دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٢١ - ابن حبیب، ابومروان
ابن حبیب، ابومروان
نویسنده (ها) :
احمد بادکوبه هزاوه
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ حَبيب، ابومروان عبدالملك بن حبيب بن سليمان سلمی (ح ١٧٤- ٢٣٨ يا ٢٣٩ ق/ ٧٩٠-٨٥٢ يا ٨٥٣ م)، محدث، فقيه، اديب، نحوی، شاعر و نسّابۀ اندلسی. وی از موالی قبيلۀ سليم (ابنفرضی، ١/ ٣١٣) و يا به گفتۀ ابن حارث از خود قبيلۀ سليم بوده است (حميدی، ٢/ ٤٤٧). قاضی عياض (٣/ ٣٠) نيای بزرگ او را ربيع بن سليمان ياد كرده است. نياكان وی اهل طليطله بودهاند، اما نيای وی سليمان به قرطبه كوچ كرده و پدر او حبيب (د ٢٢١ ق/ ٨٣٥ م) در «فتنة الربض» به البيره مهاجرت كرده است (ابنفرحون، ٢/ ٨). وی به حبيب عصار شهرت داشته (قاضی عياض، ٣/ ٣١) و از فقيهان قرطبه به شمار میرفته است (ابنحيان، ٨٠). تولد ابنحبيب به درستی روشن نيست. ذهبی تولد او را پس از ١٧٠ ق/ ٧٨٦ م دانسته است (سير، ١٢/ ١٠٢). درگذشت او را به اختلاف در ٢٣٢ ق/ ٨٤٦ م (ابن قنفذ، ١٧١)؛ يا ٤ رمضان ٢٣٨ ق (ابن فرضی، ١/ ٣١٥؛ حميدی، ٢/ ٤٤٨) نوشتهاند و حميدی (همانجا) درگذشت او را بنا به قولی ١٢ ذيحجۀ ٢٣٩ ق در شهر قرطبه ذكر كرده است. ابنحبيب مقدمات علوم را در زادگاه خويش نزد ابوعبدالله صعصعة بن سلام شامی، ابومحمد غازی بن قيس و زياد بن عبدالرحمن فرا گرفت (ابن فرضی، ١/ ٣١٣) و فقه را نزد يحيی بن يحيی ليثی، عيسی ابندينار از فقيهان بنام اندلس (ابواسحاق، ١٣٧) و زياد بن عبدالرحمن شبطون و ديگر اصحاب مالك بن انس در اندلس آموخت و از آنان حديث شنيد (ذهبی، العبر، ١/ ٣٣٦). سپس برای استماع حديث به مسافرت پرداخت و از اندلس خارج شد (ابن فرضی، همانجا)، و در ٢٠٨ ق/ ٨٢٣ م (ذهبی، العبر، همانجا) يا در حدود ٢١٠ ق/ ٨٢٥ م (همو، سير، ١٢/ ١٠٣) به مكه رفت و پس از مراسم حج به مدينه وارد شد و در حلقههای درس عالمانی مانند ابومروان عبدالملك بن ماجشون، ابومصعب مطرّف بن عبدالله يساری و ديگران شركت كرد و از آنان حديث شنيد و تأليفات خود را به آنان عرضه كرد (ابواسحاق، همانجا؛ حميدی، ٣/ ٤٤٧؛ قاضی عياض، ٣/ ٣١). وی به مصر نيز سفر كرد و از اسد بن موسی و ديگران حديث شنيد. ابن ابی مريم پس از ذكر ورود ابن حبيب به مصر، چگونگی اجازه گرفتن ابنحبيب از اسد بن موسی را بيان داشته است (ابنفرضی، ١/ ٣١٣-٣١٤). او سرانجام در ٢١٠ ق/ ٨٢٥ م (قاضی عياض، همانجا) و يا در ٢١٦ ق/ ٨٣١ م (ابن فرحون، ٢/ ٨) به اندلس بازگشت. ابنحبيب در ٢٢٠ ق/ ٨٣٥ م زمانی كه در شرق بوده ضمن قصيدهای خطاب به خانوادهاش از دوری از وطن اظهار دلتنگی كرده است (همو، ٢/ ١٤- ١٥). از اين قصيده چنين برمیآيد كه در اين سال در حجاز بوده است. ابنحبيب پس از مراجعت به اندلس در البيره سكنی گزيد و در آنجا به اشاعۀ حديث پرداخت (قاضی عياض، همانجا)، اما ديری نپاييد كه عبدالرحمن بن حكم بن هشام (د ٢٣٨ ق/ ٨٥٢ م) امير اموی قرطبه ابن حبيب را به قرطبه فراخواند (ابنفرحون، ٢/ ٨). بر اساس روايات خشنی (صص ١٣٢- ١٣٣) گويا امير عبدالرحمن او را از گذشته میشناخته و به دانش گستردۀ وی آگاهی داشته است. از اين رو وقتی يحيی بن يحيی ليثی به وی پيشنهاد میكند كه از وجود ابن حبيب استفاده كند، بلافاصله میپذيرد و او را به قرطبه منتقل میسازد (همو، ١١٣) و او و يحيی بن يحيی را در رأس فقيهان قرطبه قرار میدهد (ابنفرحون، ٢/ ٨- ٩) و مقام و منزلت وی نزد امير زيادتر میشود (ابن حيان، ٤٦). مقام علمی و آگاهی گستردۀ او در فقه، حديث، ادبيات و ديگر فنون از يك طرف و تقرب بسيار وی نزد امير از سوی ديگر سبب برانگيخته شدن حسادت ديگر فقيهان و عالمان قرطبه حتی يحيی بن يحيی میگردد (همو، ٤٦، ٤٨)، اما با همۀ اينها هنگامی كه يحيی بن يحيی ليثی متهم میشود كه عليه عبدالرحمن توطئه كرده است، ابنحبيب به دفاع از او پرداخته نزد امير از وی به نيكی ياد میكند (همو، ٥٩ -٦٠). او پس از يحيی بن يحيی به رياست فقيهان اندلس رسيد و مدتها در اين مقام بود. عبدالرحمن نيز حرمت او را بسيار میداشت و در هيچ امری از مشورت با وی عدول نمیكرد (همو، ٤٦، ٤٨). به اشارۀ ابنحبيب بود كه در ٢٢٩ ق/ ٨٤٣ م امير ديوار دفاعی اشبيليه را در مقابل هجوم مسيحيان بنا كرد (ابنسعيد، ١/ ٤٩) و به دسيسۀ او بود كه عبدالرحمن یحیی بن معمر قاضی را كه برخلاف رأی ابن حبيب حكم كرده بود، از مقام خويش عزل كرد (ابن حبان، ٥٥-٦٥).
حميدی (٢/ ٤٤٧) نوشته است كه ابن حبيب، مالك بن انس را درك كرده و از او حديثی روايت كرده است. ليكن نظر به وفات مالك در ١٧٩ ق/ ٧٩٥ م در مدينه، و ولادت ابن حبيب در ١٧٤ ق در اندلس اين امر بعيد مینمايد.
به نوشتۀ مقری (٢/ ٦) ابن حبيب عقايد فقهی ويژۀ خود داشته كه در كتابهای مالكيان نقل شده است، اما ابن فرضی (١/ ٣١٣) معتقد است كه او به علم حديث آگاهی نداشت و صحت و سقم احاديث را نمیدانست و سهل انگار بود. ذهبی گويد: ابن حبيب در روايت متقن نبود و احاديث را بیمحابا نقل میكرد. نقل وی با اجازه و حتی با وِجاده بود و در شناخت اصحاب حديث متحمل رنج و زحمت نمیشد و ابوعمر صدفی به نقل از احمد بن خالد نقل كرده كه ابنحبيب دروغگو بوده و دروغ وی در كتاب الواضحۀ او آشكار شده است. ابن عبدالبر نيز گفته است كه مردم زمانش نسبت دروغ به او دادهاند و ابنحزم نيز او را ضعيف دانسته است، اما شكی نيست در اينكه وی صحفی (كسی كه مطالب و احاديث را بدون استاد از روی كتب و صحيفهها میخواند) بوده است (ذهبی، سير، ١٢/ ١٠٣-١٠٦)، مقری نيز آگاهی وی به حديث را مسلم نمیداند (٢/ ٨). پالنسيا (ص ١٩٣-١٩٤) او را از پيشتازترين مورخان اندلس اسلامی دانسته كه آگاه به شعر، انساب، فقه، معاجم
و طب و بزرگترين عامل تحول مذهب مردم اندلس به مذهب مالكيه بوده است.
ابن حبيب شاعر نيز بوده و ابياتی از وی باقی مانده است (زبيدی، ٢٨٢-٢٨٣). حميدی (٢/ ٤٤٩)، ابن خاقان (ص ٣٦-٣٧)، ضبی (ص ٣٦٦)، قفطی (٢/ ٢٠٦) و مقری (١/ ٤٦، ٤٧، ٢/ ٦- ٨) نيز اشعاری از او نقل كردهاند.
ابن حبيب شاگردان بسياری تربيت كرد و بسياری از بزرگان قرطبه از وی روايت كردهاند (قاضی عياض، ٣/ ٣١). او روزانه ٣٠ حلقۀ درس داشت كه حدود ٣٠٠ شاگرد نزد او حديث، فرائض، فقه و اعراب میآموختند و وی تنها كتابهای خود و موطّأ مالك را به آنان تدريس میكرد (ابن فرحون، ٢/ ٩). از شاگردان برجستۀ او: ابوعمر يوسف بن يحيی مضامی اندلسی است كه نزد وی فقه آموخته و از شاگردان مخصوص و به قولی داماد ابن حبيب بوده و كتاب الواضحة را از ابنحبيب روايت كرده است (حميدی، ٢/ ٥٩٣) و كسانی چون مطرف بن قيس، بقی بن مَخلد و ابنوضّاح از وی روايت كرده و حديث شنيدهاند (ابن فرضی، ١/ ٣١٥). از ديگر شاگردان وی: پسران او محمد و عبدالله (يا عبيدالله: ابن فرحون، همانجا) بودهاند (قاضی عياض، همانجا). ابنحبيب سالها در دستگاه حكومتی امير عبدالرحمن بن حكم بن هشام بود و هنگامی كه اين امير در ٢٣٨ ق/ ٨٥٢ م درگذشت و فرزند وی امير محمد بن عبدالرحمن به جای وی نشست ابن حبيب به او پويست، اما پس از ٦ ماه كه در دستگاه وی به سر برد (ابن حيان، ٤٢، ٤٥، ٤٦)، در سن ٦٤ سالگی در اندلس درگذشت (ابنفرضی، ١/ ٣١٥؛ قس: ابواسحاق، ١٢٦: ٥٣ سالگی؛ نيز ذهبی، العبر، ١/ ٣٣٦: ٧٤ سالگی) و پس از اينكه قاضی احمد بن زياد يا به قولی محمد پسر ابن حبيب بر وی نماز خواند، در مقبرۀ اُم سلمه مقابل مسجد الضيافه به خاك سپرده شد (ابن فرحون، ٢/ ١٥).
آثار: ابن حبيب دارای آثار بسياری بوده چنانكه شخص وی آنها را ١٠٥٠ اثر گفته است (ابنفرحون، ٢/ ١٢). برخی آثار او در منابع مختلف آمده است (نک : ابنفرضی، ١/ ٣١٣؛ ابنفرحون، ٢/ ١٢-١٣). تنوع آثار او نشانگر دامنۀ آگاهی گستردۀ وی در زمينههای مختلف است. به گفتۀ فحام وی نخستين عالم اندلسی است كه در زمينۀ شرح احاديث غريب تأليف كرده است (٥٠(٢)/ ٣١٣). بنا به گفتۀ زركلی استفتاح الاندلس نام قطعۀ چاپ شدۀ يكی از كتابهای اوست (٤/ ١٥٧)، اما در فهارسموجودنامی از آن برده نشده است.محمودعلی مكّی (ص ٤٦٦) نيز از كتاب تاريخ او فصلهای مربوط به اندلس را در مادريد در مجلۀ معهد الدراسات الاسلامية منتشر كرده است (١٩٥٧م). اين كتاب كه به گفتۀ پالنسيا (صص ١٩٤-١٩٥). ارزش چندانی ندارد، دربارۀ خلقت دنيا و درياها و كوهها و بهشت و جهنم و خلقت آدم و حوّا و حكاياتی دربارۀ پيامبران و حضرت محمد (ص) و خلفای وی و فتح اندلس و بعضی از مسائل كلامی است كه بيشتر به افسانه شبيه است. نسخهای خطی از آن در كتابخانۀ بادليان در آكسفورد موجود است كه حوادث را تا ٢٧٤ ق/ ٨٨٨ م يعنی ٣٥ سال پس از مرگ ابنحبيب دنبال كرده و گويا يكی از شاگردان وی به نام ابن ابی الرّفاع آن را تكميل كرده است. ديگر آثار خطی وی عبارتند از: الغاية و النهاية (نک : زركلی، ٤/ ١٥٧- ١٥٨)؛ الواضحة، كه بزرگترين و مشهورترين كتاب اوست و به گفتۀ ابن فرضی مانند آن تأليف نشده است (١/ ٣١٣)، از اين كتاب به گفتۀ زركلی (٤/ ١٥٧) نسخهای در كتابخانۀ رباط موجود است؛ الورع، موجود در كتابخانۀ مادريد (نک : GAL, S, I/ ٢٢١)؛ وصف الفردوس، موجود در كتابخانۀ ازهريه (ازهريه، ٣/ ٧٥٦).
مآخذ
ابن حيان، حيان بن خلف، المقتبس، به كوشش محمود علی مكی، بيروت، ١٣٩٣ ق/ ١٩٧٣ م؛
ابن خاقان، فتح، مطمح الانفس و مسرح التأنس، قسطنطنيه، ١٣٠٢ ق/ ١٨٨٥ م؛
ابن سعيد، علی بن موسی، المغرب فی حلی المغرب، به كوشش شوقی ضيف، قاهره، ١٩٥٣ م؛
ابن فرحون، ابراهيم بن علی، الديباج المذهب، به كوشش محمد احمدی ابوالنور، قاهره، ١٣٩٤ ق/ ١٩٧٤ م؛
ابن فرضی، عبدالله بن محمد، تاريخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، به كوشش عزت عطار حسينی، قاهره، ١٣٧٣ ق/ ١٩٥٤ م؛
ابن قنفذ، احمد بن حسن، الوفيات، به كوشش عادل نويهض، بيروت، ١٣٩٠ ق/ ١٩٧٠ م؛
ابواسحاق شيرازی، ابراهيم بن علی، طبقات الفقهاء، بغداد، ١٣٥٦ ق/ ١٩٣٧ م؛
ازهريه، فهرست؛
پالنسيا، آنخل گونزالس، تاريخ الفكر الاندلسی، ترجمۀ حسين مؤنس، قاهره، ١٩٥٥ م؛
حميدی، محمد بن فتوح، جذوة المقتبس، به كوشش ابراهيم الابياری، بيروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
خشنی قروی، محمد بن الحارث، قضاة قرطبة، به كوشش ابراهيم الابياری، قاهره، ١٤٠٢ ق/ ١٩٨٢ م؛
ذهبی، محمد بن احمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش صالح السرّ و شعيب ارنؤوط، بيروت، ١٤٠٤ ق/ ١٩٨٤ م؛
همو، العبر، به كوشش ابوهاجر محمد سعيد بن بسيونی زغلول، بيروت، ١٤٠٥ ق/ ١٩٨٥ م؛
زبيدی، محمد بن حسن، طبقات النحويين و اللغويين، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧٣ ق/ ١٩٥٤ م؛
زركلی، خيرالدين، الاعلام، بيروت، ١٩٨٦ م؛
ضبّی، احمد بن یحیی، بغية الملتمس، مادريد، ١٨٨٨ م؛
فحام، شاكر، «طلائع كتب الغريب فی الاندلس و كتاب الدلائل»، مجلة اللغة العربية بدمشق، س ٥٠، شم ٢، ربيع الاول ١٣٩٥ ق/ آوريل ١٩٧٥ م؛
قاضی عياض، عياض بن موسی، ترتيب المدارك، به كوشش احمد بكير محمود، بيروت، ١٣٨٧ ق/ ١٩٦٧ م؛
قفطی، علی بن یوسف، انباه الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧١ ق/ ١٩٥٢ م؛
مقری، احمد بن محمد، نفح الطيب، به كوشش، احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ ق/ ١٩٦٨ م؛
محمود علی مكی، حاشيه بر المقتبس (نک : ابن حيّان، در همين مآخذ)؛
نيز:
GAL, S.
علی رفيعی