دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٧٦ - ابن ماجه
ابن ماجه
نویسنده (ها) :
احمد پاکتچی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ ماجه، ابوعبدالله محمد بن يزيد رَبَعی قزوينی (٢٠٩-٢٢ رمضان ٢٧٣ق / ٨٢٤-٢٠ فوريۀ ٨٨٧م)، محدّث بزرگ و گردآورندۀ سنن، ششمين كتاب از صحاح سته در حديث. ماجه لقب پدر وی بوده است (رافعی، ٢ / ٤٩، به نقل از چند دستخط كهن؛ قس: ابن طاووس، ١ / ١٨٠). علت خوانده شدن او به ربعی، نسبت ولاء بين خاندان وی با قبيلۀ عرب ربيعه است (ابن نقطه، ١ / ١٢٥، به نقل از تاريخ قزوين ابويعلی خليلی). منبع اساسی در مورد تاريخ ولادت و وفات او دستخط شاگردش جعفر بن ادريس است (ابن قيسرانی، ٢١). تنها بخش زندگی ابن ماجه كه بيشتر بدان پرداخته شده، مربوط به سفرهای علمی و شيوخ وی در اين سفرهاست. براساس گزارش منابع شرح حال كه با اسانيد سنن ابن ماجه تأييد میشود، ابن ماجه پس از استماع از مشايخ زادگاه خود قزوين، چون علی بن محمد طنافسی و ابومحمد عمرو بن رافع، راهیِ سفر شد، ولی با توجه به اينكه هيچ گاه تاريخ مسافرتهای وی در منابع نيامده، تعيين ترتيب آنها نمیتواند قطعی باشد. به هر حال او مدتی در عراق به تحصيل پرداخت: در كوفه از بزرگانی چون ابوكريب محمد بن علاء، ابوبكر و عثمان پسران ابی شيبه، محمد بن عبدالله بن نمير و هنادبن سری، در بصره از استادانی نظير نصر بن علی جهضمی و محمد بن بشّار بندار، در واسط از كسانی همچون احمد بن سنان قطان و تميم بن منتصر و در بغداد از شيوخی چون ابوخيثمه زهير بن حرب و ابوثور ابراهيم بن خالد حديث آموخت. نيز چندی در شام اقامت گزيد و در دمشق از عالمانی چون هشام بن عمار، عبدالرحمن بن ابراهيم دُحَيم و عبدالرحمن بن احمد ابن بشير بن ذكوان و در حمص از محمد بن مصفی و هشام بن عبدالملك يزنی و ديگران استماع حديث نمود. همچنين سفری به مصر داشت و از مشايخ آن ديار چون محمد بن رمح، ابوطاهر ابن سرح و يونس بن عبدالاعلی بهره برد. در مدت حضور در مكه و مدينه نيز از شماری از شيوخ دانش آموخت (ابن نقطه، ١ / ١٢٢-١٢٣، نيز ١ / ١٢٥-١٢٦، به نقل از تاريخ خليلی؛ ياقوت، ٤ / ٩٠-٩١، به نقل از تاريخ همدان شيرويۀ ديلمی؛ ابن عساكر، ١٦ / ١٢٥).
با مطالعهای دربارۀ ابن مشايخ، میتوان تاريخ سفر او را به غرب، در حدود ٢٣٠-٢٤٠ق برآورد كرد. در مورد سفر ابن ماجه به شرق، گرچه بر ما معلوم است كه گذار او به ری و نيشابور افتاده و در ری از محمد بن حميد رازی (د ٢٤٨ق) و در نيشابور از محمد بن يحيی ذهلی (د ٢٥٨ق) استماع حديث كرده است (ابن نقطه، ١ / ١٢٦)، اما تخمين جزئيات اين سفر نياز به اطلاعات بيشتری دارد. سياق گفتار مورخان قزوين چون خليلی و رافعی در شرح حال ابن ماجه و نيز بررسی دربارۀ شاگردان وی نشان میدهد كه او پس از مسافرت خود، به قزوين بازگشته و در آنجا به تدريس و تأليف پرداخته است. از جمله شاگردان وی علی بن ابراهيم قطان، محمد بن عيسی صفار ابهری، اسحاق بن محمد قزوينی، ابوعمرو احمد بن محمد مدينی و ابوالطيب احمد بن روح بغدادی را میتوان نام برد (برای فهرستی از شاگردان وی، نك : همانجا؛ ياقوت، ٤ / ٩١؛ رافعی، ٢ / ٤٩-٥٠).
ابن ماجه در قزوين درگذشت و در سوگ او شاعران مرثيهها سرودند (نك : همو، ٢ / ٥٠-٥٣؛ حمدالله، تاريخ گزيده، ٦٣٠، ٨١٣). مزار او در قزوين تا مدتها شناخته شده بود (نك : همو، نزهة القلوب، ٥٩، تاريخ گزيده، ٧٨٤). به رغم شهرت ابن ماجه، منابع شرح حال وی بسيار اندك بوده و دانستهها دربارۀ زندگی او ناچيز است (نك : بررسی منابع در سطور بعد). نگاهی ژرف به منابع مربوط به ابن ماجه نشان میدهد كه همواره در طول تاريخ بين شهرت شخص ابن ماجه و اشتهار كتاب مهم او سنن رابطۀ مستقيم وجود داشته است. يعنی به موازات كم رواج بودن سنن در سدههای آغازين، شخصيت ابن ماجه نيز كمتر معروف بوده است.
رواج آغازين سنن ابن ماجه
در مقايسه با ديگر صحاح سته میتوان گفت كه سنن ابن ماجه تا سدۀ ٦ق / ١٢م اغلب از رواج محلی برخوردار و عمدتاً در سطح ايران رايج بوده است. به عبارت ديگر در فاصلۀ سه قرن روايت نسل به نسل، سنن ابن ماجه كمتر از مرز ايران و به ويژه قزوين خارج شده است. بسته بودن محيط علمی قزوين و ارتباط نسبتاً ضعيف آن با ديگر مراكز را بايد از عوامل آن شمرد.
ابن ماجه در قزوين سنن را بر شاگردان خود عرضه داشت و كسانی چون علی بن ابراهيم قطّان قزوينی، احمد بن ابراهيم خليلی قزوينی، سليمان بن يزيد فامی قزوينی، حامد بن ليثويۀ ابهری، محمد بن عيسی ابهری و ابراهيم بن دينار همدانی آن را از وی فراگرفتند. در اين ميان روايت قطان بر ديگران چيره شد و دربارۀ سرگذشت تاريك روايات ديگر، اين اندازه آگاهی وجود دارد كه روايت قزوينيان و ابهريان چندی در منطقۀ قزوين باقی بوده (نک : خليلی، ٢ / ٧٦٥-٧٦٦؛ رافعی، ٢ / ٥٠، ١٣٤، ٣ / ٣٤٣) و روايت ابراهيم همدانی احتمالاً از راه همدان به عراق رسيده و بدون اينكه نشانی از رواج آن در دست باشد، نسخۀ آن تا سدۀ ٧ق دوام داشته است (نك : ابن طاووس، همانجا).
اعتبار قطان در ميان اهل حديث، و عمر ٩١ سالۀ وی موجب آن شد كه جمعی گرد او درآيند و سنن را از وی فراگيرند. البته در ميان اين جمع روايت ابوطلحه قاسم بن ابی المنذر قزوينی بر ديگران غلبه يافت و در درجۀ بعد روايت ابوبكر ابن لال همدانی از اندك رواجی برخوردار شد (نك : ابوطالب حسنی، ١٣٨، ١٥٠؛ قاضی اردبيلی، برگ ١٨٥ الف؛ جورقانی، ١ / ١٠٨- ١٠٩، جم؛ ابن نقطه، ٢ / ١٨٦، ٢٨٦؛ رافعی، ٣ / ٤٠، ٩٥، ٢٢٦، ٣٤٣). همچنين شاگرد ديگر قطان، عبدالرحمن بن احمد قزوينی در ٢٠٩ق، هنگام گذار از بغداد، برخی احاديث سنن را در آنجا رواج داد (نك : خطيب، تاريخ بغداد، ١٠ / ٣٠٣، السابق و اللاحق، ١١٨، كه سند آن خالی از خدشه نيست؛ قس: ابن ماجه، ١ / ٦٤٧). ابوطلحۀ قزوينی در ٤٠٨- ٤٠٩ق، در حالی كه افزون بر ٦٠ سال از وفات قطان میگذشت، كتاب سنن را در قزوين تحديث نمود و جمعی از محدثان آن را از وی استماع كردند (ابن نقطه، ١ / ٥٠، ٢ / ٢٢٥؛ رافعی، ٣ / ٧١، ٤٣٨، ٤ / ١٩). آن جمله محمد بن حسين مقومی قزوينی كه در آن زمان بسيار جوان بود، توانست حدود ٨٠ سال سنن را در ثبت خود نگاه دارد و در ٤٨٠-٤٨١ق آن را در قزوين باز گويد (برای رواج روايات مجالس مقومی در قزوين در سدۀ ٦ق، نك : ابوالخير حاكمی، ١٢٤؛ ابن نقطه، ١ / ٧٠، ٧٧، ٢ / ٢٧٤؛ رافعی، ١ / ١٤٤، ٢ / ٧٨، ١١٤، ٣ / ٨٥، جم ).
امّا رواج سنن در ری چنان بوده است كه در نيمههای سدۀ ٥ق، تنها از طريق روايت واقد بن خليل (از علی بن حسن بن ادريس از قطان)، در سطح محدودی شناخته شده بود (ابن نقطه، ١ / ٥٠، ٢ / ٢٨٧). در واقع سال ٤٨٤ق / ١٠٩١م را كه در آن محمد بن حسين مقومی به ری آمده و سنن را به روايت ابوطلحه باز خوانده است (نك : همو، ١ / ٤٩-٥٠)، بايد نقطۀ عطفی در تاريخ رواج سنن دانست. در ری محدّثانی چون ابن ناصر بغدادی، ابوسعد عبدالرحمن حصيری، ابوالقاسم محمود طالقانی، ابن قيسرانی و فرزند وی ابوزرعه طاهر ابن محمد مقدسی در مجلس مقومی حضور يافتند و به سماع سنن نايل شدند. ابن ناصر سنن را با خود به بغداد برد و كسانی چون ابن شهر آشوب و ابن جوزی آن را از او فراگرفتند (ابن شهر آشوب، ١ / ٩؛ ابن جوزی، الموضوعات، ٢ / ٥٥؛ قس: ذهبی، سير، ٢١ / ٣٦٦). سپس روايت حصيری و طالقانی به دست كسانی چون سمعانی از خراسان و ابن عساكر از شام افتاد (سمعانی، الانساب، ١٢ / ٤٠٥، التحبير، ١ / ٣٩٦؛ ابن عساكر، ١٦ / ١٢٥؛ برای نمونههايی از رواج سنن در خود ری، نك : سمعانی، همان، ٢ / ٣٢٨، المنتخب، برگ ٢٧٠ الف و ب).
گفتنی است كه ابوزرعۀ مقدسی (ز ٤٨٠ق) به هنگام شركت در مجالس مقوّمی خردسال بود و نسخهای كه او روايت میكرد در واقع متنی بود كه پدرش ابن قيسرانی از مقومی فراگرفته و پس از آن استنساخ كرده بود (ابن نقطه، ١ / ٥٠، ٢ / ٣٩؛ قس: ذهبی، همان، ١٩ / ٣٦٥). فاصلۀ ٨٠ ساله ميان جلسات مقومی تا وفات وی (٥٦٦ق) انگيزهای شد تا ابوزرعۀ مقدسی به عنوان تنها شاهد بازماندۀ آن مجالس مورد توجه طالبان سنن قرار گيرد و شوق به دست آوردن سندی عالیتر، روايت ديگر شاگردان را به بوتۀ فراموشی سپارد. ديگر عامل توجه به ابوزرعه اين بود كه وی در حدود ٥٦٠ق به بغداد رفت و در آنجا به نشر سنن پرداخت (ابن نقطه، ٢ / ٣٨- ٣٩؛ قس: ابن دمياطی، ١٣٢).
به عنوان يك جمعبندی بايد گفت، چنانكه ابن قيسرانی گزارش كرده، در سدۀ ٥ق سنن ابن ماجه در منطقۀ جبال، جنوب خراسان (قهستان) و مازندران از رواج و اعتبار شايستهای برخوردار بوده، در حالی كه در ديگر نقاط، هنوز آنگونه كه شايد، برای اهل دانش آشنا نبوده است (نك : ابن نقطه، ١ / ١٢٤، به نقل از المنثور ابن قيسرانی). اين عدم آشنايی حتی در مورد برخی نقاط ايران چون شمال خراسان نيز صادق است (نك : صريفينی، جم؛ ذهبی، همان، ١٨ / ١٦٥).
گسترش رواج سنن ابن ماجه
در يك بررسی بر روی اسانيد بر جای مانده از تداول سنن، میتوان نتيجه گرفت كه رواج چشمگير آن از ابوزرعۀ مقدسی آغاز شده و با تلاش شاگردان عراقی و شامی او به كمال رسيده است. از مؤثرترين اين شاگردان میتوان موفقالدين ابن قدامۀ مقدسی، عبداللطيف بن يوسف بغدادی، عبداللطيف بن محمد قبيطی، عمر بن محمد سهروردی، انجب بن ابی السعادات حمامی و ابوبكر ابن باقا را ذكر كرد كه حلقههای واسطه در زنجيرۀ روايات متداول سنن ابن ماجه هستند (برای اسانيد روايت ابوزرعه، نك : حازمی، الاعتبار، ١٧٣، جم ؛ ابن قدامه، التبيين ٢٢٦؛ ابن نقطه، ٢ / ٣٨- ٣٩، ١٣٥، ١٨٢-١٨٣؛ ضياءِ مقدسی، المستخرج، ١ / ١٩٦؛ كنجی، البيان، ٩٩؛ جوينی، ١ / ٥٨؛ ذهبی، همان، ١٣ / ٢٨٠، ٢٢ / ٣٥٢؛ سبكی، تقیالدين، ٤٧؛ سبكی، تاجالدين، ١ / ٥، ١٥٩؛ ابن جزری، ١٢٢-١٢٣؛ ابن تغری بردی، ٣ / ٧٠؛ كورانی، ١٣؛ نخلی، ١٧- ١٨؛ بصری، ٨؛ فلاّنی، ٢١-٢٢؛ شوكانی، ٤٦-٤٧؛ ترمسی، ١٦؛ نيز اسانيد مغربی در سطور بعد).
براساس آنچه از اسانيد ياد شده برمیآيد، سنن ابن ماجه به طور جدی از نيمۀ دوم سدۀ ٦ق در عراق و شام و سپس مصر شناخته شده و دقيقاً از همين دوره است كه نقل از سنن در آثار مؤلفان اين نواحی بسيار ديده میشود (به عنوان نمونه، نك : ابن صابونی، ٣٤٦؛ ابن قدامه، المغنی، ١ / ٤٤، جم؛ ضياءِ مقدسی، همان، ١ / ١٩٦، جم، فضائل الاعمال، ٣٨، جم؛ بكری، ٥٦، جم؛ منذری، عبدالعظيم، ١ / ٣٧، جم؛ كنجی، همان، ١٠٠، جم؛ كفايت الطالب، ٥٣، جم؛ منذری، محمد، ٩٢، ١٣١؛ مقدسی، يوسف، ٥٩، جم؛ نووی، ٢٧؛ محب طبری، ١ / ٨، جم؛ در مورد نسخهای از سنن مورخ ٣٧٠ و اندی كه تا سدۀ ٩ق باقی بوده، نك : ابن حجر، فتح الباری، ٧ / ٢٧). طبيعی به نظر میرسد كه پس از شام و مصر اين كتاب راه مغرب و اندلس را بر روی خود باز كرده باشد. در سدههای ٦ و ٧ ق / ١٢ و ١٣م در فهارس مغربی چون: فهرس ابن عطيه، فهرسۀ ابن خير و برنامج رعينی جای خالی سنن ابن ماجه احساس میشود، ولی از آشنايی جسته و گريختۀ مغربيان با سنن اطلاعاتی در دست است. چنانكه مثلاً محمد ابراهيم بن خطاب مغربی اندكی پس از ٥٨٠ق در رحلۀ علمی خود به قزوين آمده و سنن را استماع كرده است (نك : رافعی، ١ / ١٤٤). همچنين محمد بن احمد قرطبی (د ٦٧١ق) از سنن بهره برده و بارها از آن نقل كرده (نك : قرطبی، التذكرة، ١ / ٢١، جم، الجامع، ١ / ٨، جم )، و در سدۀ ٨ق ابن خلدون در مقدمه (١ / ٥٦١، جم )، سنن ابن ماجه را مورد استناد قرار داده است. در پی او ابن رشيد (٣ / ٢٢٤، ٢٩٩)، وادی آشی (صص ٢٠٢، ٢٠٣) و ابن غازی (ص ٥٣، جم ) روايت مشهور ابوزرعه را از مشايخ شرقی گرفته، در فهارس مغرب ثبت كردند. پس از سدۀ ٩ق نيز میتوان روايت سنن را با اسانيد مختلف در فهارس مغربی نظير ثبت بلوی (ص ١١٧) و صلة الخلف رودانی (صص ٦٦-٦٧) بازيافت (قس: EI٢، كه در آن فوك گفته است كه سنن ابن ماجه هرگز در مغرب مورد اعتنا نبوده است).
سنن ابن ماجه ششمين از صحاح سته
اساساً وجود نظريهای به عنوان «صحاح سته» يا مثلاً «صحاح خمسه» پيش از سدۀ ٥ق روشن نيست تا بتوان از حضور سنن ابن ماجه در آن ميان سخن راند. در واقع نخستين شخصيت شناخته شدهای كه در دو كتاب شروط الائمة الستة و اطراف الكتب الستة نظريۀ صحاح سته را در مشرق زمين مطرح ساخت، ابن قيسرانی (د ٥٠٧ق) بود كه ابن ماجه را مؤلف ششمين صحيح از صحاح سته شناخت (در كنار بخاری، مسلم، ابوداوود، ترمذی، نسايی؛ قس: GAL, I / ١٧١، كه در آن بروكلمان میپنداشته كه سنن ابن ماجه تا اواخر سدۀ ٦ق رسميت نيافته بوده است). در پی ابن قيسرانی، ابن عساكر (د ٥٧١ق) كه در تأليفی با عنوان الاشراف «اطراف» سنن سه گانه را گردآورده بود، با مطالعه كتاب ابن قيسرانی، «اطراف» سنن ابن ماجه را نيز بدان افزود (نك : حاجی خليفه، ١ / ١٠٣، به نقل از الاشراف) و عبدالغنی جمّاعيلی مقدسی (د ٦٠٠ق) در الكمال كه بعدها مبنای كار مزّی در تهذيب الكمال قرار گرفت، رجال صحاح سته را جمع كرد (برای نشانههايی از رواج سنن ابن ماجه به عنوان صحيح ششم در اواخر سدۀ ٦ و اوايل سدۀ ٧ق در ايران، نك : رافعی، ١ / ٧، ٢ / ٤٩؛ رازی، ١ / ٣٩٢). به هر صورت در سدههاي ٧ و ٨ق آشكارا نظريۀ صحاح سته در مشرق جای خود را محكم ساخته بود (به عنوان مثال، نك : ابن خلكان، ٤ / ٢٧٩؛ ابوالفدا، ٢ / ٥٤؛ برزالی، ١ / ٣٨٢؛ مزی، تهذيب الكمال، ١ / ١٤٧، جم، تحفة الاشراف، ١ / ٣، جم؛ ذهبی، الكاشف، ١ / ٤٩، جم؛ ابن كثير، «اختصار»، ٢٣٥). البته بايد در نظر داشت كه در كنار نظريۀ غالب، نظريۀ صحاح خمسه (نك : حازمی، شروط، ٣١؛ ابن صلاح، ١١٢، ٥٨٥؛ قس: ابن جماعه، ٣٨، ١٠٩) و نظريات ديگری كه با حذف كتاب ابن ماجه يا حفظ آن، سنن دارمی را به ميان میآوردند، نيز با دامنۀ بسيار محدودی وجود داشته است (نك : سخاوی، ١ / ٨٧؛ كتانی، ١٣؛ حمدالله، تاريخ گزيده، ٦٣٠).
در مغرب زمين، رزين عبدری (د ٥٢٥ق) در زمانی كه هنوز مغرب مالكی مذهب، سنن ابن ماجه را نشناخته بود، كتب پنجگانه را به همراه موطأ مالك، صحاح سته خواند و اين نظريه در سدۀ ٦ق حتی مورد پذيرش برخی از شرقيان چون ابن اثير جزری قرار گرفت (نك : ابن اثير، مجدالدين ١ / ١٩-٢١)، ولی با گسترش رواج سنن ابن ماجه نظريۀ شرقی صحاح سته در مغرب نيز برای خود جايی باز كرد (مثلاً نك : ابن رشيد، ٣ / ٢٢٣-٢٢٤).
در مقايسۀ محتوايی بين سنن ابن ماجه با ديگر صحاح، همواره اين كتاب از نظر اعتبار احاديث در رديف ششم قرار داشته و بيش از ديگران، احاديث آن مورد نقد قرار گرفته است. اول نقدی كه ديده شده مربوط به ابوزرعۀ رازی (د ٢٦٤ق) از محدثان بزرگ ری است كه پس از مطالعۀ سنن در عين اينكه آن را ستوده، يادآور شده كه در آن شماری احاديث ضعيف يافته است (نك : ابن قيسرانی، ٢١؛ ابن عساكر، ١٦ / ١٢٥-١٢٦، به نقل از دو دستخط كهن؛ ابن حجر، تهذيب، ٩ / ٥٣٢، به نقل از المنثور ابن قيسرانی). پس از او ابوالحسن قطان (د ٣٤٥ق) مهمترين راوی سنن، برخی از اسانيد كتاب را معلّل دانست و بر حواشی آن تعليقاتی نوشت (ابن نقطه، ٢ / ١٨٦؛ ذهبی، سير، ١٣ / ٢٧٩؛ قس: ميّانشی، ٢٥؛ برای نمونههايی از نقد متأخران، نك : ذهبی، همان، ١٣ / ٢٧٨- ٢٧٩؛ ابن حجر، همان، ٩ / ٥٣١).
قطع نظر از مسألۀ صحت اسانيد، حسن ترتيب و باببندی سنن ابن ماجه از امتيازات آن نسبت به ديگر كتب شمرده شده است (نك : ابن نقطه، ١ / ١٢٤، به نقل از المنثور ابن قيسرانی؛ ابن كثير، «اختصار»، ٢٣٠) و گزارشی كه قطان از ترتيب اوليۀ كتاب سنن به دست داده (نك : ابن نقطه، همانجا؛ قس: ابن طاووس، ١ / ١٨٠، به نقل از نسخۀ ابراهيم بن دينار همدانی به تاريخ ٣٠٠ق)، با ترتيب كنونی آن كاملاً سازگار است و اين نشان میدهد كه ترتيب سنن ابن ماجه ــ برخلاف برخی آثار ديگر ــ اصيل است و مربوط به دورههای بعدی نيست (برای جزئيات بيشتر دربارۀ اين كتاب، نك : ه د، سنن ابن ماجه).
ديگر آثار
بجز سنن، دو اثر ديگر از ابن ماجه ياد شده است: ١. التاريخ، كه خليلی آن را ذكر كرده و ابن قيسرانی (همانجا) كه نسخۀ آن را ديده، يادآور شده است كه اين كتاب بر اساس شخصيتها و سرزمينها مرتب شده بوده و از عهد صحابه تا زمان مؤلف را در بر میگرفته است. رافعی نيز در مواردی از آن نقل كرده است (٢ / ٥٠، ٤٣٣؛ برای نقل قولهای مستقيم يا غيرمستقيم از التاريخ، نك : ابن عساكر، ١٦ / ١٢٥؛ ذهبی، همان، ١٠ / ٨٦). كتاب تاريخ الخلفاء روايت ابوبكر سدوسی از شخصی به نام ابوعبدالله محمد بن يزيد كه به عنوان ابن ماجه در ١٩٧٩م در مجلة مجمع اللغة العربية دمشق به چاپ رسيده است، با توجه به شواهدی كه در متن آن وجود دارد، نمیتواند بخشی از التاريخ گم شدۀ ابن ماجه باشد؛ ٢. تفسير، كه از قدما خليلی از آن نام برده (ابن قيسرانی، همانجا) و تا مدتها دربارۀ آن سكوت شده بوده است. در رأس سدۀ ٧ق ابن تيميه (ص ٨٠) تنها از آن در شمار تفاسير روايی نام برده و در پی او مزّی متذكر شده كه بر نسخهای از تفسير ابن ماجه كه تنها دو جزءِ منتخب از كتاب را دربرداشته، دست يافته است. او خود در جای جای تهذيب الكمال به بررسی اسانيد آن پرداخته است (نك : ١ / ١٥٠، ٢٤٧، جم ). اكنون نشانی از اين كتاب در دست نيست.
بررسی منابع
قديمترين منابع دربارۀ ابن ماجه دستنوشتههايی پراكنده از شاگردان ابن ماجه و ديگران است، چون: دستخطهای ابراهيم بن دينار بر نسخهای از سنن (نك : ابن طاووس، همانجا)، جعفر بن ادريس بر پايان التاريخ ابن ماجه (نك : ابن قيسرانی، همانجا؛ ياقوت، ٤ / ٩١)، علی بن ابراهيم قطان (نك : ابن نقطه، همانجا؛ رافعی، ٢ / ٤٩)، هبةالله بن زاذان (همانجا) و ابوحاتم خاموش بر ظهر نسخهای كهن (نك : ابن قيسرانی، همانجا) و دستخط ناشناختهای كه مورد استفادۀ منتجبالدين رازی قرار گرفته بود (نك : ابن عساكر، ١٦ / ١٢٥-١٢٦). قطع نظر از اين نوشتههای پراكنده، در سدۀ ٤ق صالح بن احمد در تاريخ همدان اطلاعاتی دربارۀ ابن ماجه به دست داده است. (نك : ذهبی، همان، ١٣ / ١٨٨). در سدۀ ٥ق نيز خليلی در تاريخ قزوين و شيرويۀ ديلمی در تاريخ همدان شرح حالی از ابن ماجه را آوردهاند. شايان ذكر است كه خليلی در الارشاد در بخش مربوط به قزوين از وی شرح حالی به دست نداده است (نك : ابن قيسرانی، همانجا؛ ابن نقطه، ١ / ١٢٥-١٢٦؛ مزی، همان، ١٧ / ٣٣٦؛ ابن كثير، البداية، ١١ / ٥٢؛ ياقوت، ٤ / ٩٠-٩١). در حالی كه ابن ماكولا تقريباً هيچ آگاهی در مورد او نداده (٧ / ١٩٩)، ابن قيسرانی در شروط دادههای برخی از منابع ياد شده را گردآورده است (همانجا)، ولی بعضی از اطلاعاتی كه در المنثور به دست داده است، يافتههای خود اوست (نك : ابن نقطه، همانجا؛ ابن حجر، همان، ٩ / ٥٣٢). در سدۀ ٦ق ابن عساكر به هنگام تأليف تاريخ مدينة دمشق نوشتههای ابن قيسرانی را در شروط و نيز يادداشتی از منتجبالدين و احتمالاً مطالب تاريخ همدان شيرويه را مورد استفاده قرار داد (ابن عساكر، ١٦ / ١٢٥) و شرح حال مختصری كه ابن جوزی در المنتظم (٥ / ٩٠) آورده، اقتباسی از شروط ابن قيسرانی است. در اوايل سدۀ ٧ق تنها دادههای رافعی در التدوين (٢ / ٤٩-٥٣) و تا اندازهای ابن نقطه در التقييد (١ / ١٢٢-١٢٦) از تازگی برخوردار است. مأخذ اساسی ياقوت در معجم البلدان (همانجا)، شيرويۀ ديلمی مؤلف تاريخ همدان بوده و عزالدين ابن اثير در الكامل (٧ / ٤٢٥) چيزی بر گفتههای ابن جوزی نيفزوده است.
برخی ديگر از افراد خاندان ابن ماجه نيز از عالمان شناخته شدۀ قزوين بودهاند، همچون برادر وی ابومحمد حسن بن يزيد (نك : خطيب، تاريخ، ٧ / ٤٥٣؛ رافعی، ٢ / ٥٠، ٤٣٩)، پسر وی ابوالحسن احمد بن حسن (نك : سهمی، ١٠٨، جم؛ جورقانی، ١ / ١٧٢؛ رافعی، ٢ / ١٥٧، جم ) و علی بن احمد فرزند او (نك : همو، ٣ / ٣٢٨؛ در مورد پسر ابن ماجه عبدالله و برادر ديگر ابن ماجه ابوبكر بن يزيد، نك : ابن قيسرانی، همانجا؛ رافعی، ٢ / ٥٠).
مآخذ
ابن اثير، الكامل؛
ابن اثير، مجدالدين، جامع الاصول، به كوشش محمد حامد الفقی، قاهره، ١٣٧٠ق / ١٩٥٠م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن تيميه، احمدبن عبدالحلیم، مقدمة فی اصول التفسير، به كوشش عدنان زرزور، بيروت، ١٣٩٢ق / ١٩٧٢م؛
ابن جزری، محمدبن محمد، اسنی المطالب، به كوشش محمد هادی امينی، اصفهان، ١٤٠٠ق؛
ابن جماعه، محمدبن ابراهیم، المنهل الروی، به كوشش محيیالدين عبدالرحمن رمضان، دمشق، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٧ق؛
همو، الموضوعات، به كوشش عبدالرحمن محمد عثمان، بيروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، تهذيب التهذيب، حيدرآباد دكن، ١٣٢٦ق؛
همو، فتح الباری، قاهره، ١٣٤٨ق؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن خلكان، وفيات؛
ابن خير اشبيلی، محمد، فهرسة، به كوشش كودرا، بغداد، ١٩٦٣م؛
ابن دمياطی، احمدبن ایبک، المستفاد، حيدرآباد دكن، ١٣٩١ق / ١٩٧١م؛
ابن رشيد، محمدابن عمر، ملأ العيبة، به كوشش محمد حبيب ابن خوجه، تونس، ١٤٠٢ق / ١٩٨٣م؛
ابن شهرآشوب، محمدبن علی، مناقب آل ابی طالب، قم، چاپخانۀ علميه؛
ابن صابونی، محمد، تكملة اكمال الاكمال، بيروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
ابن صلاح، تقیالدين، مقدمة، به كوشش عائشه عبدالرحمن، قاهره، ١٩٧٤م؛
ابن طاووس، علی بن موسی، الطرائف، قم، ١٤٠٠ق؛
ابن عساكر، علی بن حسن، تاريخ مدينة دمشق، عمان، دارالبشير؛
ابن عطيه، عبدالحق، فهرس، به كوشش محمد ابوالاجفان و محمد زاهی، بيروت، ١٩٨٣م؛
ابن غازی، محمدبن احمد، فهرس، به كوشش محمد زاهی، دارالبيضاء، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
ابن قدامه عبدالله بن احمد، التبيين فی انساب القرشيين، به كوشش محمد نايف دليمی، بيروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
همو، المغنی، بيروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
ابن قيسرانی، محمدبن طاهر مقدسی، شروط الائمة الستة، به كوشش طارق مسعود، بيروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
ابن كثير، «اختصار علوم الحديث»، همراه الباعث الحثيث، به كوشش احمد محمد شاكر، بيروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
همو، البداية؛
ابن ماجه، محمدبن یزید، سنن، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ١٩٥٢-١٩٥٣م؛
ابن ماكولا، علی بن هبةالله، الاكمال، بيروت نشر محمد امين دمج؛
ابن نقطه، محمدبن عبدالغنی، التقييد، حيدرآباد دكن، ١٤٠٣-١٤٠٤ق / ١٩٨٣-١٩٨٤م؛
ابوالخير حاكمی، «كتاب الاربعين المنتقی»، مجلۀ تراثنا، قم، ١٤٠٥ق، شم ١؛
ابوطالب حسنی، يحيی بن حسین، تيسير المطالب، به كوشش يحيی عبدالكريم فضيل، بيروت، ١٣٩٥ق / ١٩٧٥م؛
ابوالفدا، المختصر فی اخبار البشر، بيروت، دارالمعرفة؛
برزالی، قاسم بن محمد، مشيخة قاضی القضاة... ابن جماعة، به كوشش موفق بن عبدالله بن عبدالقادر، بيروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
بصری، عبدالله بن سالم، «الامداد»، رسائل خمسة اسانيد، حيدرآباد دكن، ١٣٢٨ق / ١٩١٠م؛
بكری، حسن بن محمد، كتاب الاربعين حديثاً، به كوشش محمد محفوظ، بيروت، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
بلوی، احمدبن علی، ثبت، به كوشش عبدالله عمرانی، بيروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
ترمسی، محمد محفوظ، كفاية المستفيد، به كوشش محمد ياسين فادانی، بيروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٧م؛
جورقانی، حسين بن ابراهیم، الاباطيل و المناكير، به كوشش عبدالرحمن عبدالجبار فريوائی، بنارس، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
جوينی، ابراهيم بن محمد، فرائد السمطين، به كوشش محمد باقر محمودی، بيروت، ١٣٩٨ق / ١٩٧٨م؛
حاجی خليفه، كشف؛
حازمی، محمدبن موسی، الاعتبار، حيدرآباد دكن، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
همو، «شروط الائمة الخمسة»، همراه شروط الائمة الستة (نك : ابن قيسرانی در همين مآخذ)؛
حمدالله مستوفی، تاريخ گزيده، به كوشش عبدالحسين نوايی، تهران، ١٣٦٢ش؛
همو، نزهة القلوب، به كوشش گ. لسترنج، ليدن، ١٩١٥م؛
خطيب بغدادی، احمدبن علی، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛
همو، السابق و اللاحق، به كوشش محمد بن مطر زهرانی، رياض، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
خليلی، خليل بن عبدالله، الارشاد، به كوشش محمد سعيد بن عمر ادريس، رياض، ١٤٠٩ق / ١٩٨٩م؛
ذهبی، محمدبن احمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، مؤسسۀ الرسالة؛
همو، الكاشف، به كوشش عزت علی عيد عطيه و موسی محمد علی موشی، قاهره، ١٣٩٢ق / ١٩٧٢م؛
رازی، محمدبن حسین، نزهة الكرام، به كوشش محمد شيروانی، ١٣٦١ش؛
رافعی، عبدالكريم بن محمد، التدوين فی اخبار قزوين، حيدرآباد دكن، ١٩٨٥م؛
رودانی، محمد ابن سلیمان، صلة الخلف، به كوشش محمد حجی، بيروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
سبكی، تاجالدين، طبقات الشافعية الكبری، به كوشش محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٤م؛
سبكی، تقیالدين، شفاء السقام، حيدرآباد دكن، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
سخاوی، محمدبن عبدالرحمن، فتح الغيث، بيروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
سمعانی، عبدالكريم بن محمد، الانساب، حيدرآباد دكن، ١٤٠١ق / ١٩٨١م؛
همو، التحبير، به كوشش منيره ناجی سالم، بغداد، ١٣٩٥ق / ١٩٧٥م؛
همو، المنتخب، نسخۀ خطی كتابخانۀ احمد ثالث، شم ٢٩٥٣؛
سهمی، حمزة بن یوسف، تاريخ جرجان، بيروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
شوكانی، محمدبن علی، «اتحاف الاكابر»، رسائل خمسة اسانيد، حيدرآباد دكن، ١٣٢٨ق / ١٩١٠م؛
صريفينی، ابراهيم بن محمد، منتخب تاريخ نيسابور فارسی، به كوشش محمد كاظم محمودی، قم، ١٤٠٣ق؛
ضياء مقدسی، محمد بن عبدالواحد، فضائل الاعمال، به كوشش مجدی سيد ابراهيم، قاهره، ١٤٠٧ق؛
همو، المستخرج من الاحاديث المختارة، نسخۀ عكسی موجود در كتابخانۀ مركز؛
فلاّنی، صالح ابن محمد،«قطف الثمر»، رسائل خمسة اسانيد، حيدرآباد دكن، ١٣٢٨ق / ١٩١٠م؛
قاضی اردبيلی، عبدالله بن علی، فوائد، نسخۀ خطی كتابخانۀ ظاهريه، شم (١٣)٣٧٦٤؛
قرطبی، محمدبن احمد، التذكرة، به كوشش فواز احمد زمرلی، بيروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
همو، الجامع لاحكام القرآن، قاهره، ١٣٧٢ق / ١٩٥٢م؛
كتانی، محمدبن جعفر، الرسالة المستطرفة، استانبول، ١٩٨٦م؛
كنجی، محمدبن یوسف، البيان، به كوشش محمد مهدی خرسان، قم، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
همو، كفاية الطالب، به كوشش محمدهادی امينی، نجف، ١٣٩٠ق؛
كورانی، ابراهيم بن حسن، «الامم لايقاظ الهمم»، رسائل خمسة اسانيد، حيدرآباد دكن، ١٣٢٨ق / ١٩١٠م؛
محب طبری، احمد، الرياض النضرة، بيروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٤م؛
مزی، يوسف بن عبدالرحمن، تهذيب الكمال، به كوشش بشار عواد معروف، بيروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
همو، تحفة الاشراف، بمبئی، ١٣٨٤ق / ١٩٦٥م؛
مقدسی، عبدالغنی، الكمال فی معرفة الرجال، نسخۀ عكسی موجود در كتابخانۀ مركز؛
مقدسی، يوسف بن یحیی، عقدالدرر، به كوشش عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
منذری، عبدالعظيم بن عبدالقوی، الترغيب و الترهيب، به كوشش مصطفی محمد عماره، بيروت، ١٣٨٨ق / ١٩٦٨م؛
منذری، محمدبن عبدالعظیم، مشيخة النعال البغدادی، به كوشش ناجی معروف و بشار عواد معروف، بغداد، ١٣٩٥ق / ١٩٧٥م؛
ميّانشی، ابوحفص، «ايضاح مالايسع المحدث جهله»، ثلاث رسائل فی علوم الحديث، به كوشش علی حسن علی عبدالحميد، زرقا، (اردن)، الوكالة العربية؛
نخلی، احمد، «بغية الطالبين»، رسائل خمسة اسانيد، حيدرآباد دكن، ١٣٢٨ق / ١٩١٠م؛
نووی، يحيی بن شرف، الاذكار، به كوشش محيیالدين شامی، دارالبشائر؛
وادی آشی، محمدبن جابر، برنامج، به كوشش محمد محفوظ، بيروت ١٩٨٢م؛
ياقوت، بلدان؛
نيز:
EI٢;
GAL.
احمد پاکتچی