دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧ - ابن بابویه، محمد
ابن بابویه، محمد
نویسنده (ها) :
احمد پاکتچی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ بابِوِيْه، محمد بن علی بن حسين بن موسی بن بابويه قمی، ملقب به شيخ صدوق (ح ٣٠٥-٣٨١ ق/ ح٩١٧-٩٩١ م)، محدث و فقيه بزرگ شيعۀ اماميه، شيخ طوسی در اسانيد الاستبصار (٤/ ٣٢٧، ٣٣٢) از وی با لقب «عمادالدين» ياد كرده است.
در مورد زمان و مكان ولادت ابن بابويه اطلاع روشنی در دست نيست. جمعی از نويسندگان قرون اخير با تكيه بر برخی روايات تولد ابن بابويه را اندكی پس از سال ٣٠٥ ق دانستهاند (بحرالعلوم، ٣/ ٣٠١؛ موسوی خرسان، ص «ط ـ ی»). دونالدسون تولد وی را در ٣١١ ق/ ٩٢٣ م يا چند سالی پيش از آن در خراسان دانسته است (EI٢). ابن بابويه در قم در خاندانی اهل دانش پرورش يافت و در خردسالی از محضر مشايخ آن شهر استفاده كرد. ديری نپاييد كه استعداد او در فراگيری علم زبانزد محافل علمی قم گرديد (ابن بابويه، كمال، ٥٠٣؛ طوسی، الغيبة، ١١٨، ١٩٥). از مشايخ ابن بابويه در اين دوره میتوان پدرش علی بن بابويه، محمد بن حسن بن احمد بن وليد، محمد بن علی ماجيلويه و احمد بن علی بن ابراهيم قمی را ذكر كرد (نک : ابن بابويه، ثواب الاعمال، ١٥، ١٧، ٤٠ و ...)، ليكن بررسی اسناد روايات ابنبابويه نشان میدهد كه در ميان حدود ٢٥٠ استاد شناخته شده خود بيش از همه از پدرش و ابن وليد استفاده كرده و تحت تأثير آنها بوده است. ابن بابويه در تاريخ نامعلومی قم را ترك كرده و به ری كه در آن زمان پايتخت آل بويه بود رفته و در اين شهر اقامت گزيده است (نک : همو، كمال، ٣). تنها اطلاع ما دربارۀ تاريخ سفر وی به ری اين است كه در رجب ٣٣٩ ق بخشی از روايات علی بن ابراهيم قمی و ديگران را از شريف حمزة بن محمد علوی در قم شنيده (همو، الخصال، ١١؛ همو، معانی، ٣٠١؛ همو، عيون، ١/ ١٧٨) و در رجب ٣٤٧ ق در ری بوده است (همو، الخصال، ٦٤١؛ همو، الامالی، ١٩٣). با ملاحظۀ اينكه ابن وليد كه پس از پدر نزديكترين استاد ابن بابويه به او بوده و به سال ٣٤٣ ق/ ٩٥٤ م وفات يافته (نجاشی، ٣٨٣)، میتوان حدس زد كه اين اتفاق، علقة ابن بابويه را با قم سست كرده و مقدمۀ هجرت وی به ری را فراهم كرده باشد. به هر حال او در ری از مشايخ آن شهر چون احمد بن محمد بن صقر صائغ و محمد بن ابراهيم بن اسحاق طالقانی حديث شنيده است (ابن بابويه، الخصال، ٤٢٩؛ همو، معانی، ٣٥٩).
ابن بابويه در ٣٥٢ ق/ ٩٦٣ م قصد سفر نمود و با كسب اجازه از ركنالدوله امير ری در رجب همين سال راهی مشهد گرديد (همو، عيون، ٢/ ٢٨٤). وی طی راه در ماه شعبان در نيشابور بود و از مشايخ بزرگ آن شهر چون عبدالواحد بن محمد بن عبدوس نيشابوری، حاكم ابوعلی حسين بن احمد بيهقی و ابو طيب حسين بن ا حمد رازی حديث شنيد (همان، ١/ ١٢، ٨١، ٢/ ٢٤٠). مدت كوتاهی پس از بازگشت از اين سفر ابن بابويه آهنگ سفر مغرب نمود. وی ظاهراً در اواخر ٣٥٣ ق/ ٩٦٤ م ری را به قصد سفر حج ترك كرد، به طوری كه در ذيحجۀ همان سال مناسك حج را به جای آورد. در مورد استفاده ابن بابويه از مشايخ حرمين سندی در دست نيست، ليكن میدانيم كه وی در بازگشت به عراق در اوايل ٣٥٤ ق در فيد (ميانۀ راه حجاز به عراق) با ابوعلی احمد بن ابی جعفر بيهقی ديدار كرده و از او حديث شنيده است (همان، ٢/ ٥٨). ابن بابويه، در ادامۀ مسير خود در همان سال وارد كوفه و بغداد گشته و در هر دو شهر اندك درنگی داشته است. درنگی پرثمر در كوفه كه امكان استماع از افزون بر ١٠ شيخ بزرگ كوفی از جمله ابوالقاسم حسن بن محمد سكونی، محمد بن بكران نقاش و احمد بن ابراهيم فامی را برای وی فراهم كرد (همو، الخصال، ١١٥؛ همو، التوحيد، ٢٣٢؛ همو، عيون، ١/ ١١٧). در بغداد نيز وی ضمن استماع از مشايخ بزرگ آن شهر چون حافظ محمد بن عمر بن جعابی و حسن بن محمد بن يحيی علوی (نک : همو، الامالی، ٣٨٦؛ همو، كمال، ٥٠٥)، برخی مناظرات ارشادی نيز داشته است (همان، ١٦). همين اقامت كوتاه برای جمعی از مشايخ بغداد چون شيخ مفيد، اين امكان را فراهم كرد كه از وی استماع حديث كرده و اجازه دريافت كنند. وی در همين سال عراق را ترك و در مسير مراجعت به ری وارد همدان شده و از جمعی از مشايخ آن ديار چون قاسم بن محمد بن عبدويه همدانی، احمد ابن زياد بن جعفر همدانی و ابوالعباس فضل بن فضل بن عباس كندی استماع حديث كرده و يا اجازه دريافت كرده است (همو، الخصال، ١٠٦، ٢٩٥، ٣٢٠؛ همو، كمال، ٣٦٩) و سرانجام با ترك همدان به سفر غربی خود خاتمه بخشيد و با توشهای ارزشمند به وطن مراجعت نمود.
نجاشی (ص ٣٨٩) ورود ابن بابويه به بغداد را بر اساس شنيدهها در ٣٥٥ ق/ ٩٦٦ م دانسته كه مخالف صريح سخن ابن بابويه است. برخی از معاصران از سفر ابن بابويه به استراباد و جرجان سخن گفتهاند (نک : موسوی خرسان، ٤) كه تنها مبتنی بر حدس بوده و قابل اثبات نيست.
ابن بابويه در ٣٦٧ ق/ ٩٧٨ م راهی سفر مشرق شد. او در ١٧ و ١٨ ذيحجه در مشهد بود (ابن بابويه، الامالی، ١٠٣، ١٠٦)، سپس به نيشابور رفته و تا شعبان ٣٦٨ ق در آنجا سكنی گزيد. تصريح به اينكه مجلس ٨٩ از مجالس وی در خانه سيد ابی محمد يحيی بن محمد علوی برگزار شده (همان، ٤٨٧)، با علم به اينكه خانه اين سيد در نيشابور بوده (نجاشی، ٤٤٣؛ ابن عنبه، ٣٤٧) و از محرم تا شعبان ٣٦٨ ق مجالس ٢٧-٩٣ بدون انقطاع برگزار شده، اين مطلب را ثابت میكند. وی در ١٧- ١٩ شعبان در مشهد بوده، و روز ١٩ شعبان عازم ماوراءالنهر گرديد (ابن بابويه، الامالی، ٥٢١ -٥٣٦). ابن بابويه در مسير خود از مشهد به تركستان میبايست شهرهای سرخس، مرو، مرورود، بلخ و سمرقند را به ترتيب پشت سر گذاشته باشد (نک : يعقوبی، ٢٧٩، ٢٩١-٢٩٣). وی در هر يك از اين شهرها درنگی داشته و در سرخس از ابونصر محمد بن احمد سرخسی (ابن بابويه، الخصال، ١٩٧)، در مرو از احمد بن حسين آبی (همو، كمال، ٤٣٣، ٤٧٦)، در مرورود از محمد بن علی بن شاه و ابويوسف رافع بن عبدالله (همو، الخصال، ٣٢٠، ٤١٠، ٥٩٢)، در بلخ از افراد متعددی چون حسين بن محمد اشناتی و محمد بن سعيد سمرقندی (همو، التوحيد، ٦٨، ٩٦) و در سمرقند از افرادی چون عبدوس بن علی جرجانی و عبدالصمد بن عبدالشهيد انصاری (همو، الخصال، ٤٥؛ همو، عيون، ٢/ ٨) استماع حديث كرده است. از سمرقند نيز دو سفر به عمق تركستان داشته است. در سفری به فرغانه (جنوب شرقی ازبكستان كنونی) از جمعی از مشايخ آن ديار چون اسماعيل بن منصور قصار (همو، الخصال، ٢٦٨) و محمد بن عبدالله بن طيفور دامغانی (همو، علل، ٦٣) حديث شنيد. ابن بابويه در برخی از قرای فرغانه چون اخسيكت و جبل بوتك (همو، كمال، ٤٧٣) نيز به تحصيل حديث پرداخته است. وی در سفر ديگری به منطقۀ ايلاق (اطراف تاشكند كنونی) ر اهی گشته و از محضر مشايخی چون حاكم بكر بن علی حنفی (همان، ٢٩٢) و علی بن عبدالله فقيه اسواری (همان، ٦٤٢) استفاده كرده است. ملاقات ابن بابويه با شريف محمد بن حسن علوی معروف به نعمة و تأليف كتاب من لايحضره الفقيه برای وی در همين شهر واقع شده است (همو، من لايحضره، ١/ ٢-٣). نظر به اينكه كتاب كمال الدين پس از سفر ماوراءالنهر تأليف شده، از مقدمۀ آن (صص ٢-٤) معلوم میشود كه ابن بابويه در بازگشت از ماوراءالنهر برای زيارت مجدداً وارد مشهد شده، و سپس به نيشابور رفته و مدتی در آنجا اقامت گزيده است. وی در اين دورۀ اقامت خود به تبليغ اعتقاد شيعه در مورد غيبت پرداخته و حداقل بخشی از كمالالدين را تأليف كرده است. معلوم نيست ابن بابويه كه در نيشابور آرزوی بازگشت به وطنش ری را داشته (همو، كمال، ٣)، چه زمانی به ری بازگشته است، اما میدانيم كه تا پايان عمر در ری بوده، و در همانجا درگذشت (نجاشی، ٣٩٢) و مقبرۀ وی در ری امروزه معروف و زيارتگاه است.
ابن بابويه و كلام
ابن بابويه را میبايست از نظر فكری از مكتب اخباريان متقدم قم به شمار آورد. صرفنظر از چند شخصيت نه چندان برجسته، او را بايد آخرين متفكر اين مكتب دانست كه آثارش بخش عمدۀ ميراث اخباريان را تشكيل میدهد. مشخصۀ كلی اين مكتب كه به روشنی در آثار ابن بابويه ديده میشود، تكيه بر اخبار و احاديث در تعريف مفاهيم و اثبات قضايای كلامی است. در واقع كلام ابن بابويه را بايد متون احاديث دانست كه با كمترين تصرف ممكن در قالب يك نظام كلامی ريخته شده و تدوين گشته است. اگر چه كلام اخباری ابن بابويه در كليات با كلام ساير مكاتب اماميه همخوانی دارد، اما در مقايسهای بين رسالۀ اعتقادات ابن بابويه و رسالۀ تصحيح الاعتقاد شيخ مفيد كه در نقد آن نوشته شده، آشكار میشود كه اختلافات قابل ملاحظهای در مسائل فرعی وجود دارد. يكی از مهمترين موارد اختلاف مسأله جواز سهو در نماز بر پيامبر (ص) است. ابن بابويه چون برخی ديگر از بزرگان مكتب اخباری قم نه تنها سهو در نماز را بر پيامبر (ص) جايز میشمارد، بلكه مخالف اين نظر را به اهل غلو نسبت میدهد (من لايحضره، ١/ ٢٣٤- ٢٣٥؛ مفيد، ٦٥ -٦٦؛ نک : رسالۀ مفيد يا سيد مرتضی در مسألۀ سهو بر پيامبر؛ مجلسی، ١٧/ ١٢٢- ١٢٩).
ابن بابويه از جنبۀ كلامی با مكاتب و مذاهب متنوعی در برخورد بوده است، از طرفی وی با برخی از مكاتب امامی كه از آنها به اهل غلو و اهل تقصير (كوتاهی در حق ائمه) تعبير میكند، درگير بوده و كتابی تحت عنوان ابطال الغلو و التقصير، در رد اين دو گروه تأليف كرده است (نک : نجاشی، ٣٩٢). بخش ديگری از برخوردهای كلامی وی را مسأله مهدويت تشكيل میدهد. ابن بابويه در تبيين مهدويت از ديدگاه اماميه ضمن تأليف آثار متعدد به خصوص مهمترين آنها كمالالدين به رد ايرادات معتزله، زيديه و ديگر مخالفان پرداخته و سعی بليغی در نقض آراء قائلين به فترت (انفصال رشتۀ امامت) و رفع شك اماميان متحير نموده است. ديگر از ابعاد كلام ابن بابويه رد اتهاماتی است كه از جانب مخالفين متوجه اماميه میگرديد. به عنوان نمونه وی كتاب التوحيد را چنانچه در مقدمۀ آن (ص ١٧) متذكر شده به منظور رد اتهامات وارده به اماميه در مورد قول به تشبيه و جبر تأليف كرده است.
ابن بابويه مانند اكثر مكاتب ديگر امامی بين اهل سنت و ناصبی فرق آشكار گذاشته، ضمن احترام به اهل سنت (چنانكه مثلاً از تمجيد مشايخ سنی توسط او برمیآيد) ناصبی را كافر شمرده (همو، من لايحضره، ٣/ ٢٥٨) و برائت از ظالمين نسبت به ائمه را از واجبات دانسته است (همو، الاعتقادات، ٤٠؛ شوشتری، ١/ ٤٥٧). يكی از حركتهای مهم ابن بابويه در كلام اماميه را بايد تدوين آثاری دانست كه نه شكل استدلالی و نه روايی، بلكه شكل يك رسالۀ اعتقادی را داشتهاند. رسالۀ الاعتقادات ابن بابويه در واقع نخستين نمونۀ شناخته شده از اين نوع رسائل در كلام اماميه است كه خود ادامه كار او در مجلس ٩٣ از الامالی (صص ٥٠٩ -٥١١) و مقدمۀ «الهداية» (ص ٤٦- ٤٨) میباشد. اين حركت پس از ابن بابويه نيز توسط سيد مرتضی در بخش اول رسالۀ جمل العلم و العمل و شيخ طوسی در رسالۀ اعتقادات و بعضی ديگر دنبال شد، ليكن دوام چندانی نيافت.
ابن بابويه و فقه
فقه وی كه نمونه بارزی از مكتب اخباری قم میباشد، اساساً تكيه بر حديث دارد. ابن بابويه نه تنها قياس بلكه استنباط و استخراج را نيز غيرمجاز دانسته است (علل، ٦٢). آثار فقهی ابن بابويه نيز همچون آثار كلامی وی عمدتاً متشكل از متون احاديث با حفظ يا حذف اسناد آنهاست و البته در پارهای موارد به جای لفظ حديث معنای آن آمده است. ابنبابويه معمولاً به متن حديث اكتفا میكند و از استنباط خودداری میورزد. وی در جمع بين احاديث متعارض روشی دارد كه خود آن را «اصل و رخصت» مینامد. روش ديگری كه وی در جمع بين احاديث پيشنهاد میكند ارجاع احاديث مجمله به احاديث مفسره است (همو، الاعتقادات، ٤٧) كه از نظر تاريخ علم اصول قابل ملاحظه میباشد. ابن بابويه در مواردی نيز به رد حديث میپردازد. مثلاً در بعضی از موارد كه دو حديث متعارض يكی موافق رأی عامه و ديگری مخالف رأی ايشان است حديث مخالف را ترجيح داده، حديث موافق را حمل بر تقيه میكند (نک : همان، ٤٩؛ قس: همو، الخصال، ٥٣١). موارد ديگری نيز به چشم میخورد كه ابن بابويه حديثی را در مقابل معارض آن كنار گذارده، ليكن علت ترجيح را بيان نكرده و اين احتمال میرود كه وی در اين ترجيح بر رجال سند تكيه داشته است (نک : همو، علل، ٥٠١، ٥٠٢، ٥١١). ابن بابويه گاه نه فروع فقهی، بلكه برخی اصول كلی را بر اخبار آحاد بنا كرده است. اگرچه اصل اطلاق پيش از ورود نهی كه او مطرح كرده (الاعتقادات، ٤٧)، پس از او نيز به عنوان يك اصل عقلايی توسط مكاتب ديگر فقه امامی پذيرفته شد. ابن بابويه اگرچه در فقه خود مخالف سرسخت قياس و اجتهاد بود، ليكن فقه وی را نبايد يك فقه تعبدی، بلكه بايد يك فقه تعليلی به شمار آورد. وی به پيروی از احاديث معتقد بود احكام شرع اغلب تابع مصالح بندگان هستند و اين طرز فكر نه تنها در كتاب علل الشرائع به طور گسترده مطرح شده، بلكه حتی در كتاب فقهی من لايحضره الفقيه، جا به جا مطرح گشته است. ابن بابويه برخی فتاوی شاذ فقهی دارد كه موافقی در شيعه برای وی نمیشناسيم (فهرستی از اين فتاوی را موسوی خرسان در ص «أيا» آورده است). گاه ديده میشود كه فتوای وی در طول زمان دچار تغيير شده است. به عنوان نمونه در اين مسأله كه آيا ماه رمضان هميشه ٣٠ روز است يا میتواند ٢٩ روز هم باشد، نظر قديم وی چنانكه به صراحت در رسالۀ «المقنع» (ص ١٦) آمده احتمال ٢٩ و ٣٠ میباشد و ظاهراً در آن هنگام پيرو نظريۀ رايج در مكتب اخباری قم بوده است (به عنوان نمونه نک : فقه الرضا (ع)، ٢٠٣)، ليكن در آثار متأخر وی چون الخصال (ص ٥٣١) و رسالۀ الرد علی الجنيدية (نک : سيد مرتضی، ٢٩) به صراحت به ٣٠ روز بودن ماه رمضان فتوی داده است.
ابن بابويه و علم حديث
چنانكه گذشت وی در طلب حديث بسيار سفر نمود از بسياری مشايخ حديث شنيد و آثار فراوانی در حديث از او باقی مانده است. قديمترين توثيقی كه در مورد ابن بابويه در دست داريم توثيق ابن ادريس (ص ٢٨٨) و پس از او ابن طاووس (كشف المحجة، ١٢٣) است. ابنطاووس (فلاح السائل، ١١؛ همو، فرج المهموم، ١٢٩) متذكر شده كه در مورد عدالت وی اتفاق نظر وجود دارد. لقب «صدوق» بليغترين كلمه در بيان امانت وی در روايت است. نخستين كسی كه ابن بابويه را صدوق ناميده ابن ادريس (ص ٢٨٨) است، ليكن پس از وی تا زمان شهيد اول (مجلسی، ١٠٤/ ١٩٠) اين لقب شهرت نداشته است. برخی از علمای رجال متأخر مراسیل وی را در حكم مسانيد دانستهاند (نک : خوانساری، ٦/ ١٣٣؛ مامقانی، ٣/ ١٥٤). ابنبابويه خود از اربابجرحوتعديل است. او در ضبط اسناد، اصطلاحات مربوط به نحوۀ تحمل حديث (كه در آثار وی هويداست)، تفكيك لفظ از معنی در مواردی كه حديث واحد با اسناد متعدد ذكر شده (مثلاً نک : كمال، ٢٨٩-٢٩٤)، روايت حديث واحد با اسناد مختلف، مانند حديث اثنا عشر جابربن سمرة از ١٩ طريق مختلف (الخصال، ٤٦٩-٤٧٣)، بسيار دقيق است. اغلب آثار حديثی ابن بابويه آميختهای از احاديث شيعه با احاديث برگزيدۀ اهل سنت است.
ابن بابويه به عنوان يك محدث نه تنها ميراث عظيمی رابه آيندگان انتقال داده و بخش قابل توجهی از احاديث موجود در كتب روايی مسند شيعه پس از سدۀ ٥ ق چون آثار خزاز، مفيد، طوسی، ابن رستم طبری و ديگران را به خود اختصاص داده، بلكه در مورد انتقال آثار گذشتگان به آيندگان نيز نقشی اساسی ايفا كرده است، به طوری كه نوری (٣/ ٥٢٤) وی را يكی از ١٢ تنی دانسته كه سلسلۀ اجازات به ايشان منتهی میشود.
ابن بابويه در عالم حديث نه تنها به عنوان ناقل، بلكه چنانكه طوسی (الفهرست، ١٥٧) يادآور شده، به عنوان نقاد احاديث و آگاه به رجال مطرح است. كتاب معانی الاخبار وی دليل قاطعی بر تبحر او در فقه الحديث و غريب الحديث است. نجاشی (ص ٣٩١) و طوسی (همانجا) كتابی نيز در مورد غريب حديث پيامبر(ص) و علی (ع) برای او ذكر كردهاند. نقد اسناد برخی احاديث و حكم به غرابت سندی آن در مواضع مختلف از آثار وی ديده میشود (نک : ابن بابويه، عيون، ١/ ٢٠٠؛ همو، فضائل الاشهر، ٦٣). در زمينۀ رجال نيز وی آثار متعددی داشته (نجاشی، ٣٩٠-٣٩٢؛ طوسی، الفهرست، همانجا) و برخی نظريات او در كتب رجالی (به عنوان نمونه ابن داوود، ٧٢، ٨٧، ١٠٠، جم ) منعكس شده است. در ميان عناوين آثار ابن بابويه عناوينی چون التاريخ، مقتل الحسين (ع) و تفسير القرآن ديده میشود (نجاشی، ٣٩٠، ٣٩٢؛ طوسی، الفهرست، همانجا) كه با توجه به شيوۀ وی میتوان حدس زد كه جنبۀ تاريخ و تفسير روايی داشتهاند نه درايی. در مورد مشايخ ابن بابويه فهرست نسبتاً كامل و دقيقی بالغ بر ٢١١ تن در «حيات الشيخ الصدوق» (موسوی خرسان، ص «ر اد») آمده كه برخی از آنان در اين مقاله ذكر شدهاند. در مورد روايت و شاگردان وی فهرست ناقصی در دست است (همو، ص «أه ـ أز») كه از ميان ايشان میتوان شيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان، هارون بن موسی تلعكبری، علی بن محمد خزاز و حسين بن عبيدالله بن غضائری را ذكر كرد (برای تكميل فهرست مزبور نک : ابنرستم، ٤، ١٠، ٨٩؛ منتجبالدين، ٨٩؛ حسكانی، ١/ ١٩٢؛ جوينی، ٢/ ١٤٢، ١٩٠، ١٩٣، ١٩٦، ٢٢٣؛ ذهبی، ١٦/ ٣٠٤).
آثار
ابن بابويه كثير التأليف بوده، چنانكه مثلاً هنگام حضور در ايلاق، حدود سال ٣٦٨ ق به گفتۀ خودش بالغ بر ٢٤٥ تأليف داشته است ( من لايحضره، ١/ ٢-٣).
آثار چاپی
الاعتقادات، الامالی؛ التوحيد؛ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال؛ الخصال؛ علل الشرائع؛ عيون الاخبار الرضا (ع)؛ كمالالدين و تمام النعمة؛ معانی الاخبار؛ «المقنع»؛ من لايحضره الفقيه؛ «الهداية»؛ فضائل الاشهر الثلاثة (برای اطلاع از مشخصات اين آثار نک : مآخذ همين مقاله). همچنين دو كتاب ديگر وی با عنوانهای صفات الشيعة و فضائل الشيعة يك بار در نجف و يك بار با ترجمۀ فارسی در تهران، ١٣٨١ق، منتشر شده است.
بجز اين آثار كتاب مصادقة الاخوان كه در ١٣٢٥ ش در تهران و در ١٩٧٦ م در بغداد به كوشش دكتر حسين علی محفوظ به چاپ رسيده، هم به او، هم به پدرش نسبت داده شده است و ظاهر روايت مؤلف كتاب از محمد بن يحيی عطار با لفظ «حدثنا» انتساب آن به پدر را تقويت میكند (آقابزرگ، ٢١/ ٩٧). مورد ديگر اثری است كه در قم در ١٣٥١ ش بر اساس نسخهای خطی از كتابخانۀ ناصريه در لكهنو همراه با ترجمۀ عزيزالله عطاردی با عنوان المواعظ به چاپ رسيده است، اما اين اثر برخلاف تصور مترجم مزبور چيزی جز نوادر من لايحضره الفقيه نيست و ارتباطی به كتاب مفقود مواعظ كه (نجاشی، ٣٩١) و طوسی (الفهرست، ١٥٧) از آن نام بردهاند ندارد.
آثار خطی
١. اثبات النص علی الائمة (ع)، دوسلان (شم ٢٠١٨)، نسخهای تحت عنوان النصوص علی الائمة الاثنی عشر در كتابخانۀ ملی پاريس معرفی كرده و احتمال میدهد كه تأليف ابن بابويه باشد. دانش پژوه نيز نسخی را معرفی كرده (مركزی، شم ٣٢٧، ٥٢٤٠؛ مركزی و مركز اسناد، شم ٧٤٦٨) كه انتساب آنها را به ابن بابويه به عنوان احتمال مطرح كرده است. آقابزرگ (٢٤/ ١٧٩) نيز نسخهای از آن معرفی كرده است. به هر حال بخش عمدۀ احاديث آن را شاگردش خزاز در كفاية الاثر نقل كرده است؛ ٢. الغيبة، اين نام اغلب برهمان كمال الدين اطلاق میشود. نسخهای تحت عنوان الغيبة در كتابخانۀ مجلس شورا موجود است (شورا، ١٤/ ٥٥) كه آغاز آن با كمال الدين (ص ١٦) تطابق كامل دارد و احتمال اتحاد را مطرح میكند؛ ٣. الفضائل، نسخهای تحت اين عنوان در كتابخانۀ سماوی نجف موجود است. (نک : GAS, I/ ٥٤٩) و نيز نسخهای تحت عنوان فضائل علی (ع) در كتابخانۀ مركزی و مركز اسناد دانشگاه تهران (شم ٥٩٢٣) وجود دارد. به هر حال در مورد انتساب اين دو نسخه به ابن بابويه جای ترديد وجود دارد؛ ٤ و ٥. دو نسخه با عنوانهای «اسماء الله الحسنی» و «حديثٌ جامعٌ للآداب و الحِكَم» در كتابخانۀ مركزی دانشگاه تهران (شم (٦)٨٥٥٥ و (٩)٥٩٢٣) موجود است كه محتمل است متعلق به ابن بابويه باشد؛ ٦. الناسخ و المنسوخ (آقابزرگ، ٢٤/ ١١).
آثار منسوب
عناوينحدود٢٠٠ اثر منسوب به وی در رجال نجاشی (صص ٣٨٩-٣٩٢) و طوسی (الفهرست، همانجا) و ابن شهر آشوب (صص ١١١-١١٢) ذكر شده است. علاوه بر عناوين مزبور ابن طاووس (فرج المهموم، ٥٧؛ همو، اليقين، ١٥٧) و خود ابن بابويه (من لايحضره، ١/ ٢٣٥) چند عنوان ديگر را ياد كردهاند. در ميان اين آثار مهمترين مورد كتاب مدينة العلم میباشد. اين كتاب مجموعه حديثی بزرگتر از من لايحضره الفقيه (طوسی، الفهرست، همانجا) و بنا به قول ابن شهر آشوب (ص ١١٢) بالغ بر ١٠ جزء بوده است و گفته میشود تا زمان شيخ حسين بن عبدالصمد پدر شيخ بهائی موجود بوده و از آن پس مفقود گشته است (آقابزرگ، ٢٠/ ٢٥١-٢٥٣).
مآخذ
آقابزرگ، الذريعة؛
ابن ادريس، محمد، السرائر، قم؛
ابن بابويه، محمد بن علی، الاعتقادات، سنگی، تهران، ١٣٠٠ ق؛
همو، الامالی، بيروت، ١٤٠٠ ق/ ١٩٨٠ م؛
همو، التوحيد، به كوشش هاشم حسينی طهرانی، تهران، ١٣٨٧ ق/ ١٩٦٧ م؛
همو، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، به كوشش محمد مهدی حسن خرسان، نجف، ١٣٩٢ ق/ ١٩٧٢ م؛
همو، الخصال، به كوشش علیاكبر غفاری، قم، ١٣٦٢ ش؛
همو، علل الشرائع، نجف، ١٣٨٥ ق/ ١٩٦٦ م؛
همو، عيون اخبار الرضا (ع)، نجف، المكتبة الحيدرية؛
همو، فضائل الاشهر الثلاثة، به كوشش غلامرضا عرفانيان، نجف، ١٣٩٦ ق؛
همو، كمالالدين و تمام النعمة، به كوشش علیاكبر غفاری، تهران، ١٣٩٠ ق؛
همو، معانی الاخبار، به كوشش علیاكبر غفاری، قم، ١٣٦١ ش؛
همو، «المقنع»، الجوامع الفقهية، تهران، ١٢٧٦ ق؛
همو، من لايحضره الفقيه، به كوشش حسن موسوی خرسان، بيروت، ١٤٠١ ق؛
همو، «الهداية»، الجوامع الفقهية، تهران، ١٢٧٦ ق؛
ابن داوود حلی، تقیالدین حسن، الرجال، نجف، ١٣٩٢ ق/ ١٩٧٢ م؛
ابن رستم طبری، محمد بن حریر، دلائل الامامة، قم، ١٣٦٣ ق/ ١٩٤٤ م؛
ابن شهر آشوب، محمد بن علی، معالم العلماء، نجف، ١٢٨٠ ق/ ١٩٦١ م؛
ابنطاووس، علی بن موسی، فرج المهموم، قم، ١٣٦٣ ش؛
همو، فلاح السائل، قم، دفتر تبليغات اسلامی؛
همو، كشف المحجة، نجف، ١٣٧٠ ق/ ١٩٥٠ م؛
همو، اليقين، نجف، ١٣٦٩ ق/ ١٩٥٠ م؛
ابن عنبه، احمد بن علی، عمدة الطالب، نجف، ١٣٨٠ ق/ ١٩٦١ م؛
بحرالعلوم، سیدمهدی، الرجال، به كوشش محمد صادق و حسين بحرالعلوم، تهران، ١٣٦٣ ش؛
جوينی، ابراهيم بن محمد، فرائد السمطين، به كوشش محمدباقر محمودی، بيروت، ١٤٠٠ ق/ ١٩٨٠ م؛
حسكانی، عبيدالله بن عبدالله، شواهد التنزيل، به كوشش محمدباقر محمودی، بيروت، ١٣٩٣ ق/ ١٩٧٤ م؛
خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، به كوشش اسدالله اسماعيليان، تهران، مكتبة اسماعيليان؛
ذهبی، محمد بن احمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب الارنؤوط و اكرم البوشی، بيروت، ١٤٠٤ ق/ ١٩٨٤ م؛
سيدمرتضی، علی بن حسین، رسالۀ «الرد علی اصحاب العدد»، رسائل الشريف المرتضی، به كوشش احمد حسينی، قم، ١٤٠٥ ق/ ١٩٨٥ م؛
شورا، خطی؛
شوشتری، قاضی نورالله، مجالس المؤمنين، تهران، ١٣٧٥ ق/ ١٩٥٦ م؛
طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، نجف، ١٣٧٥ ق؛
همو، الغيبة، با مقدمۀ آقابزرگ طهرانی، نجف، ١٣٢٣ ق/ ١٩٠٥ م؛
همو، الفهرست، به كوشش محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف، المكتبة المرتضوية؛
فقه الرضا (ع)، مشهد، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٦ م؛
مامقانی، عبدالله، تنقيح المقال، نجف، ١٣٥٠ ق/ ١٩٣١ م؛
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
مركزی، خطی؛
مركزی و مركز اسناد، خطی؛
مفيد، محمد بن نعمان، «تصحيح الاعتقاد»، اوائل المقالات، تبريز، ١٣٧١ ق/ ١٩٥٢ م؛
منتجبالدين رازی، علی بن عبیدالله، الاربعون حديثا، قم، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
منزوی، خطی؛
موسوی خرسان، سیدحسن، «حياة الشيخ الصدوق»، مقدمۀ من لايحضره الفقيه، ١٤٠١ ق/ ١٩٨١ م؛
نجاشی، احمد بن علی، رجال، به كوشش زنجانی، قم، ١٤٠٧ ق/ ١٩٨٧ م؛
نوری، حسين، مستدرك الوسائل، تهران، ١٣٨٢ ق/ ١٩٦٢ م؛
يعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، البلدان، ليدن، ١٩٨٢ م؛
نيز:
De Slane, Catalogue des manuscrits arabes, Paris, ١٨٨٣-١٨٩٥;
EI٢, GAS.
احمد پاكتچی