دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٩٢ - بافقیه
بافقیه
نویسنده (ها) :
فرامرز حاج منوچهری
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بافَقیه، عنوان شاخهای از سادات یمن در تَریم، منشعب از خاندان بزرگ باعلوی که سدههای ٨-١١ق/ ١٤-١٧م شماری فقیه و صوفی از آن برخاستند. عنوان بافقیه به سبب انتساب اعضای این خاندان به احمدبن عبدالرحمان به علوی بن محمد فقیه (د ٧٢٦ق/ ١٣٢٦م) است که دانش او در فقه سبب اشتهارش به فقیه گردیده بود. محمدبن علی بن محمد (د ٨٦٢ق/ ١٤٥٨م) از اخلاف او که به سبب سکنێ در غَیْدید (در پیرامون تریم) به مولێ عیدید شهرت دارد، نیای اصلی خاندان بافقیه به شمار میآمد و نسل او از سوی پسرانش: عبدالرحمان، عبدالله، علی، علوی و زینالدین در حضرموت پراکنده شد (نکـ: شلی، ١/ ٣٩٩، ٢/ ١٣٧، ٥١٥).
برخی از اعضای اصلی و پرشهرت این خاندان به ترتیب اینانند : زینبن عبدالرحمان بن محمد عیدید (سدۀ ٩ق) که به فراگیری فقه نزد مشایخ زمان پرداخت و مدتی در دَوعَن و بندر شحر زیست و در همانجا از دنیا رفت. او به تصوف، به ویژه طریقۀ شاذلیه، گرایش داشت (همو، ٢/ ٢٢٩). فرزند او عبدالرحمان (٩٠٧-٩٥٠ق/ ١٥٠١-١٥٤٣م). جامع میان شریعت و طریقت بود که کراماتی به وی نسبت دادهاند (همو، ٢/ ٢٩٤؛ عیدروس، ٢١٣). از همین شاخۀ عبدالرحمان، ابوبکر بن محمد بن طیب (د ١٠١١ق/ ١٦٠٢م) نیز ضمن مهارت در فقه، به تصوف گرایش داشت و دارای مقامات و مجاهداتی بود؛ چنانکه بسیاری کسان برای کسب فیض، به سوی بندر شحر که محل زندگی او بود، میشتافتند (شلی، ٢/ ٩٣).
در همین سده عبدالله بن زین بن محمد از این شاخه، ضمن چیرگی در علوم فقه، حدیث تفسیر، گرایشی نیز به تصوف داشت و بسیاری کسان از جمله شلی از او دانش آموخت. گفتهاند که مناظراتی میان او و قاضی عبدالله بن ابی بکر خطیب، در برخی از مسائل فقهی وجود داشته است. عبدالله از تریم به هند سفر کرد و از شیوخ صوفیه در شهرهای اوده و بیجاپور بهره برد و در بیجاپور درگذشت (همو، ٢/ ٣٧٤-٣٧٥).
از تبار علوی بن محمد عدید، محمد بن علوی (د ٩٢٤ق/ ١٥١٨م)، فاضلو عالم به علم فقه یادکردنی است. وی در عدن به استماع حدیث و فراگیری فقه از احمدبن یحیێ رشید پرداختو محمد ملازم استاد بود و حتێ با دختر او ازدواج کرد و نیز از وی اجازۀ روایت یافت. وی در شهر عدن درگذشت (همو، ١/ ٣٨٣، عیدروس، ١١١). از نوادگان او، عبدالرحمان بن علوی بن احمد (د ١٠٤٧ق/ ١٦٣٧م)، محدث، فقیه، صوفی و مقتدای زمان خود، یکی از مشاهیر خاندان بافقیه است. وی در تریم متولد شد و علوم اسلامی را فراگرفت و در فقه به درجۀ والایی رسید. همچنین در حدیث مهارت تمام یافت و بارها صحاح شیخین، بخاریو مسلم را بر استادان خود عرضه کرد. وی شاگردان بسیاری پرورش داد که از شلی و برخی مشایخ خاندان عیدروس میتوان یاد کرد. افزون بر اینها وی به تصوف هم تمایل داشت و از دست بزرگان طریقت خرقه پوشید؛ شاید اینکه وی قضای تریم را نپذیرفت، به سبب همین گرایشهای صوفیانه بوده باشد. وی سرانجام در شهر خود درگذشت (شلی، ٢/ ٣٠٤-٣٠٦؛ صنعانی ٢/ ١١٨؛ محبی، خلاصة...، ٢/ ٣٦٥-٣٦٦).
ابوبکر بن محمد (د ١٠٠٥ق/ ١٥٩٧م)، از نسل فرزند دیگر محمد عیدید، عبدالله بود که به صاحب قیدون اشتهار داشت. او در تریم به دنیا آمد و پس از فراگیری علوم اسلامی، به ویژه در فقه مهارت یافت و به عنوان یکی از برجستهترین افراد خاندان بافقیه شناخته شد. وی از بزرگان زمان خود همچون عبدالله بن عیدروس و زین بن حسین بافضل کسب علم کرد و در سفر به دَوعَن و قیدون، به نشر دانش و نیز افتا پرداخت و مقتدای زمان خود در آن دیارشد و در همان قیدون درگذشت (شلی، ٢/ ٩٤-٩٥؛ صنعانی، ٢/ ١٧-١٨؛ محبی، همان، ١/ ٩٤). از نسل عبدالله، حسین بن محمد بن علی (د ١٠٤٠ق/ ١٦٣٠م) را نیز میتوان یاد کرد. او آموزش خود خاصه در زمینۀ فقه و اصول به پایان رساند و به فضای تریم برگزیده شد (شلی، ٢/ ٢٢٧-٢٢٨). فرزند او، احمد (د ١٠٥٢ق/ ١٦٤٢م)، نیز در علومی همچون فقه، فرایض، تفسیر، حدیث و حساب توانا گشت و در طی سفر به حرمین، بسیاری از عالمان آن دیار را درک کرد و سرانجام در مکه از دنیا رفت (همو، ٢/ ١٣٠-١٣١؛ صنعانی، ٢/ ٣٠؛ محبی، همان، ١/ ١٨٣-١٨٤).
برادر او عبدالله همچون بسیاری از خاندانهای سادات حضرموت به هند رفت (واسعی، ٢٣٥)و به سبب جایگاه اجتماعی که در آنجا یافت، دارای شهرت فراوان شد. او که به «صاحب مدینة کنور» شهرت دارد، در تریم متولد شد. بسیاری از دانشها مانند فقه، حدیث و عربی را از مشایخ زمان همچون عبدالرحمان سقاف و عبدالرحمان بن علوی بافقیه را فراگرفت و از دست مشایخ صوفیه، خرقه پوشید. وی با سفر به شهر کنور هند، ضمن آموزش علم نزد پسرعمویش، محمد بن عمر بافقیه، نزد فرمانروای شهر، عبدالوهاب اعتبار یافت و او دختر خود را به عبدالله داد و او را به وزارت برگزید و این عوامل همه سبب افزونی شهرت او گشت (محبی، همان، ٣/ ٣٩-٤٠؛ شلی، ٢/ ٣٧٣).
در منابع به شروح و اختصاراتی از وی همچون شرح آجرومیه، شرح الملحة (ظاهراً ملحة الاعراب حریری، ﻧﮑ: حاجی خلیفه، ٢/ ١١٨١٧) و اختصار آن اشاره شده است. عبدالله در ادب نیز توانا بود و اشعاری داشته است که در منابع شرح حال او برخی از آنها آورده شده است (ﻧﮑ: شلی، ٢/ ٣٧١-٣٧٣؛ صنعانی، ٢/ ١٣٠؛ محبی، همان، ٣/ ٣٩-٤٠، ذیل...، ١٣٠).
محمد بن محمد، پسر عموی عبدالله که پیش از وی، در شهر کنور حضور داشت، خود نیز در آن دیار بسیار معروف بود. وی پس از فراگیری دانشهایی، در فقه به مقامی رفیع رسید (ﻧﮑ: واسعی، ٢٣٥-٢٣٦)و نزد حاکم آن دیار، عبدالمجید تقرب یافت و با دختر او ازدواج کرد. محمد در آنجا تدریس میکرد، اما با مرگ عبدالمجید، سختی و آشفتگی اوضاع او را به ترک کنور و مهاجرت به حیدرآباد کشاند و در همان شهر نیز از دنیا رفت (شلی، ٢/ ٣٦-.٣٧).
از اخلاف علی، پسر دیگر محمد عیدید، میتوان به شهابالدین احمد بن حسین بن عبدالرحمان (د ١٠٤٨ق/ ١٦٣٨م) اشاره کرد. وی مفتیو قاضی تریم بود. او پس از کسب دانش، از بسیاری مشایخ خود اجازۀ افتا و تدریس به دست آوردو شهرتی فراوانی یافت، چنانکه شاگردان بسیاری برای دانشاندوزی نزد او میشتافتند. همچنین وی به قضای تریم برگزیده شد. پس از چندی از این سمت عزل شد، ولی طولی نکشید که بار دیگر به آن مقام دست یافت. او در اواخر عمر به تصوف گرایید و خود به ارشاد پرداخت (محبی، خلاصة، ١/ ١٨٢-١٨٣؛ صنعانی، ٢/ ٢٩-٣٠).
شاگرد وی احمد بن عبدالرحمان (سدۀ ١١ق)، هم از افراد همین شاخه از خاندان بافقیه است. او نزد مشایخی از خاندانهای بافقیه، عیدروس و بافضل، حضور یافت و بهرههای علمی برد و سپس به حجاز رفت. پس از دو سال اقامت در آن سرزمین، رهسپار مصر شد و از مشایخ آن دیار تفسیر، حدیث، فقه، اصول، فرایض، حساب، نحو و معانی و بیان آموخت و به استادی رسید. او با کسب اجازۀ اقتدا و تدریس قرآن، فقه و حدیث پرداخت. پس از درگذشت استادش، قاضی احمد بن حسین، به قضای تریم دعوت شد که به عدم رقبت، به قبول آن تن در داد، اما پس از مدتی از این امر دوری گزید و شاگردش، سهل بن احمد باحسن را به این منصب گمارد؛ او نیز چندان دوام نکرد و دوباره خود احمد پس از آنکه شروط چندی با سلطان کرد، این سمت را پذیرفت. وی سرانجام در تریم درگذشت.رسالهای با عنوان تحریر المقال لما وقع لحاکم تریم اذا ذاک فی دخول شوّال دربارۀ رؤیت هلال نگاشته که متن آن را شلی در شرح حال او آورده است (٢/ ١٧٢-١٧٧).
یکی دیگر از اعضای این خاندان به نام محمد بن عمر طیب بافقیه است (٩٧٠-١٠١١ق/ ١٥٦٣-١٦٠٢م) که در شحر زاده شد. ازوی به عنوان مورخ یاد کردهاند. او در نتاریخ حضرموت کتابی تألیف نمود که نسخهای از آن در کتابخانۀ سلطانیه موجود است. متن مختصری از آن با عنوان اختصار تاریخ الطیب باقیه للقرن العاشر از عمر بن سقاف نیز شناخته شده است (ﻧﮑ: حبشی، ٤٣٤؛ سرجنت، ٢٩٣-٢٩٤).
مآخذ
حاجی خلیفه، کشف؛
حبشی، عبدالله، محمد، مصادر الفکر العربی الاسلامی فی الیمن، صنعا، مرکز الدرسات الیمینه؛
شلی، محمد، المشرع الروی، جده، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛
صنعانی، محمد، ملحقِ البدر الطالعِ شوکانی، بیروت، دارالمعرفه؛
عیدروس، عبدالقادر، النور السافر، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛
محبی، محمدامین، خلاصة الاثر، قاهره، ١٢٨٤ق؛
همو، ذیل نفحة الریحانة، به کوشش عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٣٩١ق/ ١٩٧١م؛
واسعی، عبدالواسع، تاریخ الیمن، قاهره، ١٣٤٦ق؛
نیز :
Serjeant, R.B., «materials for south arabian history», bulletin of the school of oriental and african studies, ١٩٥٠, vol.XIII(٢).
فرامرز حاجمنوچهری