دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٩٦ - اسماء بنت یزید
اسماء بنت یزید
نویسنده (ها) :
فرامرز حاج منوچهری
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٩ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَسْماءْ بِنْت يَزيد (د پس از ٦٠ق/ ٦٨٠م)، يكی از زنان صحابه كه خطابۀ او نزد پيامبر اكرم(ص) شهرتی ويژه دارد.
نام ديگر اسماء را فُكيهه، و كنيههاي او را ام عامر و ام سلمه آوردهاند (ابن سعد، ٨/ ٣١٩؛ ابن عبدالبر، ٤/ ١٧٨٧). وي دختر يزيد بن سكن از قبيلۀ بنی عبداشهل، از شاخههاي فرعی قبيلۀ اوس بود كه پيشتر با پيامبر اكرم(ص) بيعت كرده بودند و برخی از بزرگان ايشان همچون پدر اسماء در غزوۀ احد به شهادت رسيدند (مثلاً نك : خليفه، ١/ ١٧٧؛ ابن عبدالبر، ٢/ ٥٣٢، ٤/ ١٥٧٦؛ ذهبی، سير...، ٢/ ٢٩٧). مادر اسماء، امسعد دختر خُزَيم بن مسعود بن قلع بود (ابن سعد، همانجا؛ ابن عساكر، ٣٥). برخی او را دختر عم معاذ بن جبل دانستهاند (همو، ٣٦)، اما ذهبی اين نسبت را مردود دانسته است (همانجا، قس: تجريد...، ٢/ ٢٥٩؛ نيز براي نسب وي، نك : ابن حبيب، ٤١٦).
گويند اسماء كه اسلام آورده بود، همراه با گروهی از زنان - و به عنوان سخنگوي آنان - براي بيعت نزد حضرت رسول (ص) رفت و در آن مقام، به بيان خطابهاي شيوا پرداخت. او با ياد كردي از كوششهاي زنان در كنار شويشان و با اشاره به اين مطلب كه زنان نگاهدارندگان امنيت خانهاند، زنان را با مردان جهادگر در اجر و پاداش الهی همسنگ دانست. پس از آنكه خطبۀ او به پايان رسيد، رسول اكرم (ص) و ياران آن حضرت كلام وي را به شيوايی ستودند (ابن عبدالبر، ٤/ ١٧٨٧- ١٧٨٨). ظاهراً به سبب همين خطابۀ رسا او را «خطيبۀ الانصار» خواندهاند (ابن حجر، ١٢/ ٣٩٩). در روايات آمده است كه چون اسماء، براي بيعت نزد پيامبر (ص) رفت، دستبندهايی زرين به دست داشت كه درخشش آنها چشم را خيره میكرد. آن حضرت با اشاره به حساب و بازخواست اخروي، و مقايسۀ برخی از دستبندهاي زرين با دستبند آتشين در آخرت، او را از دلبستگی به مظاهر دنيا بيم داد (ابن عساكر، ٣٧- ٣٨؛ ابونعيم، ٢/ ٧٦؛ نيز نك : زمخشري، ١/ ١٥٧).
از آن پس اسماء در زمرۀ اصحاب پيامبر اكرم(ص)، و در عداد انصار قرار گرفت (نك : ابن سعد، ٣/ ٤٣٤، ٧/ ٤٦٢؛ خليفه، ٢/ ٨٧٨؛ ابن اثير، ٥/ ٥٩٠). او احاديث بسياري از رسول اكرم(ص) نقل كرده كه بيشتر آنها دربارۀ رفتارهاي اجتماعی و خانوادگی و موضوعاتی مربوط به زنان و زينت آنان و نيز آخرالزمان، روز قيامت و مسألۀ دجال است (مثلاً نك : احمد بن حنبل، ٦/ ٤٥٢ به بعد؛ ابوداوود، ٤/ ٢١١، ٤٣٧؛ حاكم، ٢/ ٢٤٩، جم ). از ميان كسانی كه از اسماء حديث روايت كردهاند، عمرو ابن مهاجر مولاي اسماء، شهر بن حوشب، عبدالرحمان بن ثابت بن صامت، مجاهد بن جبر و اسحاق بن راشد را میتوان نام برد (ابن سعد، ٨/ ٣١٩، ٣٢٠؛ خليفه، ٢/ ٨٠١؛ ابن عساكر، ٣٣). احاديث او كه شمار آنها را ٨١ ذكر كردهاند (نك : كحاله، ١/ ٦٧)، در آثار كسانی چون ابوداوود سجستانی، ترمذي، نسايی، ابن ماجه، احمد بن حنبل و طبرانی ثبت شده است (احمد بن حنبل، ٦/ ٣٧٢-٣٧٣، ٤٥٢ به بعد؛ ابوداوود، ٤/ ٢١١، جم؛ نيز نك : هيثمی، ٩/ ٢٦٠؛ صفدي، ٩/ ٥٤). جز اينها، برخی از مصاحبتهايی كه اسماء با حضرت رسول(ص) داشته است، در آثاري چند به چشم میخورد (افزون بر منابع ياد شده، نك : واقدي، ١/ ٣١٥، ٢/ ٤٧٦-٤٧٧). گفتنی است كه به روايتی حكم «عده» براي نخستين بار دربارۀ او صادر شده است (نك : ابوداوود، ٢/ ٧١١). ابن عبدالبر اسماء را به عقل و دين ستوده است (٤/ ١٧٨٧).
به گفتۀ ذهبی، او تا زمان يزيد بن معاويه (حك ٦٠ -٦٤ق) زنده بوده است ( سير، ٢/ ٢٩٧).
مآخذ
ابن اثير، علی، اسد الغابۀ، قاهره، ١٢٨٠-١٢٨٦ق؛
ابن حبيب، محمد، المحبر، به كوشش ايلزه ليشتن اشتتر، حيدرآباد دكن، ١٣٦١ق/ ١٩٤٢م؛
ابن حجر عسقلانی، احمد، تهذيب التهذيب، حيدرآباد دكن، ١٣٢٧ق؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبري، بيروت، دارصادر؛
ابن عبدالبر، يوسف، الاستيعاب، به كوشش علی محمد بجاوي، قاهره، ١٣٨٠ق/ ١٩٦٠م؛
ابن عساكر، علی، تاريخ مدينۀ دمشق، به كوشش سكينه شهابی، دمشق، ١٤٠٢ق/ ١٩٨١م؛
ابوداوود سجستانی، سنن، به كوشش محمد محيیالدين عبدالحميد، قاهره، دار احياء السنۀ النبويه؛
ابونعيم اصفهانی، احمد، حليۀ الاولياء، قاهره، ١٣٥١ق/ ١٩٣٣م؛
احمد بن حنبل، مسند، قاهره، ١٣١٣ق؛
حاكم نيشابوري، محمد، المستدرك، حيدرآباد دكن، ١٣٣٤ق؛
خليفۀ بن خياط، الطبقات، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٩٦٦م؛
ذهبی، محمد، تجريد اسماء الصحابۀ، حيدرآباد دكن، ١٣١٥ق؛
همو، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
زمخشري، محمود، الفائق، به كوشش علی محمد بجاوي و محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٧١م؛
صفدي، خليل، الوافی بالوفيات، به كوشش يوزف فان اس، بيروت، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
كحاله، عمررضا، اعلام النساء، بيروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛
واقدي، محمد، المغازي، به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٣٨٦ق/ ١٩٦٦م؛
هيثمی، علی، مجمع الزوائد، قاهره، مكتبۀ القدسی.
فرامرز حاجمنوچهري