دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٩ - ابن مسعود، ابوعبدالرحمن
ابن مسعود، ابوعبدالرحمن
نویسنده (ها) :
احمد پاکتچی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ مَسْعود، ابوعبدالرحمن عبدالله بن مسعود بن غافل (د ٣٢ يا ٣٣ق / ٦٥٣م)، از اصحاب مشهور پيامبر (ص). در برخی منابع نام نيای او را حبيب و حارث نيز ضبط كردهاند (ابن هشام، ١ / ٢٥٤؛ ابن عساكر، ٣٩ / ٤- ٩؛ قس: كلبی، ١٣١؛ بلاذری، انساب، ١ / ٢٠٤).
زندگی
اصل او از بنی هذيل بود، اما چون پدرش در جاهليت حليف بنی زهره شده بود، او نيز بعدها به «حليف بنی زهره» شناخته میشد (ابن هشام، ١ / ٣٦٦؛ ابن سعد، ٣(١) / ١٠٦). همچنين وی را به سبب آنكه مادرش نيز از صحابه بود (نک : همو، ٨ / ٢١٢)، ابن ام عبد میخواندند (بخاری، ٢ / ٣٠٧؛ ابن عساكر، ٣٩ / ٦٣-٧٠).
از زندگی او پيش از اسلام، آگاهی چندانی در دست نيست، ولی گويا شغل چوپانی داشت، چنانكه بعدها ابوجهل او را به همين سبب تحقير كرد (واقدی، ١ / ٨٩-٩٠؛ ابن هشام، ٢ / ٦٣٦). در آغاز دعوت پيامبر (ص) بر اثر معجزهای كه از آن حضرت ديد، مسلمان شد (احمد بن حنبل، ١ / ٣٧٩، ٤٦٢؛ ابن عبدالبر، ٣ / ٩٨٧- ٩٨٨). به همين جهت از وی به عنوان يكی از نخستين اسلام آورندگان نام برده شده و از قول خود او آمده كه ششمين مسلمان بوده است (ابن اسحاق، ١٤٣؛ حاكم نيشابوری، ٣ / ٣١٣). او نخستين كسی بود كه پس از پيامبر (ص)، قرآن را به صدای بلند بر مشركين خواند و آزار ديد (ابن اسحاق، ١٨٦؛ بلاذری، همان، ١ / ١٦٢). وی همچنين از نخستين گروه مهاجران به حبشه بود و منابع از دو بار هجرت وی به حبشه ياد كردهاند (عروة بن زبير، ١٠٥؛ ابن اسحاق، ١٧٦؛ ابن سعد، ١(١) / ١٣٧، ٣(١) / ١٠٧).
به هر روی ابن مسعود در بازگشت خود، پس از هجرت پيامبر (ص)، به مدينه رفت (همانجا) و پيامبر (ص) ميان او و معاذبن جبل (همو، ٣(٢) / ١٢٠-١٢١؛ بلاذری، همان، ١ / ٢٧١) يا زبير بن عوام (ابن هشام، ١ / ٥٠٥؛ ابن شبه، ٣ / ١٠٥٣؛ بلاذری، همان، ١ / ٢٧٠) پيمان برادری برقرار كرد.
وی در جنگ بدر شركت نمود و ابوجهل را به قتل آورد و پيامبر (ص) در حالی كه از كشته شدن ابوجهل خشنود بود، شمشير او را به ابن مسعود بخشيد (عروة بن زبير، ١٤٢-١٤٣؛ ابن هشام، ١ / ٦٣٥-٦٣٦، ٧١٠-٧١١؛ واقدی، ١ / ٨٩-٩١). ابن عباس وی را از معدود ياران پيامبر (ص) می داند كه در جنگ اُحد از او جدا نشدند (ابن ابی الحديد، ١٣ / ٢٩٣) و گفتهاند كه او در بسياری از غزوات پيامبر (ص) شركت داشته است (ابن سعد، ٣(١) / ١٠٨). وی بسيار همراه پيامبر (ص) بود و آن حضرت را خدمت میكرد (ابن شبه، ١ / ٣٠٣).
از جزئيات زندگی ابن مسعود، پس از رحلت پيامبر (ص) اطلاع دقيقی در دست نيست. سخنی از او نشان میدهد كه در جنگهای ردّه در زمان ابوبكر شركت داشته است (بلاذری، فتوح، ٩٤). طبری نيز خبری را از سيف بن عمر نقل میكند كه در جنگ يرموك محافظت غنايم برعهدۀ وی بوده است (تاريخ، ١ / ٢٠٩٥).
در زمان عمر ــ بنابر خبری كه طبری از سيف نقل میكند ــ در فتح شام شركت داشت و مدتی در آنجا ساكن بود و گويا به قضا و تعليم قرآن اشتغال داشت (همان، ١ / ٢٣٩٢-٢٣٩٣). همچنين گزارشی در دست است كه از حضور او در مداين و تعليم فقه و قرآن خبر میدهد (يعقوبی، ٢ / ١٢٩).
در ٢١ق، عمر او را كه در حمص بود، فراخواند و همراه عمار برای نظارت بر بيت المال و قضا به كوفه فرستاد (بلاذری، همان، ٢٦٩؛ طبری، همان ١ / ٢٦٣٧، ٢٦٤٥-٢٦٤٧). عمر پس از چندی عمار را عزل و مغيرة بن شعبه را به جای او گمارد كه بلاذری در روايتی علت خشم عمر بر عمار را، مشاجرۀ او با ابن مسعود میداند (بلاذری، انساب، ١ / ١٦٨؛ قس: طبری، همان، ١ / ٢٦٤٥، كه دليل ديگری برای آن ذكر میكند). پس از قتل عمر، ابن مسعود به مدينه آمد و با عثمان بيعت كرد و آنگاه به كوفه بازگشت و مردم را به بيعت با او فراخواند (ابن شبه، ٣ / ٩٥٧؛ بلاذری، همان، ٥ / ٢٣) و عثمان نيز او را بر منصب خود ابقا كرد و در عراق زمينی به او بخشيد (همو، فتوح، ٢٧٣).
براساس روايت طبری از سيف بن عمر، در همين ايام بين ابن مسعود و سعد بن ابی وقاص، والی وقت كوفه كه حاضر نبود وام خود را به بيت المال بپردازد، مشاجرهای درگرفت و چون خبر به عثمان رسيد، سعد را عزل كرد و بر ابن مسعود خشم گرفت (تاريخ، ١ / ٢٨١١-٢٨١٣)، اما گزارشهای ديگری نشان میدهد كه چنين مشاجرهای ميان ابن مسعود و وليد بن عقبه كه والی كوفه بوده، صورت گرفته است (نك : بلاذری، انساب، ٥ / ٣٠-٣١، به نقل از ابومخنف؛ ابن عبدربه، ٤ / ٣٠٦-٣٠٧). در پی اين درگيری وليد شكايت او را نزد عثمان برد و عثمان كه از ابن مسعود بر آشفته بود، او را به مدينه بازخواند. از فحوای روايات برمیآيد كه مردم كوفه خواهان مقاومت ابن مسعود در برابر عثمان بودهاند، اما او ترجيح داد كوفه را ترك گفته، به مدينه رود (ابن شبه، ٣ / ١٠٤٩؛ ابن عبدالبر، ٣ / ٩٩٣؛ ابن اثير، اسد، ٣ / ٢٦٠؛ ابن حجر، الاصابة، ٤ / ١٣٠). در مدينه عثمان، وی را ناسزا گفت و به قولی دستور داد كه او را به زور از مسجد برانند (بلاذری، همان، ٥ / ٣٦-٣٧؛ سيدمرتضی، ٤ / ٢٨١-٢٨٢، به نقل از واقدی). پس از آن ابن مسعود تا ٣ سال در مدينه بود و اجازه نداشت از آنجا بيرون رود (بلاذری، همان، ٥ / ٣٧) و سرانجام حدود ٢ سال پيش از كشته شدن عثمان در مدينه وفات يافت (همانجا؛ نيز طبری، همان، ١ / ٢٨٩٤؛ ابن عساكر، ٣٩ / ١٣٤- ١٣٩). در طول مدتی كه ابن مسعود در مدينه بود، عثمان عطای او را از بيت المال قطع كرد، اما پس از مرگش وصی او زبير بن عوام آن را برای بازماندگانش از عثمان ستاند (بلاذری، همانجا، فتوح، ٤٦١). يكی از علل ناخشنودی عثمان از ابن مسعود، حضور وی در تدفين و نماز بر پيكر ابوذر در رَبَذه است (سيد مرتضی، ٤ / ٢٨٣؛ نيز نک : ابن هشام، ٢ / ٥٢٤، واقدی، ٢ / ١٠٠١؛ خليفة بن خياط، ١ / ١٧٧؛ طبری، همان، ١ / ٢٨٩٥-٢٨٩٦).
مآخذ
(نک : پايان مقاله)
علی بهراميان
ابن مسعود و علوم قرآنی و حديث و فقه
ابن مسعود در بسياری از مناسبتهای نزول قرآن شخصاً حضور داشت. وی به گفتۀ خود افزون بر ٧٠ سورۀ قرآن را از زبان پيامبر (ص) فرا گرفته بود (بخاری، ٣ / ٢٢٨؛
مسلم، ٤ / ١٩١٢؛
نسائی، ٨ / ١٣٤) و از زمان پيامبر (ص) به تعليم قرآن میپرداخت. براساس روايتی، ابن مسعود يكی از چهارتنی بوده است كه پيامبر (ص) فراگرفتن قرآن را از آنان توصيه كرده بود (نك : بخاری، ٢ / ٣٠٧؛
مسلم، ٤ / ١٩١٣-١٩١٤؛
ترمذی، ٥ / ٦٧٤). در روايات ديگری نيز آمده كه قرائت ابن مسعود (ابن ام عبد) با وحی منزل سازگارتر است (نك : ابن ماجه، ١ / ٤٩؛
احمد بن حنبل، ١ / ٢٦؛
ابن سعد، ٢(٢) / ١٠٤). وی مدتها در مدينه و كوفه، پس از وفات پيامبر (ص) نيز به تعليم قرآن اشتغال داشت و حتی برخی از صحابۀ برجسته چون ابن عباس از او قرآن آموخته و در مواردی از قرائت وی پيروی كردهاند (نک : ابن ابی داوود، ٥٥).
قرائت
در كوفه شماری از بزرگان تابعين چون اسود بن يزيد، زِرّ ابن حُبيش، عبيد بن قيس، ابوعبدالرحمن سلمی، ابوعمرو شيبانی و زيد بن وهب از محضر او قرائت آموختند و تا چندی قرائت او در كوفه غالب بود (نك : همو، ١٣-١٤؛
ابن مجاهد، ٦٦-٦٧؛
ابن جزری، ١ / ٤٥٨). براساس حكايتی از اعمش (د ١٤٨ق)، در اوايل سدۀ ٢ق در كوفه مصحف عثمانی در عرض قرائت ابن مسعود چندان تداول نداشته است؛
در حالی كه در طول نيم سده به تدريج جای قرائت ابن مسعود را گرفته، تا آنجا كه در اواسط سدۀ ٢ق تنها عدۀ اندكی قرائت مزبور را در ثبت خود داشتند (ابن مجاهد، ٦٧).
از آن پس در كوفه قرائتهايی به وجود آمد كه مصحف عثمانی كوفه مبنای آنها بود و در خواندن آن، قرائت ابن مسعود به كار میآمد. در واقع قرائات رسمی كوفه، يعنی: عاصم، حمزه، كسايی و خلف از قاريان عشر، كمابيش در قرائت ابن مسعود ريشه دارند (نک : ابوعمرودانی، ٩-١٠؛
ابن جزری، ١ / ٤٥٩).
افزون بر تأثير ابن مسعود در قرائات معتبر كوفه، پارهای قرائات شاذ منسوب به وی در منابع ديده میشود. از جمله ابن ابی داوود سجستانی، به ويژه با تكيه بر روايت اعمش، بخش قابل توجهی از قرائات خاص وی را گرد آورده و آن را «مصحفِ ابن مسعود» ناميده است (نك : صص ٥٤-٧٣، قس: ٥٤). همچنين ابن خالويه بسياری از شذوذ وی را در مختصر فی شواذ القرآن ذكر نموده است (نك : ص ٢١١، فهرست). جز اين موارد، به طور پراكنده قرائات شاذ ابن مسعود را در بسياری از كتب تأليف شده در موضوعات متنوع، میتوان يافت (مثلاً ابوداوود، ٤ / ٣٥، ٣٨؛
ترمذی، ٥ / ١٩١؛
جم؛
طبری، تفسير، ٧ / ٢٠، جم؛
فراء، ١ / ١١، جم؛
سياری، ١١، ٢٠، جم؛
ابن مهران، ١٩٩).
گفتنی است كه برخی مكاتب فقهی يا كلامی برای تأييد مواضع خود گاهی به اينگونه قرائات ابن مسعود استناد كردهاند. به عنوان نمونه حنفيان در تأييد نظر خود دربارۀ لزوم تتابع ايام روزه در كفارۀ يمين به قرائت وی در آيۀ ٨٩ از سورۀ مائده تمسك جستهاند (نك : جصاص، ٤ / ١٢١؛
مرغينانی، ٤ / ٣٦٦). همچنين اينگونه قرائات گاهی مورد استناد اماميه و گروههای نزديك به ايشان در بيان فضائل اهل بيت (ع) قرار گرفته است (مثلاً نک : فرات كوفی، ١٠٩؛
جلودی، حديث شم ١٠؛
ابن بابويه، عيون، ١ / ١٨١؛
استرآبادی، ١ / ٣٩٥).
مصحف ابن مسعود
براساس آنچه در منابع آمده، ابن مسعود آيات قرآن را از حافظه بر شاگردان املا مینمود و آنان قرائت او را در مصاحفی مینوشتند (نك : بسوی، ٢ / ٥٣٨؛
«المبانی »، ٣٥-٣٦؛
ابونعيم، ١ / ١٢٤). در جريان گردآوری قرآن و فراهم آوردن مصحف رسمی توسط عثمان و به مباشرت زيدبن ثابت، در روايات سخن از نسخهای با عنوان «مصحف ابن مسعود» به ميان آمده كه مورد توجه قرار نگرفته و عثمان او را امر كرده مصحف خود را تحويل نمايد تا به همراه ديگر مصاحف از بين برده شود. به گفتۀ روايات، ابن مسعود به اين امر تن در نداد و به همين سبب به امر عثمان مضروب شد (نك : ابن سعد، ٢(٢) / ١٠٥؛
ابن ابی داوود، ١٣- ١٨). اما بنا به برخی روايات ابن مسعود از اين موضع خود عدول و مصحف عثمانی را تأييد كرد (نک : همو، ١٨؛
«المبانی »، ٩٥؛
ابن اثير، الكامل، ٣ / ١١٢).
از آن پس، گه گاه نسخهای از «مصحف عبدالله بن مسعود» ديده شده است. در ربع چهارم سدۀ اول ق، حجاج بن يوسف ثقفی والی عراق، نسخهای را كه در برابر مصحف رسمی رواج يافته بود، دفن كرد (نک : ابن خالويه، ١٤٢). همچنين در همين حدود محمد بن كعب قرظی نسخهای را ديده كه تفاوت قابل ملاحظهای با مصحف عثمان نداشته است («المبانی»، ٤٧). در سدۀ ٢ق هنوز مصحف ابن مسعود در عراق رواج داشته است. ابن نديم (د ٣٨٠ق) نسخهای از اين مصحف را رؤيت كرده كه در اواسط سدۀ مزبور كتابت شده بوده است (ص ٢٩). همچنين عمار بن رزيق كوفی نسخهای از آن را ديده (نک : جلودی، حديث شم ٤٥) و در اواخر سدۀ مزبور فراء نحوی نامدار كوفه از نسخهای از آن نقل كرده است (نک : ابن خالويه، ١٥٥؛
قس فراء، جم ). به علاوه مصحف ابن مسعود در اين قرن موضوع بحث كلامی برای ضرار بن عمرو معتزلی و فرقۀ اباضی عمريه قرار گرفته است.
در سدۀ ٣ق فضل بن شاذان رازی مصحف منسوب به ابن مسعود را ديده و ترتيب سورهها را در آن وصف كرده است (نک : ابن نديم، همانجا؛
قس: سيوطی، ١ / ٢٢٣-٢٢٤، به نقل از المصاحف ابن اشته). در سدۀ بعد نيز به گفتۀ ابن نديم (همانجا) مصاحف زيادی به نام ابن مسعود متداول بوده كه اختلافات بسياری با يكديگر داشتهاند. ابن خالويۀ نحوی (د ٣٧٠ق) نيز جابه جا به نقل از مصحف ابن مسعود پرداخته است . در ٣٩٨ق برخی از شيعيان بغداد نسخهای را به نام مصحف ابن مسعود مطرح كردند كه با مصاحف رسمی اختلاف بارزی داشت و به فتوای ابوحامد اسفراينی آتش زده شد (سبكی، ٤ / ٦٥). البته در حدود ٤٢٥ق، چنانكه از گفتار صاحب «المبانی » برمیآيد، هنوز نسخههايی از مصحف ابن مسعود در مناطق مختلف يافت میشده است (ص ٤٦). به روايت قرطبی به دنبال انقراض خلافت فاطمی مصر (٥٦٧ ق) در خزاين آنان نسخهای از مصحف ابن مسعود به دست آمد كه به دستور قاضی صدرالدين سوخته شد (نك : ارنؤوط، ١ / ٤٧٣-٤٧٤). به هر روی با اختلافات چشمگيری كه ميان گزارشهای رسيده دربارۀ نسخ مصحف ابن مسعود ديده میشود، بايد از اظهار نظر در مورد تفاوتهای مصحف واقعی ابن مسعود با مصاحف رسمی خودداری ورزيد. البته دربارۀ مصاحف منسوب به وی بايد گفت كه در ترتيب سور، رسم الخط پارهای كلمات و افزودن برخی عبارات، با مصاحف رسمی اختلافهايی داشته است.
در واقع در طول تاريخ «مصحف ابن مسعود» به عنوان يك كتاب كمياب و جالب، گاه با انگيزههای مذهبی و گاه شايد با انگيزههای سودجويانۀ مادی مطرح شده است؛
چنانكه براساس روايتی در «المبانی» (صص ٤٧- ٤٨) برخی از شيادان نسخههايی بی اساس را با نام مصحف ابن مسعود بر ساخته، آن را نزد امرا میبردند و وانمود میكردند كه خزانۀ كتب امير نبايد از چنين مصحفی خالی باشد.
در ٢ سدۀ اخير نيز مستشرقانی كه تاريخ قرآن را مورد مطالعه قرار دادهاند، همواره اين مصحف را به عنوان يك موضوع جالب و گاه سؤال انگيز تلقی كردهاند، از جمله گُلدسيهر با تكيه بر اعتبار بيشتر ابن مسعود نسبت به زيدبن ثابت و همكاران او، مصحف عثمانی را عملاً كم ارزش تر از مصحف ابن مسعود دانسته است (نک : ٨-١١)، اما برخی ديگر چون نولدكه به گونهای تحليلی جايگاه اين مصحف را در مقايسه با ديگر مصاحف مورد مطالعه قرار دادهاند (نک : نولدكه، II / ٣٩-٤٠, ١١٣-١١٩).
تفسير
او در روزگار خود فردی آگاه به مفاهيم قرآن و اسباب نزول آيات شناخته میشده است (نک : مسلم، ٤ / ١٩١٣؛
ابن ابی داوود، ١٤) و در دورههای بعد نظرات تفسيری او مورد توجه مفسرانی از مذاهب گوناگون قرار گرفت (مثلاً نك : طبری، تفسير، جم؛
طوسی، التبيان، ١ / ٥٨، جم؛
زمخشری، ١ / ٣٨، جم ). گفته شده سُدّی در تفسير خود غالباً روايات ابن مسعود و ابن عباس را نقل كرده است (نك : ابن كثير، ١ / ٤).
حديث: او كه دير زمانی محضر پيامبر (ص) را درك كرده بود، احاديث بسياری از آن حضرت روايت كرده است. بنابر آنچه نووی آورده، احاديث منقول از ابن مسعود در كتب معتبر ٨٤٨ حديث است كه از آن ميان ٦٤ مورد، محل اتفاق بخاری و مسلم، ٢١ حديث از منفردات بخاری و ٣٥ حديث از منفردات مسلم است (١(١) / ٢٨٨). او بجز احاديثی كه مستقيماً از پيامبر (ص) روايت كرده، در پارهای موارد برخی احاديث را از صحابۀ ديگر اخذ كرده است (نک : ابن حجر، تهذيب، ٦ / ٢٧).
در ميان كسانی كه از او روايت كردهاند، جمع كثيری از صحابه چون ابن عباس، ابوسعيد خدری، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبير، ابوموسی اشعری، انس بن مالك، جابر بن عبدالله و ابوهريره ديده میشوند. همچنين بسياری از تابعين چون علقمة بن قيس، اسود بن يزيد، مسروق، زيد بن وهب، ربعی بن حراش، زربن حبيش، عبدالرحمن بن ابی ليلی، ابوالاسود دؤلی و عبيدۀ سلمانی از او حديث فرا گرفتهاند (نك : نووی، همانجا؛
ابن حجر، همان، ٦ / ٢٧- ٢٨). گفتهاند كه او از زمرۀ اصحابی بود كه از نوشتن حديث نهی میكردند (خطيب، تقييد، ٣٨- ٣٩، ٥٣-٥٦). در روايت آمده كه ابن مسعود چندان حديث میگفت كه عمر را ناخشنود كرد و از او خواست تا كمتر حديث گويد (نك : همو، شرف، ٨٧). بسياری از احاديث ابن مسعود را به طور مجموع در مسانيد مختلف به ويژه مسند احمد بن حنبل (١ / ٣٧٤-٤٦٦) میتوان يافت. يحيی بن محمد بن صاعد نيز در تأليف مستقلی با عنوان مسند عبدالله بن مسعود، احايث او را گرد آورده (نك : ذهبی، ١٦ / ٥٥٥؛
رودانی، ٣٥٥) كه نسخۀ خطی بخشی از آن در كتابخانۀ ظاهريۀ دمشق موجود است (ظاهريه، ٦٤). همچنين مزّی در تحفة الاشراف (٧ / ٣-١٧٠) احاديث پراكندۀ وی را در صحاح سته، گردآورده و طبقه بندی كرده است.
در احاديث ابن مسعود موضوعات متنوعی چون: موضوعات فقهی به خصوص صلات، زهد و اخلاق، تفسير، تاريخ و معرفة الصحابه ديده میشود. همچنين موضوع جالب «مَلاحِم و فِتَن» در روايات او زياد به چشم میخورد، تا جايی كه میتوان گفت او يكی از معدود صحابهای است كه احاديث ملاحم و فتن بر محور آنان میگردد (به عنوان نمونه حاكم نيشابوری، جم؛
نک : مرعشلی، ٥٦٤-٥٦٥؛
مقدسی، يوسف، ٤١٣، فهرست). از مشهورترين احاديث ابن مسعود در اين زمينه میتوان حديث بشارت به مهدی (ع) را ياد كرد كه از طرق بسياری روايت شده است (نک : ابوداوود، ٤ / ١٠٦؛
ترمذی، ٤ / ٥٠٥؛
ابن ماجه، ٢ / ١٣٦٦؛
احمد بن حنبل، ١ / ٣٧٦، ٣٧٧، ٤٣٠، ٤٤٨؛
طبرانی، ١٠ / حديثهای شم١٠٢١٣-١٠٢٣٠؛
طوسی، الغيبة، ١١٢-١١٣).
فقه
در منابع گوناگون تأكيد شده است كه ابن مسعود در شمار صحابهای بود كه فتوا میدادند و مردم در مسائل فقهی بدانان رجوع می كردند (نك : ابن سعد، ٢(٢) / ١٠٥؛
خطيب، تاريخ، ١ / ١٤٧؛
حاكم نيشابوری، ٣ / ٣١٥؛
ابواسحاق شيرازی، ٤٣-٤٤). گويند فتاوای او چندان بود كه يك مجلد بزرگ را پر میكرد (ابن حزم، ٥ / ٨٩) و شاگردان او اين فتاوی را نوشته و ثبت میكردند (ابن قيم، ١ / ٢٠).
در اينكه ابن مسعود از عالم ترين صحابه در احكام شرعی بوده و در پايهگذاری مكتب فقهی كوفه نقش بسزايی داشته، جای گفت وگو نيست، اما به جهت وجود اختلاف در ميان آراء نقل شده از ابن مسعود در منابع، نمیتوان به روشنی دربارۀ ابزارهای استنباط وی سخن گفت. از يك طرف رواياتی در سدههای نخستين رواج داشته، مبنی بر اينكه ابن مسعود ابتدا در كتاب خدا و سنت نبوی به دنبال حكم فقهی بوده و در صورت يافت نشدن حكم در آنها، رأی خود را به كار میگرفته است . البته افزوده شده كه وی رأی خود را هميشه صواب نمیدانسته و امكان خطا را در مد نظر داشته است (نک : ابن قتيبه، ٢١؛
ابن قيم، ١ / ٦٣). از طرف ديگر روايات زيادی از او نقل شده كه تنها، يافتن حكم در كتاب و سنت را توصيه كرده و از به كارگيری رأی نهی نموده است (نك : دارمی، ١ / ٤٦ به بعد). به هر روی مكاتب مختلف كوفه از اصحاب رأی و اصحاب حديث از او تأثير پذيرفته و در مواردی به اين تأثير پذيری مباهات كردهاند. خوارزمی حنفی سلسله مشايخ ابوحنيفه در فقه را با دو واسطه به اصحاب ابن مسعود رسانيده و مقدسی مهمترين دليلی كه بر حنفی شدن خود اقامه میكند، اين است كه ابوحنيفه در آراء خود بر اقوال حضرت علی (ع) و ابن مسعود اعتماد نموده است (نك : خوارزمی، ٢ / ٤٢٥؛
مقدسی، محمد، ١٢٧). از اصحاب حديث كوفه نيز ابن آدم در كتاب الخراج جابهجا به نقل آراء فقهی ابن مسعود پرداخته است (نک : ١٩٣، فهرست). شاخت نيز نقش ابن مسعود و اصحاب او را در شكل گيری فقه عراق به ويژه كوفه مورد بررسی قرار داده است (صص ٢٣١-٢٣٣). نظرات فقهی منقول از ابن مسعود را میتوان در كتب حديث چون سنن بيهقی (١ / ٨٧، جم )، كتب فقهی چون المبسوط سرخسی (نك : ٥٤٤-٥٤٥، فهرست) و در ذيل تفسير آيات گوناگون در كتب مختلف تفسيری به دست آورد.
جايگاه ابن مسعود در مكاتب مختلف
نزد اهل سنت ابن مسعود به عنوان يكی از بزرگان صحابه شناخته شده و در آثار محدثان بزرگ ايشان میتوان ذيل عنوان «فضائل عبدالله بن مسعود» روايات زيادی را در مدح او ملاحظه كرد (مثلاً نك : بخاری، ٢ / ٣٠٧؛
مسلم، ٤ / ١٩١٠-١٩١٤؛
ترمذی، ٥٤ / ٦٧٢-٦٧٤؛
ابن ماجه، ١ / ٤٩؛
حاكم نيشابوری، ٣ / ٣١٢-٣٢٠). حتی در يك متن غير مشهور از حديث «عشرۀ مبشّره » ابن مسعود در زمرۀ آن ١٠ تن شمرده شده است (نک : همو، ٣ / ٣١٦-٣١٧)، ولی اين متن نزد محدثان جدی تلقی نشده است. وفات او اگرچه پيش از درگيريها و جريانهای سياسی اواخر خلافت عثمان بود، با اينهمه برخی از موارد مخالفت او با عثمان در اوايل خلافت وی، اين زمينه را فراهم آورد تا آن دسته از مكاتب فكری كه برخلاف اهل سنت صحابه را قابل نقد میدانند، نسبت به شخصيت ابن مسعود اظهارنظرهای متفاوتی نمايند (برای نمونه از مخالفت وی با عثمان جز مورد مصاحف، نک : مسلم، ١ / ٤٨٣).
برخی متكلمان از مذاهب مختلف با طرح مسألۀ ضرب ابن مسعود توسط عثمان، او را مورد انتقاد قرار دادهاند كه نسبت به شخصيتی همچون ابن مسعود رفتاری ناشايست داشته است. از آن جمله میتوان ابراهيم نظّام و ابوجعفر اسكافی از معتزله، ابوالقاسم كوفی، سيدمرتضی و صاحب الايضاح از اماميه و ابويعقوب يوسف ورجلانی از اباضيه را نام برد (نك : شهرستانی، ١ / ٥٩؛
اسكافی، ٢٢، جم؛
ابوالقاسم كوفی، ٦١؛
سيد مرتضی، ٤ / ٢٧٩-٢٨٦؛
الايضاح، ٢٦- ٢٨؛
شماخی، ١ / ٣٤، ٣٧). با اين وصف برخی از افراطيان معتزله چون ابراهيم نظّام و ضرار بن عمرو در امانت ابن مسعود در نقل از پيامبر (ص) ترديد نمودهاند. نظّام پارهای از روايات او را انكار نموده و ضرار بن عمرو مصحف و قرائت وی را مورد حمله قرار داده است (نک : اشعری، ٢٨٢؛
ابن قتیبه، ٢٥ به بعد؛
بغدادی، ٩٠، ١٣٠، ١٩١؛
اسفراینی، ١٠٥). در آثار اماميه، ابن مسعود همواره به عنوان يكی از بزرگان صحابه مورد احترام بوده است. تنها از متقدمان فضل بن شاذان نيشابوری از اين جهت كه وی با خلفا رابطهای دوستانه داشته، او را مورد نكوهش قرار داده است (نك : طوسی، اختيار، ٣٨)، اما در بسياری از آثار اماميه روايت ابن مسعود مورد توجه قرار گرفته و به ويژه احاديثی در تأييد فضايل اهل بيت (ع) و مسائل مربوط به امامت از او نقل شده است، به عنوان نمونه حديث مشهور «نقباء اثناعشر» را بايد ياد كرد كه در آثار اماميه بسيار مورد توجه قرار گرفته و در اثبات امامت ١٢ امام (ع) بدان استناد شده است (مثلاً نک : ابن بابويه، الخصال، ٤٦٦- ٤٦٨، كمال الدين، ٢٧٠-٢٧١، ٢٧٩، نعمانی، ٦٣، ٧٤-٧٥؛
خزاز، ٢٣-٢٧). حتی گاهی در روايات اماميه احاديثی به چشم میخورد كه اشعار به تشيع ابن مسعود دارد (به عنوان نمونه، نک : استرآبادی، ٢ / ٦١٠-٦١٢). واده ضمن بررسی در اسانيد حديثهای منقول از ابن مسعود در كتب اهل سنت و به طور خاص سنن ترمذی، سعی داشته نشان دهد كه محدثان شيعی كوفه بيشتر به روايت وی علاقه داشتهاند و با گسترش تشيع در سدۀ ٣ق احاديث ابن مسعود نيز رواج فراوان يافته است (EI٢).
شايان ذكر است كه ابوعبدالله محمد بن محبوب و ابن سلاّم از عالمان مشهور اباضی در سدۀ ٣ق، ابن مسعود را در شمار اصحابی آوردهاند كه اباضيه تعاليم خود را از آنان گرفتهاند (نك : كندی، ١ / ٦٤؛
ابن سلام، ٧٥-٧٦). همچنين در نيمۀ اول سدۀ ٢ق در شمال افريقا فرقۀ عمريه توسط عيسی بن عمير تأسيس شد كه برخلاف ديگر اباضيان، مذهب خود را به ابن مسعود منتسب میكردند و حتی در مورد قرآن، مصحف او را اساس میدانستند (نک : درجينی، ١ / ٤٧؛
EI٢، ذيل «اباضيه »، به نقل از ابوزكريا ورجلانی).
مآخذ
ابن آدم، يحيی، الخراج، به كوشش احمد محمد شاكر، قاهره، ١٣٤٧ق / ١٩٢٨م؛
ابن ابی الحديد، عبدالحميدبن هبةالله، شرح نهج البلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧٨-١٣٨٤ق؛
ابن ابی داوود، عبدالله، المصاحف، قاهره، ١٣٥٥ق / ١٩٣٦م؛
ابن اثير، علی بن محمد، اسد الغابة، قاهره، ١٢٨٠ق؛
همو، الكامل؛
ابن اسحاق، محمد، السير و المغازی، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٣٩٨ق / ١٩٧٨م؛
ابن بابويه، محمدبن علی، الخصال، به كوشش علی اكبر غفاری، قم، ١٤٠٣ق / ١٣٦٢ش؛
همو، عيون اخبار الرضا، نجف، ١٣٩٠ق / ١٩٧٠م؛
همو، كمال الدين، به كوشش علی اكبر غفاری، تهران، ١٣٩٠ق؛
ابن جزری، محمدبن محمد، غاية النهاية، به كوشش گ . برگشترسر، قاهره، ١٣٥١ق / ١٩٣٢م؛
ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، الاصابة، قاهره، ١٣٢٨ق؛
همو، تهذيب التهذيب، حيدرآباد دكن، ١٣٢٦ق؛
ابن حزم، علی بن احمد، الاحكام فی اصول الاحكام، بيروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
ابن خالويه، حسين بن احمد، مختصر فی شواذ القرآن، به كوشش گ . برگشترسر، قاهره، ١٩٣٤م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبير، به كوشش زاخاو و ديگران، ليدن، ١٩٠٤- ١٩١٨م؛
ابن سلاّم اباضی، بدءالاسلام، به كوشش ورنر شوارتس و سالم بن يعقوب، ويسبادن، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
ابن شبه، عمر، تاريخ المدينة المنورة، به كوشش فهيم محمد شلتوت، حجاز، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
ابن عبدالبر، يوسف بن عبدالله، الاستيعاب، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٨٠ق / ١٩٦٠م؛
ابن عبدربه، احمدبن محمد، العقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران، قاهره، ١٩٤٠-١٩٥٣م؛
ابن عساكر، علی بن حسن، تاريخ مدينة دمشق، به كوشش سكينه شهابی، دمشق، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
ابن قتيبه، عبدالله بن مسلم، تأويل مختلف الحديث، به كوشش محمد زهری نجار، بيروت، دارالجيل؛
ابن قيم جوزيه، محمدبن ابی بکر، اعلام الموقعين، به كوشش طه عبدالرؤوف سعد، بيروت، ١٩٧٣م؛
ابن كثير، اسماعيل، تفسير، بولاق، ١٣٠٠ق؛
ابن ماجه، محمدبن یزید، سنن، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ١٩٥٢-١٩٥٣م؛
ابن مجاهد، احمدبن موسی، السبعة فی القراءات، به كوشش شوقی ضيف، قاهره، ١٣٧٢ق؛
ابن مهران، احمدبن حسین، المبسوط، به كوشش سبيع حمزه حاكمی، دمشق، ١٤٠٧ق / ١٩٨٦م؛
ابن نديم، الفهرست؛
ابن هشام، عبدالملك، السيرة النبوية، به كوشش ابراهيم ابياری و ديگران، قاهره، ١٣٧٥ق / ١٩٥٥م؛
ابواسحاق شيرازی، ابراهيم بن علی، طبقات الفقهاء، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٤٠١ق / ١٩٨١م؛
ابوداوود، سليمان بن اشعث، سنن، به كوشش محمد محيی الدين عبدالحميد، قاهره، داراحياء السنة النبوية؛
ابوعمرودانی، عثمان بن سعید، التيسير، به كوشش اوتوپرتسل، استانبول، ١٩٣٠م؛
ابوالقاسم كوفی، علی بن احمد، الاستغاثة، قم، دارالكتب العلمية؛
ابونعيم اصفهانی، احمدبن عبدالله، حلية الاولياء، قاهره، ١٣٥١ق / ١٩٣٢م؛
احمد بن حنبل، مسند، قاهره، ١٣١٣ق؛
ارنؤوط، شعيب و حسين اسد، حاشيه بر سير اعلام النبلاء ذهبی، بيروت، ١٤٠٥ق؛
استرآبادی، علی، تأويل الآيات الظاهرة، به كوشش محمدباقر موحد ابطحی، قم، ١٣٦٦ش؛
اسفراينی، طاهربن محمد، التبصير فی الدين، به كوشش كمال يوسف حوت، بيروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
اسكافی، محمدبن عبدالله، المعيار و الموازنة، به كوشش محمدباقر محمودی، بيروت، ١٤٠٢ق / ١٩٨١م؛
اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الاسلاميين، به كوشش هلموت ريتر، ويسبادن، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
الايضاح، منسوب به فضل بن شاذان، بيروت، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
بخاری، محمدبن اسماعیل، صحيح، بولاق، ١٣١٥ق؛
بسوی، يعقوب بن سفیان، المعرفة و التاريخ، به كوشش اكرم ضياء عمری، بغداد، ١٩٧٥م؛
بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بين الفرق، به كوشش محمد زاهد كوثری، قاهره، ١٣٦٧ق / ١٩٤٨م؛
بيهقی، احمدبن حسین، السنن الكبری، حيدرآباد دكن، ١٣٤٤ق؛
بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، ج ١، به كوشش محمد حميدالله، قاهره، ١٩٥٩م؛
همو، همان، ج ٥، به كوشش گويتين، بيت المقدس، ١٩٣٦م؛
همو، فتوح البلدان، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٦٦م؛
ترمذی، محمدبن عیسی، سنن، به كوشش ابراهيم عطوة عوض، قاهره، ١٣٨١ق؛
جصّاص، احمدبن علی، احكام القرآن، به كوشش محمد صادق قمحاوی، بيروت، ١٤٠٥ق؛
جلودی، عبدالعزيزبن یحیی، «ما نزل من القرآن »، به كوشش احمد پاكتچی، تراثنا، قم، ١٤١٢ق، شم ٢٤؛
حاكم نيشابوری، محمدبن عبدالله، المستدرك علی الصحيحين، حيدرآباد دكن، ١٣٣٤ق؛
خزاز، علی بن محمد، كفاية الاثر، قم، ١٤٠١ق؛
خطيب بغدادی، احمدبن علی، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛
همو، تقييد العلم، به كوشش يوسف عش، داراحياء السنة النبوية، ١٩٧٤م؛
همو، شرف اصحاب الحديث، به كوشش محمد سعيد خطيب اوغلی، آنكارا، ١٩٧١م؛
خليفة بن خياط، تاريخ، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٩٦٨م؛
خوارزمی، محمدبن محمود، جامع مسانيد ابی حنيفة، حيدرآباد دكن، ١٣٣٢ق؛
دارمی، عبدالله بن عبدالرحمن، سنن، دمشق، ١٣٤٩ق؛
درجينی، احمدبن سعید، طبقات المشايخ بالمغرب، به كوشش ابراهيم طلای، قسنطينه، ١٣٩٤ق / ١٩٧٤م؛
ذهبی، محمدبن احمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و اكرم بوشی، بيروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٦م؛
رودانی، محمدبن سلیمان، صلة الخلف، به كوشش محمد حجی، بيروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
زمخشری، محمودبن عمر، الكشاف، قاهره، ١٣٦٦ق / ١٩٤٧م؛
سبكی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعية الكبری، به كوشش عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد طناحی، قاهره، ١٣٨٥ق / ١٩٦٦م؛
سرخسی، شمس الدين، المبسوط، به كوشش خليل ميس، بيروت، ١٤٠٠ق / ١٩٨٠م؛
سياری، احمدبن محمد، القراءات، نسخۀ خطی كتابخانۀ آيت الله مرعشی، شم ٥٢٢٢؛
سيد مرتضی، علی بن حسین، الشافی فی الامامة، به كوشش عبدالزهراء حسينی، تهران، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
سيوطی، الاتقان فی علوم القرآن، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٧ق / ١٩٦٧م؛
شماخی، احمدبن سعید، السير، به كوشش احمد سيابی، مسقط، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
شهرستانی، محمدبن عبدالکریم، الملل و النحل، به كوشش محمد بن فتح ا لله بدران، قاهره، ١٣٧٥ق / ١٩٥٦م؛
طبرانی، سليمان بن احمد، المعجم الكبير، به كوشش حمدی عبدالحميد سلفی، بغداد، وزارة الاوقاف؛
طبری، تاريخ؛
همو، تفسير؛
طوسی، محمدبن حسن، اختيار معرفة الرجال، به كوشش حسن مصطفوی، مشهد، ١٣٤٨ش؛
همو، التبيان، نجف، ١٣٧٦ق / ١٩٥٧م؛
همو، الغيبة، نجف، ١٣٨٥ق؛
ظاهريه، خطی (حديث)؛
عروة بن زبير، مغازی رسول ا لله (ص)، به كوشش محمد مصطفی اعظمی، رياض، ١٤٠١ق / ١٩٨١م؛
فراء، يحيی بن زیاد، معانی القرآن، به كوشش احد يوسف نجاتی و محمدعلی نجار، قاهره، ١٩٧٢م؛
فرات كوفی، تفسير، نجف، ١٣٥٤ق؛
كلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، به كوشش ناجی حسن، بيروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٦م؛
كندی، محمدبن ابراهیم، بيان الشرع، به كوشش عبدالحفيظ شلبی، مسقط، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
«المبانی »، مقدمتان فی علوم القرآن، به كوشش آرتور جفری، قاهره، ١٩٥٤م؛
مرعشلی، يوسف عبدالرحمن، فهرس احاديث المستدرك علی الصحيحين، بيروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
مرغينانی، علی بن عبدالجلیل، «الهداية»، همراه فتح القدير، قاهره، ١٣١٩ق؛
مزی، يوسف بن عبدالرحمن، تحفة الاشراف، بمبئی، ١٣٩٦ق / ١٩٧٦م؛
مسلم بن حجاج، صحيح، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ١٩٥٥م؛
مقدسی، محمدبن احمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٠٦م؛
مقدسی، يوسف بن یحیی، عقدالدرر، به كوشش عبدالفتاح محمدحلو، قاهره، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
نسائی، احمدبن علی، سنن، قاهره، ١٣٤٨ق؛
نعمانی، محمدبن ابراهیم، الغيبة، بيروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
نووی، محيی الدين بن شرف، تهذيب الاسماء و اللغات، قاهره، ادارة الطباعة المنيرية؛
واقدی، محمدبن عمر، المغازی، به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦م؛
يعقوبی، احمد، تاريخ، نجف، ١٣٥٨ق؛
نيز:
EI٢;
Goldziher, I., Die Richtungen der islamischen Koranauslegung, Leiden, ١٩٧٠;
Nöldeke, Th., Geschichte des Qorans, Leipzig, ١٩١٩;
Schacht, J., The Origins of Muhammadan Jurisprudence, Oxford, ١٩٥٣.
احمد پاکتچی