دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٩٨ - انفطار
انفطار
نویسنده (ها) :
محمدعلی لسانی فشارکی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِنْفِطار، نام هشتاد و دومین سوره از قرآن مجید، دارای ١٩ آیه، ٨٨ كلمه و ٣٢٥ حرف. این سوره را در عهد نخستین «اِنْفَطَرَتْ» یا «اِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ» مینامیدهاند. بعدها، مانند ٣ سورۀ دیگر انشراح، انشقاق و تكویر، نام «انفطار» را از نخستین آیۀ سوره برگرفته، بر آن نهادند (نک : ابن مجاهد، ٦٧٤؛ ابن بابویه، ١٢١؛ فیروزآبادی، ١/ ٥٠٥، ٥٠٨).
سورۀ انفطار در ترتیب نزول مشهور نیز، مانند ترتیب تلاوت، هشتاد و دومین سوره است (دروزه، ١/ ١٥؛ رامیار، ٦٧٨). در قرآن كریم دو سورۀ دیگر، ص و نوح، نیز همین ویژگی را دارند (نک : دروزه، ١/ ١٤، ١٥). دیگر روایات اسلامی مشتمل بر ترتیب نزول سُوَر قرآنی نیز ردیفهای متناوب ٧٢ تا ٨٢ را به سورۀ انفطار اختصاص دادهاند (رامیار، ٦٧٨- ٦٧٩). بر این پایه، سورۀ انفطار باید از واپسین سورههای نازل شده در مكۀ معظمه بوده باشد؛ اما با توجه به اسلوب بیان و مضامین سوره كه با سورههایی چون تكویر، عبس و تین، به ترتیب هفتمین و بیست و چهارمین و بیست و هشتمین سوره در ترتیب نزول (نک : دروزه، ١/ ١٤)، همخوانتر و هماهنگتر است، لزوماً باید گفت كه سورۀ انفطار، مانند سورۀ انشقاق، از سورههای نازل شده در مرحلۀ ابتدایی مكی بوده است (همو، ٦/ ٢٨٢؛ نیز نک : ه د، انشقاق). مؤید این مطلب آنکه، تعبیر شاخص «یا اَیُّهَا الْاِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبَّكَ الْكَریمِ» در این سوره (آیۀ ٦)، با دو تعبیر شاخص دیگر قرآنی، «قُتِلَ الْاِنْسانُ ما اَكْفَرَه» در سورۀ عبس (٨٠/ ١٧) و «فَما یكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدّین» در سورۀ تین (٩٥/ ٧)، بسیار همگون و نزدیك است (نک : فخرالدین، ٣١/ ٧٨- ٧٩). اختلاف فراوان خاورشناسان نیز در تعیین ردیف و مرحلۀ نزول این سوره (نک : رامیار، ٦٧٩)، قابل تأمل و بررسی است.
سرآغاز سورۀ انفطار، با سورۀ انشقاق، و همچنین با سورههای تكویر، زلزال و واقعه مشترك است. محور موضوعی این سوره، نیز همانند دیگر سورههای یاد شده، تقسیم مردمان به نیكان و بدان است (نک : طباطبایی، ٢٠/ ٢٢٢؛ ابنعاشور، ١٩٢-١٩٣) كه تنها در این سوره، آن دو گروه با عنوان متضاد «ابرار» و «فُجّار» به صراحت در برابر یكدیگر یاد شدهاند (آیههای ١٣ و ١٤). آهنگ بیان نیز در این سوره، مانند سورۀ انشقاق، با آنکه روی سخن با تبهكاران و كُفر پیشگان است، و به رغم آنکه آمیخته با خطاب و عتاب و سرزنش و نکوهش است، بسیار صمیمانه، نرم، دلنشین و شیرین است (نک : قطب، ٦/ ٣٨٥١-٣٨٥٢).
سورۀ انفطار مانند سورۀ انشقاق، دارای یك مقدمه، دو فصل و یك خاتمه است (قس: طنطاوی، ٢٥/ ٨٧؛ قطب، ٦/ ٣٨٤٥-٣٨٤٦). مقدمۀ سوره (آیات ١ تا ٥) یاد كرد ٤ نشانه از پیش درآمدهای برپایی رستاخیز است؛ در فصل دوم (آیات ٦ تا ١٢) روی سخن با انسان غافل و مغرور است كه تا چه اندازه از خود راضی و به خود مشغول و از همه جا بیخبر است (برای تفسیر آیۀ ٦، نک : بقاعی، ٢١/ ٣٠٢)؛ در فصل سوم (آیات ١٣ تا ١٦) ابرار را برخوردار از نعیم، و فجار را گرفتار در جحیم به شمار میآورد؛ و خاتمۀ سوره (آیات ١٧ تا ١٩) اصطلاح قرآنی «یومالدین» را كه از دیرباز، بر گردان مسامحهآمیز «یوم الجزاء» در تفاسیر عربی و «روز جزا» در ترجمههای فارسی، جایگزین آن شده است، همراه با تكرار تعبیر هولانگیز «ما ادراك» (نک : قطب، ٦/ ٣٨٥٢)، چنین تفسیر میكند: آن روز كه هیچ كس را، نه در كار خویش، و نه در كار دیگران، اختیار و قدرتی نیست، و تنها خدای سبحان صاحب جهان و فرمانروای جهانیان است.
سورۀ انفطار با سورۀ زوج آن، تكویر، از نظر مضامین، سخت به هم پیوستهاند؛ چنانکه مفسران همبستگی این دو سورۀ پیاپی را گاه اتصال نظیر به نظیر (طبرسی، ١٠/ ٦٧٩)، گاه بازگشت به مطلب (عبده، ٣٣)، گاه مقدمه و ذیالمقدمه (بقاعی، ٢١/ ٢٩٨)، و گاه برادر خواندگی (سیوطی، ١٣٣) تعبیر كردهاند. همگونی و همخوانی آیات سورۀ انفطار، با سورۀ مجاور آن، مطففین، نیز حتى در اشتراك كلمات و تركیبات جالب توجه است (برای نمونه، نک : انفطار/ ٨٢/ ٤، ٩، ١٠؛ مطففین/ ٨٣/ ٦، ١١، ٣٣)؛ تا جایی كه آیۀ «اِنَّ الْاَبْرارَ لَفی نَعیم» عیناً در هر دو سوره آمده است (انفطار/ ٨٢/ ١٣؛ مطففین/ ٨٣/ ٢٢).
آیۀ ششم سوره: «یا اَیُّها الْاِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریم» از اوان نزول، با توجه به ساختار پرسش آن همگان را برانگیخته است تا به هر روی، پاسخی برای این پرسش پروردگار بیابند (نک : طبری، ٣٠/ ٥٥؛ فخرالدین، ٣١/ ٧٨-٨٠؛ قرطبی، ١٩/ ٢٤٥-٢٤٦)، تا آنجا كه برخی چنین پنداشتند كه خداوند سبحان در این تعبیر با انتخاب نام «كریم» از میان اسماء الحسنى، خواسته است دستاویزی برای اعتذار به دست تبهكاران ناسپاس بدهد (نک : زمخشری، ٤/ ٢٢٧- ٢٢٨؛ ابن كثیر، ٧/ ٢٣٢؛ بقاعی، ٢١/ ٣٠٢-٣٠٣). این گفت و گو در نهجالبلاغه (خطبۀ ٢٢٣) نیز منعكس گردیده است (نیز نک : هاشمی، ١٤/ ٢٧٣-٢٧٥). در جایی كه با توجه به بلاغت استفهام در اسلوب بیانی قرآن كریم، تعبیر «ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریم» لزوماً پرسشی در بر ندارد تا پاسخی بخواهد، بلكه مراد در این كلام، در قالب استفهام، القای تعجب و ابراز شگفتی از گستاخی بیش از اندازۀ انسان ناتوان در برابر خداوند عالمیان است؛ چنانکه سعید بن جبیر این عبارت را ــ با صیغۀ افعل تعجب ــ ما اَغَرَّكَ قرائت كرده است (فخرالدین، ٣١/ ٨٠؛ زمخشری، ٤/ ٢٢٨؛ نیز نک : بقاعی، ٢١/ ٣٠٢) و اصمعی گفته است: ما غَرَّكَ بِفلانٍ؟ یعنی «كَیْفَ اِجْتَرَأْتَ عَلَیه؟!» (نک : ابن منظور، مادۀ غرر). بعضی از مفسران معاصر، این نکته را نیز یادآور شدهاند كه خداوند متعال خود علت این غرور شگفتانگیز و هولناك انسان را در آیات بعدی بیان فرموده است (قطب، ٦/ ٣٨٥٠-٣٨٥١). آیات ٨ و ١٠ تا ١٢ این سوره نیز همواره زمینۀ بحث و گفت و گوی مفسران در باب شباهت فرزندان به پدران و مادران، و فرشتگان موكل بر انسان و نویسندگان نامههای اعمال بوده است (برای نمونه، نک : شیخ طوسی، ١٠/ ٢٩١-٢٩٢؛ فخرالدین، ٣١/ ٨١-٨٤؛ قرطبی، ١٩/ ٢٤٧- ٢٤٨؛ ابن كثیر، ٧/ ٢٣٣-٢٣٤؛ طباطبایی، ٢٠/ ٢٢٥- ٢٢٨).
مآخذ
ابن بابویه، محمد، ثواب الاعمال، به كوشش محمد مهدی خرسان، نجف، ١٣٩٢ق؛
ابن عاشور، محمد، التحریر و التنویر، تونس، دارالكتب الشرقیه؛
ابن كثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالفكر؛
ابن مجاهد، ابوبكر، السبعة فی القراءات، به كوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٩٧٢ م؛
ابن منظور، لسان؛
بقاعی، ابراهیم، نظم الدرر، حیدرآباد دكن، ١٩٨٤م؛
دروزه، محمد عزت، التفسیر الحدیث، قاهره، ١٣٨١ ق/ ١٩٦٢ م؛
رامیار، محمود، تاریخ قرآن، تهران، ١٣٦٢ش؛
زمخشری، محمود، الكشاف، بیروت، دارالمعرفه؛
سیوطی، تناسق الدرر، به كوشش عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٦م؛
شیخ طوسی، محمد، التبیان، به كوشش احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
طباطبایی، محمدحسین، المیزان، تهران، ١٣٨٩ ق؛
طبرسی، فضل، مجمع البیان، به كوشش هاشم رسولی محلاتی و فضلالله یزدی طباطبایی، بیروت، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
طبری، تفسیر؛
طنطاوی، الجواهر، بیروت، ١٣٥٠ ق؛
عبده، محمد، تفسیر القرآن الكریم، قاهره، ١٣٤١ ق؛
فخرالدین رازی، التفسیر الكبیر، قاهره، المطبعة البهیه؛
فیروزآبادی، محمد، بصائر ذوی التمییز، به كوشش محمد علی نجار، قاهره، ١٣٨٣ ق؛
قرآن كریم؛
قرطبی، محمد، الجامع لاحكام القرآن، بیروت، ١٩٦٧ م؛
قطب، سید، فی ظلال القرآن، به كوشش محمد قطب، بیروت، ١٤٠٢ ق/ ١٩٨٢ م؛
نهجالبلاغة؛
هاشمی خویی، حبیبالله، منهاجالبراعۀ، به كوشش ابراهیم میانجی، تهران، ١٣٢٨ ش.
محمدعلی لسانی فشاركی