دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٩٦ - ابن سعد
ابن سعد
نویسنده (ها) :
عبدالکریم گلشنی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ سَعْد، ابوعبدالله محمد بن سعد بن منيع، مشهور به كاتب واقدی (١٦٨-٢٣٠ ق/ ٧٨٤-٨٤٥ م)، مورخ و سيرهنويس مشهور بغداد. او از موالی حسين بن عبدالله نوادۀ عباس عموی رسول اكرم بود (ابن سعد، ٧(٢)/ ٩٩)، ولی ابنخلكان (٤/ ٣٥١) بنا به مستندی نامعلوم او را «زهری» شمرده است. همو (همانجا) از وی تعبير به «بصری» كرده، چنانكه زاخائو (ص ٣٠) و برخی ديگر بصره را محل تولد او دانستهاند. ابن سعد از نخستين سيره نويسانی است كه در غير مدينه نشأت يافته بود، چه آنكه غالب نويسندگان سيرۀ پيش از او چون ابن اسحاق و واقدی مدنی بودند. او از جمعی از برجستهترين مشايخ بصره، كوفه و بغداد چون هُشيم بن بشير (د ١٨٣ ق)، اسماعيل بن عُليّه (د ١٩٣ ق)، وكيع بن جراح (د ١٩٧ ق)، سفيان بن عُيينه (د ١٩٨ ق)، هشام بن محمد كلبی (د ٢٠٦ ق)، هيثم بن عدی (د ٢٠٧ ق) و ابونعيم فضل بن دكين (د ٢١٩ ق) روايات تاريخی و حديث فراگرفت (ابن سعد، ١(١)/ ٢، ٤، ٥، ٨، ٧٨، ١(٢)/ ١٩). ابن سعد مدتی نيز در مدينه اقامت گزيد و از مشايخ آن ديار چون معن بن عيسی (د ١٩٨ ق)، محمد بن اسماعيل بن ابی فديك (د ١٩٩ ق) و ابوضمره انس بن عياض (د ٢٠٠ ق) استماع نمود (همو، ١(١)/ ٢، ٣، ١(٢)/ ١٢). او همچنين از برخی مشايخ مكی چون احمد بن محمد ازرقی (د ٢١٢ ق) و سعيد بن منصور (د ٢٢٧ ق) حديث شنيده است (همو، ١(١)/ ٤، ٨٠). زمان دقيق حضور او در حجاز دانسته نيست، قدر مسلم اين است كه او در ١٨٩ ق در مدينه بوده (همو، ٥/ ٣١٤) و پيش از ٢١٠ ق به عراق بازگشته است (همو، ٧(٢)/ ٥١). بجز افراد ياد شده نام دهها تن ديگر از مشايخ ابن سعد در اسانيد كتاب طبقات ديده میشود. او حتی از روايت از رجال هم طبقۀ خود چون يحيی بن معين (د ٢٣٣ ق) ابا نداشته است (همو، ١(١)/ ٦٣، جم ؛ ذهبی، ٢/ ٤٢٥). او در بغداد به حلقۀ درس محمد بن عمر واقدی (د ٢٠٧ ق) پيوست و از خواص شاگردان او گشت، و تا آنجا در نوشتن آثار و روايات استاد پيش رفت كه به كاتب الواقدی شهرت يافت (ابنخلكان، ٤/ ٣٥١؛ ابن طيفور، ٦٣؛ طبری، ٨/ ٦٤٣). با توجه به خروج واقدی در ١٨٠ ق از مدينه به عراق (نک : ابن سعد، ٧(٢)/ ٧٧) و سن ابن سعد در آن زمان، بعيد به نظر میرسد كه سابقۀ آشنايی ابن سعد با او به مدينه برگردد. او آثار و مرويّات استادش واقدی را در تاريخ و غير آن در اختيار داشت و مهمترين راوی آن آثار بود (نک : خطيب، ٥/ ٣٢١). او برای تدوين آثار خود از آنها بهرۀ بسيار گرفت (نک : ابننديم، ١١١) و بسياری از آنها را در طبقات خود گنجانيد. البته ابن سعد بجز آثار واقدی از ديگر منابع چون آثار كلبی، هيثم بن عدی و مداينی در جای جای طبقات سود جسته است (قس: همو، ١١٢). ابن سعد غالباً روايات را با سند كامل نقل میكند، ولی بنابر روش معمول از عنوان مأخذ ياد نمیكند. او تنها از يك مأخذ با عنوان نسب الانصار اثر عبدالله بن محمد بن عمارۀ انصاری نام برده است (نک : ابنسعد، ٣(٢)/ ٧٠، جم ). پس از درگذشت مورخان برجستهای چون كلبی، واقدی و هيثم بن عدی طبيعی است كه ابن سعد به عنوان مورخی كه چنين مشايخی را درك كرده، مورد توجه طالبان روايات تاريخی قرار گيرد. از مهمترين شاگردان ابن سعد میتوان از ابوالعباس احمد بن يحيی بلاذری، حارث ابن محمد بن ابی اُسامه صاحب مسند، حسين بن محمد عبدالرحمن ابن فهم و ابوبكر بن ابی الدنيا ياد كرد (بلاذری، انساب، ١/ ٥، جم ؛ همو، فتوح، ٢٨، جم ؛ خطيب، همانجا؛ در مورد ديگر راويان، نک : همانجا؛ مزی، ١٦/ ٢٦٢).
از نظر رجالی برخلاف استادش واقدی كه مورد تضعيف قرار گرفته (نک : ابن عدی، ٦/ ٢٢٤٥)، ابن سعد مورد اعتماد رجاليان بوده است. ابوحاتم به صدق او در روايت اشاره كرده (ابن ابی حاتم، ٣(٢)/ ٢٦٢). خطيب (همانجا) او را از اهل عدالت شمرده، و برخی چون ابن نديم (ص ١١١) او را ثقه دانستهاند. گفته شده است احمد بن حنبل به فراگرفتن روايات او علاقه نشان میداد (نک : خطيب، ٥/ ٣٢٢) و مزی (١٦/ ٢٦١) او را در زمرۀ رجال سنن ابوداوود آورده است. با اينهمه از يحيی بن معين عبارتی نقل شده كه در بردارندۀ طعنی بر صدق گفتـار اوست (نک : خطيب، همانجا). افزون بر اين ابن سعد راوی در قرائت نيز بوده است. او قرائات مختلف، به خصوص قرائات قاريان مدينه چون نافع، ابوجعفر و شيبه را از واقدی فراگرفت، و خود آن را به حارث بن ابی اسمه آموخت، و او آن را به ابنمجاهد انتقال داد (نک : ابنجزری، ١/ ٢٠١، ٢/ ١٤٢، ٢١٩، به نقل از كامل هذلی). ابن سعد همچنين در درس يعقوب بن اسحاق حضرمی قاری بصره از قاريان دهگانه حاضر میشده (نک : ابن سعد، ١(٢)/ ٩٤، جم ) و بسيار دور از ذهن است كه قرائت او را از وی فرا نگرفته باشد.
ابن سعد در ٢١٨ ق/ ٨٣٣ م در مجلس «محنه»ای كه مأمون ترتيب داد و در آن از جماعتی از بزرگان فقها و محدّثين خواست تا به «خلق قرآن » اقرار كنند، ناگزير از پذيرفتن خلق قرآن شد (ابنطيفور، ٣٤٣؛ طبری، ٨/ ٦٣٤) و دعوت او به اين مجلس نشانۀ اعتبار و اهميت مقام اجتماعی وی بوده است. ابن سعد در ٦٢ سالگی در بغداد وفات يافت (ابن سعد، ٧(٢)/ ٩٩؛ قس: خطيب، ٥/ ٣٢٢).
آنچه تاكنون نام ابن سعد را زنده نگاه داشته، تأليف مفصل و كم نظير او الطبقات الكبير است. اين كتاب با سيرۀ پيامبر (ص) آغاز میشود و با شرح احوال صحابه، عالمان مدينه و ديگر شهرهای حجاز، شام و مصر، كوفه، بصره، بغداد و برخی ديگر از مراكز علمی آن روزگار ادامه میيابد و با مجلدی در شرح احوال زنان ختم میشود. طبقات را در ضمن میتوان گنجينهای در نسبشناسی عرب پيش از اسلام دانست. ابن سعد در اين اثر بزرگ نسب اصحاب و تابعين و ديگر كسان را، از سوی پدر، مادر و خويشاوندان نزديك، به يك فرد شاخص و سرشناس قبيله رسانده است و گاه سلسله انساب يك شخص را به دهها نسل قبل از وی پيوند میدهد. به عنوان مثال اجداد زيدبن حارثه تا ٣١ نسلِ پيش از او معرفی شدهاند (٣/ ٢٧؛ قس: گوتشالك، ١١١-١١٣). مؤلف در طبقهبندی جغرافيايی تابعين، كه پس از فتوحات اوليه در منطقۀ وسيعی پراكنده بودند و حيات علمی آنان در برخورد با مسائل جديد و محدود محلی شكل میگرفت، توجه خاصی به گسترش علم حديث در بلاد اسلامی، به ويژه در شهرهای جديد التأسيسی، همچون بصره و كوفه، داشته است. اين كتاب بين سالهای ١٠٩٤- ١٩١٨ م تحت سرپرستی ادوارد زاخائو، و با همكاری جمعی از مستشرقين در ٨ مجلد در ليدن منتشر شد و مجدداً در بيروت براساس همان نسخه در فاصلۀ ١٩٥٧-١٩٦٠ م به چاپ رسيد. مقايسۀ متن چاپ شدۀ ليدن با نسخههای موجود در كتابخانههای استانبول و ديگر مراكز علمی جهان نشان میدهد نسخی كه اساس چاپ ليدن بوده، افتادگيهايی در طبقات صحابه و طبقات تابعين اهل مدينه داشته است. بخش جا افتاده از تابعين مدينه در ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م به كوشش زياد محمد منصور در بيروت به چاپ رسيده، و بخش مربوط به شرح حال امامان حسن و حسين (ع) را عبدالعزيز طباطبائی در ١٤٠٨ ق در مجلۀ تراثنا (شم ١٠ و ١١) منتشر كرده است (در مورد نسخههای خطی از بخشهای چاپ نشدۀ طبقات، نک : GAS, I/ ٣٠٠-٣٠١؛ برای نظرات اصلاحی دربارۀ چاپ ليدن، نک : دخويه، LIX/ ٣٧٧-٤١٢؛ همو، LXI/ ٤٤١-٤٨٥؛ شولتس، LXX/ ٤٠٣-٤١٦؛ در مورد افتادگيهای طبقات، نک : ريتر، XVIII/ ١٩٦-١٩٩؛ در مورد بررسيهای صورت گرفته بر روی متن طبقات، نک : لوت، XXIII/ ٥٩٣-٦١٤؛ ووستنفلد، IV/ ١٨٧-١٩٧). ترجمۀ فارسی بخشی از طبقات به قلم محمد عبدالحميد در ١٨٩١ ق در اگره به چاپ رسيده، و ترجمۀ ديگری توسط محمود مهدوی دامغانی از بخشی از سيرۀ طبقات صورت گرفته كه در ١٣٦٩ ش در تهران منتشر شده است.
كتاب طبقات را شاگردان مختلف ابنسعد از او روايت كردهاند. نسخۀ چاپی ليدن چنانكه از مقدمۀ آن برمیآيد، روايت ابن حيويه از حارث بن ابی اسامه است (ابن سعد، ١(١)/ ١). طبری نيز روايت حارث را مستقيماً از خود وی گرفته و در اثنای تاريخ خود از آن استفاده كرده است (١/ ١٢٠، جم ). روايت مشهور ديگر روايت ابن فهم است كه مورد استفادۀ ابنعساكر در تاريخ دمشق قرار گرفته است (نک : ابن عساكر، «ترجمة الامام الحسين (ع)»، ص ٧، جم ). مقايسۀ آنچه خطيب بغدادی (٥/ ٣٢٢) از ابن فهم روايت كرده، با زيادۀ موجود در طبقات (چاپ ليدن، ٧(٢)/ ٩٩) در مورد شرح حال خود ابنسعد كه ظاهراً توسط يكی از راويان بدان افزوده شده است، از نظر بررسی رابطۀ بين دو روايت حارث و ابنفهم قابل مطالعه است. نجاشی (ص ٤) نيز از نسخهای از طبقات استفاده كرده كه روايت هر دو بوده است. بجز اين دو روايت، ابن عبدالبر روايت ابن ابی الدنيا را در سه جزء در اختيار داشته است (نک : ابن خير، ٢٢٤-٢٢٥؛ قس: ابن عبدالبر، ١/ ١١). بلاذری نيز در فتوح البلدان و انساب الاشراف از طبقات ابن سعد بهرۀ بسياری برده است. ابنسعد اثر ديگری تحت عنوان الطبقات الصغير نيز داشته (نک : ابن نديم، ١١٢) كه نسخهای از آن در موزۀ باستانشناسی استانبول نگهداری میشود (نک :GAS, I/ ٣٠١). در مورد رابطه بين كتاب اخبار النبی (نک : ابننديم، ١١١) و طبقات نمیتوان اظهار نظر قطعی كرد. همو (همانجا) اثر ديگری را با عنوان «الحيل» (شايد الخيل) نيز در زمرۀ آثار ابن سعد آورده است. بجز آنچه ذكر شد، در حال حاضر دو اثر منسوب به ابنسعد وجود دارد كه صحت انتساب آنها به وی مورد ترديد است. اول اثری با عنوان فوائد الاعراب كه در ١٢٨٣ ق در ١٤ صفحه در استانبول به چاپ رسيده، و ديگر منظومهای با عنوان القصيدة الحلوانية فی افتخار القحطانيين علی العدنانيين است كه شرحی بر آن توسط غازی بن يزيد در دارالكتب قاهره يافت میشود (نک : GAS, I/ ٣٠١).
مآخذ
ابن ابی حاتم، عبدالرحمن، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧٢ ق؛
ابن جزری، محمد بن محمد، غايةالنهاية، به كوشش برگشترسر، مصر، ١٣٥١ ق/ ١٩٣٢ م؛
ابن خلكان، وفيات؛
ابن خير، محمد، الفهرسة، به كوشش كودرا، بغداد، ١٩٦٣ م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبير، به كوشش جمعی از مستشرقين، ليدن، ١٩٠٤- ١٩١٨ م؛
ابن طيفور، احمد بن ابی طاهر، كتاب بغداد، به كوشش هانس كلر، ليپزيگ، ١٩٠٨ م؛
ابن عبدالبر، ابوعمر، الاستيعاب، در حاشية الاصابة ابن حجر، قاهره، ١٣٢٨ ق؛
ابن عدی، عبدالله، الكامل، بيروت، ١٤٠٥ ق/ ١٩٨٥ م؛
ابن عساكر، علی بن حسن، «ترجمة الامام الحسين (ع)»، تاريخ مدينة دمشق، به كوشش محمدباقر محمودی، بيروت، ١٣٩٨ ق/ ١٩٧٨ م؛
ابن نديم، الفهرست؛
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، به كوشش محمد حميدالله، قاهره، ١٩٥٩ م؛
همو، فتوح البلدان، به كوشش رضوان محمد رضوان، مصر، ١٣٩٨ ق/ ١٩٧٨ م؛
خطيب بغدادی، احمد بن علی، تاريخ بغداد، مصر، ١٣٤٩ ق؛
ذهبی، شمسالدين، تذكرة الحفاظ، حيدرآباد دكن، ١٣٨٨ ق/ ١٩٦٨ م؛
طبری، تاريخ، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، مصر، ١٣٨٧ ق/ ١٩٦٧ م؛
مزی، جمالالدين، تهذيب الكمال، عكس نسخۀ خطی كتابخانۀ احمد ثالث، استانبول؛
نجاشی، احمد بن علی، الرجال، به كوشش موسی شبيری، قم، ١٤٠٧ ق؛
نيز:
De Goeje, M. J., «Anzeigen», ZDMG, vol. LIX;
id, «Anzeigen, Fortsetzung ... », ibid, vol. LXI;
GAS;
Gottschalk, W., «Über den dritten Teil ... », ZDMG, vol. CV;
Loth, O., «Ursprung und Bedeutung der Ţabaḳâ»;
ibid, vol. XXIII;
Ritter, H., «Die Lücken in Ibn Saʿd V», Der Islam, ١٩٢٩;
Sachau, E., Einleitung zu;
Ţabaḳât III, Leiden, ١٩٠٤;
Schulthess, F., «Zu Ibn Saʿd’s Biographien», ZDMG, vol. LXX;
Wüstenfeld, F., «Über das Kitâb al-Ţabaḳât al-Kabîr», ibid, vol. IV.
عبدالكريم گلشنی