دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٣٨ - ابن ابی داوود
ابن ابی داوود
نویسنده (ها) :
حسن یوسفی اشکوری
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ اَبی داوود، ابوبكر عبدالله بن سلیمان بن اشعث بن اسحاق بن بشیربن شداد بن عمرو (یحیی) بن عمران ازدی سجستانی ٢٣٠-٣١٦ق / ٨٤٤- ٩٢٨م)، قاری، فقیه و از حافظان بنام حدیث. در سیستان (یاقوت، ٣ / ١٩٢: سجستان) یا شهری در اطراف كابل (سمعانی، ٧ / ٨٤) یا دهی در بصره (ابن خلكان، ٢ / ٤٠٥) زاده شد و در كودكی همراه پدرش ابوداوود سلیمان (٢٠٢-٢٧٥ق / ٨٢٠- ٨٨٨م)، نویسندۀ سنن، از زادگاه خویش كوچ كرد و به گفتۀ ابن عماد در نیشابور و دیگر شهرها بالید (٢ / ٢٧٣) و از شیوخ پدرش در مصر و شام سود جست (ابنخلكان، ٢ / ٤٠٥).
با اینكه ابن ابی داوود زمانی دراز زیسته است، اطلاع زیادی از احوال او در دست نیست. همیناندازه گفته شده كه وی به شهرهای بسیاری در شرق و غرب سفر كرده و از محدّثان و دانشمندان در این سرزمینها دانش و حدیث آموخته است: در بغداد از احمد بن منیع، در بصره از محمد بن بشار، در مصر از احمد بن صالح طبری، در شام از محمد عون حمصی، در نیشابور از محمدبن یحیی ذُهلی و در مرو از ابوداوود سلمیانبن معبدسنجی (سمعانی، ٧ / ٨٥). افزون بر این، ابن ابی داوود به خراسان، جبال، اصفهان، فارس، بصره، كوفه، مدینه، مكه، جزیره و ثغور سفر كرده و از این محدّثان و فقیهان نیز حدیث آموخته و نقل كرده است: عیسی بن حمّاد، ابوطاهر بن سَرْح، محمد بن اسلم، علی بن خشْرَم مَروزی، مُسیب بن واضح، ابوسعید اشجّ، سَلَمة بن شَبِیب، احمد بن ازهر نیشابوری، اسحاق بن منصور كوسج، محمد بن مثنی، عمروبن علی بصری، نصر بن علی بصری، اسحاق بن ابراهیم نهشلی، زیاد بن ایوب، محمد بن عبدالله مخرمی، یعقوب دورَقی، یوسف بن موسی قطّان، محمد بن عبدالرحیم صاعقه (سبكی،
٣ / ٣٠٨؛ علیمی، ١٥-١٦)، محمدبن سلمۀ مرادی (داوودی، ١ / ٢٣٠)، عیسی ]بن[ زغبه (ذهبی، العبر، ١ / ٤٧٢)، سلیمان خلاد، حسن بن ابح، ابوزید عمربن شبه، یونس بن حبیب اصفهانی، موسی بن حزام ترمذی، یعقوب بن سفیان فسوی (ابن جزری، ١ / ٤٢٠-٤٢١). عباد بن یعقوب رواجنی، محمد بن مصفی حمصی، علی بن حرب موصلی (خطیب بغدادی، ٩ / ٤٦٥) و پدرش ابوداوود سجستانی (عبدالحمید، ٨).
ابن ابی داوود روزگاری در اصفهان اقامت گزید. به گفتۀ ابن بدران برخی از عالمان این شهر بدو رشك بردند و نزد فرمانروای شهر از وی سعایت كردند و او را به دشمنی با امام علی (ع) و وابستگی به ناصبیان و خوارج متهم ساختند. فرمانروا قصد جان او كرد، اما او به یاری یكی از بزرگان به نام محمدبن عبداللهبن حسن از مرگ نجات یافت و اصفهان را ترك گفت (٧ / ٤٤٢). عبدالله در بغداد نیز جایگاهی ممتاز یافت. خلیفه منبری در مسجد به وی اختصاص داد كه او از آن به مثابۀ كرسی تدریس و نقل حدیث بهره میگرفت (خطیب بغدادی، ٩ / ٤٦٥). وی در روزگار خویش پیشوای محدّثان شمرده میشد (سیوطی، ٣٢٥) و بیشتر راویان حدیث آن سامان در سدۀ ٣ق / ٩م و نخستین دهۀ سدۀ ٤ق از او حدیث آموختهاند. این گروه اینانند: عبدالرحمن بن ابیحاتم، ابوبكر بن مجاهد، دعلج بن احمد، محمد بن مظفر ورّاق، دارقُطْنی، ابوعمر بن حیویه، ابوحفص بن شاهین، ابوبكر وراق، ابوحسین بن سَمعون، ابواحمد حاكم، ابوطاهر مخلّص، عیسی بن جراح، محمدبن زُنبور، ابومسلم كاتب (سبكی، ٣ / ٣٠٨)، عبدالباقی ابن قانع، ابوبكر شافعی، ابوالقاسم بن حبّابه، ابوعبدالله بطّه، عیسی بن وزیر (علیمی، ١٦)، نقاش، عبدالواحد بن عمر، محمدبن احمد بن علی بغدادی، زیدبن ابی بلال (ابن جرزی، ١ / ٤٢١)، محمد بن عبدالله بن شُخَیر و ابوبكر بن شاذان (خطیب بغدادی، ٩ / ٤٦٥). از مؤلفین صحاح، حافظ نیشابوری و بن حمزۀ اصفهانی، به او استناد كردهاند (ابن خلكان، ٢ / ٣٠٥).
چنانكه از احوال ابن ابی داوود برمیآید او را حافظهای نیرومند بود و بیش از پدرش حدیث از حفظ داشت. بن شاهین، یكی از شاگردانش، میگوید كه هرگز در دست او كتابی ندیدم، همۀ احادیث را از حفظ املاء میكرد (داوودی، ١ / ٢٣١). گویند كه در اصفهان بیآنكه كتابی در دست داشته باشد، ٠٠٠‘٣٠ حدیث برخواند (سیوطی، ٣٢٥). خود نیز ادعا كرده است كه ٠٠٠‘٣٠ حدیث به یاد دارد (علیمی، ١٦). همچنین خود گفته: هرچه ابراهیم حربی از حفظ داشت، من نیز از حفظ دارم (سیوطی، همانجا). وی افزون بر حدیث و فقه در ستارهشناسی نیز دستی داشت كه ابراهیم حربی از آن بیبهره بود (داوودی، ١ / ٢٣٢).
وثاقت ابن ابی داوود در نقل و حدیث محل تردید است. بیشتر رجالشناسان و تاریخنگاران وی را پارسا و موثق دانستهاند (ذهبی، المغنی، ١ / ٣٤١؛ سمعانی، ٧ / ٨٥؛ ابنجزری، ١ / ٤٢٠؛ ابنحجر، ٣ / ٢٩٣)، ولی پدرش او را كذّاب خوانده و از اینكه فرزندش بر مسند قضا نشیند، ابراز ناخشنودی كرده است (جرجانی، ٤ / ١٥٧٧؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ٢ / ٤٣٣). این شهادت پدر در مورد فرزند سبب شده است كه كسانی چون ابن صاعد، عبدالله را غیرقابل اعتماد بدانند. ولی ذهبی به دلیل دشمنی ابنصاعد با ابن ابیداوود این سخن را بیاعتبار شمرده است (همانجا) و خود، او را موثق میداند و بر این باور است كه نسبت كذب از سوی پدر بدو در زمینههای دیگر جز حدیث بوده است (المغنی، ١ / ٣٤١). این سخن ذهبی با این شهادت دارقطنی، شاگرد ابن ابی داوود، كه میگوید: «او ثقه است ولی در بیان حدیث بسیار خطا میكند» (میزان الاعتدال، همانجا) با روایتی دیگر از ابی داوود كه در آن فقط از تمایل فرزندش به پذیرفتن مقام قضا اظهار ناخشنودی كرده (جرجانی، ٤ / ١٥٧٨)، سازگار است .
با اینكه از برخی از روایت تاریخ برمیآید كه ابن ابی داوود چندان دلبستگی به كتاب و كتابت نداشته، در عین حال قطعی است كه چند كتاب و رساله در تفسیر، كلام، حدیث و علوم قرآنی نوشته است. تا آنجا كه میدانیم دو كتاب از وی در سالهای اخیر چاپ شده است: المصاحف، قاهره، ١٣٥٥ق / ١٩٣٦م؛ البعث و النشور، قاهره، ١٣٧٤ق / ١٩٥٤م. اثر دیگری نیز از او به نام رسالة فی متشابه التعبیر باللفظ فی آیات القرآن، به صورت خطی در دمشق موجود است. نوشتههای دیگر ابن ابی داوود كه در حال حاضر جز نام، اطلاعی از آنها در دست نیست، اینهاست: المسند و السنن، هر دو در حدیث؛ الناسخ و المنسوخ؛ فضائل القرآن؛ شریعة القاری؛ شریعة التفسیر؛ نظم القرآن؛ المصابیح، در حدیث، القراءات و التفسیر (ابن ندیم، ٣٢٤؛ بغدادی، ١ / ٤٤٤؛ داوودی، ١ / ٢٣٠؛ حاجی خلیفه، ٢ / ١٧٠٢).
مذهب ابن ابی داوود چندان روشن نیست. نیای بزرگ او عمرو بن عمران از یاران امام علی (ع) بود و در پیكار صفین شهید شد (سمعانی، ٧ / ٨٥)، اما ابن ابی داوود خود در اصفهان و بغداد به ناصبی بودن متهم گردید كه از آن تبرّی جسته و تبرئه شده است (ذهبی، میزان الاعتدال، ٢ / ٤٣٤، ٤٣٥؛ ابنبدران، ٧ / ٤٤٢). با آنكه روایاتی نیز حاكی است كه وی در فضایل علی (ع) سخن میگفته است، شیعی بودن او غیر محتمل است؛ به ویژه آنكه طبری تجلیل وی از علی (ع) را ناشی از ترس دانسته است (ذهبی، میزان الاعتدال، ٢ / ٤٣٥). از سوی دیگر، نام وی هم در سلسلۀ فقیهان و محدّثان حنبلی آمده (ابنابییعلی، ١ / ٥١) و هم در طبقات فقیهان شافعی (عبادی، ٦٠؛ سبكی، ٣ / ٣٠٧)، اما احتمال حنبلی بودن او بیشتر است. ابن بدران تصریح میكند كه ابن ابیداوود پس از تبرئه شدن از انتساب به ناصبیان در بغداد به نقل فضایل علی (ع) پرداخت، سپس مذهب حنبلی گزید و از مشایخ آنان شد (٧ / ٤٤٢). از سخنان اوست: همۀ مردمان از من بهلند، مگر آنان كه مرا به بغض علی رضی الله عنه متهم داشتهاند (ذهبی، میزان الاعتدال، ٢ / ٤٣٤).
گفتهاند كه ابن ابی داوود در اواخر زندگی نابینا گشت، ولی همچنان به تدریس و ترویج حدیث ادامه داد. هنگامیكه درگذشت، مردم بغداد از وی تجلیل بسیار كردند و آوردهاند كه ٨٠ بار بر او نماز گزاردند و عدۀ نمازگزاران از ٠٠٠‘٣٠٠ تن گذشت. سرانجام وی را در گورستان باب بستان بغداد به خاك سپردند (ذهبی، دول الاسلام، ١ / ١٣٩؛ علیمی، ١٩؛ ابنبدران، ٧ / ٤٤٢-٤٤٣).
مآخذ
ابن ابی یعلی، محمد، طبقات الحنابلة، به كوشش محمد حامد الفقی، قاهره، ١٣٧١ق؛
ابنبدران، عبدالقادر، تهذیب تاریخ ابنعساكر، دمشق، مكتبة العربیة، ابن جزری، محمدبن محمد، غایة النهایة، قاهره، ١٣٥١ق؛
ابنحجر عسقلانی، احمدبن علی، لسان المیزان، حیدرآباد دكن، ١٣٣٠ق؛
ابنخلكان، وفیات، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٩م؛
ابن عدی، عبدالله، الكامل فی ضعفاء الرجال، بیروت، ١٩٨٥م؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق؛
ابن ندیم، الفهرست، بیروت، ١٣٩٨ق؛
ابوداوود، سلیمان بن اشعث، سنن، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت، دارالفكر؛
بغدادی، اسماعیل پاشا، هدیة العارفین، استانبول، ١٩٥١م؛
حاجی خلیفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١م؛
خطیب بغدادی، احمدبن علی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالكتاب العربی؛
داوودی، محمدبن علی، طبقات المفسرین، به كوشش علی محمد عمر، قاهره، ١٩٧٢م؛
ذهبی، شمسالدین محمد، دول الاسلام، حیدرآباد دكن، ١٣٦٤ق؛
همو، العبر، به كوشش ابوهاجر محمد، بیروت، ١٤٠٥ق؛
همو، المغنی، به كوشش نورالدین عتر، بیروت، ١٩٧١م؛
همو، میزان الاعتدال، به كوشش علی محمد بجاوی، بیروت، ١٣٨٢ق؛
سبكی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعیة الكبری، به كوشش محمود طناجی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٩٦٥م؛
سمعانی، عبدالكریم بن محمد، الانساب، به كوشش عبدالرحمن بن یحیی معلمی، حیدرآباد دكن، ١٣٩٦ق؛
سیوطی، جلالالدین، طبقات الحفاظ، بیروت، ١٩٨٣م؛
عبادی، محمد بن احمد، طبقات الفقهاء الشافعیة، به كوشش گوستاو یتسام، لیدن، ١٩٦٤م؛
عبدالحمید، محمد محییالدین، مقدمه بر سنن (نك : ابوداوود در همین مآخذ)؛
علیمی، عبدالرحمن، المنهج الاحمد، به كوشش محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت، ١٩٨٤م؛
یاقوت، بلدان، بیروت، ١٩٥٧م.
حسن یوسفی اشکوری