دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٨٥ - ابن عساکر
ابن عساکر
نویسنده (ها) :
نورالله کسایی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ عَساکِر، نام تنی چند از دودمان بنی عساکر که پس از درگذشت ابوالقاسم علی بن عساکر چهرۀ نامدار این خاندان به این عنوان خوانده شدند. شهرت و پایگاه علمی و اجتماعی بنی عساکر بیشتر بهسبب نفوذ و اقتدار قاضیان و فقیهان بنام شافعی اشعری است که از میان آنان برخاستهاند. اینان نزدیک به ٢٠٠ سال (٤٧٠-٦٦٠ق) با وجود دشمنی و رقابت حنبلیان، در دمشق و خطۀ شام شوکت و اعتبار فراوان داشتند (ابن جوزی، یوسف، ٨(١) / ٣٣٦؛ سبکی، ٧ / ٧٠؛ نعیمی، ١ / ٨٥). معروفترین افراد این خاندان عبارتند از:
١. ابومحمد حسن بن هبة الله بن عبدالله بن حسین دمشقی شافعی
(٤٧٠-٥١٩ق / ١٠٧٧-١١٢٥م)، از نصر مقدسی حدیث شنید و با او مصاحبت داشت. وی در صرف و نحو به استادی رسید و در فقه از سران شافعیان دمشق شد. ازدواج وی با دختر قاضی دمشق ابوالفضل یحیی قرشی از خاندان اموی تبار و سرشناس بنی قرشی و نیز ازدواج ابوبکر سلمی محمد بن علی (د ٥٦٤ق) شافعی، خطیب پرآوازۀ جامع دمشق با تنها دختر حسن شهرت و اعتبار او را در آن دیار بالا برد (ابن جوزی، یوسف، همانجا؛ سبکی، همانجا؛ نعیمی، ١ / ١٠١، ١٨١-١٨٢؛ ابن عماد، ٤ / ١٠٥؛ دانشنامه). داشمندان و قاضیان این سه خاندان (بنی عساکر، بنی قرشی، بنی سلمی) از سدۀ ٥ تا ٧ق / ١١ تا ١٣م در جریان تحولات فکری و رویدادهای اجتماعی دمشق نقشی فعال داشتهاند.
٢. صائنالدین هبةالله بن حسن بن هبةالله
(٤٨٨-٥٦٣ق / ١٠٩٥- ١١٦٨م)، برادر بزرگ ابوالقاسم علی که کنیهاش را ابوالحسن (اسنوی، ٢ / ٢١٥) و ابوالحسین (نعیمی، ١ / ٤١٦) نوشتهاند. وی در دمشق زاده شد و در این شهر به دانشاندوزی پرداخت. وجوه قرائات را از ابوالوحش سُبیع بن قیراط و احمد بن محمد بن خلف اندلسی، حدیث را از ابوالقاسم نسیب، ابوطاهر حنائی و ابوالحسن موازینی و فقه را از جمال الاسلام ابوالحسن ابن مسلم و نصرالله مصیّصی فراگرفت (اسنوی، همانجا؛ نعیمی، ١ / ٤١٦-٤١٧). در ٥١٠ق (ابن خلکان، ٣ / ٣١١: ٥٢٠ق) به بغداد رفت و از گروهی محدثان آنجا از جمله ابوالقاسم ابن المهتدی بالله، ابوطالب زینبی و جز آنان حدیث شنید و در مدرسۀ نظامیه از اسعد میهنی، فقه، از ابوالفتح ابن برهان، اصول فقه و از ابوعبدالله ابنابیکُدَیّه اصول دین و کلام آموخت (ابن خلکان، اسنوی، نعیمی، همانجاها). صائن در ٥١١ق به حج رفت و در مکه و کوفه حدیث شنید و در دانش به پایگاهی بلند دست یافت (یاقوت، ادبا، ١٣ / ٨٤). در بازگشت به دمشق (٥١٤ق) نخست در مدرسۀ امینیه، معید درس ابوالحسن جمال الاسلام ابن مسلم شد و پس از آن در مدرسۀ غزالیه و نیز در مقصورۀ غربی جامع دمشق به تدریس و افتا پرداخت (ابن خلکان، همانجا؛ ابن کثیر، ١٢ / ٢٩٤؛ اسنوی، همانجا). وی از پذیرش مناصب رسمی همچون نیابت قضا و خطابت جامع دمشق پرهیز داشت و روزگار را به تدریس و افتا و نوشتن حدیث گذراند. وی گذشته از قرائات در نحو و لغت و سرودن شعر نیز دست داشت (اسنوی، ٢ / ٢١٦؛ نعیمی، ١ / ٤١٧-٤١٨). از جمله کسانی که از وی حدیث شنیدند و روایت کردند، باید از برادرش ابوالقاسم علی و پسر وی قاسم، قاضی شمسالدین ابونصر ابن شیرازی و عبدالرحیم سمعانی و ابوالقاسم ابن صصری و نیز تاج الامناء احمد و فخرالدین عبدالرحمن پسران برادرش محمد نام برد (نعیمی، همانجا؛ سبکی، ٨ / ١٠٦). صائنالدین در پایان عمر مفلوج شد و چون درگذشت، در آرامگاه پدر در باب الصغیر دمشق به خاک سپرده شد. از وی فرزندی به جای نماند.
٣. ابوالقاسم علی بن حسن بن هبةالله شافعی دمشقی
(اول محرم ٤٩٩-١١ رجب ٥٧١ق / ١٣ سپتامبر ١١٠٥-٢٥ ژانویۀ ١١٧٦م)، برجستهترین فرد از خاندان ابن عساکر که در دمشق زاده شد و همانجا درگذشت (ابن جوزی، عبدالرحمن، ١٠ / ٢٦١؛ یاقوت، همان، ١٣ / ٧٤-٧٥). وی به سبب حفظ و روایت احادیث بسیار، کثرت سفرهای علمی و استفاده از مشایخ بزرگ در شهرهای اسلامی و نیز تألیف اثر چشمگیر تاریخ بزرگ دمشق در شمار یکی از بزرگترین حافظان حدیث و نویسندگان تاریخ در روزگار خویش درآمد (ابن خلکان، ٣ / ٣٠٩-٣١٠). از عنوان ابن عساکر که به صورت شهرت خانوادگی او درآمد، در نسبنامۀ پدرانش نشانی نیست، بنابراین شاید این نام خاندان مادرش ام قاسم دختر قاضی ابوالفضل یحیی بن علی قرشی گرفته شده باشد (ابن جوزی، یوسف، همانجا).
دوران زندگی ابن عساکر با انقراض سلاجقۀ شام و روزگار حکمرانی نورالدین زنگی (د ٥٦٩ق / ١١٧٤م) و صلاحالدین ایوبی (د ٥٨٩ق / ١١٩٣م) بر مناطق شام تقارن داشت. سیاست مذهبی نورالدین زنگی و جانشینان وی و نیز ایوبیان بر مبارزه با تبلیغات فاطمیان شیعی مذهب و حمایت از مذاهب اهل سنت و پیروان حدیث استوار بود، از این رو کار گردآوری و روایت حدیث در روزگار ابن عساکر سخت بالا گرفت و خود وی در این زمینه به چهرهای درخشان بدل گشت.
تحصیلات ابتدایی ابن عساکر از ٦ سالگی در دمشق آغاز شد. پدرش، برادر بزرگش صائن و نیای مادریش از جمله نخستین استادان او در حدیث و فقه بودند (یاقوت، همان، ١٣ / ٧٤). سپس از سُبیع بن قیراط ابوالقاسم ابن نسیب، ابوطاهر حنائی، جمال الاسلام ابوالحسن علی سلمی، ابوالبرکات ابن عبد حارثی و دیگران قرآن، حدیث، فقه و خلاف و اصول آموخت. ابن عساکر در جامع اموی و مدارس امینیه، عمادیه، غزالیۀ دمشق به دانشاندوزی پرداخت (ابن جوزی، یوسف، همانجا؛ ذهبی، المختصر، ٣٠٢؛ ابن قاضی شهبه، ٢ / ٥-٦؛ نعیمی، ١ / ٨٤-٨٥، ١٨٠-١٨٣، ٤٠٧-٤٠٨). وی پس از درگذشت پدر برای ادامۀ تحصیل بار سفر بست و نخست به بغداد، مرکز بزرگ علوم دینی آن روزگار روی آورد (٥٢٠ق) و در مدرسۀ نظامیه و دیگر حوزههای علمیۀ آن شهر حدیث شنید و فقه و خلاف و نحو آموخت (ذهبی، همان، ٣٠١-٣٠٢، سیر، ٢٠ / ٥٥٤-٥٥٥). در ٥٢١ق به مکه رفت و حج گزارد. وی در مکه و مدینه از کسان بسیاری حدیث شنید و خود نیز حدیث گفت (ابن جوزی، یوسف، ٨(١) / ٣٣٧؛ ذهبی، همانجا).
در بازگشت از مکه تا ٥٢٥ق در بغداد ماند و از استادان نظامیه و دیگر بزرگان درالخلافه از جمله ابوالقاسم هبةالله بن حصین، ابوالحسن علی بن عبدالواحد دینوری و هبةالله شروطی حدیث آموخت. در این هنگام بینش علمی و معلومات و محفوظات او اعجاب بغدادیان را برانگیخت (ذهبی، المختصر، ٣٠١، تذکره، ٤ / ١٣٢٨؛ ابن خلکان، ٣ / ٣٠٩؛ یاقوت، همان، ١٣ / ٨٤). در خلال ٥ سالی که در بغداد بود، از شهرهای کوفه، موصل، رحبه، دیار بکر و نیز جزیره دیدار کرد و با محدثان و حافظان حدیث گفت و شنید داشت. آنگاه به دمشق بازگشت و ازدواج کرد و در ٥٢٧ق پسرش قاسم به دنیا آمد که بعدها کاتب و راوی آثار پدر شد (همان، ١٣ / ٧٥-٧٦؛ بستانی، ٣ / ٣٧٤). دومین سفر ابن عساکر در ٥٢٩ق به قصد خراسان و از راه آذربایجان آغاز شد. وی در این سفر با ابوسعد عبدالکریم سمعانی صاحب کتاب الانساب در مرو دیدار کرد و همراه او به نیشابور و هرات رفت (ذهبی، المختصر، همانجا؛ یاقوت، همانجا؛ ابن خلکان، ٣ / ٣٠٩؛ دانشنامه).
ابن عساکر در این سفر ٤ ساله در نیشابور، مرو، فزار، سرخس، ابیورد، طوس، بسطام، بیهق، دامغان، زنجان، تبریز، ری، اصفهان، حلوان و همدان حدیث گفت و حدیث شنید (ذهبی، سیر، ٢٠ / ٥٥٥-٥٥٦؛ سیوطی، ٤٧٦) و کتاب الاربعین البلدانیة را مشتمل بر روایت چهل حدیث از چهل محدث در چهل شهر نوشت (یاقوت، همان، ١٣ / ٧٨؛ آلوارت، شم ١٤٦٦).
سفرهای علمی ابن عساکر از ٥٢٠ق تا ٥٣٣ق به درازا کشید و سرانجام با رهآوردی بیمانند از شنیدهها و نوشتههایی در باب روایات و احادیث چون مسند احمد بن حنبل و مسند ابویعلی موصلی به دمشق بازگشت (ذهبی، المختصر، همانجا؛ اسنوی، ٢ / ٢١٦).
شمار مشایخ او را در حدیث بالغ بر ٣٠٠‘١ مرد و بیش از ٨٠ زن نوشتهاند که بسیاری از آنان از همان دورۀ خردسالی به او اجازۀ روایت داده بودند (یاقوت، همان، ١٣ / ٧٦؛ ذهبی، سیر، ٢٠ / ٥٥٦-٥٥٨). از این پس (٥٣٣ق) دورۀ ٤٠ سالۀ تألیف و تصنیف و فعالیتهای آموزشی ابن عساکر آغاز میشود و تا واپسین روزهای زندگی او ادامه مییابد. تشکیل و ترتیب مجالس املا، در فضائل خلفا و فنون دیگر که گاه به ٤٠٨ مجلس در یک فن میرسید، استخراج مشایخ استادان خود از جمله ابوغالب بنائی، ابوالمعالی عبدالله بن احمد حلوانی، ابوعبدالله فراوی، ابوسعد سمعانی، ابوالحسن سلمی و تألیف دیگر آثار از ثمرات علمی او در این دوره است (یاقوت، همان، ١٣ / ٨٠-٨٢؛ ذهبی، همان، ٢٠ / ٥٦٢).
پایگاه والای ابن عساکر در مذهب شافعی و در حفظ و روایت احادیث، از بزرگان آن زمان چون سلفی، ابن ناصر سلامی، ابوموسی مدینی و ابوالعلاء عطار همدانی فراتر میرفت (سیوطی، همانجا) و طالبان علم را از همۀ شهرها به سوی او میکشید.
شاگردان و راویان ابن عساکر بسیار زیاد و غالب آنان از فقیهان و رجال حدیث در روزگار خود بودهاند (در این باره، نک : ذهبی، المختصر، همانجا، تذکره، ٤ / ١٣٢٨، ١٣٢٩؛ ابن جوزی، یوسف، ٨(١) / ٣٣٧؛ نعیمی، ١ / ١٠١، ١٦٧، ١٨٢، ٢٢١، ٢٨٣، ٤٧٣، ٢ / ١٥٤، ٣٠٢، ٤٤١-٤٤٢).
با وجود بیاعتنایی ابن عساکر به حاکمان و صاحبان قدرت، نورالدین زنگی حکمران شام همواره او را بزرگ میداشت و علاوه بر تشویق و حمایتی که از او در تألیف تاریخ دمشق به عمل آورد. دارالحدیث نوریه را که از نخستین مراکز تخصصی در آموزش حدیث بوده است (غنیمه، ١٤٧-١٤٨)، برای او تأسیس کرد و ریاست آن را به وی واگذاشت (نعیمی، ١ / ١٠٠). پس از درگذشت نورالدین (٥٦٩ق) صلاحالدین ایوبی و بزرگان دستگاه او بر مقام علمی و مرتبۀ اجتماعی ابن عساکر ارج نهادند و چون درگذشت، قطبالدین نیشابوری قاضی دمشق با حضور صلاحالدین بر جنازهاش نماز خواند (ابن جوزی، یوسف، همانجا؛ ابن خلکان، ٣ / ٣١١؛ ابن کثیر، همانجا).
آثـار
بیشتر تألیفات ابن عساکر در زمینۀ حدیث و رجال و تاریخ، و بالغ بر ١٣٤ عنوان است (یاقوت، همان، ١٣ / ٧٦-٨٣؛ شهابی، ١٨) که از آن میان دو کتاب تاریخ دمشق و تبیین کذب المفتری... از شهرت و اعتبار بیشتری برخوردار است:
الف ـ چاپی
١. تاریخ دمشق، با عنوان مفصل تاریخ مدینة دمشق حماها الله و ذکر فضلها و تسمیة من حلّها من الاماثل او اجتاز بنواحیها من واردیها و اهلها، از جامعترین کتابها در جغرافیای تاریخی و زندگینامۀ دانشمندان به ویژه محدثان و حافظان حدیث شهر کهنسال دمشق است که پس از تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری (د ٤١٢ ق)، ذکر اخبار اصبهان ابونعیم اصفهانی (د ٤٣٠ ق) و تاریخ بغداد خطیب بغدادی (د ٤٦٣ق) در تاریخ شهرهای اسلامی نوشته شده است. شیوۀ نگارش و تدوین تاریخ دمشق به ترتیب تاریخ بغداد است که ابن عساکر مطالب آن را نزد مشایخ بغداد و دمشق که بعضاً از اصحاب خطیب بودهاند، خوانده و شنیده بود (مارگلیوث، ١٦٦؛ شهابی، ٢٠). کتاب را پیشگفتاری است مفصل از پیشینۀ تاریخی دمشق: پیدایش و بنا و وجه تسمیۀ آن، اخبار وارده در فضایل دمشق و شام در احادیث نبوی و فتح آن به دست سپاه اسلام، نقشۀ شهر دمشق، مساجد، کلیساها، دیرها، دروازهها و تاریخ بنای هر کدام، ذکر رودها و کاریزها، و زندگینامۀ پیامبران، خلفا، والیان، فقیهان، محدثان، قاضیان، قاریان، ادیبان، شاعران و راویانی که از دمشق و دیگر شهرهای دیار شام چون بیروت، رمله، حلب و بعلبک دیدار کردهاند (منجد، معجمالمورخین، ٣٨-٣٩؛ فروخ، ٣ / ٣٥٧). مؤلف از نوشتههای پیشینیان چون احمدبن معلی (د ٢٨٦ق) و ابن حمید بن ابی العجائز بهره برده است (دانشنامه؛ شهابی، ١٨-٢٠). زندگینامۀ رجال را به شیوۀ ابونعیم در ذکر اخبار اصبهان (١ / ٧٧) با نام احمد و از پیامبر اسلام آغاز کرده و زنان محدثه و شاعرۀ دمشق و زنان ناموری را که از دیار شام دیدار کردهاند، به دنبال آورده است. حجم مطالب کتاب که فاصلۀ زمانی دورۀ پیش از اسلام تا سدۀ ٦ق را در برگفته، به ٨٠ مجلد (هر مجلد در ١٠ جزء ٢٠ برگی) رسیده است (بستانی، ٣ / ٣٧٦). این حجم عظیم، از آوردن اسانید بسیار و تکرار یک موضوع از طرق مختلف ناشی شده است (مارگلیوث، همانجا). تألیف کتاب در خلال اقامت در دمشق و پیش از سفر به خراسان آغاز شد و تا ٥٤٩ق که نورالدین بر دمشق دست یافت، حدود ٥٧ مجلد ١٠ جزئی از آن آماده شده بود، از آن پس با تشویق نورالدین باقی ماندۀ کار، با سرعت دنبال شد و در ٥٥٩-٥٦٠ق یعنی در ٦٠ سالگی مؤلف قسمت اعظم کتاب به پایان رسید و عمادالدین کاتب در سفر اول خود به دمشق (٥٦٢ق) ٧٠٠ جزء از این کتاب را دید و بخشهایی از آن را نزد مؤلف خواند. به گفتۀ پسرش قاسم که پاکنویس و ویرایش آن به کوشش او صورت گرفت، تألیف این کتاب در ٥٦٥ق به پایان رسیده است (شهابی، ٢٣-٢٤). تاریخ دمشق در همان زمان مؤلف شهرت و اعتبار فراوان یافت و ابن عساکر خود در دارالحدیث نوریه و جامع دمشق به تدریس آن پرداخت و چون درگذشت، قاسم کار پدر را دنبال کرد (بستانی، همانجا).
پس از درگذشت ابن عساکر، تاریخ دمشق همچنان محل مراجعۀ مورخان و جغرافی نویسان و منبع تدریس حافظان حدیث و دانشمندان شافعی بود. هنوز نیم قرن از تاریخ تألیف آن نگذشته بود که یاقوت در تدوین بزرگترین معجم جغرافیایی خود به ویژه در مطالب مربوط به خطۀ شام از آن بهرۀ بسیار برد (بلدان، ١ / ١٧٨، ٣٨٨، ٢ / ٦٣، ٦٤، ٦٥، ٣ / ٩٨، جم ). عبدالقادر رهاوی (د ٦١٢ق) مدتها در مدرسۀ ابن حنبلی دمشق ماند و کتاب را از آغاز تا انجام به خط خویش نوشت (نعیمی، ٢ / ٧٨). ابن شداد در کتاب الاعلاق الخطیرة فی ذکر امراء الشام و الجزیرة در بخش مربوط به تاریخ دمشق از این کتاب بهره جست (صص ١٧، ٢٥، ٢٦، ٢٧، ٦١، ٧٣، ٢٦٩، جم ). قاسم ابن عساکر (د ٦٠٠ق)، ابوعمروابن حاجب، قاسم بن محمد برزالی هر کدام ذیلی بر تاریخ دمشق نوشتند و نیز قاسم ابن عساکر، کرم بن عبدالواحد صفار، ابوشامۀ مقدسی، احمدبن عبدالدائم مقدسی، ابن منظور، شمسالدین ذهبی، ابن قاضی شهبه، عبدالرحمن سیوطی، ابوالفتح خطیب و چند تن دیگر آن را خلاصه کردند (بستانی، همانجا). نسخههای خطی بسیاری از تاریخ دمشق در کتابخانهها موجود است از جمله: نسخهای در کتابخانۀ الازهر قاهره به شمارۀ ٧١٤ به قرائت و تصحیح و اضافات ابن عساکر و پسرش قاسم که با وجود کاستی از کهنترین نسخ موجود است (منجد، معجم المورخین، ٤١-٤٢؛ زیدان، ٣ / ٧٩) و نسخهای در ظاهریۀ دمشق به شمارههای ٣٣٦٧-٣٣٨٣ (منجد، همان، ٣٩؛ زیدان، همانجا) و نیز نسخههایی در کتابخانههای عراق، مغرب، تونس، ترکیه، لندن، دوبلین، کمبریج، لنینگراد، ایالات متحدۀ آمریکا و هند که هیچ یک کامل نیست (منجد، همان، ٤٤-٤٩).
بخشهای چاپ شدۀ این اثر چنین است: تاریخ مدینة دمشق، السیرة النبویة، تحقیق غزاوی، دمشق، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛ قسم اول از مجلد دوم با دو نقشه از دمشق قدیم، تحقیق صلاحالدین منجد، دمشق، ١٩٥٤م؛ جلد ١٠ (حرف باء)، تحقیق دهمان، ١٩٦٣م؛ (حرف ع) تحقیق نحاس، شهابی و چندتن دیگر، دمشق، ١٩٧٨م؛ تهذیب ٧ بخش با حذف اسانید از ١٣٢٩ق به بعد توسط بدران و پس از او توسط عبید؛ ولاة دمشق فی العهد السلجوقی، تحقیق صلاحالدین منجد، دمشق، سپس بیروت، ١٩٧٥م؛ نورالدین محمودبن زنگی، تحقیق الیسیف، دمشق، ١٩٧٢م؛ علی بن ابی طالب (ع)، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، ١٩٧٥م؛ تراجم النساء، تحقیق سکینۀ شهابی، دمشق، ١٤٠٢ق / ١٩٨١م؛ عبادله، دمشق، مجمع اللغة، ١٩٧٨م؛ زهری، تحقیق قوچانی، دمشق، ١٩٨٢م؛ معجم بنی امیة، تحقیق صلاحالدین منجد، بیروت، ١٩٧٠م؛ حسین بن علی (ع) تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، ١٩٧٩م (منجد، معجم المخطوطات، ١ / ٣٠، ٢ / ٣٠، ٥ / ٣٤، معجم المورخین، ٥١-٥٢؛ شهابی، ١٨-٢٠).
٢. تبیین کذب المفتری فیما نسب الی الامام ابن الحسن الاشعری (بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ سوم، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م)، در دفاع از عقاید اشعریان و در رد بر کتاب مثالب ابن ابی بشر الاشعری تألیف ابوعلی حسن بن علی بن ابراهیم اهوازی (د ٤٤٦ق)، از مخالفان عقاید اشعری. در این کتاب علاوه بر بیان مناقب اشعری و رد بر مخالفان او، شرح حال نزدیک به ٨٠ تن از ائمۀ اشعری تا زمان مؤلف آمده است. این کتاب از زمان تألیف مورد توجه علمای شافعی بوده است و همواره طلاب را به مطالعۀ آن تشویق کردهاند. یافعی کتاب الشاش المعلم شاؤش کتاب الموهم را با حذف اسانید و افزودن ٢٠ تن دیگر از ائمۀ اشعری در اختصار بر تبیین نوشت (٣ / ٣٩٥-٣٩٦). خلاصهای از تبیین توسط مرن در ١٨٧٨-١٨٧٩م به فرانسوی ترجمه شده است (GAS, I / ٦٠٣؛ سرکیس، ١٨٢).
٣. الاربعون فی الجهاد، تحقیق عبدالله بن یوسف، کویت.
٤. کشف المغطّا فی فضل الموطّا، در شرح بر کتاب الموطأ مالک ابن انس، تحقیق عزت عطار، دمشق، ١٩٥٤م.
٥. مجلسان من مجالس الحافظ فی مسجد دمشق: مجلس فی ذم من لایعمل بعلمه، مجلس فی ذم قرناء السوء، مجلس چهاردهم و پنجاه و سوم از امالی ابن عساکر، به اهتمام محمد مطیع در دمشق به سال ١٩٧٩م چاپ شده است.
٦. المعجم المشتمل علی ذکر اسماء شیوخ الائمة النبل. ذهبی این کتاب را تلخیص کرد و مطالبی بر آن افزود. این اثر به کوشش سکینۀ شهابی در دمشق (١٩٨٠م) چاپ شده است.
ب ـ خطی
١. اخبار لحفظ القرآن؛ ٢. الاربعون الابدال العوالی (شهابی، ٢٥)؛ ٣. الاشراف علی معرفة الاطراف، ٣ جزء در ذکر اسانید سنن ابیداوود، جامع ترمذی و نسائی (تذکرة النوادر، ٤٦-٤٧، کحاله، ١٣٤-١٣٥)؛ ٤. الاطراف ( الفهرس التمهیدی، ٥٧، ٥٨؛ خدیویه، ١ / ٢٦٨)؛ ٥. تبیین الامتنان بالامر بالاختتان (همان، ١ / ٢٧٨)؛ ٦. تجرید السباعیة (شهابی، ٢٦)؛ ٧. ترتیب اسماء الصحابة الذین اخرج حدیثهم الامام احمدبن حنبل فی المسند علی ترتیب حروف المعجم (GAS, I / ٥٠٦)؛ ٨. الجزء الحادی و الخمسون من الامالی فی الصوم (شهابی، همانجا)؛ ٩. حدیث اهل حُرْدان (فهرس، ١٨٢)؛ ١٠. فضل علیبنابی طالب (ع)، جزء ٢٢١ و ٢٢٢ از امالی (ظاهریه، عش، ٨٨؛ همان، ریان، ٢ / ٦٧٢)؛ ١١. فضل یوم عرفة (شهابی، همانجا)؛ ١٢. فضیلة ذکر الله عزوجل (فهرس، ١١٩)؛ ١٣. کتاب الاربعین البلدانیة ( آلوارت، شم ١٤٦٦)؛ ١٤. المجلس التاسع عشر من الامالی فی تحریم الابنة (شهابی، همانجا)؛ ١٥. المجلس الثانی و الثلاثون فی التوبة من الامالی (فهرس، ٣٣)؛ ١٦. المجلس السابع و العشرون بعد المائة فی ذم ذی الوجهین و اللسانین (همان، ١٠٣)؛ ١٧. المجلس السابع و الثلاثون بعد المائة فی سعة رحمة الله عزوجل؛ ١٨. المجلس الثامن و الثلاثون بعد المائة فی نفی التشبیه؛ ١٩. المجلس التاسع و الثلاثون بعد المائة فی صفات الله عزوجل؛ ٢٠. المجلس الثامن و الثلاثون بعد المائتین، فی فضل سعدبن ابی وقاص؛ ٢١. المجلس الثمانون بعد المائتین فی فضل عبدالله بن مسعود؛ ٢٢. المجلس الخامس بعد الاربعمائة فی فضل شهر رمضان؛ ٢٣. فضل رجب، احتمالاً دو مجلس از امالی (فهرس، ٢٢، ٣٦٤، ٤١٠، ٤١٩، ٥٤٥)؛ ٢٤. مدح التواضع و ذم الکبر (ظاهریه، (ادب)، ٢ / ٢٠٢-٢٠٣)؛ ٢٥. المعجم فی تراجم رجال الکتب الستة ( آربری، شم ٢٤١٢)؛ ٢٦. معجم اسماء شیوخ المؤلف (TS، شم ٢٨٢١؛ مرکزی، ٢ / ١٤٠-١٤١).
افزون بر آنچه ذکر شد در حدود ١٠٠ نوشتۀ دیگر از آثار ابنعساکر در منابع گوناگون نام برده شده است (نک : یاقوت، ادبا، ١٣ / ٧٦-٨٣؛ ذهبی، سیر، ٢٠ / ٥٥٨-٥٦٢؛ ابن جوزی، یوسف، ٨(١) / ٣٣٦؛ سیوطی، ٤٧٥؛ شهابی، ٢٥-٢٧).
٤. ابومحمد بهاءالدین قاسمبن علی ابن عساکر
(٥٢٧-٩ صفر ٦٠٠ق / ١١٣٣-١٨ اکتبر ١٢٠٣م)، فقیه، محدث و مورخ بزرگ شافعی که پس از پدرش برجستهترین چهرۀ علمی این خاندان به شمار میآید و در نگارش و جمع و تدوین بزرگترین اثر پدر خود تاریخ مدینة دمشق سهمی بسزا داشت (منذری، ٢ / ٨-٩؛ یاقوت، همان، ١٣ / ٧٣؛ ابن خلکان، ٣ / ٣١١؛ ابن کثیر، ١٣ / ٣٨؛ ذهبی، دول، ٣١٩) و به گفتۀ پسرش عمادالدین علی بازنویسی و ویرایش این کتاب به سعی و همت او انجام پذیرفت (همو، سیر، ٢١ / ٤١٠). در خردسالی گذشته از برخی افراد خاندان خود (سبکی، ٨ / ٣٥٢؛ ذهبی همانجا) از ابوالفتح نصرالله بن محمد مصّیصی و ابوطالب علی بن عبدالرحمن صوری و نیز بسیاری از کسانی که از پدرش حدیث شنیده بودند، همچون عبدالرحمن بن عبداللهبن حسنبن ابی الحدید و ابوالدر یاقوت الرومی و ابوسعید عبدالکریم سمعانی حدیث شنید (ذهبی، تذکرة، ٤ / ١٣٦٨، سیر، ٢١ / ٤٠٦؛ منذری، ٢ / ٩).
قاسم گذشته از پدر از عالمان و حافظانی همچون احمدبن سَلامۀ حدّاد و ابوالغنائم بن عَلّان اجازۀ روایت داشته است (منذری، همانجا؛ ذهبی، همان، ٢١ / ٤٠٩). وی در ٥٥٥ق حج گزارد و در مکه از ابوبکر احمدبن مقرب کرخی و ابومنصور مسعودبن حصین و ابوالنجیب عبدالقاهر سهروردی و قطبالدین ابومحمد انصاری استماع حدیث کرد (منذری، همانجا؛ ابن فوطی، ٤(٤) / ٦٧٦؛ ذهبی، همان، ٢١ / ٤٠٧، ٤١٠) و در مدینه، بیتالمقدس و مصر به استماع و روایت حدیث پرداخت و حدود ١٠٠ تن از حافظان حدیث که قاسم تنها راوی بسیاری از آنان بود، از مشایخ او به شمار رفتهاند (ابوشامه، ٤٧؛ منذری، ذهبی، همانجاها). شاگردان قاسم خود از دانشمندان شافعی و عالمان حدیث بودند. ابوشامه شهابالدین مقدسی، ابوالتقی صالحبن شجاع مُدْلِحی، احمدبن سلامه و مسلم بن علان از او حدیث شنیده و اجازۀ روایت داشتهاند (ابن صابونی، ٤١؛ ذهبی، تذکرة، ٤ / ١٣٦٩؛ ابوشامه، همانجا). قاسم را به درستکاری و امانت در روایت، پارسایی و خوشخویی و هوشمندی و شناخت متوسط در درحدیث و تمایل شدید به ابوالحسن اشعری وصف کردهاند (ذهبی، سیر، ٢١ / ٤٠٧-٤٠٨، تذکرة، ٤ / ١٣٦٨). قاسم پس از درگذشت پدر به جانشینی وی عهدهدار تدریس در جامع اموی و دارالحدیث نوریۀ دمشق شد. پرهیز و پارسایی او را از دریافت حقوق تدریس باز میداشت و از باب احتیاط از آب آنجا ننوشید و وضو نساخت و هر چه او را میرسید، در اختیار دانشجویان و تازهواردان مینهاد (ابن قاضی شهبه، ٢ / ٤٢-٤٣؛ ذهبی، العبر، ٤ / ٣١٤-٣١٥).
آثـار
١. جزء فی اخبار والده الحافظ ابنعساکر، تنها اثر چاپ شدۀ او به تحقیق صلاحالدین منجد، بیروت، ١٩٨٠م؛ ٢. الجامع المستقصی فی فضائل المسجد الاقصی (اسنوی، ٢ / ٢١٨؛ حاجی خلیفه، ١ / ٥٧٤) یا فضائل القدس (ذهبی، سیر، ٢١ / ٤٠٧) یا فضائل بیتالمقدس و یا فضل المسجد الاقصی (سبکی، ٨ / ٣٥٢؛ سیوطی، ٤٨٧)، که ابن فرکاح برهانالدین ابراهیم فزاری (د ٧٢٩ق) آن را با عنوان باعث النفوس الی زیارة القدس المحروس (ازهریه، ٥ / ٥٥٦؛ نولدکه، ٣١١؛ ریو، شم GAL, S, I / ٥٦٧-٥٦٨, II / ١٦١;
١٢٥٠؛ منجد «المورخون»، ٢٨، معجم المورخین، ٧١) تلخیص کرده است؛ ٣. منتخب من تاریخ دمشق، گزیدهای است از تاریخ بزرگ دمشق در ٨ مجلد (ظاهریه، عش، ١٢٩؛ همان، ریان، ٢ / ٦٩٤؛ منجد، معجم المورخین، همانجا)؛ ٤. الجهاد (اسنوی، ٢ / ٢١٨) یا فضائل الجهاد (زرکلی، ٥ / ١٧٨). کتاب در تشویق مسلمانان به جهاد بر ضد مهاجمان صلیبی و دفاع از سرزمینهای اسلامی نوشته شده است. مؤلف تمامی کتاب را در ٥٧٦ق برای صلاحالدین ایوبی خواند و آنگونه که ذهبی از قول وی آورده است (سیر، ٢١ / ٤١١)، دعایی که در آغاز و انجام کتاب برای فتح و استرداد بیتالمقدس کرده بود، سرانجام در ٢٦ رجب ٥٨٣ در حضور او برآورده شد؛ ٥. ذیل تاریخ دمشق، که ناتمام ماند (حاجی خلیفه، ١ / ٢٩٤)؛ ٦. فضائل الحرم (همو، ٢ / ١٢٧٥)؛ ٧. فضل زیارة الخلیل علیه السلام و موضع قبره و قبور ابنائه الکرام (زرکلی، همانجا)، که گویا بخشهایی از کتاب فضل المسجد الاقصی است؛ ٨. فضل المدینة (سبکی، ٨ / ٣٥٢) یا الانباء المبینة فی فضل المدینة یا فضائل المدینة. این اثر مفقود است، اما رودانی صاحب صلة الخلف آن را روایت کرده است (منجد، معجم المورخین، همانجا؛ سخاوی، ٢٧٤؛ حاجی خلیفه، ٢ / ١٢٧٨)؛ ٩. مجالس، که همان امالی قاسم است (ذهبی، تذکرة، ٤ / ١٣٦٨؛ سبکی، همانجا)؛ ١٠. کتاب فی من حدّث بمدائن الشام و قراها (ذهبی، سیر، ٢١ / ٤٠٧)؛ ١١. کتاب المناسک و نیز موافقات و ابدال و سباعیات که از مستخرجات حدیثی او بوده است (همانجا).
٥. ابومنصور فخرالدین عبدالرحمن بن محمدبن حسن
(٥٥٠-٦٢٠ق / ١١٥٥-١٢٢٣م)، فقیه و محدث معروف شام که به دیانت و دانش و کثرت عبادت شهرت داشت. از اعمام خود (صائنالدین و ابوالقاسم علی) و حسان زیات و ابوالمعالی ابنصابر حدیث شنید و از شاگردان زبدۀ درس فقه قطبالدین نیشابوری بود که دختر او را به زنی گرفت و پس از مرگ استاد (٥٧٨ق) به جای او در مدرسۀ جاروخیۀ دمشق به تدریس پرداخت (نعیمی، ١ / ٨٤؛ ابن کثیر، ١٣ / ١٠١). چندگاهی در مدارس تقویه، عذراویه، عزیزیۀ دمشق و صلاحیۀ ناصریه در قدس تدریس کرد و بزرگان علمی شام در حلقۀ درس او شرکت میکردند. پیشنهاد ملک عادل را مبنی بر قبول قضای دمشق نپذیرفت و به سبب انتقاد از میگساری ملک معظم پسر و جانشین او از تدریس در مدرسۀ تقویۀ دمشق برکنار شد و تنها در جاروخیه و دارالحدیث نوریه تدریس میکرد و آثاری در فقه و حدیث تألیف کرد (اسنوی، ٢ / ٢١٩-٢٢٠؛ قنوجی، ٣ / ١٠٤؛ ابن کثیر، ١٣ / ١٠١). شیخ عزالدین ابن عبدالسلام، زکی بررالی، ضیاء مقدسی و تاج عبدالوهاب بن زین الامناء از شاگردان فقه و حدیث و راویان او بودهاند (نعیمی، ١ / ٨٤-٨٥؛ ابن عماد، ٥ / ٩٢-٩٣).
از دیگر افراد مشهور خاندان ابن عساکر میتوان از ابوعبدالله محمدبن حسن بن هبة الله برادر کوچک ابن عساکر معروف که چندی قاضی دمشق بود (ابن طولون، ١٦٨)؛ ابوالمظفر عبدالله بن محمدبن حسن بن هبةالله (٥٤٩-٥٩١ق) مدرس مدرسۀ تقویۀ دمشق؛ ابوالفضل تاج الامناء احمدبن محمد بن حسن (٥٤٢-٦١٠ق) مؤلف الانس فی فضل القدس (سبکی، ٧ / ٧٠؛ ابن کثیر، ١٣ / ٦٦؛ نعیمی، ٢ / ٣٠٢؛ ابن عماد، ٥ / ٤٠)؛ ابوالقاسم عمادالدین علی بن قاسم بن علی (٥٨١-٦١٦ق) که آخرین فرد از طبقۀ محدثان شام بود که پیش از حملۀ مغول به خراسان رفت و اظهار تشیع میکرد (ابن عماد، ٥ / ٦٩، ٧٠)؛ ابوالبرکات زین الامناء حسن بن محمد (٥٤٤-٦٢٧ق) ملقب به سجاد، خزانهدار و ناظر موقوفات دمشق (ابن کثیر، ١٣ / ١٢٧، ١٢٨؛ اسنوی، ٢ / ٢٢٠؛ نعیمی، ١ / ١٠٤، ١٠٥)؛ زین الامناء تاجالدین عبدالوهاب بن ابی البرکات (د ٦٦٠ق) و پسرش امینالدینا بوالیمن عبدالصمد (د ٦٨٠ق) از مدرسان مدرسۀ نوریه (قنوجی، ٣ / ١٠٤؛ نعیمی، ١ / ٨٥)؛ ابوعبدالله العز محمدبن احمدبن محمد معروف به نَسّابه (د ٦٤٣ق)؛ ابوالفتح حسن بن علی بن حسن (د ٦٠١ق)؛ ابوالحسین هبةالله بن احمد بن محمد (د ٦١٩ق)؛ ابوبکر محمود بن احمد بن محمد (د ٦٢٩ق)، ابونصر عبدالرحیم بن محمد (د ٦٣١ق)؛ ابوالعباس فضل بن احمدبن محمد (د ٦٣١ق)؛ محمدبن حسن بن علی از نوادگان ابن عساکر و پسر او عمربن محمد بن حسن بن علی؛ محمدبن اسماعیل ابن عثمان بن مظفر بن هبة الله (ابن عماد، ٥ / ٣٣١)؛ بدرالدین محمدبن حسین بن علی بن قاسم بن علی؛ شرفالدین ابوالفضل احمدبن هبةالله بن احمدبن محمد؛ شیخ فخرالدین اسماعیل بن نصرالله بن احمدبن محمد؛ مظفربن محمودبن احمدبن محمد و پسر او قاسم بن مظفر (نک : سبکی، ٧ / ٧٠، ٧١؛ ابن عماد، ٥ / ٤٠، ٢٢٦) نام برد.
مآخذ
ابن جوزی، عبدالرحمنبن علی، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٨ق؛
ابن جوزی، يوسفبن قزاوغلی، مرآةالزمان، حيدرآباد دكن، ١٣٧٠ق / ١٩٥١م؛
ابن خلكان، وفيات؛
ابن شداد، محمدبن علی، الاعلاق الخطيرة، به كوشش سامی الدهان، دمشق، ١٣٧٥ق / ١٩٥٦م؛
ابن صابونی، محمدبن علی، تكملة اكمال الاكمال، به كوشش مصطفی جواد، عراق، ١٣٧٧ق / ١٩٥٧م؛
ابن طولون، محمدبن علی، قضاة دمشق، به كوشش صلاحالدين منجد، دمشق، ١٩٥٦م؛
ابن عماد حنبلی، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق؛
ابن فوطی، عبدالرزاقبن احمد، مجمع الآداب، به كوشش مصطفی جواد، دمشق، ١٩٦٧م؛
ابن قاضی شهبه، ابوبكربن احمد، طبقات الشافعية، به كوشش عبدالعليم خان، حيدرآباد دكن، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
ابن كثير، البداية؛
ابوشامه، عبدالرحمنبن اسماعیل، الذيل علی الروضتين، به كوشش محمد زاهد كوثری، قاهره، ١٩٤٧م؛
ابونعيم اصفهانی، احمدبن عبدالله، ذكر اخبار اصبهان، به كوشش ددرينگ، ليدن، ١٩٣١م؛
ازهريه، فهرست؛
اسنوی، عبدالرحيم بن حسن، طبقات الشافعية، به كوشش جبوری، بغداد، ١٣٩١ق / ١٩٧١م؛
بستانی؛
تذكرة النوادر من المخطوطات العربية، حيدرآباد دكن، ١٣٥٠ق؛
حاجی خليفه، كشف؛
خديويه، فهرست؛
دانشنامه؛
ذهبی، محمدبن احمد، تذكرة الحفاظ، حيدرآباد دكن، ١٣٣٣-١٣٣٤ق؛
همو، دول الاسلام، بيروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
همو، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
همو، العبر، به كوشش صلاحالدين منجد، كويت، ١٩٦٣م؛
همو، المختصر المحتاج اليه، بيروت، دارالكتب العلمية؛
زركلی، اعلام؛
زيدان، جرجی، تاريخ آداب اللغة العربية، قاهره، دارالهلال؛
سبكی، عبدالوهاببن علی، طبقات الشافعية الكبری، به كوشش محمود طناحی و ديگران، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٤م؛
سخاوی، محمدبن عبدالرحمن، الاعلان بالتوبيخ، به كوشش فرانتس روزنتال، بغداد، ١٣٨٢ق / ١٩٦٣م؛
سركيس، يوسف اليان، معجم المطبوعات العربية و المعربة، قاهره، ١٣٤٦ق / ١٩٢٨م؛
سيوطی، طبقات الحفاظ، بيروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
شهابی، سكينه، مقدمه و حاشيه بر تاريخ مدينة دمشق (تراجم النساء)، دمشق، ١٤٠٢ق / ١٩٨١م؛
ظاهريه، خطی، (تاريخ)، ريان؛
همان، عش؛
همان، (ادب)؛
همان، (مجاميع)؛
غنيمه، عبدالرحيم، تاريخ دانشگاههای بزرگ اسلامی، ترجمۀ نورالله كسائی، تهران، ١٣٦٤ش؛
فروخ، عمر، تاريخ الادب العربی، بيروت، ١٩٨٤م؛
الفهرس التمهيدی للمخطوطات المصورة...، قاهره، ١٩٤٨م؛
فهرس مجاميع المدرسة العمرية فی دارالكتب الظاهرية بدمشق، به كوشش ياسين محمد سواس، كويت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٧م؛
قنوجی، صديقبن حسن، ابجد العلوم، بيروت، دارالكتب العلمية؛
كحاله، عمررضا، المنتخب من مخطوطات المدينة المنورة، دمشق، ١٣٩٣ق / ١٩٧٣م؛
مارگليوث، د. س.، دراسات عن المورخين العرب، ترجمۀ حسين نصار، بيروت، دارالثقافة؛
مركزی، ميكروفيلمها؛
منجد، صلاحالدين، معجم المخطوطات المطبوعة، بيروت، ١٩٧٨،١٩٨٠،١٩٨١،١٩٨٢م؛
همو، معجم المورخين الدمشقيين، بيروت، ١٣٩٨ق؛
همو، «المورخون الدمشقيون و آثارهم المخطوطة»، مجلة معهد المخطوطات العربية، ١٣٧٥ق / ١٩٥٦م، ج ٢(١)؛
منذری، عبدالعظيمبن عبدالقوی، التكملة لوفيات النقلة، به كوشش بشار عواد معروف، بيروت، ١٩٨٤م؛
نعيمی دمشقی، عبدالقادربن محمد، الدارس فی تاريخ المدارس، به كوشش جعفر الحسنی، دمشق، ١٣٦٧ق / ١٩٤٨م؛
ياقوت، ادبا؛
همو، بلدان؛
نيز:
Ahlwardt;
Arberry;
GAL,S;
GAS;
Nöldeke, Th., «Die arabishchen Handschriften Spitta, s», ZDMG, Leipzig, ١٨٨٦, vol. XL;
Rieu, Ch., Supplement to the Catalogue of the Arabic Manuscripts of the British Museum, London, ١٨٩٤;
TS.
نورالله کسائی