دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٤٦ - ابن ابی رندقه
ابن ابی رندقه
نویسنده (ها) :
کاظم برگ نیسی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٢ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ اَبی رَنْدَقه، ابوبكر محمد بن ولید بن محمد خلف بن سلیمان فهری طُرطُوشی (٤٥١-٥١٠ق / ١٠٥٩-١١٢٦م)، فقیه مالكی مذهب، محدث، ادیب اندلسی از مردم طُرطُوشه (آبادی مرزی مسلماننشین در شمال اندلس).
شهرت وی در بیشتر مآخذ به صورت ابن ابی رندقه آمده است، اما صورتهای دیگر: ابن ابی وندقه (ابن بشكوال، ٢ / ٥٧٥)، ابن رندقه (ضبی، ١٣٥)، ابن ابیزندقه (طاش كوپریزاده، ١ / ٣٤٣) نیز دیده میشود كه بیگمان زاییدۀ سهو یا تصحیف است، به ویژه آنكه طاش كوپریزاده در معنای واژۀ زندقه همان سخنی را نقل كرده است كه ابن خلكان (٤ / ٢٦٥) برای واژۀ فرنگی رندقه (= رد، تعال، = بازگرد، بازآ) نوشته است.
ابن ابی رندقه در طُرطوشه زاده شد و در همانجا به فراگیری فرائض و حساب پرداخت. وی اگرچه در دوران پرآشوب ملوك الطوایفی پرورش یافت، اما هنوز روزگار رونق و رفاه فرمانروایی بنی هود به سر نیامده بود. ابن ابی رندقه در شهر سرقسطه (ساراگوسا) ملازم قاضی ابوالولید باجی شد و مسائل خلاف را از وی آموخت و اجازۀ روایت گرفت. آنگاه در شهر اشبیلیه (سویلیا) نزد ابن حزم قُرطبی ادبیات خواند (ابن بشكوال، همانجا؛ ابن خلكان، ٤ / ٢٦٢). وی در ٤٧٦ق / ١٠٨٣م حج گزارد و در بازگشت به بغداد فرود آمد (یافعی، ٣ / ٢٢٦) و نزد ابوبكر محمد بن احمد شاشی معروف به مستظهری و ابوسعد بن متولی و ابواحمد جرجانی، امامان شافعی مذهب، فقه آموخت و از محمد تمیمی حنبلی حدیث شنید. سپس در بصره سنن ابوداوود را از ابوعلی تستری شنید و چندی نیز در شام ماند و به تدریس پرداخت؛ در همین دوران بود كه آوازۀ دانش و پارسایی او پیچیدن گرفت (سمعانی، ٩ / ٦٩؛ یاقوت، ٤ / ٣٠). آنگاه رهسپار مصر شد و از آنجا به سودای مناظره با ابوحامد غزالی روی به بیتالمقدس نهاد (یافعی، ٣ / ٢٢٦-٢٢٧؛ قس: ذهبی، ١٩ / ٤٩٤؛ ضبی، همانجا)، زیرا از دید نقلگرای ابن ابی رندقه پشتیبانی از دین به كمك مذاهب فلسفی و آرای منطقی و اندیشههای صوفیانه همچون جامه به گمیز شستن است. پس شگفت نیست اگر غزالی را از آن رو كه به فلسفه و تصوف میگرایید در آستانۀ بیدینی دانسته، یا سوزاندن كتاب احیاء علوم الدین را روا شمرده باشد (ذهبی، ١٩ / ٤٩٥، ٤٩٦). بنابراین پیداست كه صوفی خواندن ابنابیرندقه (ابن تغری بردی، ٥ / ٢٣١) تا چه مایه نابجاست.
ابن ابیرندقه در ٤٨١ق / ١٠٨٨م در آغاز دورۀ وزارت الافضل شاهنشاه بن بدر جمالی به مصر درآمد و همانگونه كه خود در سراج الملوك (ص ٦٢) گفته است، در آنجا همسری برگزید و صاحب فرزند شد و سپس در اسكندریه ماندگار شد تا ــ به گفتۀ خود وی ــ در شهری كه كشتار و آزار فقیهان اهل سنت به دست دولت عُبیدی فاطمی، مدرسهها و مسجدها را از درس و بحث و نماز تهی كرده بود، به هدایت مردم بپردازد (ابنفرحون، ٢٧٨) بدین سان طالبان علم از همه سو به وی روی آوردند. در این دوره نام ابن ابی رندقه، همچون یكی از امامان فقه مالكی، چنان پرآوازه شد كه یوسف بن تاشفین امیر مرابطون، گذشته از فقیهان مغرب و اندلس از وی و ابوحامد غزالی فتوا گرفت كه ملوك الطوایف را به بهانۀ خروج از دین از فرمانروایی بركنار سازد و سرزمینهای آنان را بگشاید (ابنخلدون، العبر، ٦(٢) / ٣٨٤). چنانكه ضبی (ص ١٣٦) نوشته است: ابی حدید، قاضی اسكندریه، ابن ابی رندقه را به التماس به آنجا برد. با اینهمه ابن ابی رندقه هیچگاه در برابر ستم قاضی و بستگانش در امور مالی و گرفتن عوارض و غرامتهای سنگین زبان از انتقاد فرو نبست. افزون بر این، فتواهایی همچون تحریم پنیر وارداتی از دیار مسیحیان به اسكندریه و تحریم غنا، زمینهای فراهم ساخت تا قاضی او را فردی آشوبگر بشناساند و نفرت الافضل را نسبت به وی برانگیزد (ابن خلكان، ٤ / ٢٦٣). سرانجام الافضل او را از اسكندریه تبعید كرد و در فسطاط در مسجد شقیق الملك با ماهانهای اندك در بازداشت نگاهداشت، اما دوران سختی ابن ابی رندقه با كشته شدن الافضل در روز پیش از عید فطر سال ٥١٥ق / ١١ دسامبر ١١٢١م و جایگزینی ابوعبدالله محمد مأمون معروف به بطائحی به سرآمد. بطائحی وی را سخت گرامی داشت، چندانكه ابنابیرندقه كتاب سراج الملوك را به نام او نگاشت (ابن فرحون، ٢٧٦-٢٧٧؛ عماد اصفهانی، ٢ / ٢٩٠). ابن ابی رندقه تا پایان عمر در اسكندریه زیست و هم از این رو به طُرطُوشی اسكندری شهرت یافت. آرامگاه وی برای مردم اسكندریه مزاری متبرك بوده است (مَقری، ٢ / ٨٥، ٨٨؛ مخلوف، ١٢٥) و بعدها مسجدی به نام مسجد طُرطُوشی بر آن بنا شد كه تا به امروز باقی است (عنان، ٢٩٧). وی در ٢٦ جمادیالاول ٥٢٠ق / ١٩ ژوئن ١١٢٦م (و به قولی در شعبان) درگذشت. تاریخهای دیگری نیز نوشتهاند: مانند پس از ٥١٠ق / ١١١٦م (حمیری، ١٢٥)، ٥٢٥ق / ١١٣١م (ضبی، ١٣٨)، ٥٦٠ق / ١١٦٥م (عمادالدین كاتب، ٢ / ٢٩٢؛ نیز نك : به اشارۀ پرسشبرانگیز ابنخلكان پیرامون ذكر نام ابنابیرندقه در مشیخه ابنشداد ــ استاد ابن خلكان ــ كه در ٥٣٩ق / ١١٤٤م زاده شده است).
ابن ابی رندقه شهرت خود را پیش از هر چیز به كتاب سراج الملوك وامدار است كه در آن به بازگویی نظریههای اجتماعی و سیاسی خود و حتی مسائلی پیرامون آرایش چنگی پرداخته است. شاید بتوان او را در این زمینه پیشگام ابن خلدون دانست، اما بیدرنگ باید افزود كه میان شیوۀ نقلی و روایی وی و كار محققانۀ ابن خلدون تفاوتی چشمگیر و گوهرین هست (نك : به داوری نقّادانۀ ابنخلدون دراینباره، مقدمه، ١(١) / ٦٣، ٦٤، ١(٢) / ٢٧٨، ١(٣) / ٤٩٩-٥٠٠). به هر روی، وی گذشته از آنكه در فقه از جایگاهی برجسته برخوردار بود و در مسائل خلاف روشی خاص پیشه كرده بود، در ادب نیز دست داشت و از محدثان ثقه به شمار میرفت (ضبی، ١٣٥). گروهی از حافظان و بزرگان سدۀ ششم همچون ابوالقاسم احمدبن اسحاق داندانقانی، ابوبكر بن عربی معروف به معافری، ابوعلی صدفی، ابوطاهر بن عوف، مهدی بن تومرت، قاضی عیاض و دیگران نزد او به شاگردی پرداختند و از وی حدیث روایت كردند (سمعانی، همانجا؛ ضبی، ١٣٨؛ ابنخلكان، ٥ / ٤٦؛ ابن فرحون، ٢٧٦). زكیالدین عبدالعظیم منذری شرح حال وی را گرد آورد (ابن خلكان، ٤ / ٢٦٣) كه اكنون در دست نیست. ابن ابی رندقه به گواهی معاصران و شاگردانش چنان به پارسایی شهره بود كه به رغم پرورش كمابیش ٢٠٠ فقیه و مفتی، در زهد پرمایهتر مینمود تا در دانشوری (ذهبی، ١٩ / ٤٩٢؛ ابن فرحون، همانجا). ابیاتی از او بر جای مانده است، نیز گواه دلبستگی وی به چنین اندیشههایی است.
بخش بزرگ نوشتههای ابن ابی رندقه از میان رفته و تنها آثار زیر از وی بر جای مانده است: ١. سراج الملوك و ابتهاج الصعلوك: این كتاب، مهمترین اثر اوست كه بارها در مصر به چاپ رسیده است (ازجمله در بولاق و اسكندریه، ١٢٨٩ق) و نسخههای خطی بسیاری از آن در دست است، ازجمله در كتابخانۀ مرعشی نجفی، قم (فهرست، ١ / ٣٩٩-٤٠٠)؛ ٢. الحوادث و البدع: این اثر به كوشش محمد طالبی در ١٩٥٩م در تونس به چاپ رسیده است (منجد، ١ / ٨٧) ٣. تحریم الاستمناء ( آلوارت، IV / ٣٥٠؛ قس: زیدان، ٣ / ١١٩)؛ ٤. رسالة فی بر الوالدین (آلوارت، V / ١٠٣)؛ ٥. المجالس: نسخۀ خطی این كتاب در خزانۀ رباط مضبوط است (علوش، ١(٢) / ٤٦-٤٧). همچنین ذهبی و ضبی و ابن خلكان آثار بسیاری برای وی بر شمردهاند، همچون تحریم الغنا و الكتاب الكبیر فی مسائل الخلاف، الفتن و كتابی بزرگ در معارضه با احیاء علومالدین غزالی.
مآخذ
ابن ابی رندقه، محمدبن ولید، سراج الملوك، اسكندریه، ١٢٨٩ق / ١٨٧٢م؛
ابن بشكوال، خلف، الصلة، قاهره، ١٩٦٦م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن خلدون، العبر؛
همو، مقدمه، بیروت، ١٩٥٦م؛
ابن خلكان، وفیات الاعیان، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٩٨ق / ١٩٧٨م؛
ابن فرحون، ابراهیم بن علی، الدیباج المذهّب، به كوشش عباس بن عبدالسلام، قاهره، ١٣٥١ق / ١٩٣٢م؛
ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب الارنؤوط و محمد نعیم العرقسوسی، بیروت، ١٤٠٤ق / ١٩٨٤م؛
زیدان، جرجی، تاریخ آداب اللغة العربیة، به كوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٩٥٧م؛
سمعانی، عبدالكریم بن محمد، الانساب، به كوشش سید شرفالدین احمد، حیدرآباد دكن، ١٣٩٨ق / ١٩٧٨م؛
ضبی، احمدبن یحیی، بغیة الملتمس، قاهره، ١٩٦٧م؛
طاش كوپریزاده، احمدبن مصطفی، مفتاح السعادة، حیدرآباد دكن، ١٣٢٨- ١٣٢٩ق؛
علوش، ی. س. و عبدالله الرجراجی، المخطوطات العربیة المحفوظة فی الخزانة العامة برباط، ١٩٥٤م؛
عمادالدین كاتب، محمدبن محمد، خریدة القصر، به كوشش آذرتاش آذرنوش، تونس، ١٩٧١م؛
عنان، محمد عبدالله، تراجم اسلامیة و شرقیة و اندلسیة، قاهره، ١٣٩٠ق / ١٩٧٠م؛
مخلوف، محمد، شجرة النور الزكیة، بیروت، ١٣٤٩ق / ١٩٣٠م؛
مرعشی، خطی؛
مَقری، احمدبن محمد، نفح الطیب، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٨م؛
منجد، صلاحالدین، معجم المخطوطات المطبوعة، بیروت، ١٩٧٨م؛
یافعی، عبدالله بن اسعد، مرآة الجنان، حیدرآباد دكن، ١٣٣٤- ١٣٣٩ق؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Ahlwardt.
کاظم برگنیسی