دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٥٥ - اذان و اقامه
اذان و اقامه
نویسنده (ها) :
عبدالامیر سلیم
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَذانْ وَ اِقامه، دو اصطلاح فقهی:
١. اذان
مجموعۀ اذكاری مشخص است كه برای اعلام فرا رسیدن وقت نماز خوانده میشود. اذان در لغت به معنی اعلام و آگاه كردن است و در قرآن كریم نیز به همین معنی به كار رفته است (توبه/ ٩/ ٣؛ نیز مشتقی از آن: حج/ ٢٢/ ٢٧).
بر اساس سنت، مؤذن بر مكانی بلند (به ویژه در مسجد) میایستد و بانگ اذان سر میدهد تا مسلمانان را از فرا رسیدن وقت نماز آگاه گرداند. از سوی دیگر هر نمازگزار، به عنوان سنتی مؤكد، شایسته است كه پیش از شروع نماز، اذان و اقامه گوید. از راه تغلیب، بر اذان و اقامه «اذانین» گفته شده است (نك : ابوعبید، ٤/ ٣٢٠). اذان به عنوان شاخصترین نمونه از شعائر اسلامی، از حیث محتوا، تعالیم پایهای اسلام را در بر دارد و بر تكبیر و شهادت به یگانگی الله و رسالت حضرت محمد (ص) و دعوت به نماز و تشویق به صلاح و رستگاری و بهترین عمل مشتمل است.
اگرچه اذان از وجوه مشخصۀ فرهنگ اسلامی بهشمار میآید، اما برخی از خاورشناسان چون بِكِر و میتوُخ كوشیدهاند تا آیینهایی مشابه را در تاریخ ادیان یهود و مسیح ریشهیابی كنند (نك : بكر، ٣٨٦ به بعد؛ EI٢).
تشریع اذان
بر پایۀ روایات، اذان در دو سال نخست هجرت، پس از تحویل قبله از بیت المقدس به سوی كعبه، تشریع گردید (نك : ابوداوود، ١/ ٣٤٨). بر پایۀ منابع امامیه، پیامبر(ص) كیفیت اذان را از طریق وحی دریافت كرد؛ یك بار جبرئیل در شب معراج بانگ اذان سر داد و چون باری دیگر اذان گفت، پیامبر(ص)، علی(ع) را دستور داد تا بلال را فراخواند و او را اذان بیاموزد (نك : كلینی، ٣/ ٣٠٢؛ ابن بابویه، من لایحضره...، ١/ ١٨٣؛ طوسی، تهذیب...، ٢/ ٢٧٧، الاستبصار، ١/ ٣٠٥-٣٠٦؛ برای تفصیل بیشتر، نك : ابنبابویه، علل...، ٢/ ٣١٢-٣١٤). همچنین در منابع اسماعیلیه (قاضی نعمان، ١/ ١٤٣) با اندكی اختلاف به همین مطلب اشاره شده است.
گاه در منابع اهل سنت، بدون آنكه آغاز تشریع نماز به وحی باز گردانده شود، چنین آمده است كه مسلمانان برای اعلام وقت نماز، در انتخاب وسیلهای برای فراخوانی مردم به ادای این فریضه، آرائی گوناگون ابراز میداشتند، چنانكه برخی، بر افروختن آتش یا نواختن ناقوس یا بوق را پیشنهاد میكردند؛ در این میان عمر معتقد بود بهتر آن است كه مردی را مأمور كنند تا مردم را به نماز بخواند و بدینترتیب پیامبر (ص) بلال را بر این كار گمارد (بخاری، ١/ ١٥٠؛ مسلم، ١/ ٢٨٥). برخی گویند پیامبر میاندیشید كه همچون اهل كتاب بوقی یا ناقوسی برای فراخوانی مردم به كار گرفته شود، تا اینكه عبدالله بن زید ابن عبدربه از بنی حارث بن خزرج خوابی دید و در خواب جملههای اذان بر او القا شد. پیامبر اسلام آن خواب را رؤیای حق تشخیص داد و دستور داد تا آن اذكار را به بلال بیاموزد (نك : ابن ماجه، ١/ ٢٣٢-٢٣٣؛ ابوداوود، ١/ ٣٣٦- ٣٣٨؛ ترمذی، ١/ ٣٥٩؛ نسایی، ٢/ ٢-٣). اما دربارۀ این روایات، شافعی چنین داوری كرده كه اذان برتر از آن است كه برگرفته از رؤیای كسی چون عبداللهبن زید بوده باشد (نك : حاكم، ٢/ ١٧١).
فصول و عبارات اذان در فقه امامیه عبارتند از: اللّه اكبر، ٤ بار؛ اشهد ان لا اله الا اللّه، ٢ بار؛ اشهد ان محمداً رسول اللّه، ٢ بار؛ حیّ علَی الصلاة، ٢ بار؛ حیّ علَی الفلاح، ٢ بار؛ حیّ علی خیرالعمل، ٢ بار؛ اللّه اكبر، ٢ بار؛ لا اله الا اللّه، ٢ بار (نك : طوسی، الخلاف، ١/ ٩٠). عبارت اشهد ان علیاً ولی اللّه، اگر چه از روزگاری كهن در اذان برخی از امامیان متداول بوده است (مثلاً نك : ابنبابویه، من لایحضره، ١/ ١٨٨- ١٨٩؛ طوسی، النهایة، ٨٠)، اما در منابع فقهی و حدیثی امامیه به عنوان بخشی از اذان مطرح نشده است. در اذان، جملۀ حی على خیرالعمل از مختصات شیعه و شعار این مذهب به شمار میرود (سیدمرتضى، ٣٨- ٣٩). ابن نباح مؤذن حضرت علی (ع) این جمله را به كار میبرد و امام آن را تقریر میفرمود (ابن بابویه، همان، ١/ ١٨٧). بر پایۀ منابع شیعی این عبارت در زمان پیامبر (ص) و در خلافت ابوبكر و اوایل خلافت عمر جزئی از اذان بود و عمر با این پندار كه این جمله مردم را در رفتن به جهاد سست میسازد، دستور حذف آن را داد (نك : قاضی نعمان، همانجا؛ ابوعبدالله علوی، ١٦).
از دیگر اختلافات جزئی در كیفیت اذان اینهاست: رأی مالك دربارۀ گفتن ٢ تكبیر در آغاز اذان به جای ٤ تكبیر (ابن قاسم، ١/ ٥٧)، ترجیع در شهادتین در مذهب مالكی و شافعی، بدین معنا كه شهادتین یك بار با صدایی آهسته ادا گردند و بار دیگر با بانگی بلند خوانده شوند (نك : همانجا؛ شافعی، ١/ ٨٤؛ ابن رشد، ١/ ١٠٦؛ شربینی، ١/ ١٣٦)، گفتن فقط یك بار لا اله الا اللّه در پایان اذان در مذاهب اربعه (جزیری، ١/ ٣١٢) و بالاخره «تثویب» و آن افزودن دو بار الصلاة خیر من النوم پس از حیّ علَی الفلاح نزد اهل سنت در اذان صبح است. روایات به كارگیری این جمله كلاً از طریق ابو محذوره نقل شده است. در روایات مربوط به تثویب این نكته كه آیا عبارت الصلاة خیر من النوم را پیامبر (ص) به او آموخته است، یا نه، مورد اختلاف است (نك : دارقطنی، ١/ ٢٣٣- ٢٣٥). برخی چون دارمی (١/ ٢٧١)، مسلم (١/ ٢٨٧، ٢٨٩) و ابن ماجه (١/ ٢٣٤- ٢٣٥) متعرض این جملۀ تثویب نشدهاند، ولی در برخی از منابع دیگر روایاتی متضمن این جمله نقل شده است (مثلاً نك : ابوداوود، ١/ ٣٤٠، ٣٤١، ٣٤٢؛ نسایی، ٢/ ٤، ٥، ٦، ٧، ١٤؛ ابنخزیمه، ١/ ٢٠١؛ طبرانی، ٧/ ٢٠٣- ٢٠٧). تثویب در فقه امامیه هیچگاه پذیرفته نبوده است (نك : كلینی، ٣/ ٣٠٣؛ سید مرتضى، ٣٩؛ قس: طوسی، الاستبصار، ١/ ٣٠٨).
احكام اذان
اذان مستحب است، ولی برای نمازهای پنجگانه چه ادا باشد چه قضا، چه منفرداً چه به جماعت خوانده شود، برای زن و مرد ــ البته زنان باید آهسته اذان بگویند ـ سنتی مؤكد است (محقق حلی، ١/ ٧٤). در مذاهب گوناگون فقهی از شیعه و اهل سنت، برخی از فقیهان حتی در مواردی اذان را واجب كفایی شمردهاند (نك : طوسی، الخلاف، ١/ ٩٣؛ ابن همام، ١/ ٢٠٩؛ محلی، ١/ ١٢٥).
برخی معتقدند در شهری كه در آن نماز جمعه برپا میشود، هرگاه مردم بر ترك اذان اجتماع نمایند، باید با آنان پیكار كرد (نك : ابنهمام، همانجا؛ جزیری، ١/ ١٠١). استحباب اذان در نمازهای صبح و مغرب مؤكدتر است. برای هیچ یك از نمازهای نافله و نیز نمازهای واجب جز نمازهای یومیه و جمعه اذان گفتن سنت نیست و در نمازهای عیدین، كسوف و استسقاء و جز آن برای فراخوانی جماعت از ذكر «الصلاة جامعة» استفاده میشود (نك : شافعی، ١/ ٨٢؛ محقق حلی، ١/ ٧٤- ٧٥؛ ابنهبیره، ١/ ٨٣؛ كاسانی، ١/ ١٥٢؛ نیز نك : گلدسیهر، ٣١٥).
در اذان رعایت ترتیب و موالات شرط است (محقق حلی، ٧٥). حنفیان و شافعیان اذان بینیت را درست میدانند و در دیگر مذاهب اسلامی نیت واجب است (جزیری، ١/ ٣١٤؛ شهید ثانی، ١/ ٢٣٩). نزد امامیه و نیز در مذهب حنبلی اذان باید به عربی گفته شود، ولی در مذاهب سهگانۀ دیگر، عربی خواندن را برای آگاهان به زبان عربی لازم شمردهاند و برای كسانی كه عربی را نیك نمیدانند، اذان گفتن به زبان بومی جایز است (همانجاها). مؤذن باید مرد (یا پسر ممیز)، مسلمان و عاقل باشد و مستحب است كه عادل، بلند آواز و آگاه به وقت بوده، در حالت طهارت باشد و بر جایی بلند بایستد و اذان گوید (محقق حلی، ١/ ٧٥؛ نیز ابنهبیره، ١/ ٨٢). برخی از فقیهان بر این نكته تصریح داشتهاند كه اذان گفتن زنان برای جماعتی از زنان جایز است (نك : محقق حلی، همانجا؛ قس: ابنهبیره، ١/ ٨٠). مالكیان و برخی از شافعیان گرفتن اجرت توسط مؤذن را جایز میشمارند، اما امامیه، حنفیه، حنابله و برخی دیگر از شافعیه ضمن پذیرش شیوهای برای ارتزاق مؤذن، اخذ اجرت بر اذان را ممنوع شمردهاند (نك : طوسی، الخلاف، ١/ ٩٦؛ ابنهبیره، ١/ ٨٣).
اذان گفتن پیش از وقت، مگر در نماز صبح و به منظور آماده كردن مردم، جایز نیست، البته در این صورت هم باید به هنگام طلوع فجر تكرار گردد (مفید، ٩٨).
اذان جز برای نماز
جز آنچه دربارۀ خواندن اذان برای اعلام وقت نماز و نیز به عنوان مقدمهای بر نماز گفته شد، بانگ بیوقت اذان ــ به طور كلی به عنوان نمونهای شاخص از شعائر اسلامی ــ نشانگر وقوع رخدادی مهم یا امری خاص بوده كه نیاز به آگاهانیدن مردم و گردهم آوری آنان داشته است. درگذشتِ شخصی سرشناس، یا دادخواهی، یا آتشسوزی ازجمله موارد این اذانهای بیوقت بوده است (مثلاً نك : نظامالملك، ٦٦ به بعد؛ جزیری، ١/ ٣٢٥).
همچنین ذكر اذان برای متبرك ساختن متداول بوده است و بر پایۀ روایات پر شمار خواندن آن در گوش نوزاد را پیامبر(ص) با اذان گفتن برای امام حسن(ع) سنت نهاده بود (نك : ابن سعد، ١٢٢-١٢٣؛ احمد ابن حنبل، ٦/ ٩، ٣٦١، ٣٩٢؛ ابوداوود، ٤/ ٣٥٨). سنت خواندن اذان بر گوش راست و اقامه در گوش چپ نوزاد، بعدها در تعالیم مذهبی بزرگان دین ترویج شده (مثلاً نك: كلینی، ٦/ ٢٣-٢٤؛ طوسی، تهذیب، ٧/ ٤٣٦- ٤٣٧)، و به صورت سنتی مرسوم نزد مردم سرزمینهای مختلف اسلامی درآمده است.
٢. اقامه
به مجموعهای از اذكار مشخص كه پس از اذان به عنوان مقدمه بر نماز خوانده میشود، اقامه گویند كه آن نیز سنتی مؤكد است (نك : طوسی، الخلاف، ١/ ٩٣). فصول و عبارات اقامه به جز یك ذكر، با اذان همسان است و آن ذكر خاص، عبارت «قد قامت الصلاة» است كه خبردادن از برپایی نماز است و به اتفاق مذاهب در اقامه پیش از تكبیر و تهلیل پایانی گفته میشود. نزد امامیه، اقامه دو تكبیر در آغاز و یك تهلیل در پایان نسبت به اذان كمتر دارد و عبارت قد قامت الصلاة دوبار گفته میشود و نزد حنفیان تمامی اذكار اقامه دو دو (مثنی) خوانده میشوند. نزد مالكیان همۀ عبارات اقامه از جمله ذكر قد قامت الصلاة یك بار گفته میشوند و قول حنبلیان و قول مشهور نزد شافعیان دوبار گفتن ذكر قد قامت الصلاة و یك بار گفتن دیگر اذكار اقامه است (نك : طوسی، همان، ١/ ٩١؛ ابن هبیره، ١/ ٨١).
مآخذ
ابن بابویه، محمد، علل الشرائع، نجف، ١٣٨٦ق/ ١٩٦٦م؛
همو، من لایحضره الفقیه، به كوشش حسن موسوی خرسان، بیروت، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
ابنخزیمه، محمد، صحیح، به كوشش محمد مصطفى اعظمی، بیروت، ١٩٧١- ١٩٧٩م؛
ابنرشد قرطبی، محمد، بدایة المجتهد، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
ابنسعد، محمد، «الطبقات الكبرى»، شرح حال امام حسن(ع)، تراثنا، قم، ١٤٠٨ق، شم ١١؛
ابنقاسم، عبدالرحمان، المدونة الكبرى، بغداد، مكتبة المثنى؛
ابنماجه، محمد، سنن، به كوشش محمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
ابن هبیره، یحیی، الافصاح، حلب، ١٣٦٦ق/ ١٩٤٧م؛
ابن همام، محمد، فتح القدیر، قاهره، ١٣١٩ق؛
ابوداوود سجستانی، سلیمان، سنن، استانبول، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
ابو عبدالله علوی، محمد، الاذان بحیّ علی خیر العمل، به كوشش یحیی عبدالكریم، دمشق، ١٣٩٩ق/ ١٩٨٩م؛
ابوعبید، قاسم، غریب الحدیث، حیدرآباد دكن، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٥م؛
احمد بن حنبل، مسند، قاهره، ١٣١٣ق؛
بخاری، محمد، صحیح، استانبول، ١٤٠٣ق/ ١٩٨١م؛
ترمذی، محمد، سنن، استانبول، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
جزیری، عبدالرحمان، الفقه علی المذاهب الاربعة، قاهره، الطبعة التجاریه؛
حاكم نیشابوری، محمد، المستدرك، حیدرآباد دكن، ١٣٢٤ق؛
دارقطنی، علی، سنن، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
دارمی، عبدالله، سنن، استانبول، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
سید مرتضى، علی، الانتصار، نجف، ١٣٩١ق/ ١٩٧١م؛
شافعی، محمد، الام، به كوشش محمد زهری نجار، بیروت، دارالمعرفه؛
شربینی، محمد، مغنی المحتاج، قاهره، ١٣٥٢ق؛
شهید ثانی، زین الدین، الروضة البهیة، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛
طبرانی، سلیمان، المعجم الكبیر، به كوشش حمدی عبدالمجید سلفی، بغداد، ١٤٠٠ق/ ١٩٨٠م؛
طوسی، محمد، الاستبصار، به كوشش حسن موسوی خرسان، نجف، ١٣٧٥ق؛
همو، تهذیب الاحكام، به كوشش حسن موسوی خرسان، نجف، ١٣٧٩ق؛
همو، الخلاف، تهران، ١٣٧٧ق؛
همو، النهایة، به كوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٤٢ش؛
قاضی نعمان، دعائم الاسلام، به كوشش آصف فیضی، قاهره، ١٣٨٩ق؛
قرآن مجید؛
كاسانی، علاءالدین، بدائع الصنائع، قاهره، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛
كلینی، محمد، الكافی، به كوشش علیاكبر غفاری، بیروت، ١٤٠١ق؛
محقق حلی، جعفر، شرائع الاسلام، نجف، ١٣٨٩ق/ ١٩٦٩م؛
محلی، جلالالدین، «شرح منهاج الطالبین »، همراه حاشیة على شرح منهاج الطالبین شهاب الدین قلیوبی، قاهره، مطبعة عیسی البابی الحلبی؛
مسلم بن حجاج، صحیح، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقی، استانبول، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
مفید، محمد، المقنعة، قم، ١٤٠١ق؛
نسایی، احمد، سنن، استانبول، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
نظامالملك، حسن، سیاستنامه، به كوشش هیوبرت دارك، تهران، ١٣٤٧ش؛
نیز:
Becker, C. H., «Zu Geschichte des islamischen Kultus», Der Islam, Berlin, ١٩١٢, vol. III;
EI٢;
Goldziher, I., «Van den Berg's Fat ħal-Qarîb», ZDMG, ١٨٦٥, vol. XLIX.
عبدالامیر سلیم