دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٢١ - بلقینی
بلقینی
نویسنده (ها) :
مصطفی فارویی فیروزی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُلْقینی، خاندانی شافعی مذهبِ فلسطینیتبار و سرشناس در مصر و شام در سدههای ٧-٩ق / ١٣-١٥م. اینان که از خانوادۀ عالمان محلی شهرستانهای مصر بودند، با نفوذ به دستگاه حکومتی ممالیک، برای خویش اعتباری درخور به هم رساندند. از ایشان فقیهانی برخاستند که به مقامات رسمی والا، چون قاضیالقضاتی شافعیان، و نیز شهرت و ثروت دست یافتند:
١. عمر بن رَسلان
(٧٢٤-٨٠٥ق / ١٣٢٤-١٤٠٢م)، سراجالدین ابوحفص، مفتی شافعی، محدث و مفسر. او در بلقینه، از شهرهای غرب مصر به دنیا آمد. احتمالاً خاندان پدرش از عالمان شناختۀ محلی بودهاند (نک : سخاوی، ١ / ٢٥٣-٢٥٤). تحصیلات مقدماتی خویش را همانجا آغاز کرد (ابن قاضی شهبه، ٤ / ٣٦؛ ابنحجر، انباء...، ٥ / ١٠٧؛ ابن فهد، ٢٠٦) و در نوجوانی، تحصیل علم را در قاهره پی گرفت. وی نحو را نزد ابوحیان آموخت (ابن قاضی شهبه، ٤ / ٣٧؛ ابنحجر، همانجا) و از مجلس درس بزرگان آن عصر همچون شمسالدین اصفهانی، تقیالدین سبکی، محمد بن عدلان و عزالدین ابن جماعه در فقه و حدیث بهرهمند گشت (همانجا؛ ابن فهد، ٢٠٧- ٢٠٨؛ ابن حجر، همانجا). افزون بر استادان حدیث خویش در قاهره (نک : ابنفهد، ابنحجر، همانجاها؛ ابنداوودی، ٢ / ٥)، وی با سفر به مکه و بیتالمقدس در ٧٤٠ و ٧٤٩ق، از عالمان شهرهای مختلف همچون ذهبی، مِزّی و ابننُباته نیز اجازه دریافت کرد (ابن فهد، ٢٠٩). در همان روزهای جوانی، بسیاری از بزرگان عصر او همچون ابوحیان، ابنجماعه و ابنعقیل، از وی تمجید کردهاند (ابنقاضی شهبه، ٤ / ٣٩-٤٠؛ ابنفهد، ٢١٢؛ برای گفتههای دیگران، نک : سخاوی، ٦ / ٨٦-٨٩).
سراجالدین در حدود ٢٨ سالگی به دامادی ابن عقیل درآمد. او در دورۀ کوتاهی که ابنعقیل به جای ابن جماعه قاضیالقضات مصر شد، نیابت وی را برعهده داشت (نک : ابنقاضی شهبه، ٤ / ٣٨) و در مدت کوتاه عزل تا بازگشت ابن جماعه، بر مسند درس فقه شافعیۀ او نیز تکیه زد. بهرغم ادعای برخی تذکرهنویسان در تصریح به انتصاب وی به افتای دارالعدل (برای منصب یاد شده، نک : قلقشندی، ٤ / ٣٧) در ٧٦٥ق / ١٣٦٤م (نک : ابنقاضی شهبه، ٤ / ٣٩)، با توجه به آنکه این انتصاب را نخستین تجربۀ همکاری سراجالدین با حکومت برشمردهاند (همانجا)، اشتغال وی به فتوا را در جوانی (ابن حجر، همانجا) و ایام حیات استادانش (ابن قاضی شهبه، ٤ / ٤١) دانسته، و انتصاب وی به سمت بالاتر قضای عسکر را نیز پس از درگذشت بهاءالدین سبکی در ٧٦٣ق آوردهاند (همو، ٤ / ٣٩). سراجالدین که با بازگشت ابن جماعه، از جانب او در مدرسۀ ابن طولون، فقه و تفسیر تدریس میکرد (همانجا)، در همان ایام، تدریس را در مدارس نوپای قاهره همچون «ظاهریه» نیز پی میگرفت (نک : ابن فهد، ٢٠٩).
وی پس از واقعۀ عزل تاجالدین سبکی در ٧٦٩ق، قاضی القضات شافعیۀ شام شد؛ به همین منظور در ملازمت سلطان ظاهر برقوق به حلب رفت و سرانجام، برای ترک کشمکش با سبکی ــ که همچنان بر تدریس در مدارس دمشق و امامت جمعه اصرار داشت ــ کناره جست (نک : ابن حجر، همان، ٥ / ١٠٨؛ ابن فهد، ٢٠٩-٢١٠). او پس از اسنوی (د ٧٧٢ق / ١٣٧٠م)، مسند تدریس مدرسههای ملکیه و ابن طولون را برعهده گرفت (ابنقاضی شهبه، ٤ / ٣٨). در ٧٧٩ق پس از قتل ملک اشرف، از جانب امیر طَشتُمُر دَوادار نامزد قاضیالقضاتی مصر گردید و همین مسئله بر محبوبیت او در میان مردمان افزود (نک : ابن فهد، ٢١٠). پس از آن در عین برخورداری از جایگاه اجتماعی، هیچگاه بدین منصب دست نیافت. در ٧٩٣ق در سفری که ظاهر برقوق به شام برای جنگ با صلیبیان داشت، در کنار سلطان بود. وی نخستین کسی است که حکم جهاد برضد تیمور لنگ را صادر کرد (نک : بنت الشاطی، ٧٥). در خلال این مدت، در مدارس خَشّابیه، ابن طولون و ظاهریه نیز به تدریس پرداخت (ابن قاضی شهبه، ٤ / ٣٩؛ ابن فهد، همانجا).
سراجالدین سالهای پایانی عمر که در رأس فقیهان شام و مصر جای گرفته بود (همانجا)، بیشتر به تدریس و افتا اشتغال داشت (ابن قاضی شهبه، همانجا؛ نیز نک : سخاوی، ٤ / ١٠٧) و از حجاز، بغداد، یمن، خراسان، هند، روم و مغرب به او مراجعه میشد (ابن قاضی شهبه، همانجا؛ ابن داوودی، ٣ / ٦) و در اغلب امور کشورداری نیز سلطان ظاهر برقوق با او مشورت میکرد (نک : ابن فهد، همانجا؛ ابن عماد، ٧ / ٥١). نفوذ وی سبب شد که فرزندانش راههای پیشرفت را در عرصۀ مناصب حکومتی سریعتر طی کنند (نک : ادامۀ مقاله).
در میان طبقۀ شاگردان او میتوان به ابن حجر عسقلانی که از او فقه آموخته، و استماع حدیث کرده بود (ابن حجر، همانجا)، مجدالدین برماوی (ابن تغری بردی، المنهل...، ٢ / ٤١٢)، ولیالدین عراقی (ابن قاضی شهبه، همانجا) و فرزندش جلالالدین اشاره کرد. شاگردان او از مذاهب فقهی مختلف بسیارند، گروهی از آنها در زمان حیاتش به قضا میپرداختند و شهرت یافته بودند (ابن حجر، همان، ٥ / ١٠٩).
سراجالدین در ٨٩ سالگی در قاهره درگذشت و در مدرسهای که خود بنا نهاده بود (در کنار قبر فرزندش بدرالدین محمد)، به خاک سپرده شد (ابن تغری بردی، النجوم...، ١٣ / ٢٩).
آثار
سراجالدین بلقینی به سبب اشتغال به تدریس، افتا و پرداختن به مناصب سیاسی (ابن قاضی شهبه، ٤ / ٤٣) و نیز مشکلات اجتماعی ویژهای که در آن عصر پدید آمده بود (نک : بنت الشاطی، ٧٦)، بسیاری از آثار خویش را ناتمام گذاشت (برای تعلیلی دیگر، نک : ابن حجر، همان، ٥ / ١٠٨). با آنکه بزرگان بسیاری وی را «مجدّد» سدۀ ٨ق دانستهاند (نک : ابنقاضیشهبه، ٤ / ٤١؛ نیز، سیوطی، حُسن...، ١ / ٣٢٩)، و برخلاف ستایشهای فراوان از تدریسش (ابن فهد، ٢١٥-٢١٦)، آثار بازمانده از وی بیانگر جایگاه دانش او دانسته نشده است (نک : همو، ٢١٦؛ نیز سخاوی، ٦ / ٨٧؛ برای تعریضی دربارۀ دانش وی، نک : ابن حجر، همان، ٥ / ١٠٩). اسباب شهرت او را نیز در قابلیتهای تدریس وی باید جست. به هر روی، عمدۀ نوشتههایش در حوزۀ فقه و حدیث بوده است. در میان آنها، میتوان به این چند نمونه اشاره کرد:
١. محاسن الاصطلاح و تضمین کتاب ابن الصلاح، شرحی است بر مقدمۀ ابن صلاح شهرزوری (د ٦٤٣ق / ١٢٤٥م) در علم حدیث. در این کتاب، مقدمۀ ابنصلاح را مختصر کرده، دیدگاههای خویش را در لابهلای مطالب آورده، و نیز چند فصل دیگر بر آن افزوده است (نک : بلقینی، ١٤٦-١٤٧). گویا در آن فصولی را از اصلاح ابن صلاح مُغُلطای برگرفته، و همراه با برخی مباحث اصول فقه و نقدهای خویش بر مغلطای، به مقدمۀ ابن صلاح افزوده است (نک : ابن قاضی شهبه، ٤ / ٤٢، حاشیۀ ٥١).
٢. حاشیه بر روضة الطالبین نووی در فقه شافعی. حاشیههای او و فرزندش جلالالدین بر این کتاب، توسط فرزند دیگرش صالح گردآوری شده است و به واقع، باید این اثر را کار جمعی این خاندان دانست (دربارۀ نحوۀ گردآوری این حواشی، نک : بارودی، ١ / ١٩-٢٠).
٣. التدریب، در فروع فقه شافعی که تنها تا بحث رضاع پی گرفته (ابن قاضی شهبه، ٤ / ٤٢)، و با نام التأدیب خلاصهاش کرده (همانجا)، و سرانجام، فرزندش صالح اصل کتاب را به پایان رسانده است (ابن عماد، ٤ / ٣٠٧؛ برای شرحی بر این کتاب، نک : همو، ٤ / ١٤٧؛ برای نقلی از آن، نک : هائم، ١٣٠؛ برای دیگر آثار سراجالدین، نک : ابن قاضی شهبه، ٤ / ٤٢-٤٣؛ حاجیخلیفه، ١ / ٣٩٧).
٢. عبدالرحمان بن عمر
(٧٦٣-٨٢٤ق / ١٣٦٢-١٤٢١م)، جلالالدین، فقیه و مفسر شافعی و فرزند دوم سراجالدین. او در کودکی قرآن را حفظ کرد (ابن عماد، ٤ / ١٦٦)، آنگاه که در ٧٩٣ق / ١٣٩١م همراه پدر در ملازمت سلطان ظاهر به حلب رفت، ابن حِجّی از حدود ١٠٠ تن از عالمان شهر برای او که هنوز در دوران کودکی بود، درخواست اجازۀ روایت کرد (ابنقاضی شهبه، ٤ / ٨٧- ٨٨). به نظر میرسد که اجازات او از ابنحجی، ابناُمَیله (د ٧٧٨ق) و عمادالدین ابن کثیر (ابن فهد، ٢٨٢) مربوط به همان ایام باشد. با این حال، هیچگاه نزد کسی جز پدرش، به جد شاگردی نکرد (همو، ٢٨٣). از میان معدود شیوخ وی، میتوان ابوالحسن علی بن محمد ایوبی اصفهانی و محمد بن اسماعیل حَمَوی را نام برد (سخاوی، ٤ / ١٠٧). گویا خلق و خوی هیجانی، پر التهاب و متکبرانۀ وی که بعدها در کار قضا نیز همراه او بوده (ابن حجر، انباء، ٧ / ٤٤٠، رفع...، ٢ / ٣٣٤)، در عدم رغبت وی به استماع حدیث نیز اثر گذاشته است.
جلالالدین در ایام حیات پدر در کار قضا نایب برادرش بدرالدین بود. با دست یافتن پدر به کرسی تدریس فقه شافعی در ٧٧٩ق و انتصاب برادر به جای پدر به قضای عسکر، به جای او مسئول «توقیع الدست» در دیوان انشا (= نگارش عریضه در حضور سلطان) شد (همو، انباء، همانجا، رفع، ٢ / ٣٣٢؛ برای این منصب، نک : قلقشندی، ١١ / ٣٢٧-٣٣٠) و با مرگ برادر بزرگترش بدرالدین در ٧٩١ق، به جانشینی او به قضای عسکر دست یافت (ابن حجر، نیز ابن قاضی شهبه، همانجاها). وی در ٨٠٤ق / ١٤٠٢م قاضیالقضات شافعیه شد و تا پایان عمر در این منصب باقی ماند (ابن فهد، همانجا)؛ اگرچه در رقابت با عالمان همعصر خویش، چندین بار از آن منصب برکنار شد (نک : ابن حجر، انباء، ٧ / ٤٤١؛ ابن قاضی شهبه، ٤ / ٨٨ -٨٩؛ نیز نک : ه د، باعونی).
از خلق و خوی او برخی معاصران انتقاد کرده، و در عین ستایش دانش دوستی وی، مناصب حکومتی وی را به قدر وسع دانش او برآورد نکردهاند (نک : ابن حجر، رفع، ٢ / ٣٣٢-٣٣٤) و همواره حمایتهای پدر (نک : سخاوی، همانجا: پیشنمازی در کودکی، نیز ٤ / ١٠٨: تأیید علمی) پشتوانۀ جدی او شمرده شده است؛ از آن جمله میتوان به ماجرای سعایت او از شمسالدین صالحی برای بری شدن از اتهام پرداخت رشوه به حاکمان برای تصدی منصب قضا، با توجیه پدر اشاره کرد که در این ماجرا، پدرش، سراجالدین چنین پرداختهایی را از آنرو که قضا در وی متعین است، جایز برشمرد (همانجا؛ ابن حجر، همان، ٢ / ٣٣٢). با درگذشت پدر، ادامۀ تدریس تفسیر او را پی گرفت (همو، انباء، همانجا) و احاطۀ علمی خویش را در این زمینه نمایاند (سخاوی، ٤ / ١٠٩). جلالالدین به گونهای مشکوک (نک : ابن فهد، ٢٨٤) در قاهره درگذشت و در کنار پدر (و برادر) به خاک سپرده شد (ابنقاضی شهبه، ٤ / ٨٩).
آثار
گویا جلالالدین در تفسیر، فقه، وعظ و حدیث، مصنفات، حواشی و شروحی کامل یا ناتمام، هرچند ناشناخته، از خود برجای نهاده است (ابنفهد، ٢٨٣؛ سخاوی، ٤/١١٣). شاید مهمترین اثر او مواقع العلوم من مواقع النجوم باشد که در تألیف الاتقان، الهامبخش و مورد استفادۀ سیوطی بوده است (نک : سیوطی، الاتقان، ١/١٧-١٩). گزارشهای سیوطی از جای جای این کتاب، بیانگر وسعت اطلاع او از علوم حدیث، اصول فقه و تفسیر است که همگی را در خدمت علوم قرآنی درآورده بود (نک : همان، ١/٧٨، ٨١ -٨٢، ٢٥٨، ٣/٤٩-٥٠، جم ). اثر دیگر، حاشیۀ او بر روضة الطالبین نووی است و چنانکه گفته شد همراه با حواشی پدر، به اهتمام برادرش صالح گردآوری شده است. از دیگر آثار او، الافهام بما وقع فی البخاری من الابهام بوده که به شناسایی رجال مبهم صحیح بخاری پرداخته است (ابنحجر، رفع، ٢/٣٣٤-٣٣٥؛ برای آشنایی با آثار او و نسخههای آن، نک : ابنقاضی شهبه، همانجا؛ حاجی خلیفه، ١/٤٤٤، ٨٨٥، ٢/١١٦٣، ١٨٥٦؛ بغدادی، هدیة، ١/٥٢٩-٥٣٠؛ GAL, II/١٣٧-١٣٩).
٣. صالح بن عمر
(٧٩١- ٨٦٨ق / ١٣٨٩-١٤٦٤م)، علمالدین، قاضیالقضات، فقیه و محدث شافعی که افزون بر دارابودن برخی تألیفات در گردآوری آثاری از برادر و پدر خویش مؤثر بوده است.
وی کوچکترین پسر سراجالدین بود. همانند پدر و برادر، قرآن و برخی کتابهای دیگر را تا ٨ سالگی از حفظ کرد (ابنحجر، همان، ٢ / ٢٥٦؛ سخاوی، ٣ / ٣١٢). از بِرماوی، بَیجوری و شمسالدین عراقی فقه آموخت. در اصول فقه از ابن جماعه، در نحو از شمسالدین شَطَنوفی، و در حدیث از ولیالدین عراقی استفاده جست و در عین حال، از برادرش جلالالدین نیز، بهره برد (همانجا).
صالح در کار قضا نایب برادر گشت (ابنحجر، ٢ / ٢٥٧؛ سخاوی، همانجا) و پس از استادش ولیالدین عراقی در ٨٢٥ق / ١٤٢٢م قاضیالقضات مصر شد (همو، ٣ / ٣١٣). وی تا پایان عمر چندین بار این منصب را از دست داد (ابنتغری بردی، حوادث...، ٣ / ٥٧٣). تنشهای میان او و ابن حجر عسقلانی بر سر همین منصب، موجب بدگویی وی از صالح گشته است (نک : ابنحجر، همان، ٢ / ٢٥٨-٢٥٩؛ نیز نک : ه د، ابنحجر عسقلانی)، صالح در مدارس مختلفی همچون خشابیه، مالکیه و ظاهریه به تدریس فقه، تفسیر و حدیث پرداخت (سخاوی، همانجا). شخصیتهایی همچون سیوطی و سخاوی، از جملۀ شاگردان او هستند (نک : همو، ٣ / ٣١٤؛ سیوطی، همان، ١ / ١٧). برخلاف برادر و استادش، جلالالدین مال و منالی نداشت و مشربی صوفیانه در پیش گرفته بود. وی در قاهره درگذشت و در مقبرۀ خانوادگی در مجاورت پدر به خاک سپرده شد (سخاوی، همانجا).
بجز تکمیل حاشیۀ پدر و برادر بر روضة الطالبین نووی ــ که پیشتر به آن اشاره شد ــ در میان آثار او، میتوان به التجرد و الاهتمام بجمع فتاوی الوالد شیخالاسلام اشاره کرد که در آن، براساس ابواب فقه، فتاوای پدرش را مرتب کرده است (همانجا؛ حاجی خلیفه، ١ / ٣٤٥). دیگر اثر شایان توجه او، ترجمة الجلال البلقینی است (ابنتغریبردی، همان، ٣ / ٥٧٤؛ حاجیخلیفه، ١ / ٣٩٧).
نگارش تفسیری نیز توسط او گزارش شده است (همو، ١ / ٤٤٤؛ برای دیگر آثار او، نک : همو، ١ / ٦١٩؛ بغدادی، ایضاح، ٢ / ٢٥٥؛ GAL, II / ١١٩).
پس از اینان، میتوان گفت که با گذشت مدت کوتاهی در ٨٦٤ق / ١٤٦٠م، ولیالدین احمد بن محمد بلقینی نوۀ بدرالدین (٨١٠-٨٦٤ق) که کار قضای شام را برعهده گرفت (ابن طولون، ١٧٦)، نفوذ سیاسی این خاندان پایان پذیرفت (برای برخی شواهد آن، نک : سخاوی، ٩ / ٩٥-٩٩).
مآخذ
ابن تغری بردی، حوادث الدهور، به کوشش ویلیام پاپر، ١٩٣٢م؛
همو، المنهل الصافی، به کوشش محمد عبدالعزیز، قاهره، ١٩٨٤م؛
همو، النجوم الزاهرة، به کوشش فهیم محمد شلتوت، قاهره، ١٣٩٠ق / ١٩٧٠م؛
ابن حجر، احمد، انباء الغمر، حیدرآباد دکن، ١٣٩٢ق / ١٩٧٢م؛
همو، رفع الاصر، به کوشش عبدالمجید، قاهره، ١٩٦١م؛
ابن داوودی، محمد، طبقات المفسرین، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٢م؛
ابنطولون، محمد، قضاة دمشق، به کوشش صلاحالدین منجد، دمشق، ١٩٥٦م؛
ابنعماد، عبدالحی، شذرات الذهب، بیروت، دارالکتب العلمیه؛
ابن فهد، محمد، «لحظ الالحاظ»، همراه ذیل تذکرة الحفاظ ذهبی، بیروت، ١٣٧٤ق؛
ابن قاضی شهبه، طبقات الشافعیة، به کوشش عبدالعلیمخان، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
بارودی، عبدالله، مقدمه بر روضة الطالبین نووی، بیروت، ١٤١٥ق / ١٩٩٥م؛
بغدادی، ایضاح؛
همو، هدیه؛
بلقینی، عمر، محاسن الاصطلاح، همراه مقدمۀ ابن صلاح، به کوشش عائشه عبدالرحمان بنت الشاطی، قاهره، ١٤٠٩ق / ١٩٨٩م؛
بنت الشاطی، عائشه عبدالرحمان، مقدمه بر محاسن الاصطلاح (نک : هم ، بلقینی)؛
حاجی خلیفه، کشف؛
سخاوی، محمد، الضوء اللامع، بیروت، دارمکتبة الحیاة؛
سیوطی، الاتقان، به کوشش محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٧ق / ١٩٦٧م؛
همو، حسن المحاضرة، به کوشش محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت، ١٣٨٧ق / ١٩٦٧م؛
قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، به کوشش محمدحسین شمسالدین، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
هائم، احمد، التبیان، بهکوشش فتحی انور دابولی، قاهره، ١٩٩٢م؛
نیز:
GAL.
مصطفى فاروییفیروزی