دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣١ - حاکم شهید
حاکم شهید
نویسنده (ها) :
بخش فقه، علوم قرآنی و حدیث
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٣ مهر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حاکِمِ شَهید، ابوالفضل محمد بـن محمد بـن احمد سلمی (د ٣٣٤ق / ٩٤٥م)، فقیه و محدث حنفی مرو که چندی نیز عهدهدار وزارت بود. در منابع حنفی، «حاکم» به تعبیر مطلق هم اشاره به او ست (سمرقندی، ١ / ٢١٢؛ سمعانی، ٣ / ٤٧٧).
جملهای معترضه که عبدالقادر قرشی (٣ / ٣١٣) در نقلش مضامین سمعانی (همانجا) را به صورت «روی عن احمد بن حنبل» افزوده تا توضیحی دربارۀ هورقانی بدهد، موجب شده است برخی احمد (د ٢٤١ق / ٨٥٥ م) را از مشایخ او شمارند و بهکلی زمان زندگی او را گم کنند (مثلاً نک : GAS, I / ٤٤٣). همچنین تحریف نسبت سلمی ــ که بـه قبیلۀ عرب بنیسلیم باز میگردد ــ به بلخی در منابع متأخر (لکهنوی، ١٨٥)، موجب شده است تا برخی به جِدّ او را در شمار مشایخ حنفی بلخ جای دهند (مدرس، ٧٠).
نسبت مروزی برای او در تمام زندگینامهها تأیید شده، و در منابع متقدم بهعنوان عالم مرو شناخته شده است (مثلاً نک : حاکم، ١٨٦؛ سمعانی، همانجا). وی در مرو نزد کسانی چون محمد بن حَمدویۀ هورقانی، یحیی بن ساسویۀ ذُهلی و محمد بن عصام حَمَک (همانجا) دانش آموخت؛ سپس به شهرهای مختلف ماوراءالنهر، ایران، عراق، حجاز و مصر سفر کرد و از شیوخ نامداری چون حسن بن سفیان نسوی، هیثم بن خلف دوری و مفضل بن محمد جندی استماع کرد (برای مشایخ، نک : همانجا).
او در دانش حدیث دستی فراز داشت، تا آنجا که حدیثشناسانی که در مذهب با او مخالف بودند ــ مانند ابو احمد حاکم و حاکم نیشابوری ــ ضبط او در حدیث و نیز آگاهیاش به رسوم محدثان را ستوده (همانجا؛ عبدالقادر، ٣ / ٣١٥؛ ابن قطلوبغا، ٢٥٦) و از حافظ بودن ٦٠ هزار حدیث سخن آوردهاند (سمعانی، ٣ / ٤٧٨)؛ بااینحال حوزۀ اصلی دانش وی فقه بود و او را در عصر خود امام حنفیان شمردهاند (همو، ٣ / ٤٧٧؛ ذهبی، ٢٥ / ١١٣).
مقبولیت و جایگاه علمی او از یک سو، و شهرتش به زهد و عبادتورزی (مثلاً نک : سمعانی، ٣ / ٤٧٧- ٤٧٨؛ ابنجوزی، ٦ / ٣٤٦) از سوی دیگر، موجب شد که شخصیت وی مورد توجه امیر نصر ابن احمد سامانی (حک ٣٠١-٣٣١ق / ٩١٤-٩٤٣م) قرارگیرد؛ امیر او را به قضای بخارا نصب کرد و همزمان تدریس به امیرزاده نوح بن نصر را برعهدۀ او گذارد (سمعانی، ٣ / ٤٧٧؛ عبدالقادر، ٣ / ٣١٣). شهرت او به حاکم از باب همین منصب قضا ست. با مرگ امیر نصر در ٣٣١ق و انتقال حکومت به امیر نوح، حاکم شهید نفوذی همهجانبه در دستگاه سامانی بهدست آورد.
امیر نوح سامانی (حک ٣٣١-٣٤٣ق / ٩٤٣-٩٥٤م) که خود دانش ـ آموخته بود و به علمدوستی شهرت داشت، از سوی اهل دانش به «امیر ستوده» (الامیر الحمید) خوانده میشد (سمعانی، ٢ / ٣٠٩). در شرح حال حاکم آمده است که این امیر ستوده، تمام امور کشور را به عهدۀ او نهاده بود، اما حاکم با وجود تصدی، مایل به پذیرش عنوان وزارت نبود، عنوانی که با اصرار امیر سرانجام پذیرفت (همو، ٣ / ٤٧٧؛ عبدالقادر، همانجا).
حاکم در زمان وزارت، بیشتر یک عالم بود، تا کارگزار دولتی. او همواره مشغول تدریس و تألیف بود؛ مراجعان را مدتها منتظر نگاه میداشت و تا ضرورت نبود به حضور نمیپذیرفت و در صرف مال هم اهتمامش به آموزش علم و روزی طلاب بود (سمعانی، ابنجوزی، ذهبی، همانجاها). گویا بیش از همه، نظامیان مورد بیمهری حاکم بودند و سرانجام نزد امیر از او شکایت بردند که وزیر از پرداختن به امور کشور طفره میرود (سمعانی، ابنجوزی، همانجاها). بیتوجهی امیر سامانی و ملال سپاهیان از عملکرد حاکم، نظامیان شورشی را وادار کرد که بر گرد ابوعلی ابن محتاج، از مخالفان امیر جمع شوند و به محل اقامت وزیر که گویا در آن زمان در مرو بود، بشتابند (ابناثیر، ٨ / ٤٥٩؛ عبدالقادر، ٣ / ٣١٤). با وجود آگاهی امیر سامانی در بخارا از این سوء قصد و کوشش برای پیشگیری از آن، شورشیان حاکم را در محل اقامت خود به قتل رساندند (سمعانی، ٣ / ٤٧٨؛ ابنجوزی، ٦ / ٣٤٦-٣٤٧؛ ابناثیر، همانجا؛ ابنکثیر، ١١ / ٢٢٨).
منابع ماجرای قتل او را با صورتی معنوی تصویر کردهاند (همانجاها) و از همین رو او را با لقب شهید شناختهاند. بیشتر منابع قتل او را در ربیعالآخر ٣٣٤ گفتهاند (سمعانی، همانجا؛ ابنجوزی، ٦ / ٣٤٧؛ عبدالقادر، همانجا) و ابناثیر با آنکه به وقوع شورش ابنمحتاج در ٣٣٤ق تصریح دارد (٨ / ٤٥٨)، به دلیلی که دانسته نیست، زمان کشتهشدن او را در جمادیالاول ٣٣٥ گفته است (٨ / ٤٥٩).
دربارۀ شاگردان او دانستهها اندک است؛ گفتهاند که عموم مشایخ خراسان شاگرد او بودند، اما به طور خاص از کسانی چون ابواحمد حاکم و حاکم نیشابوری نام آمده است (سمعانی، ٣ / ٤٧٧- ٤٧٨). در منابع آمده است که حسین بن حسن مروزی از حدیث گفتن امتناع داشت، اما به درخواست حاکم شهید پاسخ گفت و پسرش ابوالفضل را به شاگردی پذیرفت (ابنماکولا، ٧ / ٢٧١).
بخشی از اهمیت حاکم در فقه حنفی دست باز او در نقل اقوال متقدمان مذهب ازجمله پیشوایان سهگانه است که موجب شده است تا برخی نقلها با نام حاکم در منابع ثبت گردد (مثلاً نک : سمرقندی، ١ / ٦٥، ٢١٢، ٢ / ٣٠٠) و بخشی دیگر ارزیابیها و نقدهای حاکم بر اقوال منقول (مثلاً نک : کاسانی، ١ / ٤٢) و اختیارات او در میان اقوال است (مثلاً نک : ابننجیم، ١ / ٣٦٨).
مهمترین اثر او الکافی، یا المختصر الکافی چکیدهای از مضامین آثار محمد بن حسن شیبانی، بهخصوص المبسوط او ست (ابن قطلوبغا، ٢٥٦) که بهعنوان متن درسی خوانده و حتى حفظ میشد (نک : صفیالدین، ٣٣٧). حاکم خود روی تافتنِ طلاب از المبسوط شیبانی بهسبب حجم بزرگ و تکرار مطالب را انگیزۀ تألیف کتاب گفته است (سرخسی، ١ / ٣) و برخی مخالفان حاکم، همین «قطعهقطعهکردن» کتاب شیبانی را موجب لعن او و گرفتار شدنش به قتل دانستهاند (حاجی خلیفه، ٢ / ١٨٥٢).
از این اثر نسخههای متعدد در کتابخانههای ایاصوفیه، دارالکتب مصر، چستربیتی دوبلین و جز آن یافت میشود (نک : دفتر ... ، ٨٢؛ فهرست ... ، ٣ / ١٠١؛ آربری، شم ٤٢٦٢؛ نیز نک : GAL, S, I / ٢٨٩;
GAS, I / ٤٤٣) و شروح متعددی بر آن نوشته شده است که مهمترین آنها المبسوط شمس الائمۀ سـرخسی (نک : مآخذ) است (نک : حـاجیخلیفـه، ٢ / ١٣٧٨؛ GAL, S، نیـز GAS، همـانجاهـا). اختصاری از آن با عنوان الشافی هم توسط ابوالبقاء محمد بن محمد قرشی (د ٨٥٤ ق) فراهم آمده است که نسخۀ آن در کتابخانۀ خالدیۀ بیتالمقدس موجود است (GAL, S، همانجا).
اثر دیگر او المنتقى نام داشت (سمعانی، ٣ / ٤٧٨) که متضمن نوادری از مذهب حنفی برگرفته از حدود ٣٠٠ جزء فقهی بود (حاجی خلیفه، ٢ / ١٨٥١). افزون بر آن، در منابع نام برخی آثار فقهی دیگر و کتابی در اصول فقه هم دیده میشود (سمرقندی، ١ / ٦١؛ سمعانی، همانجا؛ حاجی خلیفه، ٢ / ٩٦٢، ١٢٠٢، ١٦٧٢). ابواحمد حاکم نیز یک جزء حدیثی متضمن احادیث ابوحمزۀ سکری، ابراهیم بن میمون صائغ و جماعتی از مروزیان به روایت حاکم شهید گرد آورده بود (سمعانی، ٣ / ٤٧٧).
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابنجوزی، عبدالرحمان، المنتظم، حیدرآباد دکن، ١٣٥٨ق؛
ابنقطلوبغا، قاسم، تاج التراجم، به کوشش ابراهیم صالح، دمشق / بیروت، ١٤١٢ق / ١٩٩٢م؛
ابنکثیر، البدایة و النهایة، به کوشش احمد ابوملحم و دیگران، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
ابنماکولا، علی، الاکمال، بیروت، ١٤١١ق؛
ابننجیم، زینالدین، البحر الرائق، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت، ١٤١٨ق؛
حاجیخلیفه، کشف؛
حاکم نیشابوری، محمد، تاریخ نیشابور، ترجمۀ محمد بن حسین خلیفۀ نیشابوری، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، ١٣٧٥ش؛
دفتر کتبخانۀ ایاصوفیه، استانبول، ١٣٠٤ق؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤١٣ق / ١٩٩٣م؛
سرخسی، محمد، المبسوط، قاهره، مطبعة الاستقامه؛
سمرقندی، محمد، تحفةالفقهاء، بیروت، ١٤٠٥ق؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
صفیالدین بلخی، عبدالله، فضائل بلخ، ترجمۀ کهن فارسی عبدالله محمد بن محمد بلخی، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٥٠ش؛
عبدالقادر قرشی، الجواهر المضیئة، به کوشش عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٣٩٨ق / ١٩٧٨م؛
فهرست الکتب العربیة المحفوظة بالکتبخانة الخدیویة، قاهره، ١٣١٠ق؛
کاسانی، ابوبکر، بدائع الصنائع، قاهره، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
لکهنوی، محمد عبدالحی، الفوائد البهیة، به کوشش محمد بدرالدین نعسانی، قاهره، ١٣٢٤ق / ١٩٠٦م؛
مدرس، محمد محروس عبداللطیف، مشایخ بلخ من الحنیفة، بغداد، ١٣٦٧ق / ١٩٧٧م؛
نیز:
Arberry, A. J., The Chester Beatty Library, a Handlist of the Arabic Manuscripts, Dublin, ١٩٦٢;
GAL, S;
GAS.
بخش فقه، علوم قرآنی و حدیث