دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٩١ - ابن عقیل، ابوالوفاء
ابن عقیل، ابوالوفاء
نویسنده (ها) :
محمدهادی مؤذن جامی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ عَقيل، ابوالوفاء علی بن عقيل بن محمد ظفری بغدادی (٤٣١-١٢ جمادیالاول ٥١٣ق / ١٠٤٠-٢٢ اوت ١١١٩م)، فقيه، متكلم و واعظ حنبلی. وی در بابالطاق بغداد زاده شد (ابن عقيل، ٣٧) و در خاندانی اهل علم و ادب پرورش يافت (ابن جوزی، عبدالرحمن، ٩ / ٢١٣). گرچه از نحوۀ تحصيل و نيز استادان او پيش از سال ٤٤٧ق / ١٠٥٥م كه غزها به بغداد حمله كردند، اطلاع چندانی در دست نيست، اما ظاهراً تا اين سال نزد ابويعلی ابن فرّاء فقه میآموخته است (نک : ابن رجب، ١ / ١٧٢). پس از حملۀ غزها و ويران شدن بابالطاق ناگزير استاد خويش را ترك گفت و تحت حمايت و پرورش ابومنصور بن يوسف كه از يك خانوادۀ بزرگ و يك تيرۀ قديمی حنبلی بغداد و دوست نزديك خليفه قائم بود، قرار گرفت (ماسينيون، II / ٤٩١؛ قس: ابن جوزی، عبدالرحمن، ٩ / ٢١٢). وی همچنين پنهانی از درسهای محمد بن احمد معتزلی معروف به ابن وليد، كه مورد حمايت خاص ابومنصور بود، بهره میگرفت (ماسينيون، II / ٤٩١-٤٩٢). بدين ترتيب ابن عقيل كه در خاندانی حنفی زاده شده بود، از سویی تحت تأثير ابومنصور و از سوی ديگر به دليل عضو شدن در گروه كوچكی كه تمايلات حنبلی داشت، به اين مذهب گرايش يافت. اين گروه به دليل علايق و دوستيهای معنوی تشكيل شده بود و در آن ابن مسلمه، وزير خليفه قائم و ابواسحاق شيرازی و چند تن ديگر شركت میجستند و خليفه قطب واقعی آن به شمار میرفت و اين گروه گرچه تمايلات حنبلی داشت، اما متعصب نبود و بيشتر به اصلاح اخلاقی عوام و متصّوفه و بهرهگيری از تعاليم معتزله توجه نشان میداد و ابن عقيل تا آخر عمر ارتباط خود را با اين گروه حفظ كرد (همو، II / ٤٩١). اينكه استادان او در اين گرايش وی نقش مؤثری داشته باشند، مورد ترديد است، زيرا از مشايخ او تنها ابويعلی ابن فراء و ابومحمد تميمی حنبلی بودهاند، در حالی كه او نزد ابوالطيب طبری و ابونصر ابن صبّاغ شافعی و ابوعبدالله دامغانی حنفی نيز درس خوانده است (ابن جوزی، عبدالرحمن، ٩ / ٢١٣). وی در فاصلۀ ٤٤٤-٤٥٠ق در دورۀ وزارت ابن مسلمه كه از هواداران حلاج بود، كتابی در ستايش حلاج نوشت (ماسينيون، II / ٤٩٢). ابن عقيل، چنانكه اشاره شد، موردتوجه ابومنصور بن يوسف بود، چنانكه در فتاوی او را مقدّم میداشت و معاش او را تأمين میكرد و اين امر انگيزهای گرديد برای دشمنی مخالفان او به رهبری شريف ابوجعفر عبدالخالق بن عيسی كه مسنتر از او بود و پس از مرگ ابومنصور در اوايل ٤٦٠ق دشمنی شدّت يافت (مقدسی، III / ٩٩, ١٢١-١٢٢) و سرانجام كار آنچنان بر ابن عقيل سخت شد كه وی در ١٥ ربيعالاول ٤٦١ق / ١٤ ژانويۀ ١٠٦٩م با جامۀ مبدل به خانۀ ابوالقاسم بن رضوان، داماد ابومنصور، در باب المراتب رفت (همو، III / ١٠١؛ قس: ابن جوزی، عبدالرحمن، ٨ / ٢٥٤). مقدسی (III / ١٢٢-١٢٣) به استناد سخنی از خود ابن عقيل (نك : ابن جوزی، عبدالرحمن، ٩ / ٢١٣) قائل به دو دوره تعقيب برای او شده است: يكی پيش از وزارت نظامالملك در ٤٥٦ق كه مورد آزار حنبليان قرار گرفت و از معاشرت با شيوخ معتزله ممنوع گرديد و ديگر پس از وزارت نظامالملك. براساس تحليل وقايع، دورۀ دوم پس از درگذشت ابومنصور در ١٤ محرم ٤٦٠ق / ٢٥ نوامبر ١٠٦٧م آغاز و در ١٠ محرم ٤٦٥ق / ٢٧ سپتامبر ١٠٧٢م كه ابن عقيل در ملأعام توبۀ خويش را از عقابد پيشين اعلام كرد، پايان میيابد (مقدسی، III / ١٢٤). در اين تاريخ ابن عقيل متنی نوشت كه در آن از عقايد خاص خود برائت جست. متن اين توبهنامه را ابوجعفر ديده است. در اين سند او از مذهب اعتزال و پيروان آن برائت جست و عقيدۀ خود را در مورد حلاج رد نمود و قتل او را درست خواند و شريف ابوجعفر و همراهانِ او را در انكار خويش مصيب دانست و اذعان كرد كه اين سخنان را بدون اجبار نوشته است (نك : ابن جوزی، عبدالرحمن، ٨ / ٢٥٤، ٢٧٥-٢٧٦؛ ابن رجب، ١ / ١٧٥؛ مقدسی، III / ٩٥؛ قس: گلدسيهر،١٩). به هر حال چنانكه ابن قدامه، ابن رجب (١ / ١٧٤) و ابن كثير (١٢ / ٥١٢) معتقد بودهاند، ابن عقيل از تمايلات معتزلی خويش هرگز كاملاً دست بر نداشته است. وی پس از توبه مجدداً به فتوا و تدريس و مناظره مشغول شد و در زمان قائم به افتاء در ديوان پرداخت (ابن جوزی، عبدالرحمن، ٩ / ٢١٣). او مدتی بر منبر وعظ نشست تا آنكه در ٤٧٥ق به دنبال برخورد بين حنبليان و اشاعره وعظ را ترك گفت و به تدريس بسنده كرد (همو، ٩ / ٢١٤؛ قس: لائوست،١٠٤ ).
پس از ورود غزالی به بغداد در ٤٨٠ق / ١٠٨٧م، ابن عقيل در نظاميه به درس او حاضر شد (ابن رجب، ١ / ١٧٧). در ٤٨٤ق كه ملكشاه سلجوقی و نظامالملك وارد بغداد شدند، او به عنوان بيانگر آراء حنبليان نزد ايشان حاضر شد (لائوست، همانجا؛ نيز نک : ابن رجب، ١ / ١٨٢). در دوران مستظهر، مجدالدين ابوطاهر يوسف برای ١٥ سال آخر عمر او مواجب تعيين كرد و مسكنی بدو داد (ماسينيون، II / ٤٩١). پس از درگذشت او به هنگام دفن فتنهای رخ داد (ابن رجب، ١ / ١٩٥؛ ذهبی، سير، ١٩ / ٤٤٧) كه خود بيانگر وجود گروههای مخالف با اوست. از ديگر مشايخ وی ابن شيطا در قرائت، ابوالقاسم ابن برهان در ادب، تَوَّزی و ابوبكر ابن بشران در حديث و نيز خطيب بغدادی شايان ذكرند (ابن جوزی، عبدالرحمن، ٩ / ٢١٢-٢١٣). ابوعمر ابن ظفر مغازلی، ابوالمعمر انصاری، ابوالرضی فارسی و ابوطاهر سلفی و ديگران از او روايت كردهاند (ابن رجب، ١ / ١٨٧؛ ذهبی، همان، ١٩ / ٤٤٦). او به ابوسعيد سمعانی و عبدالحق يوسفی و يحيی ابن بوش اجازۀ روايت داده و ابن برهان اصولی نزد وی درس خوانده است (ابن رجب، ١ / ١٨٧، ١٩٦). عبدالخالق بن يوسف شيرازی و ابوالفتح محمد بن يحيی بن مواهب و ابوالفضل محمد بن ناصر سلامی تصانيف ابن عقيل را روايت كردهاند (رودانی، ١٨٥، ٢٤٨، ٣٢٢).
آثـار
الف ـ چاپی
١. كتاب الجدل، كه در مجلۀ معهد الدراسات الشرقية (٢ / ١١٩-٢٠٦)، دمشق، ١٩٦٧م و مجلۀ المكتبة (شم ٦٣)، ص ٩١ به بعد به چاپ رسيده است؛ ٢. كتاب الفنون، كه اثری است بسيار بزرگ مشتمل بر وعظ، تفسير، فقه، اصول، نحو، لغت، شعر، تاريخ و حكايات (نك : ابن جوزی، يوسف، ٨(١) / ٨٤؛ ابن رجب، ١ / ١٨٨) كه تنها يك مجلد آن در كتابخانۀ ملی پاريس شناسايی شده و توسط جورج مقدسی به چاپ رسيده است (نك : مآخذ همين مقاله)؛ ٣. جزء فی نصرة الحلاج، كه به اعتقاد ماسينيون (II / ١٦٨, ٤٩٣)، ابن عقيل پس از توبه آن را نابود نكرده و رابطۀ آن با اخبار الحلاج كه توسط خود ماسينيون در سالهای ١٩١٤، ١٩٣٦، ١٩٥٧م به چاپ رسيده، قابل بررسی است .
ب ـ خطی
١. الرد علی الاشاعرة و اثبات الحرف و الصوت فی كلام الكبير المتعال (نك : زركلی، ٤ / ٣١٣)؛ ٢. الفرق، نسخهای از آن در رامپور موجود است ( GAL, S ,I / ٦٨٧)؛ الفصول يا كفاية المفتی علی مذهب احمد، اثری بزرگ بوده (ابن جوزی، يوسف، همانجا؛ ابن رجب، همانجا) كه تنها جلد سوم آن شامل برخی از فصول ضمان در كتابخانۀ چستربيتی و دارالكتب مصر موجود است ( آربری، شم ٥٣٦٩؛ خديويه، ٣ / ٢٩٥-٢٩٦)؛ ٤. الواضح فی الاصول (نك : GAL, S, GAL, I / ٥٠٢;
I / ٦٨٧).
برای اطلاع از آثار غيرموجود وی به اين مآخذ مراجعه شود: ابن رجب، همانجا؛ حاجی خليفه، ١ / ٧١، جم؛ بغدادی، ١ / ٨٥، جم.
مآخذ
ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٩ق / ١٩٤٠م؛
ابن جوزی، يوسف بن قزاوغلی، مرآة الزمان، حيدرآباد دكن، ١٩٥١م؛
ابن رجب، عبدالرحمن بن احمد، الذيل علی طبقات الحنابلة، به كوشش هنری لائوست و سامی دهان، دمشق، ١٣٧٠ق / ١٩٥١م؛
ابن عقيل، علی، كتاب الفنون، به كوشش جورج مقدسی، بيروت، ١٩٧٠م؛
ابن كثير؛
البداية؛
بغدادی، ايضاح؛
حاجی خليفه، كشف؛
خديويه، فهرست؛
ذهبی، محمدبن احمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، ١٩٨٤م؛
همو، معرفة القراءِ الكبار، به كوشش محمد سيد جاد الحق، قاهره، ١٩٦٧م؛
رودانی، محمدبن سلیمان، صلة الخلف، به كوشش محمد حجی، بيروت، ١٩٨٨م؛
زركلی، اعلام؛
نيز:
Arberry;
GAL;
GAL, S;
Goldziher, I., “Zur Geschichte der ḥanbalitischen Bewegungen”, ZDMG, ١٩٠٨, vol. LXII;
Laoust, H., “Le hanbalisme sous le califat de Bagdad”, REI, ١٩٨٩;
Makdisi, G., “Nouveaux détails sur l’affaire d’Ibn ʿAqīl” , Mélanges Louis Massignon, ١٩٥٥;
Massignon, L., La passion de Husayn ibn Mansûr Hallâj, Paris, ١٩٧٥.
محمدهادی مؤذن جامی