دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٠٤ - ابوسعید کدمی
ابوسعید کدمی
نویسنده (ها) :
احمد پاکتچی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوسَعیدِ كَدُمی، محمد بن سعید بن محمد، عالم اباضی عمان در سدۀ ٤ ق / ١٠ م. نسبت وی به كَدُم ناحیهای در شمال بهلا باز میگردد و موطن او عارض، یكی از قرای این ناحیه است كه هم اكنون مقبرۀ ابوسعید در آن قرار دارد (نك : ابوسعید، الاستقامة، ٢ / ٩٩؛ عبری، ٣). وی چندی نیز در نَزوى سكنی گزیده و در آنجا خویشاوندانی نیز داشته است (كندی، محمد، ٥ / ٢٥٣). دربارۀ زمان تولد و وفات او اگرچه گزارشی در دست نیست، ولی براساس آگاهیهای موجود در مورد رابطۀ او با سعید بن عبدالله بن محمد بن محبوب (امانت: بعد از ٣٢٠- ٣٢ ٨ق) و راشد بن ولید (امامت: ٣٢٨- ح ٣٤٢ ق)، میتوان ولادت او را در اواخر سدۀ ٣ ق و درگذشت وی را در ربع سوم سدۀ ٤ ق تخمین زد.
وی در دوران تحصیل خود به ویژه از دو عالم مهم مكتب نزوى، ابوعبدالله محمد بن روح بن عربی و ابوالحسن محمد بن حسن نزوی دانش آموخت و مدتی دراز در صحبت آنان بود (ابوسعید، همان، ١ / ٢٢٣). همچنین از ابوابراهیم محمد بن سعید بن ابی بكر از كوی بهره برده، ولایت عالمان پیشین، ابن جعفر و پسرش ازهر را از طریق او كسب كرد (همان، ١ / ٢١٩-٢٢٢؛ همو، الجامع، ١ / ٧٤). ابوسعید با عالم معاصرش ابوعثمان رمشقی بن راشد رابطهای نیكو داشت، به طوری كه در آثار خود از نظریۀ وی دربارۀ ولایت و برائت با احترام بسیار سخن میگوید ( الاستقامة، ١ / ٢١٢، «قصیدة»، ٩٥)، در حالی كه رمشقی برخی مشكلات فقهی خود را با مطرح میساخته است (نك : كندی، محمد، ٧ / ١٢٩). دربارۀ كسانی كه به گونهای از ابوسعید بهرۀ علمی گرفتهاند، میتوان به جوابیۀ ابوسعید به پرسشهای علمی ابوبكر احمد بن محمد بن حسن سعالی ( الجامع، ١ / ٢٠٣؛ قس: ابن جعفر، ١ / ٧١، ٤٠٦)، جوابیۀ او به سؤالات ابوعبدالله محمد بن زنباع (برای متن آن، نك : كندی، محمد، ٤ / ٧- ١٨) و نامۀ او به محمد بن موسی (فضل، ٢ / ٧٢) مراجعه كرد.
ابوسیعد همچون شیوخ خود به مكتب نزوی گرایش داشت و برائت از موسی بن موسی و راشد بن نظر را معتقد نبود (كندی، احمد، ٥٤؛ كندی، محمد، ٣ / ٢٢٢). گفته شده او در سنین جوانی امامت سعید بن عبدالله را كه گروههای مختلف در تأیید وی اتفاق داشتند، درك نمود و در دستگاه او منصبی داشت (حارثی، ٢٥٧؛ عبری، همانجا). وی پس از كشته شدن سعید بن عبدالله در شمار هواداران جانشین وی، راشد بن ولید درآمد و سخنانش در وصف عدل و داد راشد نشاندهندۀ شدت دلبستگی ابوسعید به اوست ( الاستقامة، ٢ / ١٠١-١٠٢). در پی فروپاشی امامت راشد و گسترش دامنۀ نفوذ و سیطرۀ سلاطین غیراباضی در كوهستانهای عمان، اختلافات داخلی موجب تشتت و ضعف روزافزون باضیان عمان میشد (نك : همان، ٢ / ٩٩، جم ؛ وچاوالیری، ٢٠٣ به بعد؛ حارثی، ٢٥٦-٢٥٧). در این زمان ابوسعید به عنوان یك عالم نزوی ــ در پی روند تعدیل موضع مكتب نزوی كه از پیش آغاز شده بود ــ این نظریه را مطرح كرد كه مسألۀ صلت بن مالك و راشد بن نظر، از مسائلی است كه میتوان از بحث در آن خودداری كرد. ابوسعید مسألۀ مزبور را كه مستمسك اصلی اختلافات داخلی اباضیان عمان بود، به اصطلاح در زمرۀ «ما یسَعَ جهله» قرار داد و فحص و جستوجو در مورد جزئیات مسأله را از مصادیق «تجسس» ممنوع به شمار آورد ( الاستقامة، ٢ / ١٥١، جم ).
او با طرح این نظریه كه هر یك از طرفین ماجرای صلت بن مالك و راشد بن نظر، میتوانستهاند برای عملكرد خود «عاوی» و ادلّهای داشته باشند تا عمل هر كدام را در نظرشان حق جلوه دهد، در واقع اساس نوعی بی طرفی همراه با حسن ظن را پی ریخت. ابوسعید بر آن بود كه اباضیان عمان از هر سه جناح (منازل ثلاث): اهل ولایت موسی بن موسی و راشد بن نظر، اهل برائت از آنان و اهل وقف، تا زمانی كه برای گرایش خود «دعاوی» و محملهایی دارند، اهل ولایت هستند. بدین ترتیب او چهار چوبی ارائه داد كه میتوانست جناحهای درگیر را بیآنكه ناچار باشند، رأی خود را دربارۀ ماجرای یاد شده كنار گذارند، زیر بیرقی واحد گرد آورد. وی نه تنها در كتاب الاستقامة به تفصیل به تبیین این نظریه پرداخت، بلكه حتی در پاسخ سؤالاتی كه به طور پراكنده از او میشد، بـر همین پایه فتوا میداد (نك : الجامع، ١ / ٢٥-٢٦، ٣٣).
آراء ابوسعید به عنوان نمایندۀ مكتب نزوی در مسائل ولایت و برائت كه حساسترین مسائل آن روز جامعۀ اباضی عمان بود، تا حد زیادی به نظرات ابن بركه از مكتب رستاق نزدیك شده بود كـه او نیز به نوبۀ خود به دنبال ایجـاد یكپارچگی بود (نك : كندی، محمد، ٤ / ١٩؛ نیز ه د، ابن بركه). البته ابوسعید در الاستقامة آن دسته از رستاقیان را كه با فرستادن مبلغان خود به اقصی نقاط عمان اباضیان را به لزوم برائت از موسی بن موسی و راشد بن نظر فراخوانده، به اختلافات داخلی دامن میزدند، مورد حملات شدید اللحن قرار داد و آنان را «مُلَبِسه» خواند.
وی در مقابله با این گروه كه اباضیان را برای یافتن هدایت به هجرت از خانه و كاشانه و رفتن به صحار و سمائل فرا میخواندند، بر عدم مشروعیت این هجرت تأكید میكرد ( الاستقامة، ٢ / ٧١-٧٢، ١٦١-١٦٧، جم ). ابوسعید در افكار اعتدالی خود پا از روابط داخلی اباضیان فراتر نهاده و به روابط آنان با اهل سنت نیز توجه داشته است. او با بسط نظریۀ خود در ولایت و برائت، كسی را كه بر پایۀ یك رشته «دعاوی» به حقانیت علی (ع) قائل است، لازم البرائه میداند (همان، ١ / ١١٨). وی در مسائلی كه با كتاب و سنت مخالف نباشد، سخن غیر اهل مذهب را پذیرفتنی میشمارد (همان، ١ / ٤٦). ابوسعید اباضیان را به شركت در نماز جمعه و جماعات غیراباضیان فرا میخواند ( الجامع، ١ / ١٨٦، ١٨٨، ٢٥٣).
نظریۀ ابوسعید در مورد ولایت و برائت در مكتب نزوی پیروان زیادی یافته بود و نزویان سدۀ ٥ ق به ولایت ابوسعید بر خود میبالیدند (نك : كندی، محمد، ٤ / ٣٨٥)، درحالیكه رستاقیان تندرو نظریۀ او را به شدت مورد انتقاد قرار دادند و آن را نوعی «ارجاء» دانستند و از قـائل آن یعنی ابوسعید برائت جستند (نك : «سیرة»، ٣٨٥، ٣٨٩، جم ).
در زمینۀ مسائل فقهی آراء و فتاوی ابوسعید در زمان خود بسیار مورد توجه بوده و مجموعۀ فراهم شده از فتاوی و پاسخهای او با عنوان الجامع المفید شاهدی براین مدعاست. در سدههای بعد نیز آراء او در جای جای مجموعههای فقهی عمان چون جامع ابن جعفر (١ / ٣٦، جم ، به عنوان زیادات) و بیانالشرع محمد بن ابراهیم كندی (١ / ١٤، جم ) مورد عنایت قرار گرفته است.
آثـار
١. الاستقامة، در ولایت و برائت كه به كوشش محمد ابوالحسن به چاپ رسیده است. این كتاب علاوه بر جنبۀ كلامی، ارزش تاریخی نیز دارد و به ویژه اطلاعات آن در مورد دورۀ امامت راشد بن ولید كه دریافتهای مستقیم مؤلف بوده، بسیار باارزش است ( الاستقامة، ٢ / ٩٥-١٠٢)؛ ٢. الجامع المفید من احكام ابی سعید، كه مجموعهای از فتاوی و پاسخهای پراكندۀ ابوسعید كدمی است. این كتاب به مغرب نیز راه یافته است و نسخهای از آن در كتابخانۀ قطب در بنی یزقن نگهداری میشود (فان اس، ٦٠)؛ ٣. زیادات الاشراف (حارثی، ٢٧٧)، كه محتملاً زیاداتی بر كتاب الاشراف فی مسائل الخلاف ابن منذر فقیه اهل سنت (د ٣١٨ ق) بوده كه در الجامع المفید (١ / ١٢٥-١٢٦) از آن متن نقل شده و موضوع آن خلاف بین مذاهب اهل سنت است؛ ٤. المعتبر علی حذو تصنیف جامع ابن جعفر، كه شرحی است بر جامع ابن جعفر در ٩ جزء (حارثی، همانجا) و به كوشش محمد ابوالحسن در عمان انتشار یافته است. این اثر در مقیاسی وسیع مورد استفادۀ محمد بن ابراهیم كندی در بیان الشرع قرار گرفته است؛ ٥. قصیدهای در ولایت و برائت، كه همراه بیان الشرع به چاپ رسیده است. همچنین در جامع ابنجعفر (١ / ٢٥٥) از نامهای از ابوسعید نقل قول شده است (نیز در مورد «نسب الاسلام» نك : ابوسعید، الجامع، ١ / ١٨).
مآخذ
ابن جعفر، محمد، الجامع، به كوشش عبدالمنعم، عامر، قاهره، ١٩٨١ م؛
ابوسعید كدمی، محمد بن سعید، الاستقامة، به كوشش محمد ابوالحسن، مسقط، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
همو، الجامع المفید، مسقط، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٥ م؛
همو، «قصیدة فی الوالایة و البراءة»، همراه با بیان الشرع (نك : هم ، كندی، محمد بن ابراهیم)؛
حارثی، سالم بن حمد، العقود الفضیة، مسقط، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
«سیرة لبعض فقهاء المسلمین»، السیر و الجوابات، ج ١، به كوشش سیده اسماعیل كاشف، مسقط، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
عبری، ابراهیم بن سعید «رسالهای دربارۀ نواحی عمان»، همراه العقود الفضیة (نك : هم ، حارثی)؛
فضل بن حواری، الجامع، مسقط، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٥ م؛
كندی، احمدبن عبدالله، الاهتداء، به كوشش سیده اسماعیل كاشف، قاهره، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٥ م؛
كندی، محمد بن ابراهیم، بیان الشرع، مسقط، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
نیز:
Van Ess, J., «Untersuchungen zu einigen ibāḍitischen Handschriften», ZDMG, ١٩٧٦, vol. CXXVI;
Veccia Vaglieri, L., «L’imāmato ibāĐita dell’ eOmān», Annali, Naples, ١٩٤٩, vol. III.
احمد پاكتچی