دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٤٥ - احقاف، سوره
احقاف، سوره
نویسنده (ها) :
محمدعلی لسانی فشارکی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٦ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْقاف، نام سورهای از قرآن مجید، در ترتیب تلاوت، چهل و ششمین و درترتیب نزول مشهور، شصت و ششمین سوره كه در مصحف متداول پس از سورۀ جاثیه و پیش از سورۀ محمد (ص) جای دارد. این سوره به مناسبت ذكر كلمۀ «الاحقاف» در آیۀ ٢١ آن (نك : ه د، احقاف، صحرا) به این نام خوانده شده، و هیچگاه نام دیگری نداشته است و بنابر آنچه گفتهاند (اندرابی، گ ٤٩ ب ـ ٥٠ الف)، دو وجه تسمیه میتواند داشته باشد: نخست آنكه «احقاف» تنها واژه از ریشۀ «ح ق ف» است كه در قرآن به كار رفته است (نك : راغب، ١٢٥)، دیگر آنكه، سرگذشت قوم عاد كه در سرزمین احقاف میزیستند، برخلاف ٨ سورۀ دیگر كه همه جا با داستان قوم ثمود همراه است، در این سوره به تنهایی عنوان شده است.
سورۀ احقاف از سورههای «ثلاثین» (سی یا سی و چند آیهای) است (برای این اصطلاح، نك : احمد بن حنبل، ١ / ٤٠١، ٤١٩؛ سیوطی، ٧ / ٤٣٣) كه در آغازِ جزء ٢٦ از اجزاء سیگانۀ قرآن قرار گرفته، به ٤ واحد موضوعی (ركوع) تقسیم شده، به شمارش كوفیان ٣٥ آیه و به شمارش بصریان و مدنیان ــ كه «رحم» را آیه نمیشمارند ــ ٣٤ آیه دارد و مشتمل بر ٦٤٤ كلمه و ٥٩٥‘٢ حرف است (طوسی، ٩ / ٢٦٦؛ زمخشری، ٣ / ٥١٤؛ ابوالفتوح، ٩ / ١٤٦؛ دائرةالمعارف آریانا، ٢ / ٤٨٥). این سوره به اجماع دانشمندان علوم قرآنی، مكی است (قرطبی، ١٦ / ١٧٨؛ ابنكثیر، ٦ / ٢٧٤؛ خازن، ٤ / ١٢٢؛ نسفی، ٤ / ١٢٢) و آیات آن به هم پیوسته و دارای سیاقی منسجم است و سورهای كاملاً یكپارچه به نظر میرسد؛ گواینكه بسیاری از مفسران، با توجه به روایات اسباب النزول، برخی از آیات آن را (٨، ١٠، ١٥-١٧، ٣٥)، مدنی دانستهاند (نك : خازن، همانجا؛ محلی، ٦٦٤؛ صاوی، ٤ / ٧٤؛ طباطبایی، ١٨ / ١٩٧- ١٩٩).
سورۀ احقاف هفتمین سوره از مجموعۀ هفتگانۀ «حوامیم» یا «آل حم» (سورههای ٤٠-٤٦) است كه در بیشتر ترتیب نزولهای مُستند، به همین ترتیب مصحف كنونی پشت سر هم آمدهاند (مثلاً، نك : ابن ندیم، ٢٨- ٢٩) و این خود گواهی بر نزول پیاپی آنهاست (قس: ترتیب نزولهای زمانی پیشنهادیِ خاورشناسان، رامیار، ٦٧٥). سرآغاز مشترك «حم» و همانندی و همخوانی آیات این ٧ سوره به ویژه در فصلهای نخستین، نیز مؤید این مطلب است (نك : طباطبایی، ١٨ / ٨). مجموع این سورهها در زمان رسول خدا (ص) «لُباب القرآن»، «دیباج القرآن» و «عرائس القرآن» لقب داشتهاند، و صحابه هنگام تعلیم قرآن به شاگردانشان این القاب را یادآور میشدهاند (نك : اندرابی، گ ٤٠ الف ـ ٤١ الف؛ خازن، ٤ / ٦٥؛ ابن كثیر، ٦ / ١٢٠).
موضوع اصلی و مقصود مشترك در مجموعۀ حوامیم، چنانكه از بررسی مضامین و فصول نخستین آنها بر میآید، «مقایسۀ كفر با ایمان و كافران با مؤمنان» است. متقدمان نیز در مقام بیان مقاصد این سورهها و توجیه اتصال آنها به یكدیگر، به این مطلب اشاره كردهاند (بقاعی، ١٧ / ١٣٤-١٣٥، ٢٣٠، ٢٤٠-٢٤٣، ٣٧٦، ١٨ / ١، ٤-٥، ١١٨). موضوع و مقصد سورۀ احقاف نیز همان مقایسۀ مؤمنان با كافران است (نك : به ویژه آیههای، ٣-٧، ١٦- ١٨، ٣١-٣٥) كه مضامین سوره، بهخصوص تعبیرات قرینه و متناظر دو آیۀ ١٦ و ١٨ و دو آیۀ ٣١ و ٣٢ در آن صراحت دارد (نك : طباطبایی، ١٨ / ١٨٥؛ قس: بقاعی، ١٨ / ١١٨- ١١٩).
سوره با وصف قرآن، كتابی كه از سوی خدای عزیز و حكیم فرود آمده، آغاز میگردد؛ آنگاه به سازگاری و هماهنگی اندیشه و عمل خداپرستان با هدف از آفرینش جهان و ناسازگاری و ناهماهنگیِ كردار و پندار خداستیزان با آن، اشاره میكند؛ چندگانه پرستان را به سرزنش و نكوهش میگیرد و نسبت به رسوایی خدایان دروغین هشدار میدهد؛ از چگونگی برخورد معاندانۀ مردم با كتابهای آسمانی و رسولان خدا، و در برابر، رفتار متواضعانه و منصفانۀ پیامبران الهی با مخالفانشان سخن به میان میآورد؛ به مقایسۀ اندیشه و عمل مؤمنان و كافران و روشنگری نقاط مثبت و منفی در زندگانی دنیوی و حیات اُخروی آنان میپردازد؛ برخورد قوم عاد را با هود (ع) كه در این سوره، تنها با عنوان «اَخاعاد» (فردی از قوم عاد) از آن پیامبر یاد شده، همراه با تقصیلی بیش از همۀ دیگر سورهها دربارۀ عذابشان (احقاف / ٤٦ / ٢١، ٢٤-٢٥؛ قس: فصّلت / ٤١ / ١٣-١٦، ذاریات / ٥١ / ٤١-٤٢، قمر / ٥٤ / ١٨-٢١، حاقّه / ٦٩ / ٦- ٨) بیان میكند؛ به نابودی اقوام ساكن آبادیهای اطراف عربستان، به سبب فسق و كفرشان، توجه میدهد؛ داستانِ گوش فرا دادن گروهی از جنیان به آیات قرآنی را میآورد و سخنانی را از مُنذِران جنباز میگوید؛ پیامبر اكرم (ص) را به پایداری و شكیبایی همانند دیگر پیامبران اولوالعزم سفارش میكند؛ و ضمن تأكید بر وقوع و تحقق رستاخیز، با ترسیم تصویری از گردن نهادن كافران به حقانیت زندگانی اخروی و اذغان آنان به كوتاهی عمر و پوچی زندگی دنیوی خود، به هنگام رویارویی با آتش دوزخ، پایان میپذیرد.
سرگذشت قوم عاد، در این سوره ــ با آنكه به نام سرزمینشان نامیده شده ــ برخلاف سورههای دیگر ازجمله فصلت (٤١ / ١٣-١٦) در همین مجموعۀ حوامیم ـ به صورت معترضه بیان شده است (نیز نك : طباطبایی، ١٨ / ٢١٧). موضوع آمدن منذران جن نزد پیامبر اكرم (ص) نیز ــ كه به تفصیل در سورۀ جن (٧٢ / ١- ١٩) بیان شده ــ به اختصار و به صورت معترضه در واحد پایانی این سوره جای داده شده است. مناسبتی كه برای طرح این موضوع در اواخر سورۀ احقاف قابل ذكر است (قس: طبرسی، ٩ / ١٣٩-١٤٠؛ بقاعی، ١٨ / ١٧٧). فضای خاص این سوره و مجموعۀ حوامیم است كه مظاهر كفر و ایمان از دو سوی در آن به مقایسه گذاشته شده، و این مقایسه و رویارویی، همان نكتۀ كلیدی است كه نمایندگان جنیان آن را به عنوان محور همۀ تعالیم انبیا و پیامهای آسمانی تلقی كردند و برای قومشان بازگفتند (نك : جنّ / ٧٢ / ١٤-١٥، احقاف / ٤٦ / ٣١-٣٢).
از نظر فقهی، آیۀ ١٥ سورۀ احقاف، به سبب عبارت «وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلٰثونَ شَهْراً» كه از زمان صحابه و تابعین بهعنوان ملاك تعیین حداقل مدت حمل (٦ ماه) مورد توجه بوده است، شهرت بیشتری دارد (نك : قرطبی، ١٦ / ١٩٣؛ ابنكثیر، ٦ / ٢٨٠؛ فیض، ٢ / ٥٥٦). همچنین، در بیان سبب نزول این آیه، همواره میان مفسران اختلافنظر وجود داشته است. مفسران شیعی نزول آن را شأن امام حسین بن علی (ع) و دیگر امامان از ذریۀ آن حضرت دانسته، و مفسران اهل سنت بر نزول آن دربارۀ ابوبكر بن ابی قحافه و اسلام آوردن او و همـۀ افراد خـاندانش اصـرار ورزیدهانـد (نك : فخرالدین رازی، ٢٨ / ١٩؛ قرطبی، ١٦ / ١٩٣-١٩٥؛ سیوطی، ٧ / ٤٤٣؛ فیض، ٢ / ٥٥٥-٥٥٦؛ حویزی، ٥ / ١١-١٥).
مآخذ
ابن كثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن، بیروت، ١٣٨٩ ق / ١٩٧٠ م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابوالفتوح رازی، روح الجنان، به كوشش ابوالحسن شعرانی، تهران، ١٣٨٥ ق؛
احمد بن حنبل، مسند، بیروت، دارصادر؛
اندرابی، احمد، الایضاح فی القراءات، نسخۀ عكسی موجود در كتابخانۀ مركز؛
بقاعی، ابراهیم، نظم الدرر، حیدرآباددكن، ١٣٩١ ق / ١٩٧١ م؛
حویزی، عبدعلی، نور التقلین، به كوشش هاشم رسولی محلاتی، قم، ١٣٨٥ ق؛
خازن، علی، لباب التأویل، بیروت، دارالمعرفه؛
دائرةالمعارف آریانا، كابل، ١٣٣٠ ش؛
راغب اصفهانی، حسین، معجم مفردات القرآن، به كوشش ندیم مرعشلی، قاهره، ١٣٩٢ ق / ١٩٧٢ م؛
رامیار، محمود، تاریخ قرآن، تهران، ١٣٦٢ ش؛
زمخشری، محمود، الكشاف، بیروت، دارالمعرفه؛
سیوطی، الدر المنثور، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
صاوی، احمد، حاشیة علی تفسیر الجلالین، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
طباطبایی، محمد حسین، المیزان، بیروت، ١٣٩٣ ق / ١٩٧٣ م؛
طبرسی، فضل، مجمع البیان، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
طوسی، محمد، التبیان، به كوشش احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
فخرالدین رازی، التفسیر الكبیر، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
فیض كاشانی، محسن، الصافی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
قرآن مجید؛
قرطبی، محمد، الجامع لاحكام القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
محلی، جلالالدین و جلالالدین سیوطی، تفسیر الجلالین، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
نسفی، عزیزالدین، «مدارك التنزیل»، همراه لباب التأویل (نک : هم ، خازن).
محمدعلی لسانی فشاركی