرایش فراوانی از سوی طالبان علم در مصر و سایر بومها به نوشتههای او وجود داشته است (سیوطی، داوودی، همانجاها؛ شوکانی، ٢ / ١١٥). بیان سیوطی از دلیل روی آوردن خود به تکمیل این اثر را میتوان تأییدی بر این سخن دانست؛ چه، وی گرایش و رغبت فراوان به این تفسیر را از سوی طالبان علم، عامل تکمیل آن خوانده است ( تفسیر، ١ / ٢).
به دلیل شرایط مناسب فرهنگی و سیاسی در مصر، و نابسامان بودن اوضاع سیاسی و فرهنگی سایر بومهای جهان اسلام، مسافرتهای زیادی از سوی عالمان و طلاب جوان به مصر انجام میشد (شربجی، ٤٣-٤٦؛ جادالحق، ١٩-٣٠؛ نیز نک : سیوطی، حسن، ٢ / ٩٤). به این ترتیب، با در نظر گرفتن چنین شرایطی میبایست شهرت و رواج تفسیر جلالین در مصر، به زودی راه نفوذ آن را به بومهای مركزی و شرقی جهان اسلام باز كرده باشد. نگارش شروح متعدد بر این تفسیر از سوی عالمان بومهای مرکزی و شرقی جهان اسلام، همانند یمن و خراسان، و عالمان مذاهب مختلف، همانند زیدیه و امامیه (برای این شروح، نک : دنبالۀ مقاله)، میتواند نشانی بر نفوذ این تفسیر بر طیف وسیعی از محافل علمی در بومهای گوناگون، طی سدههای پس از نگارش آن باشد.
در دورۀ معاصر نیز تفسیر جلالین به جهت ویژگیهای کمنظیر آن، مورد توجه طبقات مختلف علمآموزان، از طلاب جوان تا عالمان برجسته بوده است (عتر، ٢٩٧؛ زرقانی، ١ / ٣٧٨). از جمله گفته میشود که محمد عبده در جلسات تفسیری خود، محور بحث را بر تفسیر جلالین قرار میداده است (همانجا). این تفسیر امروزه یکی از پر انتشارترین و متداولترین تفاسیر جهان اسلام است (ذهبی، ١ / ٣٣٠-٣٣٨؛ زرقانی، همانجا).
از آن رو که هر دو مفسر دیدگاههای فقهی و کلامی مذهب خود را در این تفسیر مطرح ساختهاند، در محافل علمی شیعۀ امامی در دورۀ معاصر، گرایش قابل توجهی به آن نیست، و حتى برخی در مقام یافتن عدلی برای آن میان تفاسیر امامیه، از برتری تفسیر الوجیـز سید عبدالله شبـر ــ که سبکـی شبیـه آن دارد ــ بـر آن سخن میگویند (نک : حفنی داوود، مقدمۀ تفسیر الوجیز؛ نیز نک : معرفت، ٢ / ٥٢١).
تفسیر جلالین یکـی از نمونههای مهـم، از جریـان خلاصـه ـ نویسیهای تفسیری در دورۀ میانۀ تاریخ تفسیر (سدههای ٥-٩ق / ١١-١٥م) است. این جریان برخاسته از نگرانی موجود در محافل تفسیری نسبت به دور شدن از هدف اصلی تفسیر در بیان لُبِّ معانی قرآنی و پرداختن به مسائل حاشیـهای ــ آنگونه که در تفاسیر طـویل مشاهده میشـد ــ بود (نک : ه د، تفسیر). در همین دوره از تاریخ تفسیر، تکملهنویسی نیز رواج داشته، و میتوان گفت که سیوطی تحت تأثیر همین جریان و سنت، به تکمیل اثر محلی روی آورده است (نک : همانجا).
از آنجا که جلالین در این کتاب به صورتی گذرا، و گاه در حد اشاره اصطلاحات بحثهای خود را بیان کردهاند، حفنی داوود (همانجا) این تفسیر را به اصطلاحنامهای تشبیه کرده است كه برای هر اصطلاح آن میتوان شرحی نگاشت.
این تفسیر در دورههای متأخر و معاصر تاریخ تفسیر، موضوع شرحها، حاشیهها، و تعلیقات فراوانی بوده است (برای جریان حاشیهنویسی در دورۀ متأخر و معاصر تاریخ تفسیر، نک : ه د، تفسیر). برخی از شروح و حواشی مهم بر جلالین، عبارتاند از: ١. قبس النیرین، از شمسالدین محمد بن عبدالرحمان علقمی (د ٩٦٩ق / ١٥٦٢م)، شاگرد سیوطی و نخستین شرح کتاب که نگارش آن در ٩٥٢ق به پایان آمده است (حاجیخلیفه، ١ / ٤٥٥؛ زرکلی، ٦ / ١٩٥)؛ ٢. شرح نورالدین ملاعلی قاری (د ١٠١٤ق / ١٦٠٥م)، عالم حنفی خراسان، با نام الجمالین که نگارش آن در ١٠٠٤ق به پایان آمده است (حاجیخلیفه، همانجا؛ بغدادی، هدیه، ١ / ٧٥٢)؛ ٣. الفتوحات الالٰهیة بتوضیح تفسیر الجلالین للدقائق الخفیة، از سلیمان بن عمر عجیلی (د ١٢٠٤ق / ١٧٩٠م) معروف به جمل از علمای مصر، در ٤ جلـد (نک : مآخذ) که بزرگترین شروح این تفسیر است (همو، ایضاح ... ، ١ / ٣٠٤؛ نیز نک : زمامه، ٥١٢-٥١٤)؛ ٤. حاشیۀ احمد بن محمد صاوی (د ١٢٤١ق / ١٨٢٦م)، فقیه مالکی و شاگرد سلیمان جمل (نک : مآخذ) که تلخیصی است از شرح استادش (همو، ٤٧٥-٤٧٧)، و حاشیۀ وی همراه با شرح جمل مشهورترین شروح تفسیر جلالیناند (شربجی، ٢٨٩)؛ ٥. حاشیۀ محمد بن صالح سباعی معروف به حفناوی (د ١٢٦٨ق / ١٨٥٢م)، عالم مصری در ٣ جلد (بغدادی، همانجا؛ کحاله، ١٠ / ٨٣)؛ ٦. قرة العین و نزهة الفؤاد، از عبدالله بن محمد نبراوی (د ١٢٧٥ق / ١٨٥٩م)، عالم شافعی در ٤ جلد (نسخۀ خطی، زرکلی، ٤ / ١٣١)؛ ٧. حاشیۀ محمد بن عبدالله حسینی زواک (د ١٣١١ق / ١٨٩٣م)، عـالم زیـدی (همـو، ٦ / ٢٤٤؛ بـرای شـروح دیگـر، نک : حاجی خلیفه، همانجا؛ بغدادی، ایضاح، ٢ / ٣٩٥، ٤٣٣، ٤٨٧، هدیه، ١ / ٢١٩، ٥٤٨؛ آقابزرگ، ٢٦ / ٢٥٣-٢٥٤؛ زرکلی، ١ / ١٥٥، ٣ / ٣٣٣، ٥ / ١٤؛ کحاله، ١ / ٩٠، ٤ / ١٤٢، ٥ / ١٩٤، ٩ / ١٨٧، ١٢ / ٦٥، ٢٥٠).
اقبال گسترده به این تفسیر موجب شده است که چاپهای فراوانی نیز از آن صورت گیرد (برای چاپهای مختلف این اثر، نک : بکایی، ٥ / ١٩٨٦؛ برای برخی چاپهای نخستین این اثر، نک : شربجی، ٢٧٨)، به گونهای که برخی دور ندانستهاند که این اثر انتشار یافتهترین تفسیر قرآن است (زرقانی، ١ / ٣٧٨). در بیشتر چاپهای این اثر ــ که در حاشیۀ مصحف شریف صورت گرفته ــ ساختار اصلی کتاب حفظ نشده است، و ضمن حذف مقدمه و مؤخرۀ سیوطی بر بخش مربوط به خود، به اقتضای قرار گرفتن در حاشیۀ مصحف، نیز به صورت اثری تكجلدی درآمده، و سورۀ حمد نیز به ابتدا برده شده است (برای نمونه، نک : چ بیروت، دارالمعرفه)؛ اما در برخی چاپها، آنگونه كه سیوطی عمل كرده، این اثر در دو جلد (در یک مجلد) منتشر شده، و سورۀ حمد در پایان قرار گرفته است. در حاشیۀ این تفسیر غالباً آثاری مانند لباب النقول سیوطی، الناسخ و المنسوخ ابن حزم اندلسی، شرح صاوی، و برخی آثار دیگر منتشر میشوند. نسخ خطی پرشماری نیز از این تفسیر در کتابخانههای مختلف دنیا وجود دارد (برای فهرستی از آنها، نک : بکایی، ٥ / ١٩٨٢-١٩٨٦).
شهرت این اثر در محافل علمی جهان اسلام، در سدههای پس از نگارش آن تا به امروز، تلقی معنایی آن به اعتبار نزد قاطبۀ اهل سنت و ایجاز بیانی آن، موجب شده است تا این اثر مورد توجه خاورشناسان قرار گیرد؛ برای نمونه، آندره دو ریه، در نگارش ترجمۀ خود از قرآن (چ پاریس، ١٦٤٧م)، در کنار تفسیر بیضاوی، از این تفسیر بهره میگیرد. احمد فون دِنفِر نیز در عصر حاضر، در نگارش ترجمۀ آلمانی خود از قرآن (چ ١٩٩٦م)، تأکید خود را به طور عمده بر تفاسیر جلالین و طبری نهاده است. برخی خاورشناسان معاصر نیز به بررسی دادههای موجود در این تفسیر پرداختهاند. از جمله، هارتموت بوبتسین طی مقالهای به بررسی مسئلۀ قرائت و دستور زبان در تفسیر جلالین پرداخته است. به تازگی ترجمهای نیز از این اثر به زبان انگلیسی به همراه برخی حواشی، از سوی فِراس حمزه، اسلامشناس معاصر اردنی صورت گرفته، که از سوی مؤسسۀ سلطنتی اندیشۀ اسلامی اردن در ٢٠٠٨م منتشر شده است.
مآخذ
آقا بزرگ، الذریعة؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، بیروت، ١٤١٣ق / ١٩٩٢م؛
ادرنوی، احمد، طبقات المفسرین، به کوشش سلیمان بن صالح خزی، مدینه، ١٤١٧ق / ١٩٩٧م؛
بغدادی، ایضاح المکنون، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
همو، هدیه؛
بکایی، محمد حسن، کتابنامۀ بزرگ قرآن کریم، تهران، ١٣٧٦ش؛
تفسیر الجلالین، جلالالدین محلی و سیوطی، به کوشش محمد زهری فمراوی، قاهره، ١٣١٢ق؛
جادالحق، علی، الامام العلامة جلال الدین سیوطی: دراسة موجزة، به کوشش محم توفیق ابوعلی و صالح قشمر، بیروت، ١٤١٣ق / ١٩٩٣م؛
جمل، سلیمان، الفتوحات الالٰهیة، استانبول، دارقهرمان؛
حاجیخلیفه، کشف؛
حفنی داوود، حامد، مقدمه بر تفسیر عبدالله شبر، قاهره، ١٣٨٥ق / ١٩٦٦م؛
داوودی، محمد، طبقات المفسرین، به کوشش علیمحمد عمر، قاهره، ١٣٩٢ق / ١٩٧٢م؛
ذهبی، محمد حسین، التفسیر و المفسرون، بیروت، ١٣٩٦ق / ١٩٧٦م؛
زرقانی، محمدعبدالعظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، بیروت، ١٤١٦ق / ١٩٩٥م؛
زرکلی، الاعلام؛
زمامه، عبد القادر و دیگران، معجم تفاسیر القرآن الکریم، بیروت، ٢٠٠٣م؛
زمخشری، محمود، الکشاف، قاهره، ١٣٦٦ق / ١٩٤٧م؛
سیوطی، بغیة الوعاة، به کوشش محمد امین خانجی، قاهره، ١٣٢٦ق؛
همو، حسن المحاضرة، به کوشش محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٧ق / ١٩٦٧م؛
شربجی، محمد یوسف، الامام السیوطی و جهوده فی علوم القرآن، قاهره، ١٤٢١ق / ٢٠٠١م؛
شوکانی، محمد، البدر الطالع، قاهره، ١٣٤٨ق / ١٩٢٩م؛
صاوی، احمد، حاشیة علێ تفسیر الجلالین، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
عتر، نورالدین، «الروایة عند الامام السیوطی فی تفسیر الجلالین و نقد ما فیه من روایات باطلة و اسرائیلیات»، الامام جلال الدین السیوطی فقیهاً و لغویاً و محدثاً و مجتهداً، به کوشش محمد توفیق ابو علی و صالح قشمر، قاهره، ١٤١٣ق / ١٩٩٣م؛
غزی، محمد، الکواکب السائرة، بیروت، ١٩٤٥م؛
قرآن کریم؛
کحاله، عمر رضا، معجم المؤلفین، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
معرفت، محمدهادی، التفسیر و المفسرون، به کوشش قاسم نوری، مشهد، ١٤١٩ق / ١٣٧٧ش؛
نیز:
Akpınar, A., «Celâleyn Tefsîri ve müellifleri», Cumhuriyet Üniversitesi İlahiyat Fakültesi Dergisi, ١٩٩٨, no. ٢ ; Arslan, Ṣ., «Celâleyn Tefsiri’nin isnadı ve el-Mahalli’nin bakara sûresinden yaptığı tefsiri», Atatürk Üniversitesi İlahiyat Fakültesi Dergisi, ١٩٩١, No. ١٠; Candan, A., «Celâleyn Tefsirine eleṣtirel bir yaklaṣım», Yüzüncü yıl Üniversitesi İlahiyat Fakültesi Dergisi, ٢٠٠٠, vol. III; Altuntaṣ, A., Celaleyn Tefsiri ve metodu, Ankara, ٢٠٠٤.
یونس دهقانی فارسانی