دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٨٤ - ابن عطیه، ابومحمد
ابن عطیه، ابومحمد
نویسنده (ها) :
بخش فقه، علوم قرآنی و حدیث
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ عَطيّه، ابومحمد عبدالحق بن غالب بن عبدالرحمن بن غالب محاربی (٤٨١-٢٥ رمضان ٥٤١ق / ١٠٨٨- ٢٨ فوريۀ ١١٤٧م)، مفسر و محدث مالكی مذهب و از رجال سياسی اندلس در دورۀ مرابطون. نيای بزرگ وی عطيه از مهاجران عرب به اندلس بود و نسبش به تيرۀ محارب از بنیمُضَر میرسيد (نك : ابن عطيه، فهرس، ٥٩-٦٠). ابن بشكوال (٢ / ٣٨٧) و ضَبّی (ص ٣٨٩) وفات وی را در ٥٤٢ق ضبط كردهاند. موطن او غرناطه بود (ابن بشكوال، ٢ / ٣٨٦؛ نك : ابن عطيه، همان، ١٠١). وی در خاندانی اهل علم و ادب پرورش يافت (نك : ابن زبير، ٣) و پدرش غالب از نخستين استادان او بود كه در شكلگيری شخصيت علمی وی نقش بسزايی داشت (ابن عطيه، همان، ٥٩-٧٧). پدر بزرگش عبدالرحمن و جدّ پدرش غالب نيز از عالمان اندلس بودند (ابن بشكوال، ٢ / ٣٣٨، ٤٥٧). ابن عطيه در دهۀ پايانی سدۀ ٥ق از جمعی از مشايخ در غرناطه استماع حديث كرد و اجازه دريافت داشت كه از آن ميان میتوان از ابوعلی حسين بن محمد غسانی، ابومحمد عبدالعزيز بن عبدالوهاب قيروانی و ابوعبدالله محمد بن علی تغلبی نام برد (ابن عطيه، همان، ٧٧-٧٨، ٩٤، ١١١-١١٢). ابن عطيه در جوانی با حكومت مرابطون رابطۀ خوبی نداشت (ابن ابار، ٢٧١)، ولی اين اختلاف مانع از آن نشد كه در ٥٠٣ق / ١١٠٩م برای شركت در جنگ با مسيحيان به مرز طَلَبيره رود. او در مسير طلبيره در جيّان از ابوعبدالله محمد بن عمر بن ابی عصافير اجازه دريافت داشت (ابن عطيه، همان، ١٣٧).
در ٥٠٥ق از ابوبحر سفيان بن عاصی اسدی در غرناطه اجازه دريافت كرد (همان، ١٠٨-١٠٩) و در سفر به قرطبه، كه مسلماً پيش از ٥١١ق انجام گرفته، از ابوالقاسم ابن نحاس و احتمالاً از ابومحمد ابن عتاب نيز اجازه گرفت (همان، ١٠٦-١٠٧، ١١٩). در حوالی ٥١١ق به اشبيليه رفت و در آنجا از ابوالقاسم حسن بن عمر هوزنی به دريافت اجازه نائل شد (همان، ١٢١). همچنين پيش از ٥١٤ق به مرسيه رفت و مدتی نزد ابوعلی ابن سكرۀ صدفی به قرائت حديث پرداخت (همان، ١٠٠). احتمالاً رفتن او به مرسيه در جريان سفر به قصد سرقسطه در حدود ٥١٢ق بوده است .
مرور زمان و احتمالاً حضور ابن عطيه در صحنههايی چون نبرد طلبيره موجب شد تا حاكمان مرابطی نسبت به وی خوشبين گردند و او را به خود نزديك سازند، چنانكه ابن عطيه در جريان جنگ ميان مسلمانان و مسيحيان در سرقسطه كه به سقوط آن شهر انجاميد (٥١٢ق / ١١١٨م)، همراه امير بود. البته او به عللی نتوانست خود را به جبهه برساند و ناچار از بلنسيه جريان جنگ را دنبال میكرد (نك: ابن خاقان، ٢١٤). ابن عطيه حتی از اينگونه فرصتها نيز برای كسب علم بهره میجست، و احتمالاً در همين سفر بود
كه در بلنسيه موطأ مالك را نزد ابوبحر اسدی خواند (نك : ابن عطيه، همان، ١٠٩). جنگهای پیدرپی در مرزهای مسلمانان و مسيحيان اندلس اسباب نزديكی روزافزون ابن عطيه را با مرابطون فراهم آورد، چنانكه به گفتۀ ابن ابار (ص ٢٧١) در بسياری از جنگهای آنان شركت میكرد. ابن عطيه علاوه بر حضور مستقيم با به خدمت گرفتن نفوذ اجتماعی و سخنوری خود در اين جنگها نقش فعالی ايفا میكرد (به عنوان نمونه، نك : ابن خاقان، ٢٠٨-٢١٥؛ قس: ابن دحيه، ٩١). وی در محرم ٥٢٩ق از جانب مرابطون به قضای المريّه گمارده شد و بدانجا رفت (ابن ابار، ٢٧٠؛ ابن زبير، ٣). بنا به روايتی ابن عطيه به هنگام تصدی قضای المريه مورد سوءظن مردم قرار گرفت و به وی نسبت زندقه داده شد (زركشی، ٩).
اينكه نويسندۀ معاصرِ ابن عطيه، ابن خاقان با لقب «وزير» از او ياد كرده (نك : ص ٢٠٧)، چنانكه ابن خلدون گفته (١(٢) / ٤٣١)، میتواند به معنی كاتبی باشد كه در پارهای از امور مربوط به سلطان اختياراتی داشته است. ابن عطيه در ٥٤١ق به عنوان قاضی مرسيه منصوب و راهی آن ديار گرديد، ولی از ورود او به آن شهر جلوگيری شد و به هنگام بازگشت در لورقه درگذشت (ضبی، ٣٨٩؛ ابن ابار، ٢٧٢؛ ابن زبير، ٣).
ابن عطيه علاوه بر مقام اجتماعی كه داشت، به عنوان يك عالم جامعالاطراف نيز مورد توجه بوده است. اگرچه آثار باقی مانده از وی او را به عنوان يك مفسر و محدث معرفی میكند، ولی شرح حال نويسان از تبحر او در فقه و اصول، و فنون ادب نيز سخن گفتهاند (نك : ابن خاقان، ضبی، ابن دحيه، همانجاها). او از مشايخ بزرگ عصر خود در رشتههای گوناگون بهره برد كه ذكر برخی از آنان گذشت. از مشايخ ديگر شهرهای اندلس و حتی مغرب و مصر چون مالقه، مهديه و اسكندريه نيز اجازۀ روايت دريافت داشت (ابن عطيه، همان، ٩٧، ١١٥، ١٣٨-١٣٩). از شاگردان و راويان او نيز میتوان كسانی چون ابن خير اشبيلی (ابن خير، ٤٣٧، ٤٦٠)، ابن حبيش (ابن صابونی، ١١١) و ابن ابی جمره (ابن ابار، ٢٧٢) را نام برد (برای فهرستی از آنان نك : ابوالاجفان، ١٥-١٩).
مهمترين اثر باقيماندۀ ابن عطيه كتاب تفسير او با عنوان المحرر الوجيز فی تفسير الكتاب العزيز است كه يكی از مهمترين تفاسير درايی در سدۀ ٦ق محسوب میشود. ابن عطيه اين تفسير را پيش از تصدی قضاي المريه در ٥٢٩ق تأليف كرده بود (نك :ضبی، همانجا). رقابت نزديك بين اين تفسير در مغرب با الكشاف زمخشری معتزلی (د ٥٢٨ق) در مشرق، موجب شده تا از ديرباز اهل تفسير به مقايسۀ آن دو بپردازند. ابن تيميه تفسير ابن عطيه را بيش از الكشاف پيرو سنت و به دور از بدعت شمرده است (نك : ابن تيميه، مقدمة، ٩٠؛ همو، الفتاوی، ٢ / ٢٢٩). ابوحيان آن را در جامعيت و خالص بودن (اجمع و اخلص) برتر از الكشاف دانسته و الكشاف را در اختصار و عمق بر آن ترجيح داده است (١ / ١٠). از وجوه تمايز تفسير ابن عطيه نسبت به الكشاف میتوان به عنايت بيشتر آن به نقل قرائات و احاديث اشاره كرد. در تفسير ابن عطيه توجه خاصی به اختلاف قرائات معطوف شده و مؤلف نه تنها به نقل قرائات مشهور و شاذ و اختلافات راويان پرداخته، بلكه برخلاف زمخشری همواره به نام قاريان و راويان نيز تصريح كرده است (برای نمونه، قس: ابن عطيه، المحرر الوجيز، ١ / ١٠٥-١٠٨، ١٥٢-١٥٣، و زمخشری، ١ / ١-١٢، ٤٧). در نقل حديث نيز بايد گفت كه ابن عطيه بيشتر به ذكر مصدر نقل عنايت داشته است (مثلاً نك : همان، ١ / ٥١، ٦١). وجه امتياز ديگر تفسير ابن عطيه مقدمۀ آن است كه در نوع خود از مهمترين آثار تأليف شده در علوم قرآنی به شمار میآيد. او در اين مقدمه مسائلی چون تاريخ جمعآوری قرآن، اعجام آن، لغات عجمی در قرآن و اعجاز آن را مورد بحث قرار داده و نظرات حائز اهميتی در اين موارد ابراز كرده است. بخشهای فقهی ابن عطيه در مناسبتهای مختلف در تفسير خود نشان از وسعت اطلاع او در آراء فقهی مذاهب مختلف به ويژه اختلافات موجود بين آراء فقيهان مالكی دارد (مثلاً نك : ١ / ٤٨٤-٤٨٦، ٥٠٩-٥١١). ابن عطيه در اين تفسير جای جای به نقد نظرات محمد بن جرير طبری پرداخته (مثلاً نك : ١ / ١٠٢) و همين امر موجب رنجش كسانی چون ابن تيميه شده است (نك : ابن تيميه، مقدمة، ٩٠).
المحرر الوجيز همواره در مغرب مورد توجه بوده و از منابع اساسی تفاسيری چون البحر المحيط ابوحيان و الجامع لاحكام القرآن قرطبی بوده است. ابن خلدون (١(٤) / ٧٩٤) شيوۀ اين تفسير را ستوده است . عبدالعزيز بن بزيزۀ تونسی (د ٦٦٢ق) در تأليفی تفسير ابن عطيه و زمخشری را تلفيق كرده و ابوعبدالرحمن ثعالبی (د ٨٧٥ق) نيز آن را در دو جزء تلخيص نموده است (نك : ابوالاجفان، ٣٦). اجزاء مختلف المحرر الوجيز در قاهره، قطر و بيروت به چاپ رسيده و كاملترين چاپ آن در فاس پس از ١٩٧٥م انجام شده است كه دست كم ٨ جزء كتاب را در برمیگيرد. آرتور جفری نيز مقدمۀ اين تفسير را در ضمن مقدمتان فی علوم القرآن در ١٩٥٤م در مصر منتشر كرده است .
اثر ديگر ابن عطيه فهرس يا البرنامج اوست كه در آن ٣٠ تن از مشايخ خود را ذكر كرده و ضمن آوردن مختصری از شرح احوال آنان نحوۀ استفاده و مرويات خود را از آنان به تفصيل بيان كرده است. ابن عطيه در رجب ٥٣٣، اين كتاب را به پايان برده است (ابن عطيه، فهرس، ١٤٢). اين فهرست نه تنها از نظر تاريخی و رجالشناسی، بلكه از جهت كتابشناسی نيز حائز اهميت است (برای مشخصات چاپ آن، نك : مآخذ همين مقاله). نمونههايی از شعر و نثر ابن عطيه را نيز ابن خاقان (ص ٢٠٨-٢١٥) و ضبی (صص ٣٨٩-٣٩١) آوردهاند.
از يك مفسر ديگر در سدۀ ٤ق / ١٠م در دمشق نيز اطلاع داريم كه با عنوان ابن عطيه شناخته میشده است. او ابومحمد عبدالله بن عطية ابن عبدالله بن حبيب (د ٢٤ شوال ٣٨٣ق / ١٢ دسامبر ٩٩٣م) است كه حاجی خليفه برای تميز او از عبدالحق بن غالب به وی لقب قديم و به عبدالحق لقب متأخر داده است (حاجی خليفه، ١ / ٤٣٩). وی در قرائت نيز صاحب نام بود (برای شرح حال وی، نك : ابن عساكر، ٦ / ٢٤١؛ ذهبی، ٢٨١؛ ابن جزری، ١ / ٤٣٣). اول بار در سدۀ ١٠ق / ١٦م طاش كوپری زاده (٢ / ٩٤) كتابی را در تفسير به وی نسبت داده و از نقل قولهای او از كتاب مزبور (مثلاً نك : ٢ / ٤٨٤) روشن میگردد كه آن كتاب چيزی جز المحرر الوجيز عبدالحق نبوده است (قس: ابن عطيه، المحرر الوجيز، ١ / ٧١-٧٢). در سدۀ ١١ق نيز حاجی خليفه (همانجا) به استناد طاش كوپریزاده تفسيری را به ابن عطيۀ قديم نسبت میدهد. در سدۀ اخير در برخی فهرستها از نسخههای خطی تفسير ابن عطيۀ قديم در كتابخانههای مختلف استانبول ياد شده (نک : تذكرةالنوادر، ١٩-٢٠؛ GAL, I / ٢٠٤;
GAL, S, I / ٣٣٥) كه به كلی غيردقيق است و نمیتواند وجود نسخهای از اين كتاب را ثابت كند (نك : GAS, I / ٤٥). دربارۀ نسخههايی نيز كه در كتابخانههای فيض الله افندی (هدو، ٣١٤) و بايزيد استانبول (طباطبایی، ٢ / ٥) از آنها ياد شده، بايد با ديدۀ ترديد نگريست .
مآخذ
ابن ابار، محمد بن عبدالله، المعجم، قاهره، ١٣٨٧ق / ١٩٦٧م؛
ابن بشكوال، خلف بن عبدالملک، الصلة، قاهره، ١٩٦٦م؛
ابن تيميه، احمد، الفتاوی، قاهره، ١٣٨٥ق؛
همو، مقدمة فی اصول التفسير، به كوشش عدنان زرزور، كويت / بيروت، ١٣٩١ق / ١٩٧٢م؛
ابن جزری، محمد، غاية النهاية، به كوشش گ. برگشترسر، قاهره، ١٣٥١ق / ١٩٣٢م؛
ابن خاقان، فتح، قلائد العقيان، ١٢٨٤ق؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن خير، محمد، الفهرسة، به كوشش كودرا، بغداد، ١٩٦٣م؛
ابن دحيه، عمربن حسن، المطرب، به كوشش ابراهيم ابياری و ديگران، قاهره، ١٩٥٤م؛
ابن زبير، احمد، صلة الصلة، به كوشش لوی پرووانسال، رباط، ١٩٣٧م؛
ابن صابونی، محمدبن علی، تكملة اكمال الاكمال، به كوشش مصطفی جواد، بغداد، ١٣٧٧ق / ١٩٥٧م؛
ابن عساكر، علی بن حسن، تاريخ مدينة دمشق، نسخۀ عكسی موجود در كتابخانۀ مركز؛
ابن عطيه، عبدالحق، فهرس، به كوشش محمد ابوالاجفان و محمد زاهی، بيروت، ١٩٨٣م؛
همو، المحرر الوجيز، به كوشش احمد صادق ملاح، قاهره، ١٣٩٤ق / ١٩٧٤م؛
ابوالاجفان، محمد و محمد الزاهی، مقدمه بر فهرس (نك : ابن عطيه، در همين مآخذ)؛
ابوحيان اندلسی، محمد بن يوسف، البحر المحيط، مصر، ١٣٢٩ق؛
تذكرة النوادر، حيدرآباد دكن، ١٣٥٠ق؛
حاجی خليفه، كشف؛
ذهبی، محمدبن احمد، معرفة القراء الكبار، به كوشش محمد سيد جاد الحق، قاهره، ١٣٨٧ق / ١٩٦٧م؛
زركشی، محمدبن ابراهیم، تاريخ الدولتين، به كوشش محمد ماضور، تونس، ١٩٦٦م؛
زمخشری، محمود بن عمر، الكشاف، قاهره، ١٣٦٦ق؛
ضبی، احمدبن یحیی، بغية الملتمس، قاهره، ١٩٦٧م؛
طاش كوپریزاده، احمدبن مصطفی، مفتاح السعادة، بيروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
طباطبائی، عبدالعزيز، فهرس بعض المخطوطات فی مكتبات تركيا، منتشر نشده؛
هدو، حميد مجيد، «المخطوطات العربية ... »، المورد، بغداد، ١٣٩٨ق / ١٩٧٨م، ج ٧؛
نيز:
GAL;
GAL, S;
GAS.
بخش علوم قرآنی و حدیث