دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٤ - حجت الاسلام
حجت الاسلام
نویسنده (ها) :
احمد پاکتچی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ٤ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حُجَّتُالْاِسْلام، یا حجة الاسلام، لقبی برای عالمان دینی که نزد مذاهب گوناگون در طول قرون متمادی کاربرد داشته و امروزه بیشتر نزد امامیه رایج است. این لقب در طی قرنهای متمادی گاه به صورت کاملتر، حجتالاسلام و المسلمین آمده است (مثلاً فارسی، ٨٣؛ یزدی، سؤال ... ، ٤١٥).
حُجَّت دلیلی است که در مقام مقابله با خصم برای متقاعد کردن او آورند (ابنمنظور، ذیل حجج) و هرگاه سخن از حجت در میان است، منکری در طرف مقابل وجود دارد یا متصور است. در خصوص بخش دوم این لقب هم باید گفت ساختن القابی با مضافٌالیه «دین» مانند عزالدین و عمادالدین در طی سدههای متمادی امری رایج بود و در این القاب، دین که در تناظر با دولة قرار داشت، به همان اندازه که القاب ساختهشده با «الدولة» ناظر به موقعیتی سیاسی بود، القاب ساخته شده با دین برای صاحبان مناصب و مقامات مذهبی کاربرد داشت (مثلاً نک : ابنفوطی، سراسر اثر).
اما ساخت القابی با مضافٌالیه اسلام معنایی دیگر داشت. سال ٤٨٨ق / ١٠٩٥م آغاز جنگهای صلیبی بود و این شرایط جدید ــ که اسلام را در تقابل با لااسلام قرار میداد ــ زمینهساز ساخت القابی شد که میتوانست برای مدافعان از حریم اسلام در برابر مخالفان و منکران آن بهکار رود. در همین سالها ست که برای نخستینبار کاربرد لقب حجتالاسلام در تاریخ مسلمانان محرز شده است. نخستین شخصیتی که این لقب برای او بهکار رفت، امام محمد غزالی (د ٥٠٥ ق / ١١١١م) بود که از سویی به تقویت معنوی مرزهای مسلمانان در شام اهتمام داشت و از سوی دیگر به تألیف آثاری بنیادین در بازنگری اسلام دست زد. از نخستین منابع شرححال برمیآید که ملقب شدن غزالی به حجتالاسلام مربوط به دورۀ خود او ست (مثلاً نک : فارسی، همانجا). در سدههای بعد نهتنها در منابع مربوط به مذاهب مختلف اهل سنت (مثلاً ابنحجر، نزهة ... ، ١٩٧؛ حطاب، ٣ / ٥٠٥)، که حتى گاه در منابع شیعه از غزالی با این لقب یاد شده است (ابنطاووس، علی، ٦؛ ابنمرتضى، ١ / ٣٦). شهرت این لقب به غزالی به اندازهای است که در منابع اهل سنت عنوان مطلق حجتالاسلام بدون هیچ افزودهای راجع به غزالی است (مثلاً رافعی، ١ / ٢١٠، ٤ / ٣٦٦، جم ؛ تفتازانی، ١ / ١١، جم (.
شاید شافعی بودن غزالی و رقابتهای مذهبی میان شافعیه و حنفیه در سدۀ ٦ ق / ١٢م زمینهساز آن شد تا حنفیان این لقب را برای یکی از فقیهان متقدم و پرنفوذ خود، یعنی ابوبکر جصاص رازی (د ٣٧٠ق / ٩٨٠م)، بهکار گیرند، کاربردی که گویا توسط ابوبکر کاسانی (د ٥٨٧ ق / ١١٩١م) آغاز شده (نک : نمشی، ١٦)، و بعدها دوام یافته است (مثلاً نک : مآخذ، جصاص، صفحه عنوان احکام القرآن).
در سدۀ ٦ ق در بغداد دوتن از محدثان و ادیبان آن شهر به لقب حجتالاسلام نامیده شدهاند که با شگفتی باید گفت هردو از شاگردان ابومنصور جوالیقی بودهاند؛ نخست پسرش اسماعیل بن موهوب جوالیقی (د ٥٧٥ ق / ١١٧٩م) که ادیبی متوسط بود (ابنکثیر، ١٢ / ٣٧٤) و دیگر عبدالله بن احمد ابن خشاب (د ٥٦٧ ق / ١١٧٢م) که هم مورد اعتماد حنبلیان بود و هم به سبب تألیف کتاب موالید الائمه (ع) بسیار مورد احترام شیعیان امامی بود و در آثار هر دو فرقه به این لقب خوانده میشد (نک : ابنخشاب، ٣؛ حماد، ٤٦؛ ابننقطه، ٢ / ٤٩٨؛ ابنرجب، ١ / ٣١٩؛ مجلسی، ١ / ٥٦).
دهههای انتقال از سدۀ ٥ به ٦ ق را میتوان دورۀ فرقهای شدن لقب حجتالاسلام قلمداد کرد، لقبی که پیشتر اسلام را با جامعیت فرقهای منظور داشت. از مذاهب اهل سنت، مالکیان شیث بن ابراهیم قناوی (د ٥٩٩ ق / ١٢٠٣م) را با این لقب شناختند (شیث، ١٧؛ برای شرححال، نک : صفدی، ١٦ / ١٢٢). شافعیان این لقب را به قطبالدین ابوالمعالی امام الحرمین مسعود بن محمد نیشابوری (د ٥٧٨ ق / ١١٨٢م) دادند (ابنعساکر، ٤٨، ٥٢؛ برای شرح حال، نک : سبکی، ٧ / ٢٩٧)، نزد حنفیان محمد بن احمد بن ابی سعید کعبی طبری (د ٦٠٤ ق / ١٢٠٧م) قاضی بخارا با این لقب شناخته شد (قرشی، ٣ / ٣٣) و حتى از صف واپسین بازماندگان معتزله ناصر بن ابی المکارم مطرزی خوارزمی (د ٦١٠ ق / ١٢١٣م) به این لقب نامیده شد (ابنطاووس، علی، ١٣٨؛ ابنجبر، ٦٦٨).
در میان شیعیان امامی همزمان ضیاءالدین ابوالرضا راوندی از رجال مکتب شیخ طوسی (در سند «المناجیات الالٰهیات»: محمودی، ٦ / ٧٧)، برهانالدین محمد بن علی حمدانی قزوینی ظاهراً از مکتب متکلمان (ابنطاووس، احمد، ٣٠١؛ برای شرححال، نک : منتجبالدین، ١٦١) و سدیدالدین محمود بن علی حمصی (د پس از ٦٠٠ ق) از شمار منتقدان (ظهرکتابش المنقذ: امین، ١٠ / ١٠٦) همه لقب حجتالاسلام گرفتند، گویی هر ٣ مکتب مهم در محافل امامیه در آن سدهها با حجتالاسلامی شناخته میشدند (دربارۀ این افراد و مکاتب آنان، نک : پاکتچی، ٨٧، ٢٤٦، ٢٩٣؛ نیز امین، ٧ / ٢٨).
از سدۀ ٧ق / ١٣م به بعد این لقب بهطور جدی تنها نزد شافعیه و امامیه کاربرد داشت و برای مذاهب دیگر مطرح نبود؛ از نظر محتوا نیز این لقب در حال تبدیل به یک لقب عمومی برای عالمان دینی بود.
در محافل شافعی، نمونهای شاخص در نامۀ نصب محییالدین محمد بن یحیی بن فضلان به منصب مدرسی در نظامیۀ بغداد در ٦١٤ ق / ١٢١٧م دیده میشود که لقب حجتالاسلام در زنجیرهای از القاب ستایشآمیز بهکار رفته است (قلقشندی، ٣ / ١٩٩) و بهنظر نمیرسد مانند کاربردهای نخستین تشخصی داشته باشد. در طی سدههای ٧- ٩ق عالمانی شافعی چون شمسالدین احمد بن خلیل خویی (د ٦٣٧ ق / ١٢٣٩م؛ ابنابیاصیبعه، ٦٤٦)، شیخ الشیوخ صوفیه صدرالدین محمد بن عمر ابن حمویه (همو، ٧٤٠)، ابوسالم محمد بن طلحۀ شافعی (د ٦٥٢ ق / ١٢٥٤م) قاضی حلب و صاحب مطالب السؤول (گنجی، ٢٣١)، کمالالدین موسی بن محمد ابنخلکان (اواخر سدۀ ٧ق) قاضی القضات (ابنتغری بردی، ٨ / ١٣٨)، و ابنحجر عسقلانی (د ٨٥٢ ق / ١٤٤٩م) محدث بزرگ اهل سنت (ابنحجر، مقدمة ... ، ٢؛ امیرصنعانی، ٤ / ٢٢٧) همه لقب حجتالاسلام داشتند. در این سدهها، شافعیان حتى به برخی عالمان قدیم چون بخاری و مسلم، صاحبان صحیحین، و ابوجعفر طحاوی، فقیه حنفی، لقب حجتالاسلام دادند (ذهبی، ٢ / ٥٨٨؛ عینی، ١ / ٢، ٣). منهاجی اسیوطی در سدۀ ٩ق / ١٥م، تصریح دارد که حجتالاسلام لقبی عمومی برای مشایخ علم و فتوا بوده است (٢ / ٤٧٥). بااینهمه، از سدۀ ١٠ ق به بعد کاربرد این لقب نزد شافعیه بسیار محدود شده است (برای نمونه، نک : خالد، ١٥).
در محفل امامیه، در سدۀ ٧ق در ایران عمادالدین طبری (د پس از ٦٧٥ ق) این لـقب را برای ابنحمزۀ طوسی ــ صاحب الوسیلة که یک قرن پیشتر میزیست ــ بهکار گرفت (خوانساری، ٦ / ٢٦٣) و در حله، پیشوایان دو مکتب رقیب همزمان لقب حجتالاسلام گرفتند: محقق حلی (د ٦٧٦ ق / ١٢٧٧م) که رهبر یک جریان اصولی جدید بود (آبی، ١ / ٣٨) و بعدها به مکتب حله شناخته شد، و رضیالدین ابن طاووس (د ٦٦٤ ق / ١٢٦٦م) که منتقد رویکرد مرسوم فقها به دین بود و خود زمینۀ فکری جدیدی را در مذهب امامیه پدید آورد (نک : مجلسی، ١٠٤ / ٤٥).
در سدۀ ١٠ق / ١٦م پس از دو قرن خاموشی در کاربرد این لقب، بار دیگر در فضای سیاسی عصر صفویه، عنوان حجتالاسلام برای محقق کرکی (د ٩٤٠ق / ١٥٣٣م)، متنفذترین فقیه در دولت صفوی، به کار گرفته شد (نک : کرکی، ٣٠٩) و بار دیگر پرهیز از کاربرد آن غالب آمد. در طی سدۀ ١١ و اوایل سدۀ ١٢ق، این لقب تنها برای خواندن رجال اعصار پیشین بهکار میرفت و حتى به عالمانی متقدم مانند ابنبابویه شیخ صدوق از سوی شیخ بهایی (نک : ص ٧؛ مجلسی، ١٠٧ / ٨)، و برای فضل بن حسن طبرسی، صاحب مجمعالبیان، از سوی سلیمان ماحوزی (ص ٥٢، ١٧٨، جم ( این لقب بهکار گرفته شد.
با روی کار آمدن دولت قاجار در ایران و از زمان حکومت فتحعلی شاه (١٢١١-١٢٥٠ق) ــ که از سویی بر نفوذ اجتماعی و سیاسی عالمان دینی افزوده شده بود و از سوی دیگر، موجی جدید از رقابت میان عالمان اصولی با اخباریان برخاسته بود ــ از نو، لقب حجتالاسلام اهمیت یافت و برای رجال عصر بهکار گرفته شد. این کاربرد از فضای عراق آغاز شد و به زودی به درون ایران کشیده شد. در شمار دارندگان لقب حجتالاسلام در سدۀ ١٣ق / ١٩م میتوان کسانی چون اسماعیل بن اسدالله کاظمی (د ١٢٤٧ق / ١٨٣١م؛ تبریزی، ٣٤٦) و شیخ مرتضى، از علمای عراق (آقابزرگ، ٢٦ / ٤٤) را نام برد که پیش از شفتی این لقب را داشتند. در اواسط سدۀ ١٣ق عالم ایرانیِ ساکن نجف به نام محمد باقر موسوی شفتی (د ١٢٦٠ق / ١٨٤٤م) نه تنها حجتالاسلام خوانده شد، بلکه این لقب چنان دربارۀ او غلبه یافت که نزد امامیه حجتالاسلام مطلق شناخته شد (قمی، الکنى، ٢ / ١٧٣).
از عالمان اصولی بعدی مولى محمد مامقانی (د ١٢٦٩ق / ١٨٥٣م؛ تبریزی، ٢٦١؛ آقابزرگ، ٩(٤) / ١٢٤١)، مولى اسدالله بروجردی (د ١٢٧١ق / ١٨٥٥م؛ همو، ٨ / ٢٤٠)، مولى عبدالصاحب محمد نراقی (د ١٢٩٧ق / ١٨٨٠م؛ نراقی، ٤٤)، حسین کوهکمری (د ح ١٣٠٠ق / ١٨٨٣م؛ قمی، همان، ٣ / ١٢٦)، میرزا محمد تقی نیر تبریزی (د ١٣١٢ق / ١٨٩٤م؛ امینی، ٦ / ٣٢؛ نیز آقابزرگ، ٩(٣) / ٧٧٠، ١٩ / ١٧٥)، میرزا محمد حسن شیرازی (د ١٣١٢ق؛ صدر، ٤١؛ گزی، ٤١)، میرزا ابوالقاسم طباطبایی (د اوایل سدۀ ١٤ق / ٢٠م؛ امین، ٢ / ٢٠٥)، مولى محمد اشرفی بارفروشی (د ١٣١٥ق / ١٨٩٧م؛ آقابزرگ، ١٤ / ١٩١) و هبةالدین شهرستانی (د ١٣٣٩ق / ١٩٢١م؛ سرکیس، ٢ / ١١٥٤) حامل این لقب بودند. مجموع این کاربردها نشان میدهد که حجتالاسلام به یک لقب فراگیر تبدیل شده است.
در اواسط سدۀ ١٤ق، شخصیتی محوری ــ که هم نقش اجتماعی مهمی ایفا کرده، و هم تأثیری ماندگار در فقه امامیه داشته است ــ محمد کاظم یزدی، صاحب عروه است که به طور گسترده با لقب حجتالاسلام خوانده میشده است (یزدی، منجزات ... ، ٢، سؤال، ٣٧، ٤٠١، جم ؛ قمی، الغایة ... ، ١ / ٢، ٤٩٩، ٢ / ٢، ٣٤٤؛ آقابزرگ، ٢٠ / ١٧٦، ٢٢ / ٤٠٥).
در سدۀ ١٤ق همزمان با این لقب، لقب آیتالله / آیة الله هم در مسیر شکل گرفتن بوده، و گاه در سیاق واحد برای یادکرد یک شخص، هر دو لقب در کنار یکدیگر قرار گرفته است؛ چنین کاربردی را میتوان در خصوص میرزا محمد حسن آشتیانی (نک : ص ١)، محمد کاظم یزدی (نک : همان، ١) و میر حامد حسین لکنوی (نک : ص ٣٤) بازجست؛ درحالیکه به نظر میرسد از میانۀ سدۀ ١٤ق، حجتالاسلام با توجه بهکثرت و عموم کاربرد عملاً در جایگاهی پایینتر از آیتالله قرار گرفته است. یکی از بهترین گواهها بر این امر، مقدمۀ اجود التقریرات نوشته شده در ١٣٥٢ق است که در آن میرزا محمد حسین نائینی که هنوز در قید حیات بوده، به عنوان استاد با لقب آیتالله، و ابوالقاسم خویی به عنوان شاگرد و نویسندۀ تقریرات با لقب حجتالاسلام شناخته شده است (خویی، ٢ / ١). در دهههای اخیر با وجود مواردی که از جمع میان دو لقب دیده میشود (مثلاً خمینی، ١ / ١؛ بهسودی، ٢ / ٤، ٣ / ٤)، حجتالاسلام برای اشاره به جایگاهی پایینتر از آیتالله رفتهرفته تثبیت شده است. با وجود آنکه هنوز نمیتوان با قطعیت دربارۀ تفاوت این القاب سخن گفت، اما غالب آن است که آیتالله به مجتهدان اختصاص یابد و برای رجال مذهبی با درجهای پایینتر، بهطور عام لقب حجتالاسلام بهکار برده شود.
مآخذ
آبی، حسن، کشف الرموز، به کوشش علیپناه اشتهاردی و حسین یزدی، قم، ١٤٠٨ق؛
آشتیانی، محمدحسن، القضاء، قم، ١٤٠٤ق؛
آقابزرگ، الذریعة؛
ابنابیاصیبعه، احمد، عیون الانباء، به کوشش نزار رضا، بیروت، ١٤٠٣ق؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن جبر، علی، نهج الایمان، به کوشش احمد حسینی، مشهد، ١٤١٨ق؛
ابنحجر عسقلانی، احمد، مقدمة فتح الباری (هدی الساری)، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی و محب الدین خطیب، بیروت، ١٣٧٩ق؛
همو، نزهة الالباب فی الالقاب، به کوشش عبدالعزیز بن محمد سدیدی، ریاض، ١٩٨٩م؛
ابنخشاب، عبدالله، «تاریخ موالید الائمة و وفیاتهم»، مجموعة نفیسة، قم، ١٤٠٦ق؛
ابنرجب، عبدالرحمان، الذیل على طبقات الحنابلة، به کوشش محمد حامد فقی، قاهره، ١٣٧٢ق / ١٩٥٢م؛
ابنطاووس، احمد، بناء المقالة الفاطمیة، به کوشش علی عدنانی، قم، ١٤١١ق / آبی، حسن، کشف الرموز، به کوشش علیپناه اشتهاردی و حسین یزدی، قم، ١٤٠٨ق؛
آشتیانی، محمدحسن، القضاء، قم، ١٤٠٤ق؛
آقابزرگ، الذریعة؛
ابنابیاصیبعه، احمد، عیون الانباء، به کوشش نزار رضا، بیروت، ١٤٠٣ق؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن جبر، علی، نهج الایمان، به کوشش احمد حسینی، مشهد، ١٤١٨ق؛
ابنحجر عسقلانی، احمد، مقدمة فتح الباری (هدی الساری)، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی و محب الدین خطیب، بیروت، ١٣٧٩ق؛
همو، نزهة الالباب فی الالقاب، به کوشش عبدالعزیز بن محمد سدیدی، ریاض، ١٩٨٩م؛
ابنخشاب، عبدالله، «تاریخ موالید الائمة و وفیاتهم»، مجموعة نفیسة، قم، ١٤٠٦ق؛
ابنرجب، عبدالرحمان، الذیل على طبقات الحنابلة، به کوشش محمد حامد فقی، قاهره، ١٣٧٢ق / ١٩٥٢م؛
ابنطاووس، احمد، بناء المقالة الفاطمیة، به کوشش علی عدنانی، قم، ١٤١١ق / ١٩٩١م؛
ابنطاووس، علی، الطرائف، قم، ١٤٠٠ق؛
ابنعساکر، عبدالرحمان، کتاب الاربعین فی مناقب امهات المؤمنین، به کوشش محمد مطیع حافظ و غزوه بدیر، دمشق، ١٤٠٦ق؛
ابنفوطی، عبدالرزاق، مجمع الآداب، به کوشش محمد کاظم، تهران، ١٣٧٤ش؛
ابنکثیر، البدایة و النهایة، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤٠٨ق؛
ابنمرتضى، احمد، شرح الازهار، صنعا، ١٤٠٠ق؛
ابنمنظور، لسان؛
ابننقطه، محمد، تکلمة الاکمال، به کوشش عبدالقیوم عبدرب النبی، مکه، ١٤١٠ق؛
امیر صنعانی، محمد، سبل السلام، به کوشش محمد عبدالعزیز خولی، قاهره، ١٣٧٩ق / ١٩٦٠م؛
امین، محسن، اعیان الشیعة، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، ١٣٨٧ق؛
بهسودی، محمد سرور، مصباح الاصول، قم، ١٤١٧ق؛
پاکتچی، احمد، مکاتب فقه امامی ایران پس از شیخ طوسی تا پاگیری مکتب حله، تهران، ١٣٨٥ش؛
تبریزی، علی، مرآة الکتب، به کوشش محمدعلی حائری، قم، ١٤١٤ق؛
تفتازانی، مسعود، شرح المقاصد، پاکستان، ١٤٠١ق / ١٩٨١م؛
جصاص، احمد، احکام القرآن، به کوشش عبدالسلام محمد علی شاهین، بیروت، ١٤١٥ق / ١٩٩٤م؛
حطاب رعینی، محمد، مواهب الجلیل، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت، ١٤١٦ق؛
حماد بن اسحاق، ترکة النبی (ص)، به کوشش اکرم ضیاء عمری، ١٤٠٤ق؛
خالد بغدادی، رسالة فی تحقیق الرابطة، قم، ١٣٨٤ش؛
خمینی، روح الله، تحریر الوسیلة، نجف، ١٣٩٠ق؛
خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، به کوشش اسدالله اسماعیلیان، تهران، مکتبۀ اسماعیلیان؛
خویی، ابوالقاسم، اجود التقریرات (تقریـرات درس میـرزای نـائینـی)، قـم، ١٤١٠ق؛
ذهبـی، محمـد، تـذکرة الحفـاظ، حیدرآباد دکن، ١٣٨٨ق / ١٩٦٨م؛
رافعی قزوینی، عبدالکریم، فتح العزیز، بیروت، دارالفکر؛
سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الکبرى، به کوشش محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٤م؛
سرکیس، یوسف الیان، معجم المطبوعات العربیة و المعربة، قاهره، ١٩٢٨م؛
شیث بن ابراهیم قناوی، حز الغلاصم، بیروت، ١٤٠٥ق؛
شیخ بهایی، محمد، الحبل المتین، چ سنگی، ١٣١٩ش؛
صدر، حسن، تکلمة امل الآمل، به کوشش احمد حسینی، قم، ١٤٠٦ق؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش احمد ارناؤوط و ترکی مصطفى، بیروت، ١٤٢٠ق / ٢٠٠٠ق؛
عینی، محمود، عمدة القاری، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛
فارسی، عبدالغافر، سیاق تاریخ نیسابور، انتخاب صریفینی، به کوشش محمدکاظم محمودی، قم، ١٤٠٣ق؛
قرشی، عبدالقادر، الجواهر المضیئة، به کوشش عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٣٩٨ق / ١٩٧٨م؛
قلقشندی، احمد، مآثر الانافة فی معالم الخلافة، به کوشش عبدالستار احمد فراج، کویت، ١٩٨٥م؛
قمی، عباس، الغایة القصوى، تهران، المکتبة المرتضویه؛
همو، الکنى و الالقاب، تهران، ١٣٩٧ق؛
کرکی، علی، «فتاوی و اجوبة و مسائل»، رسائل المحقق الکرکی، به کوشش محمد حسون، قم، ١٤٠٩ق، ج ٢؛
گزی اصفهانی، عبدالکریم، تذکرة القبور، به کوشش ناصر باقری بیدهندی، قم، ١٣٢٤ق؛
گنجی، محمد، کفایة الطالب، به کوشش محمدهادی امینی، نجف، ١٩٧٠م؛
لکنوی، ناصرحسین، افحام الاعداء و الخصوم، به کوشش محمدهادی امینی، تهران، مکتبة نینوی الحدیثه؛
ماحوزی، سلیمان، کتاب الاربعین، به کوشش مهدی رجایی، قم، ١٤١٧ق؛
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
محمودی، محمدباقر، نهج السعادة، بیروت، مؤسسة الاعلمی؛
منتجبالدین، علی، فهرست اسماء علماء الشیعة، به کوشش عبدالعزیز، طباطبایی، قم، ١٤٠٤ق؛
منهاجی اسیوطی، محمد، جواهر العقود، بیروت، ١٤١٧ق / ١٩٩٦م؛
نراقی، احمد، عوائد الایام، تهران، ١٣٢١ق؛
نمشی، عجیل جاسم، مقدمه بر الفصول فی الاصول جصاص، کویت، ١٤٠٥ق؛
یزدی، محمد کاظم، سؤال و جواب، به کوشش مصطفى محقق داماد، تهران، ١٣٧٦ش؛
همو، منجزات مریض، چ سنگی، ١٣١٦ق.
احمد پاکتچی