دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٧ - ابن مرزوق
ابن مرزوق
نویسنده (ها) :
فرامرز حاج منوچهری
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ مَرْزوق، نام مشترك افراد خاندانی مالكی مذهب از مغرب. اصل ايشان از جنوب افريقيه بود كه به تلمسان مهاجرت كردند و در آنجا سكنی گزيدند. بيش از ١٠ نفر از افراد اين خانواده جزو بزرگان علم و ادب و فقه و سياست بودند و بیگمان ٢ تن از آنان: محمد خطيب و محمد حفيد تأثير بسزايی در فرهنگ مغرب اسلامی برجا نهادهاند.
مرزوق كه مرازقه بدو منسوبند، در اواخر قرن ٥ق در تلمسان اقامت داشت و مردی صالح و ديندار بود (ابن خلدون، يحيی، ١ / ١١٤).
ابوبكر، فرزند مرزوق، خادم مزار ابومدين شعيب، صوفی معروفاندلسی بود. وی را از بزرگان صوفيه دانستهاند. پس از مرگ، جنازۀ او را در تلمسان نزديك قصرالقديم به خاك سپردند و خدمت مزار ابومدين به صورت موروثی در خاندان مرزوق بماند (ابن خلدون، عبدالرحمن، التعريف، ٥٠، العبر، ٧ / ٦٤٨).
دربارۀ محمد اول فرزند ابوبكر چندان چيزی دانسته نيست، ولی پسرش محمد دوم (٦٢٩-٦٨١ق) از اوليا محسوب میشد. يحيی ابن خلدون شماری از استادان او را نام برده است (همانجا؛ نيز نک : ابن مريم، ٢٢٦).
فرزند محمد دوم، ابوالعباس احمد (٦٨١-٧٤١ق) تحصيلاتش را در تلمسان و فاس گذراند و يحيی ابن خلدون فهرستی از استادان او را در اين دو شهر ذكر می كند (١ / ١١٥). وی در ٧١٧ق به سفر حج رفت و در مدينه مجاور شد و سرانجام در مكه درگذشت و مقبرۀ او در باب المعلّی مدتها زيارتگاه بود (همانجا).
محمد سوم پسر احمد اول، نخستين خطيب مسجدی بود كه سلطان ابوالحسن مرينی در تلمسان بنا كرد و پس از مرگ او خطابت آن را برادرزاده اش محمد چهارم به عهده گرفت.
معروف ترين افراد اين خاندان بدين شرح بودهاند:
١. محمد چهارم
شمس الدين ابوعبدالله محمد بن احمد عجيسی تلمسانی، معروف به «ابن مرزوق خطيب » يا «ابن مرزوق جَدّ»، از رجال سياسی و علمی مغرب در سدۀ ٨ق (٧١١-٧٨١ق / ١٣١١- ١٣٧٩م). وی در نوجوانی همراه پدرش به مشرق رفت و ضمن اقامت در شهرهای مختلف چون قاهره به فراگيری علوم اسلامی پرداخت (ابن خطيب، ٣ / ١٠٤؛ ابن خلدون، عبدالرحمن، التعريف، همانجا). در ٧٣٣ يا ٧٣٥ق به مغرب مراجعت كرد و هنگامی به تلمسان رسيد كه ابوالحسن علی بن عثمان مرينی بدانجا دست يافته بود. وی پس از مرگ عمويش، در خطابت جانشين او شد و به تدريج در نزد سلطان منزلتی رفيع يافت (ابن خطيب، همانجا؛ ابن خلدون، عبدالرحمن، همان، ٥١). از اين پس روز به روز به ارج وی نزد سلطان افزوده میشد، تا جايی كه در واقعۀ طريف (٧٤١ق / ١٣٤٠م)، در كنار سلطان حضور داشت (همانجا). سلطان در ٧٤٨ق او را به عنوان سفير جهت برقراری صلح نزد آلفونسوی يازدهم پادشاه قشتاله روانه كرد تا بتواند اسيران جنگی را كه ابوعمر تاشفين پسر ابوالحسن نيز در جمع آنان بود، آزاد سازد (ابن خطيب، همانجا؛ ابن خلدون، عبدالرحمن، همانجا). در اين ميان ابوعنان فرزند ابوالحسن كه در فاس بود، به جای پدر بر تخت نشست و ابن مرزوق همراه با جماعتی از اعيان و بزرگان ــ كه در بين آنان همسر سلطان ابوالحسن نيز حضور داشت ــ نزد ابوعنان رفت و پس از درنگی كوتاه در دربار ابوعنان به تلمسان بازگشت. در اين زمان ابوسعيد عثمان بن عبدالرحمن زيانی بر آنجا حكمرانی میكرد و برادرش ابوثابت و نيز قبيلۀ بنی عبدالواد از او حمايت میكردند. در همين دوران، ابوالحسن كه اكنون تاج و تخت را از دست داده بود، از تونس به سوی مغرب حركت كرد، ليكن در راه به عللی در شهر الجزاير ماند و در آنجا گروهی را برای محاصرۀ تلمسان گرد آورد. ابوسعيد كه از اين موضوع آگاه شده بود، ابن مرزوق را از راه صحرا جهت مذاكره نزد وی فرستاد. ولی ابوثابت برادر ابوسعيد و گروهی از زعمای قوم كه از اين امر ناراضی بودند، ابن مرزوق را از ميانۀ راه بازگرداندند و به زندانش انداختند، اما پس از چندی آزادش كرده، از راه دريا به اندلس روانه ساختند (ابن خطيب، ٣ / ١٠٦؛ ابن خلدون، عبدالرحمن، التعريف، ٥١ -٥٣، العبر، ٧ / ٦٤٩).
وی در سفر خود به اندلس در ٧٥٢ق نزد ابوالحجاج كه در پی واقعۀ طريف در سبته با او آشنا شده بود، به غرناطه رفت. ابوالحجاج وی را مورد احترام قرارداد و خطابت مسجد الحمراء را در ٧٥٣ق به عهدۀ او گذاشت. وی در اين مقام چندان نپاييد و در ٧٥٤ق ابوعنان، او را به فاس فراخواند. ابن مرزوق در دربار سلطان مغرب مورد تكريم قرار گرفت و منصبی به دست آورد (ابن خطيب، ٣ / ١٠٤-١٠٥؛ ابن خلدون، عبدالرحمن، التعريف، ٥٣؛ ابن حجر، انباء، ١ / ٣٢٢). ابوعنان در ٧٥٨ق ابن مرزوق را جهت خواستگاری دختر سلطان ابويحيی به تونس فرستاد. وی با جواب منفی دختر ابويحيی روبه رو شد و اين امر و برخی علل ديگر سبب خشم ابوعنان نسبت به او گرديد و وی ابن مرزوق را روانۀ زندان ساخت، ولی پس از مدتی به پايمردی تنی چند از بند رهايی يافت. به دنبال مرگ ابوعنان در ٧٥٩ق و برخاستن مدعيان برای تصرف تاج و تخت ــ كه ابوسالم، برادر ابوعنان نيز يكی از ايشان بود ــ ابن مرزوق وی را ياری كرد و چون ابوسالم بر تخت نشست، او نزد سلطان جديد منزلت والايی يافت، ولی با بدگويی از نزديكان سلطان آنان را برضد خود برانگيخت. پس از قتل ابوسالم (٧٦٢ق) ابن مرزوق موقعيت خود را از دست داد و بعد از دو سال در ٧٦٤ق به قصد تونس بر كشتی نشست (ابن خلدون، عبدالرحمن، همان، ٥٣-٥٥؛ ابن فرحون، ٢ / ٢٩٤-٢٩٥). در ٧٦٥ (يا ٧٦٦ق) نزد سلطان ابواسحاق و وزيرش ابومحمد ابن تافراكين رفت و در جامع موحدون تونس خطبه خواند. با كشته شدن ابواسحاق در ٧٧٠ق، پسرش خالد جانشين او شد، ولی حكومتش ديری نپاييد و سلطان ابوالعباس تاج و تخت را ربود و به دنبال آن ابن مرزوق را از سمت خطابت در جامع تونس عزل كرد (ابن خلدون، عبدالرحمن، همان، ٥٥-٥٦؛ ابن حجر، همان، ١ / ٣٢٣، الدرر، ٥ / ٩٥).
ابن مرزوق خطيب در ٧٧٣ق به قصد مصر راه دريا در پيش گرفت و پس از گذار از اسكندريه، در قاهره نزد ملك اشرف شعبان بن حسين رسيد و به عنوان قاضی و خطيب در آنجا منصبی يافت و در مدارس صرغتمشيه، شيخونيه و قمحيۀ مصر تدريس كرد. زندگی وی كه پيش از اين سفر با تشويش و اضطراب سپری شده بود، در مصر با آرامش گذشت. پس از مرگ پيكرش را ميان مقبرۀ ابن قاسم و اشهب به خاك سپردند (ابن خلدون، يحيی، ١ / ١١٥؛ ابن خلدون، عبدالرحمن، همان، ٥٦؛ ابن قنفذ، ٣٧٣؛ ابن حجر، انباء، ١ / ٣٢١-٣٢٣). ابن مرزوق در طی زندگی سفرهای گستردهای به غرب و شرق اسلامی داشت. در تلمسان، جريد، بجايه، تونس، مصر، بيت المقدس، دمشق، مكه، مدينه و نيز اندلس بزرگانی را ملاقات كرد و از ايشان دانش آموخت. او خود نام آنان را در مشيخه اش، عجالة المستوفز گرد آورد است (برای مشايخ وی، نك : ابن خطيب، ٣ / ١٠٥-١٠٦؛ ابن فرحون، ٢ / ٢٩١-٢٩٤). وی شاگردانی نيز پرورش داد كه از آن ميان میتوان از ابن قنفذ (ابن قنفذ، همانجا) و ابن زمرك (ه م) نام برد. كثرت ذكر او در طرق اجازات مغرب اسلامی جائز اهميت است (نك : بلوی، ٢٥٧؛ جمال الدين بصری، ٤٣؛ فلانی، ١٧، ٣٥؛ كتانی، ٢ / ٦٠٦، ٦٢٩، ١٠٨٩).
ابن مرزوق خطيب، همگام با زندگی سياسی، آثار بسياری از خود برجای گذاشت. اثر چاپی او المسند الصحيح الحسن فی مآثر و محاسن مولانا ابی الحسن است كه در ١٩٢٥م لوی پرووانسال، مستخرجاتی از آن را همراه با ترجمۀ فرانسه در هسپريس، شم ٥ منتشر كرد. همچنين فصلی از آن توسط بلاشر در «يادنامۀ هانری باسه» ترجمه شد. در ١٩٧٥م مايا شاتزميلر مقالهای دربارۀ اين اثر با عنوان «چگونگی تأليف مسند ابن مرزوق » در آرابيكا، شم ١٢ منتشر كرد و در ١٩٧٦م ماريا خسوس بيگرا مقالهای با عنوان «دربارۀ مسند ابن مرزوق» در همان مجله، شم ١٣ به چاپ رسانيد و همو در ١٤٠١ق / ١٩٨١م در الجزاير متن كامل كتاب را انتشار داد.
آثار خطی او بدين شرح است: ١. تيسير المرام فی شرح عمدة الاحكام. نسخههايی از اين اثر در كتابخانههای رباط، قاهره و استانبول موجود است (نك : مجموعة مختارة، ٤٤؛ خديويه، ١ / ٢٩٢-٢٩٣؛ GAL, I / ٤٣٨)؛ ٢. عجالة المستوفز المستجاز، كه در آن به ذكر شيوخ خود در حجاز، شام، مصر و مغرب پرداخته است. نسخهای از آن در خزانۀ ملكيۀ رباط موجود است (عنان، ١ / ٣٦٢)؛ ٣. عقيدة اهل التوحيد المخرجة من ظلمة التقليد، كه نسخهای از آن مربوط به سدۀ ٨ق در كتابخانۀ كوپريلی يافت می شود (كوپريلی، ٢ / ٣١١)؛ ٤. سؤال و جواب فی الشرف من قبل الامم، كه نسخهای از آن در كتابخانۀ چستربيتی مضبوط است ( آربری، شم ٣٢٩٦(٩))؛ ٥. نهاية الامل فی شرح كتاب الجمل، شرحی است بر الجمل خونجی در منطق كه دو نسخه از آن در كتابخانۀ اسكوريال محفوظ است (ESC٢، شم ٦١٤, ٦٥٤). تاريخ كتابت نسخۀ نخست به ٨٥٩ق میرسد (برای آثار يافته نشده، نك : مقری، ازهار، ٢ / ٢٩٩، ٣ / ٥٢، نفح، ٧ / ٤١٢؛ باباتنبكتی، ٢٧٠؛ بغدادی، ١ / ١٩١). شايان ذكر است كه اثری با عنوان طيب الحبيب در شرح قصيدۀ بردۀ بوصيری كه نسخههايی از آن در برلين ( آلوارت، شم ٧٧٨٨) و پاريس (دوسلان، شم ٣١٨٩) موجود است، توسط بروكلمان (GAL, I / ٣٠٩) به ابن مرزوق خطيب نسبت داده شده كه ظاهراً بايد تأليف ابوطاهر احمد خجندی (د ٨٠٢ق) باشد (در مورد شرح ديگری بر قصيدۀ برده كه به او نسبت دادهاند، به شرح حال ابن مرزوق حفيد در سطور بعد رجوع شود).
ابن مرزوق خطيب را دو فرزند بود: محمد و احمد كه از سوی احمد صاحب نوادهای به نام محمد شد.
٢. محمد پنجم
ابوعبدالله محمد بن احمد بن محمد، معروف به ابن مرزوق حفيد (ربيع الاول ٧٦٦-١٤ شعبان ٨٤٢ق / ١٣٦٤-٣٠ ژانويۀ ١٤٣٩م)، فقيه و اديب اهل تلمسان. بابا تنبكتی بسيار وی را ستوده و او را در زمرۀ بزرگان علم و ادب آورده (صص ٢٩٥-٢٩٦). وی در طی دو سفر حج در سالهای ٧٩٠ق و ٨١٩ق، با گذشتن از شهرهايی چون قسنطينه، بجايه، تونس، اسكندريه، قاهره، مدينه و مكه نزد مشايخی چون سراجالدين ابن ملقن، سراج الدين بلقينی، زين الدين عراقی، ابن خلدون، بهاءالدين دمامينی، ابوحيّان نحوی، ابن هشام انصاری، ابن عرفه ــ كه در سفر اول با وی همراه بود ــ و ديگر بزرگان آن زمان تحصيل علم كرد. جدّ، پدر و عموی وی را نيز میتوان از استادان او به شمار آورد. حفيد كه در تصوف دستی داشته و «احزاب » ابوالحسن شاذلی را روايت كرده است، از دست پدر و عمويش خرقه پوشيد. وی در موسم حج ابن حجر عسقلانی را ملاقات كرد و با او مبادلۀ علمی داشت. شاگردان وی عبارتند از: فرزندش
محمد هفتم، عبدالرحمن ثعالبی، محب الدين آقسرايی، ابوالمفضل مشذالی، ابوالحسن قلصادی، ابوالفرج ابن ابی يحيی تلمسانی و ديگران (ابن حجر، الدرر، ٥ / ٩٦؛ سخاوی، ٧ / ٥٠؛ مقری، همان، ٧ / ٤١٨-٤٢١-٤٢٤؛ بابا تنبكتی، همانجا؛ نخلی، ٦٥-٦٦). آنچه در مورد حفيد حائز اهميت مینمايد، وجود نام وی در بسياری از طرق اجازات، به ويژه اجازات حجاز و مغرب است (مثلاً نك : رودانی، ١٣٥؛ كورانی، ٩٣-٩٤؛ نخلی، ٤٤، ٥٤، ٦٦؛ جمال الدين بصری، ٢٧، ٤٣، ٦٩، ٧٦؛ فلانی، ٦، ١٧، ٣٥، ٤٩، ٥٤؛ كتانی، ١ / ٢٢١، ٤٥٤، جم). حفيد سرانجام در تلمسان يا به روايت قلصادی در مصر وفات يافت (نك : سخاوی، ٧ / ٥١؛ مقری، همان، ٧ / ٤٢١؛ قس: باباتنبكتی، ٢٩٨).
او صاحب تأليفاتی متعدد بوده كه برخی از آنها به صورت خطی در كتابخانههای جهان مضبوط است، از آن جملهاند: ١. اظهار صدق المودة فی شرح البردة، كه نسخ فراوانی از آن در كتابخانههای مختلف وجود دارد. قابل ذكر است كه در برخی فهارس، اين اثر به جد مؤلف (ابن مرزوق خطيب) نسبت داده شده است، اما با توجه به گفتۀ محمد عابد فاسی در معرفی نسخهای از آن كه در جامع قرويين فاس، به شمارۀ ١١٠٠ نگهداری می شود، زمان فارغ از تأليف اين اثر به گفتۀ خود مؤلف، ٨١٠ق بوده كه با دورۀ زندگی خطيب سازگاری ندارد (فاسی، ٣ / ٢٠٣-٢٠٦؛ برای ديگر نسخهها، نک : حجی، ٢٢٦؛ علوش، ٢(١) / ٨٣؛ كوپريلی، شم ١٣٠٦؛ دوسلان، شم ٣١٨٨؛ ورهووه، GAL, S, I / ٤٩٧ ;
١٥٧)؛ ٢. روضة الاعلام بعلم انواع الحديث السام، منظومهای در حديث، الهام گرفته شده از الفيۀ ابن ليون و عراقی كه در كتابخانۀ اسكوريال موجود است (ESC٢، شم ١٥١٧(١))؛ ٣. المفاتيح المرزوقية لحل الاقفال و استخراج خبايا الخزرجية، كه شرحی است بر خزرجيۀ ابی الجيش و نسخههايی از آن در كتابخانههايی اسكوريال (ESC٢، شم ٣٣٢)، جامع زيتونۀ تونس (منصور، ٢٢٦)، ازهريه (ازهريه، ٤ / ٤٧٦) و دارالكتب مصر (نك : GAL, S, I / ٥٤٥) وجود دارد؛ ٤. منظومهای در علوم حديث ــ احتمالاً موسوم به الحديقة ــ كه نسخهای كهن از آن به تاريخ كتابت ٨٣٤ق در كتابخانۀ اسكوريال (ESC٢، شم ١٥١٧(٢)) نگهداری می شود (برای آثار يافته نشده، نك : سخاوی، ٧ / ٥٠؛ مقری، همان، ٧ / ٤٢٤؛ ابن سوده، ٢١٩؛ حفناوی، ١ / ١٣٧).
اثری نيز با عنوان برنامج الشوارد كه تأليف شخصی به نام ابوالقاسم (ابوالفضل) بن محمد مرزوق است و در سدۀ ١٠ق تأليف شده است، به ابن مرزوق حفيد نسبت داده شده است كه صحيح نمی نمايد (نک : كاتالوگوس، شم ٢٤٣؛ مجلة معهد المخطوطات، ١٨(١) / ٨؛ قس: GAL, S, II / ٣٤٥).
٣. محمد هفتم
ابوعبدالله محمد بن محمد، معروف به ابن مرزوق كفيف (٨٢٤-٩٠١ق / ١٤٢١-١٤٩٦م)، محدث و فقيه. وی كه جدّ مادری پدر بزرگ مقری است (مقری، همان، ٧ / ٤١٣)، نزد بزرگانی چون پدرش حفيد، ابوالفضل قاسم عقبانی، ابوزيد عبدالرحمن ثعالبی، ابوعبدالله محمد بن مشذالی، ابن عقاب جذامی و ديگران دانش آموخت. نام وی نيز در طرق اجازات مغرب بسيار به چشم می خورد. ابن غازی در ذيل فهرس (١٤٧ به بعد) اجازات خود نام وی را آورده و نيز بلوی فهرستی از اجازات او را در ثبت خود (ص ٢١٧ به بعد) ذكر كرده است. علاوه بر اينان ابوالعباس ونشريسی و علی بن محمد قلصادی نيز از محضر او بهره بردهاند (ابن مريم، ١٤١، ٢٥١). محمد در ٨٦١ق سفری به مشرق كرد. پس از چندی به موطن خود بازگشت و سرانجام در تلمسان از دنيا رفت (سخاوی، ٥ / ٤٦؛ مقری، همان، ٧ / ٤١٤). از او منظومهای ميميّه در دعا در كتابخانۀ صبيحيّۀ سَلا موجود است (حجی، ٣١٥). ابن مرزوق كفيف فرزندی به نام احمد، معروف به حفيد الحفيد داشت كه خطيب اهل تلمسان بوده و ابن غازی او را بسيار ستوده است (صص ٣٢-٣٣). وی نزد پدرش و نيز نزد سنوسی، ابن زكری و ابن عباس تلمسانی اخذ علم كرد (بابا تنبكتی، ٥٢، ٢٢٣؛ ابن مريم، ٨٨). همچنين محمد هشتم فرزند حفصه دختر حفيد از آخرين افراد شناخته شدۀ اين خاندان است كه نزد دايی خود كفيف، ابوعبدالله تنسی و ابن زكری كسب علم كرد. ابن مريم (ص ٢٥٧) به زنده بودن وی در ٩١٨ق تصريح دارد (قس: بابا تنبكتی، ٣٣٤، كه به زنده بودن او تا ٩٢٠ق اشاره دارد؛ در مورد شجرۀ اين خاندان، نك : بلوی، ٢٢١).
مآخذ
ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، انباء الغمر، حيدرآباد دكن، ١٣٨٧ق / ١٩٦٧م؛
همو، الدرر الكامنة، حيدرآباد دكن، ١٣٩٦ق / ١٩٧٦م؛
ابن خطيب، محمدبن عبدالله، الاحاطة، به كوشش محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٣٩٥ق / ١٩٧٥م؛
ابن خلدون، عبدالرحمن، التعريف، به كوشش محمد بن تاويت طنجی، قاهره، ١٣٧٠ق؛
همو، العبر؛
ابن خلدون، يحيی، بعية الرواد فی ذكر الملوك من بنی عبدالواد، به كوشش عبدالحميد حاجيات، الجزائر، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
ابن سوده، عبدالسلام، دليل مورخ المغرب الاقصی، تطوان، ١٣٦٩ق / ١٩٥٠م؛
ابن غازی، محمد، فهرس، به كوشش محمد زاهی، دارالبيضاء، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
ابن فرحون، ابراهيم بن علی، الديباج المذهب، قاهره، ١٣٥١ق؛
ابن قنفذ، احمدبن حسن، الوفيات، به كوشش عادل نويهض، بيروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
ابن مريم، محمدبن محمد، البستان، الجزائر، ١٣٢٦ق / ١٩٠٨م؛
ازهريه، فهرست؛
باباتنبكتی، احمد، «نيل الابتهاج »، در حاشيۀ الديباج المذهب ابن فرحون، قاهره، ١٣٩٤ق؛
بغدادی، هديه؛
بلوی، احمدبن علی، ثبت، به كوشش عبدالله عمرانی، بيروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
جمال الدين بصری، عبدالله بن سالم، «الامداد»، رسائل خمسة اسانيد فی اصول الحديث، حيدرآباد دكن، ١٣٢٨ق / ١٩١٠م؛
حجی، محمد، فهرس الخزانة العلمية الصبيحية، كويت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٥م؛
حفناوی، محمد، تعريف الخلف برجال السلف، بيروت، ١٤٠٥ق؛
خديويه، فهرست؛
رودانی، محمدبن سلیمان، صلة الخلف، به كوشش محمد حجی، بيروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
سخاوی، محمد، الضوء اللامع، بيروت، مكتبة الحياة؛
علوش ورجراجی، فهرس المخطوطات العربية فی الخزانة العامة برباط الفتح، مغرب، ١٩٥٤م؛
عنان، محمد عبدالله، فهارس الخزانة الملكية، رباط، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
فاسی، محمد عابد، فهرس مخطوطات خزانة القرويين، مغرب، ١٣٩٩ق؛
فلانی، صالح بن محمد، «قطف الثمر»، رسائل خمسة اسانيد فی اصول الحديث، حيدرآباد دكن، ١٣٢٨ق / ١٩١٠م؛
كتانی، عبدالحی، فهرس الفهارس و الاثبات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
كوپريلی، خطی؛
كورانی، ابراهيم بن حسن، «الامم لايقاظ الهمم »، رسائل خمسة اسانيد فی اصول الحديث، حيدرآباد دكن، ١٣٢٨ق / ١٩١٠م؛
مجلة معهد المخطوطات العربية، ١٣٩٢ق / ١٩٧٢م؛
مجموعة مختارة لمخطوطات عربية نادرة... فی المغرب، بيروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٦م؛
مقری، احمد، ازهار الرياض، به كوشش مصطفی سقا و ديگران، قاهره، ١٣٥٩ق / ١٩٤٠م؛
همو، نفح الطيب، به كوشش محمد بقاعی، بيروت، ١٤٠٦ق؛
منصور، عبدالحفيظ، فهرس مخطوطات المكتبة الاحمدية بتونس، بيروت، ١٩٦٩م؛
نخلی، احمد، «بغية الطالبين »، رسائل خمسة اسانيد فی اصول الحديث، حيدرآباد دكن، ١٣٢٨ق / ١٩١٠م؛
نيز:
Ahlwardt;
Arberry;
Catalogus cadicum manuscriptorum orientalium (Museo Britannico), London, ١٨٤٦;
De Slane;
ESC٢;
GAL;
GAL, S;
Voorhoeve.
فرامرز حاج منوچهری