دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٨٥ - ابان بن عثمان
ابان بن عثمان
نویسنده (ها) :
محمد کاظم موسوی بجنوردی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٤ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبانِ بنِ عُثْمان، ابوسعید، ابان بن عثمان بن عفّان قرشی اموی مدنی (د ١٠٥ ق / ٧٢٣ م)، فرزند سومین خلیفه (از خلفای راشدین)، محدّث و تابعی مشهور سدۀ ١ ق / ٧ م و از حکام بنیامیه که گاه او را ابوعبداللـه (ابن حجر، تهذیب، ١ / ٩٧) یا ابوعبداللـه مدنی (مزی، ٢ / ١٦) خواندهاند. ابان برادر تنی عمرو و مادرشان ام عمرو، دختر جندب بن عمروبن حُمَمة بن حارث دوسی (همانجا) بوده است.
فرزندان: سعید که ابان بدو مکنی بود (مادر سعید، دختر عبداللـه بن عامربن کریزبن ربیعة بن حبیب بن عبدشمس بود)؛ عمرو؛ عبدالرحمن؛ امسعید (مادرشان ام سعید، دختر عبدالرحمن ابن حارث بن هشام بود)؛ عمراصغر؛ مروان؛ ام سعید صغری (مادرشان کنیز آزاد شده یا ام ولد بود) (ابن سعد، ٥ / ١٥١).
زندگی
چندان چیزی از ابان در مدارک موجود نیست. همین اندازه میدانیم که او به خاطر پدرش عثمان بن عفان که از بزرگان خاندان اموی بود، نزد خلفا و امرای آنان احترام داشت، چنانکه چون گماشتهای؟ معاویه نخستین خلیفۀ اموی به سفر حج آمد، مروان بن حکم را فرمان داد که حرمت ابان را پاس بدارد. تقرب او به دستگاه خلافت اموی به اندازهای بود که نزد معاویه رفت و از دختر او خواستگاری کرد. معاویه به او گفت که بیش از دو دختر ندارد که یکی از آنان با عمرو برادر او ازدواج کرده و دیگری با عبداللـه بن عامر. ابان تلخ کام از نزد معاویه بیرون آمد و طی شعر زیبایی آرزو کرد که یا ابنعامر بمیرد یا برادرش عمرو دختر معاویه را طلاق دهد، تا او به مقصود نایل شود (ابنعساکر، ٢ / ١٣٢). نحوۀ انتصاب وی به حکومت مدینه چنین بود که در ٧٦ ق / ٦٩٥ م که عبدالملک بن مروان به سوی مدینه میآمد، حاکم وقت این شهر یحیی بن حکم بن ابیالعاص بنامیه که گفته شده مردی کم خرد بوده، بیاجازۀ عبدالملک به نزد وی شتافت. عبدالملک از اینکه او بیاجازه شهر را ترک کرده، سرزنشش کرد و گفت که چه کسی را به جای خود گذاردهای، یحیی پاسخ داد که ابان بن عثمان را. پس عبدالملک او را عزل، و ابان را حاکم مدینه کرد، و وی مدت ٧ سال بر مدینه فرمان راند. ابان همینکه به حکومت رسید، عبداللـه بن قیس بن کَخْرمه را از منصب قضاوت مدینه برکنار کرد و به جای او نوفل بن مساحق را برگماشت. او در مدت فرمانروایی خود بر مدینه دوبار (ابن سعد، ٥ / ١٥١-١٥٢) و به گفتۀ طبری سه بار امیر الحاج شد و به گفتۀ مسعودی بر جسد محمدبن حنفیّه (د ٨١ ق / ٧٠٠ م) فرزند حضرت علی (ع) و عبداللـه بن جعفر برادرزادۀ وی نماز خواند (٣ / ١١٦، ١٦٧). به دلایلی که برای ما روشن نیست، عبدالملک او را در جمادیالثانی ٨٢ ق / ژوئیۀ ٧٠١ م، از حکومت مدینه برکنار کرد و به جای او هشام بن اسماعیل مخزومی را برگماشت. طبری سال برکناری ابان را ٨٣ ق / ٧٠٣ م یاد کرده که درست نمینماید (٨ / ١١٢٧). به گفتۀ ابن عساکر، ابان بعدها بر ولیدبن عبدالملک وارد شد و به فرمان او امیرالحاج گردید (٢ / ١٣١).
ابان هم کر بود، هم احول و هم دچار پیسی شدید. گفتهاند: برای نهان ساختن لکههای پیسی روی دستهایش، آنها را خضاب میکرد، اما برای لکههای چهرهاش چارهای نداشت (ابن سعد، ٥ / ١٥٢). ابان یک سال پیش از درگذشت فلج نیز شد و گویا فلج او چنان شدید بود که هرگاه در مدینه میخواستند کسی را نفرین کنند، میگفتند: خداوند تو را به فلج ابان دچار سازد (ابن قتیبه، ٥٧٨). دربارۀ مرگ ابان اختلاف است. ابن سعد میگوید: ابان در زمان خلافت یزیدبن عبدالملک در مدینه درگذشته است (٥ / ١٥٢). برخی گفتهاند: ابان پیش از عبدالملک ابن مروان که در ٨٦ ق / ٧٠٥ م درگذشته، وفات یافته است. ابن عساکر درگذشت وی را در ١٠٥ ق / ٧٢٣ م دانسته است (٢ / ١٣٢). چون بیشتر مورخان متقدم گفتهاند که ابان در زمان یزیدبن عبدالملک (خلافت: ١٠١-١٠٥ ق / ٧١٩-٧٢٣ م) درگذشته، به نظر میرسد تاریخ درست درگذشت همان ١٠٥ ق / ٧٢٣ م باشد (ابن عساکر، ٢ / ١٣١، ١٣٢؛ صفدی، ٥ / ٣٠١؛ مزی، ٢ / ١٨، نووی، ١(١) / ٩٧).
مقام علمی و روایی
دربارۀ پایگاه علمی ابان، هم اطلاعات ناقص است و هم شک و تردید در کار است. یحیی بن سعید قطان، ابان را یکی از ده فقیه مشهور مدینه دانسته و گفته که همۀ علما به ثقه بودن او باور دارند (مزّی، ٢ / ١٧). سلیمان بن عبدالرحمن ابنحباب او را صاحب فتوا دانسته و گفته است که عدهای نزد وی فقه میخواندند و به فتوایش عمل میکردند. عمروبن شعیب پا را از این فراتر گذاشته و ابان را در فقه و حدیث داناترین فرد زمان خود خوانده است (ابنعساکر، ٢ / ١٣٢). به گفتۀ ابنحجر عسقلانی، وی قضا را از پدرش عثمان فراگرفته است (تهذیب، ١ / ٩٧). بخاری به نقل از یحیی بن سلیمان نوشته که ابوبکربن عمروبن حزم نزد ابان قضا را خوانده است (١(١)٤٥١). ازاینرو، نمیتوان به فقاهت او اطمینان یافت، ولی میتوان گفت که در نقل حدیث یکی از مشاهیر بوده است. به گفتۀ ابنحجر عسقلانی، وی از پدرش عثمان و زیدبن ثابت و اسامة بن زید نقل حدیث کرده است (تهذیب، ١ / ٩٧). عامربن سعدبن ابی وقّاص، اشعب ابن امّ حَمیدة الطّامع صاحب النّوادر (د ١٥٤ ق / ٧٧١ م)، ابوالزِّناد عبداللـه بن ذکوان، محمدبن مسلم بن شهاب زهری، نُبَیه بن وَهب، عبدالله بن ابیبکر ابنمحمدبن عمروبن حزم و جمعی دیگر از او نقل حدیث کردهاند (مزی، ٢ / ١٦، ١٧). اَبان از نظر اهل سنت ثقه و در شمار تابعین بزرگ است. همچنین گفته شده که او صاحب قرائتی از قرآن کریم است (ابن ندیم، ٤٥).
مآخذ
ابنابیحاتم رازی، عبدالرحمن، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دکن، ١٣٧١ ق، ١(١) / ٢٥٩؛
ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، بیروت، ١٣٩٩ ق، ٤ / ٤٤٧، ٤٤٨، ٤٥٦، ٤٦٦، ٤٧٦؛
ابنحجر عسقلانی، احمدبن علی، تقریب التهذیب، حیدرآباد دکن، ١٣٢٥ ق؛
ابن خلکان، وفیات الاعیان، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٩٩ ق، ٤ / ١٧٢؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر؛
ابن عساکر، علی بن حسن، التاریخ الکبیر، به کوشش عبدالواحد افندی بدران، ١٣٣٠ ق؛
ابن قتیبه، عبداللـه بن مسلم، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، مصر، ١٩٦٢ م؛
ابن قیسرانی، محمدبن طاهر، الجمع بین کتابی ابی نصر الکلاباذی، حیدرآباد دکن، ١٣٢٣ ق، ١ / ٤٢؛
ابن ندیم، الفهرست، به کوشش رضا تجدد، تهران، ١٣٥٠ ش؛
بخاری، اسماعیل بن ابراهیم، التاریخ الکبیر، حیدرآباد دکن، ١٣٦٢ ق؛
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش دیدرینگ، بیروت، ١٣٨٩ ق؛
طبری، محمدبن جریر، تاریخ، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٩-١٨٨١ م، ٦ / ٣٠٥، ٨ / ٨٧٣، ٩٤٠، ١٠٣١، ١٠٣٢، ١٠٣٦، ١٠٤٦، ١٨٠٥؛
عجلی، احمدبن عبداللـه، تاریخ التقاة، به کوشش عبدالمعطی قلعجی، بیروت، ١٤٠٥ ق، ص ٥١؛
مزی، یوسف، تهذیب الکمال، بیروت، ١٤٠٤ ق؛
مسعودی، عل بن حسین، مروج الذهب، بیروت، ١٣٨٥ ق؛
نووی، محییالدین بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، بیروت، دارالکتب العلمیة؛
یعقوبی، ابن واضح، تاریخ، ترجمۀ محمد ابراهیم آیتی، تهران، ١٣٦٢ ش، ٢ / ٢٨١.
کاظم موسوی بجنوردی