دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٩٥ - بامخرمه
بامخرمه
نویسنده (ها) :
ایران ناز کاشیان
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بامَخْرَمه، یا ابومخرمه، خاندانی اهل دانش برخاسته از حضرموت یمن (بهویژه عدن) در سدههای ٩ و١٠ق/ ١٥ و١٦م. برجستهترین اعضای این خاندان که در فقه، حدیث، تاریخ، شعر و تصوف نامورند، اینانند:
١. ابوالطیب عفیفالدین عبداللهبن احمدحمیری شیبانی (٨٣٣-٩٠٣ق/ ١٤٣٠-١٤٩٨م)
فقیه و ادیب. وی در روستای هجرین به دنیا آمد و نزد مادر و داییش ابوبکر باقصام پرورش یافت (بامخرمه، عبدالله، قلادة...، ١٣٢) و همانجا به آموزش مقدمات پرداخت. در ٨٥٣ق به همراه خاندان باعُصَیّه پیاده به حج رفت؛ سپس برای کسب علم آهنگ عدن کرد ونزد استادان ان دیار، تفسیر، حدیث، نحو و فقه آموخت (همان، ١٣٢-١٣٣؛ عیدروس، ٣٠-٣١؛ حبشی، مصادر...، ٢٠٧).
عبدالله با وجود فقر و تنگدستی، در طلب علم بسیار سختکوش بود. استادش باشکیل که وی را صادق، صریح و پایبند به علم و دانش یافت، دختر خود را به ازدواج با او درآورد (بامخرمه، عبدالله، همان، ١٣٣؛ عیدروس، ٣١). بامخرمه به زودی در علوم فقه، اصول، فرائض، و جز آن دستی توانا یافت. چندانکه مردم، در مسائل مختلف خود، بیشتر به وی مراجعه میکردند (سخاوی، ٥/ ٩؛ بریهی، ٣٣٦؛ عیدروس، همانجا). دانش گسترده و صراحت لهجۀ وی در بیان حق، هیبتی درخور احترام در وی پدید آورد (همانجا).
بامخرمه که سخت مورد علاقه و احترام علی بن طاهر، سرسلسلۀ طاهریان یمن بود، به خواهش وی منصب قضای عدن را با قید شروطی پذیرفت. در مدت تصدی امر قضا، اقامۀ حق و تزویج شرع مقدس را سرلوحۀ اعمال خویش قرار داد. او که نتوانست بیت از چندماه در این منصب باقی بماند، به ناچار از راه دریا به شِحر گریخت و سپس به موطن خویش عجرت پناه برد. سرانجام، علی بن طاهر که وضع را چنین دید، عذر او را پذیرفت و با احترام به عدن بازش گرداند (عیدروس، حبشی، سخاوی، نیزبامخرمه، عبدالله، همانجاها). از آن پس، جز به کار علم نپرداخت وحتێ در ٦٤ سالگی نامهای به سخاوی در مکه فرستاد و موفق به دریافت «اجازه» از وی گردید (سخاوی، همانجا). از شاگردان وی میتوان به عمر بن احمد باکثیر، عمر بن عبدالرحمان باعلوی حضرمی و جز آنان اشاره کرد (ﻧﮑ : عیدروس، ٣٢؛ بریهی، ٢٦٠؛ بامخرمه، عبدالله، همان، ١٣٣-١٣٤).
عفیفالدین در عدن درگذشت و نزدیک آرامگاه استادش باشکیل به خاک سپرده شد (همان، ٣٤-١٣٥)..
بامخرمه در موضوعات گوناگون صاحب آثاری است، از آن جمله : الفتاوی، که نسخهای از آن در تریم به شمارۀ ٨٧٥ نگاهداری میشود؛ امنیة الطامع، خلاصۀ شرح منطومۀ ابن هائم (یاسمینیه) در جبر و مقابله؛ شرحی بر ملحۀ حریری؛ نقدی بر جامع المختصرات نسایی؛ تقدی برالفیۀ ابن مالک؛ و نیز رسالاتی در علم هیأت (ﻧﮑ: سخاوی، عیدروس، همانجاها؛ فهرست مکتبة...، ١/ ٨٤, «علماءحضرموت»، ﺑﺷ).
٢. ابومحمد عبدالله طیب بن عبدالله بن احمد (٨٧٠-٩٤٧ق/ ١٤٦٦-١٥٤٠م)
ادیب، فقیه و تاریخنگار. وی در عدن به دنیا آمد. نزد پدرش عبدالله و محمد بن احمد فضل و دیگران دانش آموخت (عیدروس، ٢٠٤؛ ابنعماد، ٨/ ٢٦٨) و در فقه، تفسیر، حدیث و نحو و لغت تبحر یافت و شاگردان بسیاری برای استفاده از محضر درس وی گرد میآمدند (عیدروس، ٢٠٤-٢٠٥).
ابومحمد گویا مدتی منصب قضای عدن را به سبب فقر و عائلهمندی به اکراه پذیرفت (همو، ٢٠٥؛ شلّی، ١٣) و تا ٩٤١ق، تنها مرجع و مفتی عدن بود. وی تا پایان عمر که سخت بیمار و زمینگیر شد، در عدن زیست و در همانجا درگذشت. او را مانند پدرش در آرامگاه جد مادریش، محدبن مسعود باشکیل به خاک سپردند (همو، ١٤؛ عیدروس، ٢٠٤-٢٠٥).
آثـار
١. تاریخ ثغر عدن، عبدالله طیب خود در مقدمۀ کتاب میگوید: تعلیقهای است لطیف در باب تاریخ ثغرعدن در دو قسم: قسم اول در بیان هر آنچه دربارۀ عدن از آیات، احادیث و... آمده است و نیز بناها، باورها، و...؛ قسم دوم، در بیان شرح احوال دانشمندان، امیران و.. که به آنجا وراد شدهاند (ص ١). این کتاب ارزشمند که در نوع خود از مهمترین و معتبرترین تواریخ محلی بهشمار میآید، به کوشش لوفگرن در لیدن (١٩٣٦م) به طبع رسیده است (برای نقد کتاب، ﻧﮑ: عرشی، ٢٦٠-٢٦١، ٢٧٥-٢٧٦).
٢. قلادة النحرفی وفیات اعیان الدهر. این تألیف چنانکه مؤلف خود در آغاز آن بیان کرده، برحسب زمان، از نخستین سالهای هجری آغاز، و به سال ٩٢٧ق ختم شده است و به هر ١٠٠ سال، ٥ طبقه اختصاص یافته، و در هر طبقه به اختصار شرح احوال گروهی از مشاهیر آمده است. مؤلف کوشیده است تا کتاب مرآةالجنان یافعی را کمال بخشد. وی در تألیف این اثر از کتابهایی چون تاریخ ابوالحسنخزرجی، تاریخ ابوحسان حضرمی، الجوهر الشفاف خطیب، و البرقة الشیقۀ سقاف بهرهها جسته، زیرا معتقد است که یافعی در باب طبقات یمن، کتابی جز تاریخ ابن سمره در اختیار نداشته است. از این کتاب نسخههای متعددی در یمن و استانبول و جاهای دیگر موجود است (ﻧﮑ: سارجنت، ٢٩١-٢٨٩؛ حبشی، مراجع...، ٢٥٥-٢٥٦؛ لوفگرن، XXV/ ١٢٠-١٣٩, XXVI-XXVII/ ٢٢٧-٢٢٨؛ آمبروزیانا، ﺷﻤ ٣٥٥؛ عمری، ١٥). نسخۀ ناقصی از این اثر به کوشش شومان در آمستردام (١٩٦٠م) ضمن کتاب الیمن السیاسی فی مطلع القرن ١٦م، و نسخۀ دیگری به کوشش محمد عبدالعادل احمد در اسکندریه (١٩٨٠م) به چاپ رسیده است. این کتاب احتمالاً همان است که در برخی از منابع از آن با عنوان «تاریخ مطول» یاد شده است (ﻧﮑ: عیدروس، ٢٠٦؛ ابنعماد، همانجا).
٣. مشبه النسبة الی البلدان (اسماءالبلدان، النسبة ایل المواضع و البلدان،...)، کتابی است در بیان منسوبان به شهرها. مؤلف سبب تألیف کتاب را فقدان اثر جامعی در این زمینه دانسته است. پیش از آن باشکیل جزوۀ مختصری در این باب تهیه، اما آن را ناتمام رها کرده بود. بههمینسبب، وی با استفاده از منابع موجود، مبنای کار خویش را بر دو کتاب ما اتفق لفظاً و اختلف وضعاً، اثر ذهبی و تبصرةالمنتبه بتحریر المشبه ابن حجر قرار داد. نسخهای از این اثر در کتابخانۀ مسجد گوهرشاد و میکروفیلم آن در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران نگاهداری میشود. نیز نسخۀ ناقصی در صنعا موجود است (ﻧﮑ: فاضل، ٢/ ٥٠٥-٥٠٨؛ مرکزی، ١/ ٢٨٧؛ صنعا، ٤/ ٨٢٢؛ سید، ٣/ ١١٤-١١٥؛ حبشی، همان، ٢١٨).
از آثار یافتنشدۀ وی به اسماء رجال مسلم؛ شرح التنبیهِ الواسحاق شیرازی؛ شرح صحیح مسلم که در حقیقت همان شرح نَوَوی است با برخی اضافات، میتوان اشاره کرد (ﻧﮑ: عیدروس، ابنعماد، همانجاها؛ فاضل، ٢/ ٥٠٦).
٣. عمربن عبداللهبن احمد (٨٨٤-٩٥٢ق/ ١٤٧٩-١٥٤٥م)
فقیه، صوفی و شاعر. وی در هجرین به دنیا آمد. چون پدرش منصب قضای عدن را بر عهده داشت. از همان اوان کودکی به همراه خانواده به آنجا رفت. فقه را نزد پدر و برادرش عبدالله طیب آموخت. بعد از مرگ پدر در ٩٠٣ق (سقاف، تعلیقات...، ٣٠؛ سارجنت، ٥٩٤)، از محضر درس استادان دیگری همچون سید ابوبکر ابن عبدالله عیدروس و شیخ محمد ابن علی باجرفیل بهره برد و برای کسب علم به زبید، شحر و جاهای دیگر سفر کرد. دیری نپایید که خود از مشاهیر هجرین شد و شاگردان بسیار یافت. نفوذ دینی و سیاسی- اجتماعی او به حدی بود که او را با دولتمردان دَوْعن و نیز هجرین درگیر ساخت. از اینرو، سلطان بدرکثیری او را ٣ بار به شحر (الساحل) تبعید کرد؛ اما این تبعیدهانه تنها تأثیری در روحیۀ پرتلاطم وی نداشت، بلکه او را بر انجام دادن تکلیف خویش مصمتر ساخت. بدینسبب، دستگاه حکومتی برای اینکه بتواند او را مستقیماً زیر نظر داشته باشد، به سَیوون منتقلش کرد (همانجاها).
عمر تا پیش از آشنایی با عبدالحرمان بنباهرمزصوفی (د ٩١٤ق/ ١٥٠٨م)، فقهی پرآوازه بود، اما تحت تأثیر باهرمز به چنان تصوف گرایش یافت که حتێ بعدها پسرش از آوردن نام او در طبقات الفقها خودداری کرد (سقاف، EI٢, III/ ٥٨٦). شاید سبب اصلی تبعید وی نیز همین صوفیگرایی بوده باشد، چراکه او همۀ سنتهای جاری را زیر پا نهاد و یکسره به عبدالحرمان باهرمز پیوست (ﻧﮑ: حبشی، مصادر، ٣٣١؛ سقاف، همانجا؛ برای چگونگی راه یافتن عمر در سلک خواص شاگردان باهرمز، ﻧﮑ: عیدروس، ٥٩-٦١) و از نزدیکترین و برترین شاگردان او شد و در ٩١٣ق، یک سال قبل از مرگ شیخش، از دست او خرقه پوشید (همانجا) و تا پایان عمر در سیوون جانشین باهرمز بود. وی درآنجا درگذشت و تربتش در آنجا زیارتگاه شد.
عمر در شعر سدتی داشت. اشعار عامیانۀ او در بحر و اوزان بومی «حُمّینی» شامل موضوعات متنوعی است: ازاینرو، بسیار مورد توجه خاص و عام ــ حتێ در زمان حاضر ــ قرار گرفته است. برخی از اشعار او را سقاف در تاریخ الشعراء الحضرمیین آورده است (ﻧﮑ: ١/ ١٣٤-١٤١، نیز تعلیقات، ٣١؛ عیدروس، ٣٢-٣٦؛ سارجنت، همانجا؛ شنطی، ١/ ١٠٠؛ حبشی، مصادر، همانجا؛ بامخرمه، عمر، ﺑﺷ ؛ دربارۀ شعر حمینی، ﻧﮑ: شامی، ٤/ ١٣٥ ﺑﺒ؛ ترسیسی، ٥٤٩). اشعار عمر را باحسن حُدیلی گردآوری، و برخی عبارات و مشکلات آن را شرح کرده است (محبی، ٢/ ٣٦٦).
طبق گزارشهای لوفگرن، عبدالرحمان بن مصطفێ عیدروس (د ١١٩٢ق/ ١٧٧٨م)، شرحی بر شعر عمر بامخرمه نگاشته است؛ نیز جعفر بن مصطفێ عیدروس (د ١١٤٢ق/ ١٧٢٩م) قصیدهای از بامخرمه را شرح کرده، و عرض اللآنی نامیده است (ﻧﮑ: EI٢, I/ ٧٨٢, VI/ ١٣٢).
از دیوان اشعار عمر نسخههای متعددی در یمن و مکه موجود است (شطنی، همانجا؛ حبشی، فهرس...، ١٧٢؛ فهرست الکتب...، ١٨٩؛ فهرس مخطوطات مکتبة...، ٤٢٧). از دیگر آثاری که به این فقیه و صوفی منسوب است، میتوان به شرح اسماءالله الحسنێ، المطلب الیسیر من السالک الفقیر و الوارد القدسی فی شرح آیةالکرسی اشاره کرد (حبشی، همان، ١٢٣، ٢٨٥؛ سقاف، همانجا).
٤. عبدالله بن عمر (٩٠٧-٩٧٢ق/ ١٥٠١-١٥٦٥م)
فقیه و هیأتشناس. وی در شحر به دنیا آمد (همان، ٣٠؛ تاریخ، ١/ ١٥٨؛ سارجنت، همانجا)، و نزد پدر و عمویش، طیب و قاضی عبدلله باسرومی دانش آموخت (ابنعماد، ٨/ ٣٦٧؛ عیدروس، ٢٥٠) و برای تکمیل دانش خود به شهرهای زیبد، عدن، تعز و جاهای دیگر سفرها کرد (سقاف، همانجا؛ حبشی، همان، ٤٨٤؛ قس: زرکلی، ٤/ ١١٠).
عبدالله بهزودی در علوم مختلف ازجمله هیأت و بهویژه فقه، صاحبنظر گردید، بهگونهایکه عمویش عبدالله طیب هرگز خود را در حل مشکلات و مسائل پیچیده همتای او نمیدید (عیدروس، همانجا) و حتێ او را «شافعی صغیر» میخواندند (سقاف، همانجا). وی در ٩٤٣ق مسئولیت قضای شحر را پذیرفت (حبشی، همانجا؛ عیدروس، ٢٥٠-٢٥١)، اما کرسی استادی را بر منصب قضای شحر ترجیح داد و به عدن بازگشت و تا پایان عمر همانجا ماند و ضمن تصدی منصب افتاء، نظارت بر امور اوقاف و تدریس در مدرسههای طاهریه، منصوریه و فرحاتیه را برعهده داشت (سقاف، همان، ١/ ١٥٩؛ عیدروس، ٢٥١؛ ابنعماد، ٨/ ٣٦٨).
عبدالله نه تنها در فقه و هیأت، که در تاریخ نیز صاحبنظر بود و آثار بسیاری در همین زمینهها به رشتۀ تحریر در آورده است. اشعاری که از وی بر جای ماندهف بیشتر مدح پیامبر(ص)، دانشمندان، امبران بهویژه سلطان بدرکثیری و سلطان سندبن محمد وداد است. سقاف (همان، ١/ ١٦١-١٦٦) برخی از آنها، و عیدروس (ص ٢٥١-٢٥٢، بهویژه دوبیتیهایی از وی را آورده است.
آثـار
فهرست بخشی از آثار خطی او چنین است:
١. رسالة فی العمل بالربع المجیب، موجود در کتابخانۀ آل البار در یمن (حبشی، همان، ٤٨٥) ٢. شرح الرحبیة فی الفرائض، که نسخهای از آن در کتابخانۀ دانشگاه ملک سعود موجود است (فهرس مخطوطات جامعة...، ٢٨١؛ برای ١٦ بیت الحاقی بر منظومۀ رحبیه همراه با شرح، ﻧﮑ: آمروزیانا، ﺷﻤ ٥٠٢). ٣. الفتاوی، موجود در کتابخانۀ آلیحیێ در تریم (ﻧﮑ: حبشی، همان، ٢١٢). ٤. الفتاوی العدنیة یا الفتاوی الهجرانیة (ﻧﮑ: فهرست مکتبة...، ١/ ٨٤-٨٥). ٥. اللمعة فی علم الفلک، موجود در خزانۀ رباط به شمارۀ ٣٠٢٣ (ﻧﮑ: زرکلی ، همانجا). ٦. مسائل ملقطة (فهرست الکتب، ٦٥). ٧. مشکاة المصباح لشرح العدة و السلاح، که نسخههای متعددی از آن در برخی کتابخانهها موجود است (صنعا، ٣/ ١١٨٢؛ فهرس مخطوطات جامعة، ٣٤٩-٣٥٠؛ فهرست مکتبة، ١/ ١٠٠-١٠١). ٨. نبذة فی علم الفلک. نسخهای عکسی از آن در کتابخانۀ الکاف در سیوون نگهداری میشود (ﻧﮑ : سارجنت، ٥٩٣).
مآخذ
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠-١٣٥٢ق؛
بامخرمه، عبدالله طیب، تاریخ ثغرعدن، به کوشش اسکار لوفگرن، لیدن، ١٩٣٦م؛
همو، قلادةالنحر (ﻧﮑ : ماء لوفگران)؛
بامخرمه، عمر (ﻧﮑ: ما، المنهاج / iss٤)؛
بریهی، عبدالوهاب، طبقات صلحاءالیمن، به کوشش عبداله محمد حبشی، بیروت / صنعاء ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
ترسیسی، عدنان بالد سباً و حضارات العرب الاولێ، بیروت/ دمشق، ١٤١٠ق/ ١٩٩٠م؛
حبشی، عبدالله، محمد، فهرس مخطوطات بعض المکتبات الخاصة فی الیمن، یمن، ١٩٩٤م؛
همو، مراجع تاریخ الیمن، دمشق، ١٩٧٢م؛
همو، مصادر الفکر العربی الاسلامی فی الیمن، صنعا، مرکز الدرسات الیمنیه؛
زرکلی، اعلام؛
سخاوی، محمد، الضوء اللامع، قاهره، ١٣٥٤ق؛
سقاف علوی، عبدالله، تاریخ الشعراء الحضرمیین، قاهره، ١٣٥٣ق؛
همو، تعلیقات بر رحلة الاشوق الفویۀ باکثیر کندی، قاهره، ١٤٠٥ق؛
سید، خطی؛
شامی، احمد، تاریخ الیمن الفکری فی العصر العباسی، دارالنفائس، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
شلی، محمد، «السنا الباهر بتکمیل النور السافر»، همراه تاریخ ثغرعدن (ﻧﮑ: ﻫﻤ، بامخرمه، عبدالله طیب)؛
شنطی، عصام، محمد، فهرس المخطوطات المصورة (الادب)، کویت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
صنعا، خطی؛
عرشی، حسین، بلوغ المرام فی شرح مسک الختام، به کوشش انستاس ماری کرملی، بیروت، دارالحیاء التراث العربی؛
«علما حضرموت»، المنتهاج (ﻧﮑ: ﻣﻠ، المنهاج / iss٣)؛
عمری، حسین، المؤوخون الیمنیون فی العصر الحدیث، بیروت، دارالفکر؛
عیدروس، عبدالقادر، النور السافر، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
فاضل، محمود، فهرست نسخههای خطی کتابخانۀ جامع گوهرشاد مشهد، مشهد، ١٣٦٥ش؛
فهرست الکتب المخطوطة بمکتبة الاحقاف بتریم للمؤلفین الیمنیین، حضرموت، مرکز الیمنی اللابحاث الثقافیه؛
فهرست مکتبة الاحقاف للمخطوطات جامعة الملک سعود، ریاض، ١٩٨٤م؛
فهرس مخطوطات مکتبة مکة المکرمة، به کوشش عبدالمالک طرابلسی، ریاض، ١٤١٨ق/ ١٩٩٧م؛
محبی دمشقی، محمدامین، خلاصةالاثر، بیروت، دارصادر؛
مرکزی، میکروفیلمها؛
نیز:
Ambrosiana;
EI٢;
Löfgren, o., «abū maңram's kiladat al-nohr», le monde oriental, uppsala, vol. XXV, ١٩٣١, vols. XXVI-XXVII, ١٩٣٢-١٩٣٣;
alminhaj, www. Attasia. Org/ alminhaj / iss٣/ alam-٢ htm;
ibid, iss٤/ qsaied-٢.htm;
serjeant, r. b., «materials for south arabian history», bulletin of the school of oriental and african studies, ١٩٤٩-١٩٥٠, vol.XIII.
ایرانناز کاشیان