دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٩٣ - ابن سبیل
ابن سبیل
نویسنده (ها) :
سيد مصطفي محقق داماد - احمد پاکتچی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ سَبيل، واژهای قرآنی به معنی مسافرِ در راه مانده، يكی از مستحقان هشتگانۀ زكات، يا ششگانۀ خمس و فیء. اين واژه در قرآن مجيد در سورههای بقره (٢/ ١٧٧، ٢١٥)، نساء (٤/ ٣٦)، اسراء (١٧/ ٢٦) و روم (٣٠/ ٣٨) برای يكی از مستحقان انفاق به طور عام؛ در سورۀ توبه (٩/ ٦٠) به عنوان يكی از مستحقان زكات (صدقات)؛ در سورۀ انفال (٨/ ٤١) برای يكی از مستحقان خمس و در سورۀ حشر (٥٩/ ٧) به عنوان يكی از مستحقان فیء به كار رفته است (نک : ه د، خمس، زكات، فیء).
برخی از كاربردهای قديم واژۀ «ابن سبيل» نشان میدهد كه اين تركيب در لغت، مفهومی نزديك به مسافر داشته است. به عنوان نمونه میتوان حديث نبوی « ... ابن السبيل اول شارب ... » (ابوعبيد، ٣/ ٦٩؛ احمد، ٢/ ٤٩٤)، خطبۀ حضرت علی (ع) « ... انتم بنو سبيل علی سفر ... » ( نهج البلاغة، خطبۀ ١٨١) و شعر راعی نميری (د ١٢٠ ق) «علی اكوارهن بنوسبيل ... » (ص ١٤٥) را ذكر كرد. در رواياتی از امام باقر (ع) و جمعی از مفسران متقدم چون ابن عباس، مجاهد و قتاده نيز ابن سبيل را مسافر معنی كردهاند (نک : طبری، ٢/ ٥٧، ١٠/ ١١٥؛ سيوطی، ٤/ ٢٢٥). البته در برخی ديگر از رواياتِ ابن عباس و قتاده ابن سبيل به ميهمان و در پارهای ديگر، هم به مسافر و هم به ميهمان تفسير شده است (نک : طبری ، ٢/ ٥٧، ١٠/ ٧، ١١٥؛ طوسی، التبيان، ٢/ ٩٦؛ تنوير، ٢٤، جم ؛ سيوطی، ١/ ٤١٥، ٤/ ٢٢٥، ٦/ ٤٩٥).
تعبيرات معادل يا نزديك به «المسافر المنقطع به» كه بعدها در تعاريف فقهی «ابن سبيل» متداول گرديد، در روايات و آثار فقهی قرن ٢ ق/ ٨ م از امامان باقر و صادق (ع)، و نيز ابويوسف و ابن مبارك ديده میشود (ابن اشعث، ٥٤؛ قاضی نعمان، ١/ ٢٦١؛ ابويوسف، ٨١؛ ابن مبارك، ١١٨).
اگر چه مذاهب مختلف در تعريف اصطلاح فقهی ابن سبيل اختلافاتی دارند، ولی قدر مشترك بين كليۀ تعاريف اين است كه ابن سبيل مسافری است كه برای رسيدن به مقصد استطاعت مالی ندارد.
در فقه اماميه
بنا به تعريف طوسی ( النهاية، ١/ ١٩٢) ابن سبيلِ مستحق دريافت زكات، مسافری است دور از موطن كه توانِ مالی ندارد، اگرچه در موطن خويش بینياز باشد. بعضی ميهمان محتاج را نيز از مصاديق ابن سبيل دانستهاند (محقق حلی، ١/ ١٦٢؛ علامۀ حلی، «قواعد»، ١/ ١٩٧)، برخی ديگر كسی را كه عزم سفر دارد (منشیءالسفر)، ولی فاقد وسايل تدارك آن است، نيز ابن سبيل شناختهاند (نک : علامۀ حلی، مختلف، ٢/ ١١؛ شهيد ثانی، ١/ ١٣٠). اكثر فقها اين قيد را كه سفر ابن سبيل بايد در طاعت باشد، به معنی سفر مباح دانستهاند (طوسی، مبسوط، ١/ ٢٥٢؛ محقق حلی، ١/ ١٦٣؛ شهيد ثانی، همانجا)، ولی ابن جنيد آن را بـه معنی سفر واجب يـا مستحب گـرفته است (نک : علامۀ حلی، مختلف، ٢/ ١١). همچنين بعضی از فقيهان اماميه اين شرط را كه مسافر نتواند با فروش و معاوضۀ اموال خود، يا استقراض، وسايل ادامۀ سفر را فراهم آورد، مورد تصريح قرار دادهاند (شهيد ثانی، همانجا؛ صاحب جواهر، ١٥/ ٣٧٣). غالب فقها برآنند كه هرگاه از مبلغ دريافتی، هر چند بر اثر قناعت و سختگيری بر خويشتن چيزی باقی بماند، گيرنده بايد آن را برگرداند (نک : محقق حلی، ١/ ١٦٣؛ صاحب جواهر، ١٥/ ٣٧٦-٣٧٧).
ابن سبيل مستحق دريافت خمس و فیء علاوه بر شرايط مذكور، بنابر نظر مشهور اماميه الزاماً میبايست هاشمی باشد، ولی برخی، فرزندان مطّلب را نيز مستحق شمردهاند (نک : طوسی، التبيان، ٩/ ٥٦٤؛ همو، النهاية، ١/ ٢٠٦؛ محقق حلی، ١/ ١٨٢).
مآخذ
در پايان مقاله.
سيدمصطفی محقق داماد
در فقه اهل سنت
فقه حنفی
بنا به تعريف قدوری ابن سبيل مسافری است كه در وطن خود غنی است، ولی در جايی قرار گرفته كه تمكن مالی ندارد (١/ ١٥٤). نظير اين كليت در تعريفِ ديگر حنفيان نيز ديده میشود (نک : كاسانی، ٢/ ٤٦؛
ميرغينانی، ٢/ ٢٠٥). ابوحنيفه خود، منشیء سفر را از مصاديق ابن سبيل نمیداند (نک : ماوردی، ١٤٠؛
ابن هبيره، ١/ ١٥٣) ولی در برخی منابع حنفی تعريف ابن سبيل به حدی تعميم داده شده است كه گاهی حتی مقيم محتاج را نيز در بر میگيرد (ابن همام، ٢/ ٢٠٥). دربارۀ اشتراط مباح بودن سفر در غالب منابع حنفی سكوت شده است (به عنوان نمونه نک : غنيمی، ١/ ١٥٤). برخی از فقيهان حنفی استقراض را ــ در صورتی كه ممكن باشد ــ بر دريافت زكات ترجيح دادهاند (ابن همام، همانجا).
فقه مالكی
مطابق تعريف خليل (١/ ١٣٩-١٤٠) ابن سبيل غريبی است كه در سفر غيرمعصيت محتاج شده و امكان استقراض ندارد، اگرچه در موطن خود غنی باشد. ابن رشد (١/ ٢٦٨) در تعريفی نزديك به آن از عبارت «سفر طاعت» استفاده كرده است. مالك منشیء سفر را مصداق ابن سبيل نمیداند (ابن هبيره، همانجا) و برخی از فقهای مالكی بين اينكه نفس سفر معصيت باشد و اينكه مسافر در سفر به معصيت بپردازد، تفصيل قائل شده و تنها مورد اول را محروم از زكات شمردهاند (عدوی، ٢/ ٢١٩). براساس برخی منابع مالكی ابن سبيلی كه در موطن خود غنی است، در صورت امكان استقراض نمیتواند زكات دريافت كند (نک : قرطبی، ٨/ ١٨٧؛
خرشی، ٢/ ٢١٩؛
در دير، ٤٠)، ولی ديگر منابع او را الزام به استقراض نكردهاند (نک : قرطبی، همانجا).
فقه شافعی
در تعريف نووی (ص ٣٥٦) ابن سبيل مسافر يا منشیء سفری است كه (برای ادامه يا آغاز سفرش) محتاج باشد، و شرط آن عدم معصيت است. شافعی خود، منشیء سفر را از موارد ابن سبيل دانسته است (نک : ابن هبيره، همانجا). برخی از شافعيان نيز بين سفری كه نفس آن معصيت باشد و سفری كه در آن معصيت صورت گيرد، تفصيل قائل شدهاند (ابن حجر هيتمی، ٧/ ١٦٠). برخی منابع شافعی به صراحت سفر غيرضروری حتی برای گردش را مانع استحقاق ندانستهاند (مليباری، ٢/ ١٩٤؛
شربينی، ٣/ ١١٢)، ولی نظر مخـالف نيـز وجود دارد (نک : محلی، ٣/ ١٩٨). بعضی از فقيهـان شـافعی استقراض را ــ حتی اگر ممكن باشد ــ لازم ندانستهاند (نک : قليوبی، ٣/ ١٩٨).
فقه حنبلی
براساس تعريف خرقی ابن سبيل مسافری است كه در موطن خويش بی نياز است، ولی در سفر نيازمند شده است (٧/ ٣٢٨). در مورد الحاق منشیء سفر به ابنسبيل از احمد بن حنبل دو قول نقل شده (نک : ابن هبيره، همانجا)، ولی مشهور نزد حنبليان عدم الحاق است (همانجا؛
ابويعلی، ١٣٣؛
ابنقدامه، ٧/ ٣٢٨؛
مرداوی، ٣/ ٢٣٨). در مورد مباح بودن سفر در عبارت حجاوی تصريح شده كه مسافر در سفر طاعت يا مباح استحقاق زكات دارد (٢/ ٢٨٤)، ولی كلاً در اين باره تفصيلات و نظرات مختلفی وجود دارد (نک : مرداوی، ٣/ ٢٣٧؛
ابن مفلح، ٢/ ٤٢٦). در صورت امكان استقراض برای ابن سبيل، تنها برخی از حنبليان او را از دريافت زكات محروم دانستهاند (نک : مرداوی، ٣/ ٢٣٨).
در فقه ديگر مذاهب اسلامی نيز كمابيش اختلافات مذكور ديده میشود: به عنوان نمونه مرتضی از امامان زيديه ابن سبيل را نيازمندی دانسته كه از موطن خود به اندازۀ لازم برای قصر نماز دور باشد، اگر چه در موطن بینياز باشد. او در صورت امكان استقراض، ابن سبيل را مستحق زكات نمیداند (١/ ٥١٦-٥١٧). از ظاهريان ابن حزم در عبارتی كوتاه ابن سبيل را كسی میداند كه در سفر غير معصيت نيازمند شده باشد (٤/ ٢٧٥). شماخی از اباضيه نيز ابن سبيل را كسی شمرده كه از اهل خود دور افتاده (و محتاج شده) است، هر چند در ديار خود غنی باشد (٣/ ١١٥). ابن سبيلِ مستحقِ خمس از نظر مذاهب اربعه الزامی نيست كه هاشمی باشد (ابن هبيره، ٢/ ٤٣١-٤٣٢؛
ماوردی، ١٤٤؛
ابنرشد، ١/ ٣٩٠-٣٩١؛
محلی، ٣/ ١٨٨- ١٨٩؛
ابويعلی، ١٢٨). در فقه زيديه قول به وجوب تقدم هاشمی بر غير ديده میشود، ولی اگر هاشمی يافته نشود، پرداخت آن به غيرهاشمی نيز مانعی ندارد (نک : مرتضی، ١/ ٥٦٩).
مآخذ
ابن اشعث، محمد، «الاشعثيات»، همراه قرب الاسناد حميری، تهران، مكتبة نينوی الحديثة؛
ابن حجر هيتمی، احمد بن محمد، تحفة المحتاج، مصر، ١٣١٥ ق؛
ابن حزم، علی بن احمد، المحلی بالآثار، به كوشش عبدالغفار سليمان بنداری، بيروت، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
ابن رشد، محمد بن محمد، بداية المجتهد، مصر، ١٣٥٧ ق/ ١٩٢٨ م؛
ابنقدامه، عبدالله بن محمد، المغنی، بيروت، ١٤٠٤ ق/ ١٩٨٤ م؛
ابنمبارك، عبدالله بن یحیی، غريب القرآن، به كوشش محمد سليم الحاج، بيروت، ١٤٠٥ ق/ ١٩٨٥ م؛
ابن مفلح، ابراهيم بن محمد، المبدع، بيروت، ١٣٩٩ ق؛
ابنهبيره، يحيی بن محمد، الافصاح، حلب، ١٣٦٦ ق/ ١٩٤٧ م؛
ابن همام، كمالالدين، فتح القدير، مصر، ١٣١٩ ق؛
ابوعبيد، قاسم بن سلام، غريب الحديث، حيدرآباد دكن، ١٣٨٥ ق/ ١٩٦٦ م؛
ابويعلی، محمد بن حسین، الاحكام السلطانية، به كوشش محمد حامد فقی، مصر، ١٣٨٦ ق/ ١٩٦٦ م؛
ابويوسف، يعقوب بن ابراهیم، الخراج، بيروت، ١٣٩٩ ق/ ١٩٧٩ م؛
احمد بن حنبل، المسند، مصر، ١٣١٣ ق؛
تنوير المقباس من تفسير ابن عباس، بيروت، دارالفكر؛
حجاوی، شرفالدين، «الاقناع»، همراه كشاف القناع بهوتی، به كوشش هلال مصيلحی مصطفی هلال، رياض، مكتبة النصر الحديثة؛
خرشی، محمد بن عبدالله، شرح علی مختصر سيدی خليل، مصر، ١٣١٨ ق؛
خرقی، عمر بن حسین، «المختصر»، همراه المغنی (نک : ابن قدامه در همين مآخذ)؛
خليل بن اسحاق، «المختصر»، همراه جواهر الاكليل، بيروت، دارالمعرفة؛
در دير، احمد بن محمد، اقرب المسالك، بيروت، دارالفكر؛
راعی نميری، الديوان، به كوشش راينهارت وایپرت، بيروت، ١٤٠١ ق/ ١٩٨٠ م؛
سيوطی، الدرالمنثور، بيروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
شربينی، محمد، مغنی المحتاج، مصر، ١٣٥٢ ق؛
شماخی، عامر بن علی، الايضاح، عمان، ١٤٠٤ ق/ ١٩٨٤ م؛
شهيد ثانی، زينالدين، الروضة البهية، مصر، ١٣٧٨ ق؛
صاحب جواهر، محمد حسین نجفی، جواهر الكلام، تهران، دارالكتب الاسلامية؛
طبری، تفسير؛
طوسی، محمد بن حسن، التبيان، نجف، ١٣٨٩ ق/ ١٩٦٩ م؛
همو، المبسوط، به كوشش محمدتقی كشفی، تهران، ١٣٨٧ ق؛
همو، النهاية، به كوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٤٢ ش؛
عدوی، علی، حاشية علی شرح مختصر خليل، در حاشيۀ آن (نک : خرشی در همين مآخذ)؛
علامۀ حلی، حسين بن یوسف، «القواعد»، همراه ايضاح فخرالمحققين، قم، ١٣٨٧ ق؛
همو، مختلف الشيعة، ايران، ١٣٢٣ ق؛
غنيمی، عبدالغنی، اللباب، به كوشش محمد محيیالدين عبدالحميد، مصر، ١٣٨٣ ق/ ١٩٦٣ م؛
قاضی نعمان مغربی، دعائم الاسلام، به كوشش آصف فيضی، قاهره، ١٣٨٣ ق/ ١٩٦٣ م؛
قدوری، احمد بن محمد، «الكتاب»، همراه اللباب (نک : غنيمی در همين مآخذ)؛
قرآن مجيد؛
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحكام القرآن، مصر، ١٣٨٦ ق/ ١٩٦٦ م؛
قليوبی، شهابالدين ، حاشية علی شرح منهاج الطالبين، مصر، كتابخانه عيسی البابی الحلبی و شركاء؛
كاسانی، علاءالدين، بدائع الصنائع، مصر، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٦ م؛
ماوردی، علی بن محمد، الاحكام السلطانية، مصر، ١٣٩٣ ق/ ١٩٧٣ م؛
محقق حلی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، نجف، ١٣٨٩ ق/ ١٩٦٩ م؛
محلی، جلالالدين، «شرح منهاج الطالبين»، در هامش حاشية علی شرح ... (نک : قليوبی در همين مآخذ)؛
مرتضی، احمد بن یحیی، شرح الازهار، صنعا، ١٣٤١ ق؛
مرداوی، علی بن سلیمان، الانصاف، به كوشش محمد حامد الفقی، بيروت، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٦ م؛
مرغينانی، برهانالدين، «الهداية»، همراه فتح القدير (نک : ابن همام در همين مآخذ)؛
مليباری، زينالدين، «فتح المعين»، در هامش اعانة الطالبين، مصر، ١٣٥٦ ق؛
نووی، محيیالدين، «منهاج الطالبين»، همراه السراج الوهاج، بيروت، دارالمعرفه؛
نهج البلاغة.
احمد پاكتچی