دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٢٠ - ابن نقاش
ابن نقاش
نویسنده (ها) :
بخش فقه، علوم قرآنی و حدیث
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ نَقّاش، ابواُمامه شمسالدین محمد بن علی بن عبدالواحد دَکّالی (١٥ رجب ٧٢٠-١٣ ربیعالاول ٧٦٣ ق / ٢١ اوت ١٣٢٠-١٠ ژانویۀ ١٣٦٢ م)، مفتی شافعی، واعظ، محدث و مفسر مصری.
گویا اصل خاندان او از شهر دکالۀ مغرب بود (ابن قاضی شهبه، ٣ / ١٣١) و نسبت دکالی به همین جهت به وی داده شده است (نک : یاقوت، ٢ / ٥٨١). تولد او را در منابع ٧٢٣ و ٧٢٥ ق نیز گفتهاند (ابنرافع، ١ / ٣٧٥؛ ابنحجر، ٥ / ٣٢٦).
وی نزد جمعی از مشایخ وقت در مصر به تحصیل پرداخت که از آن جمله به نامهای تقیالدین سبکی، ابوحیان نحوی، برهانالدین رشیدی، شهابالدین انصاری و محبالدین ابنصائغ اشاره کردهاند (ابنقاضی شبهه، همانجا؛ ابنحجر، ٥ / ٣٢٥). ابننقاش با اینکه بسیار جوان بود، در مدارس و جوامع مصر چون جامع الازهر، مسجد ابن طولون و مسجد اصلم (در مورد مسجد اخیر، نک : مقریزی، ٢ / ٣٠٩) به تدریس و وعظ و خطابه پرداخت (ابن قاضی، شهبه، ٣ / ١٣٢؛ ابنحجر، همانجا؛ ابن تغری بردی، ١١ / ١٣؛ بلن، ٤١٧-٤١٨).
او در مجالس درس وعظ خود تقلید صرف از نویسندگان پیشین را در تفسیر و فقه مورد انتقاد قرار میداد؛ مثلاً گفته شده است در مجلس تفسیری که در جامع الازهر داشت به شیوهای نو تفسیر میگفت و از تفاسیر گذشتگان استفاده نمیکرد. وی همین دروس را به صورت کتابی تدوین کرده است (ابنحجر، همانجا). همچنین در انتقاد از شیوۀ متداول مردم عصر خود در جملۀ معروفی آنان را نه پیرو پیامبر (ص) و شافعی بلکه پیرو نووی و رافعی شمرده است. شاید این افکار ابننقاش که آن را تبلیغ میکرد، چندان خوشایند دیگر فقیهان شافعی مصر نبود و آنان را بر ضد او تحریک میکرد، تا آنجا که چون ابننقاش در پاسخ سؤال یک قطبی ــ دربارۀ مسائل اهل ذمه ــ جوابی ظاهراً مخالف نظر شافعی داد، این فتوا دستاویزی برای مخالفان گردید تا او را به اتهاماتی چون گرایش به مکتب ظاهری ابنحزم متهم نمایند (بلن، ٤١٨). گرچه ابننقاش با برخی امیران مملوکی رابطهای نیکو داشت، با وجود این، مخالفت چندان بالا گرفت که قطبالدین هرماس یکی از فقهای متنفذ شافعی در دربار مصر (نک : ابنحجر، ٥ / ١٥١) ابننقاش را نه محکمه کشانید و در محاکمهای که به ریاست قاضی القضاة شافعی عزالدین ابنجماعه ترتیب یافت، از دادن فتوا ممنوع گردید (همو، ٥ / ٣٢٦) و حتی گفته شده است که مدتی نیز به زندان انداخته شد (بلن، همانجا). ابننقاش در ٧٥٥ ق به دمشق رفت و در آنجا مورد عنایت استاد قدیمش تقیالدین سبکی (ابنحجر، همانجا) که در آن هنگام قضای دمشق را بر عهده داشت، قرار گرفت (سبکی، ٦ / ١٦٢، ١٦٦). او با نائب سلطان در دمشق (امیرعلی ماردینی، نک : ابن تغری بردی، ١٠ / ٣٠٣، ٣١٧) نیز آشنایی داشت و مورد اکرام وی واقع شد (ابنحجر، همانجا). همچنین ابننقاش از پیش با صلاحالدین صفدی عالِم شامی معاصرش مکاتبات بسیار دوستانهای داشته است (ابنحجر، ٥ / ٣٢٧). ازاینرو مجالس وعظ و خطابۀ ابن نقاش در جامع اموی دمشق با استقبال زیادی مواجه شد (ابنرافع، ١ / ٣٧٥). ابننقاش برای وعظ سفری نیز به قدس کرده (ابن تغری بردی، ١١ / ١٣) و احتمالاً به همین منظور سفر دیگری به حماه داشته و مورد عنایت حاکم آنجا واقع شده است (ابنحجر، ٥ / ٣٢٦). محتمل است ابننقاش پیش از ٧٥٩ ق به مصر بازگشته باشد، زیرا سیاق رسالۀ او در مورد اهل ذمه که در آن سال نوشته شده (نک : ص ٤٢٢)، دلالت بر آن دارد که در مصر تألیف شده است. او در مصر نفوذ و ریاستی به هم رسانید و نزد حکمران وقت، ملک ناصر حسن بن محمد بن قلاوون منزلت ویژهای یافت (ابنکثیر، ١٤ / ٢٩٢؛ ابنرافع، همانجا؛ ابن قاضی شهبه، ٣ / ١٣١).
زمانی که میان او و یکی از علمای بزرگ مصر، به نام قطبالدین محمد بن المقدسی معروف به هرماس که عمرش تقریباً دو برابر وی بود، اختلاف افتاد، ابننقاش توانست حسن نظر ملک ناصر را نسبت به او به کلی زائل سازد (ابنحجر، ٥ / ١٥١-١٥٢، ٣٢٦). نقل شده است که در ٧٦١ ق سلطان به همراه ابننقاش به طرف عمارت هرماس رفته، آن را ویران ساخت و هرماس را تازیانه زد و به مصیاف تبعید کرد (مقریزی، ٢ / ٧٦-٧٧؛ ابن تغری بردی، ١١ / ١٣-١٤). این موفقیت برای ابننقاش دیری نپایید، زیرا ملک ناصر در ٧٦٢ ق کشته شد و پس از قتل او هرماس به قاهره بازگشت (ابنحجر، ٥ / ١٥٢)، جایگاه ابننقاش متزلزل گردید و سال بعد در حالی که در انزوا قرار داشت، در قاهره وفات یافت (حسینی، ٣٤٩؛ ابنحجر، ٥ / ٣٢٦). نظریات ابننقاش دربارۀ اهل ذمه به ویژه با مخالفتی که در آن روزگار در مصر بر ضد قیطیان مسیحی وجود داشت (در این مورد، نک : مقریزی، ٢ / ٤٩٨-٥٠٠)، مهم جلوه میکند. به دنبال دستور ملک صالح در ٧٥٥ ق برای محدود کردن شدید اهل ذمه (ابننقاش، ٤٩٠-٤٩١)، ابننقاش در ٧٥٩ ق ضمن رسالهای که درواقع فتوایی با تمسک به آیات قرآن، سنت پیامبر (ص) و سیرۀ برخی از خلفا بود، با لحنی شدید خواستار محدود کردن اهل ذمه شد. با مقایسهای بین این رساله و فصل مربوط به اهل ذمه (ص ٩٢-١٠٠) از کتاب معالم القربۀ ابناخوه (ﻫ م)، فقیه شافعی مصری که حدود نیم قرن پیشتر تألیف شده بود، در برخی مواضع این دو رابطۀ نزدیکی احساس میشود. این رساله که المذمة فی استعمال اهل الذمة نام دارد (زرکلی، ٦ / ٢٨٦؛ GAL, S, II / ٩٦)، تماماً تئسط بلن به فرانسه برگردانده شده و این ترجمه همراه بخشِ دوم از متن عربی کتاب در «مجلۀ آسیایی» (نک : مآخذ همین مقاله) با عنوان «فتوایی دربارۀ وضع ذمیان ... » به چاپ رسیده است. این کتاب از نظر اطلاعات تاریخی و وقایع عصر ممالیک نیز حائز اهمیت است.
دیگر اثر چاپی او احکام الأحکام الصادرة من بین شفتی سیدالانام (ص) است که در ١٩٨٩ م به کوشش رفعت فوزی عبدالمطلب در قاهره منتشر شده است. این کتاب استدراک و تکلمهای است بر عمدة الاحکام عبدالغنی مقدسی که در آن به خصوص از آثار (مسانید، سنن و صحاح) احمد بن حنبل، شافعی، دارقطنی، ابن ابی شیبه، اثرم، ابنحبان و حمیدی استفاده شده است. اثر دیگر ابننقاش که دارای ارزش تاریخی است کتاب العبر فی اخبار من مضی و غبر است که مورد استفادۀ مقریزی قرار گرفته است (مثلاً نک : ٢ / ٢٧٩)، ولی در حال حاضر نشانی از آن در دست نیست (برای دیگر آثار یافت نشده در زمینۀ تفسیر، نحو و غیر آن، نک : ابن قاضی شهبه، ٣ / ١٣٢؛ ابنحجر، ٥ / ٣٢٥؛ ابنعماد، ٦ / ١٩٨).
در منابع به تبحر او در شعر و نثر نیز اشاره شده (ابنکثیر، همانجا؛ ابن قاضی شهبه، ٣ / ١٣١) و پارهای از اشعار او را ابنحجر (٥ / ٣٢٧- ٣٢٨) آورده است.
مآخذ
ابناخوه، محمد بن محمد، معالم القریة، به کوشش محمد محمود شعبان و صدیق احمد عیسی مطیعی، قاهره، ١٩٧٦ م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابنحجر، احمد بن علی، الدرر الکامنة، حیدرآباد دکن، ١٣٩٦ ق / ١٩٧٦ م؛
ابن رافع، محمد، الوفیات، به کوشش عبدالجبار زکار، دمشق، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٥ م؛
ابنعماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ ق؛
ابن قاضی شهبه، ابوبکر بن احمد، طبقات الشافعیة، حیدرآباد دکن، ١٣٩٩ ق / ١٩٧٩ م؛
ابن کثیر، البدایة؛
حسینی دمشقی، محمد بن علی، «الذیل الثاثی»، ذیول العبر، به کوشش محمد رشاد عبدالمطلب، کویت، وزارة الارشاد و النباء؛
زرکلی، اعلام؛
سبکی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعیة الکبری، قاهره، ١٣٢٤ ق؛
مقریزی، احمد بن علی، الخطط، قاهره، ١٢٧٠ ق / ١٨٥٤ م؛
یاقوت، بلدان، نیز:
Belin, M., introd. «Fetoua … » (vide: Ibn Naqqâch);
GAL, S;
Ibn Naqqâch, «Fetoua relative à la condition des Zimmis … », JA, Novembre-Décembre, ١٨٥١, XVIII / ٤١٧-٥١٦, Février-Mars ١٨٥٢, XIX / ٩٧-١٤٠.
بخش فقه، علوم قرآنی و حدیث