دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٩٤٨ - ابن خراط
ابن خراط
نویسنده (ها) :
محمدعلی حائری خرم آبادی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ خَرّاط، ابومحمد عبدالحق بن عبدالرحمن بن عبدالله بن حسين بن سعيد بن ابراهيم اَزدی (٥١٠ -٥٨٢ ق/ ١١١٦- ١١٨٦ م)، فقيه، محدث، حافظ، قاضی، اديب و شاعر مالكی اشبيلی. وی به سبب اقامت در شهر بجايه به عبدالحق بجايی نيز شهرت داشته است. بعضی او را عبدالحق يمانی گفتهاند كه اشتباه است (غبرينی، ٤٣). تاريخ تولد وی را به اختلاف، ربيعالاول ٥١٠ ق (ابنابار، ٣/ ٦٤٨؛ نووی، ١/ ٢٩٣) و يا به گفتۀ ابنزبير ٥١٤ ق (ذهبی، ٢١/ ١٩٨) و درگذشت او را نيز به اختلاف، در ربيعالآخر ٥٨١ ق (ابنابار، همانجا) و يا ٥٨٢ ق (نووی، همانجا) نوشتهاند، تاريخ درست درگذشت وی نيز بنا بر تصريح غبرينی (ص ٤٤) بر اساس نوشتۀ قبر وی، بايد در ٥٨٢ ق باشد. ابنخراط از محيیالدين بن عربی، ابوالحسين شريح بن محمد (ضبّی، ٣٧٨)، ابوالحكم بن بَرّجان، ابوحفص عمر بن ايوب، ابوبكر بن مدير (ابنابار، همانجا) و ديگران حديث شنيده و روايت كرده (ذهبی، همانجا) و از ابوالقاسم بن عساكر اجازه دريافت كرده است (ابنابار، همانجا). ابنخراط بعد از ٥٥٠ ق/ ١١٥٥ م (غبرينی، همانجا) در اثر اوضاع آشفته و آشوبی كه در اندلس پديد آمد و منجر به سقوط دولت لمتونيّه و روی كار آمدن دولت مؤمنیّه گرديد، به بجايه رفت (همو، ٤١) و به نشر دانش پرداخت و امامت جامع بجايه را به عهده گرفت (ابنابار، همانجا). او و ابوعلی مسيلی و ابوعبدالله محمد بن عمر قرشی معروف به ابنقريشه در مكانی كه به سبب تجمع اين ٣ تن مدينة العلم نام گرفته بود، جمع میشدند و به مباحثه و مذاكرات علمی میپرداختند (غبرينی، ٣٦). طالبان علم (از اطراف و اكناف) به نزد وی میشتافتند تا از محضر درس وی استفاده كنند. ضبّی نوشته است كه مدت زمانی كه در بجايه بودم، با ابنخراط مصاحبت داشتم (ص ٣٧٨).
او شاگردان بسياری تربيت كرده و افراد بسياری نيز از وی حديث شنيده و روايت كردهاند كه از آن جمله ابومحمد عبدالله بن احمد بن ابیالقاسم تميمی، ابوالحكم مروان بن عمار (غبرينی، ٢٤٢، ٣٢١)، ابوالحسن علی بن محمد معافری خطيب بيتالمقدس، ابوالعباس احمد بن محمد عَزّفی (ذهبی، ٢١/ ١٩٩-٢٠٠) و جمعی ديگر را میتوان نام برد. كسانی نيز چون ابوعلی حسن بن محمد بن حسن انصاری و يحيی بن عبدالرحمن بن عبدالمنعم قيسی دمشقی و عتيق بن عبدالجبار ابوبكر الجذامی بلنسی از وی اجازۀ روايت حديث كسب كردهاند (مقری، ٢/ ٥٠٩ -٥١٠، ٣/ ٦٨؛ شكيب ارسلان، ٣/ ١٩٩-٢٠١).
ابنخراط در بجايه با ابومدين شعيب بن حسين انصاری اندلسی تلمسانی از بزرگان صوفيه ملاقات و به تقدم وی در طريقت اعتراف كرد و دربارۀ او گفت كه ابومدين وارث علم حقيقت است (غبرينی، ٢٢، ٤٢). ابنخراط برای اوقات شبانهروز خود برنامهای منظم داشت و از ساعاتی كه به علم و دانش اختصاص داده بود به خوبی استفاده میكرد (ضبّی، ٣٧٨؛ قس: غبرينی، همانجا). او مردی قانع و به صلاح و زهد و ورع و خير متصف بود (ابنابار، همانجا). ابنخراط شعر نيز میسرود و ضبّی (همانجا) و غبرينی (ص ٥٥، ٩١) ابياتی از وی كه بيشتر در زهد و پرهيزكاری است، نقل كردهاند.
در ٥٨١ ق/ ١١٨٥ م هنگامی كه علی بن اسحاق (ميورقی مرابطی معروف به ابنغانيه) بجايه را تصرف كرد و مردم را به بيعت با ابوالعباس احمد الناصر خليفۀ عباسی دعوت كرد، ابنخراط خطيب بجايه بود (مراكشی، ٢٧١) و در همين دوره بود كه از جانب ابنغانيه برای مدت اندكی به مقام قضا رسيد، اما قاضی بودن وی چندان شهرتی ندارد و غبرينی نوشته است كه از مدارك و اسنادی كه نام وی در آنها آمده است، بدين امر آگاهی يافتم (ص ٤١-٤٢). بعد از خارج شدن علی بن اسحاق از بجايه و بازگشت ابويوسف يعقوب منصور (موحدی)، چون استنباط میشد كه ابنغانيه مورد تأييد ابنخراط بوده و با او همكاری داشته است، ابويوسف كمر به قتل وی بست، اما پيش از اجرای تصميم خود، ابنخراط ناگهان درگذشت (مراكشی، ٢٧٢) و در خارج بابالمرسی به خاك سپرده شد. قبر وی زيارتگاه مردم قرار گرفت و طالبان علم كتب وی را در كنار قبرش قرائت میكردند (غبرينی، ٤٤).
آثار
ضبّی نوشته است كه ابنخراط دارای تأليفاتی نيكو بوده و او خود بعضی از آنها را نزد وی قرائت كرده است (ص ٣٧٨). غبرينی آثار او را پرارزش دانسته كه مردم آنها را روايت و قرائت میكردهاند (صص ٤٢-٤٣). ابنفرحون آثار بسياری از او را نام برده و نوشته است كه در فتنه و آشوب و غارتی كه در اندلس پيش آمد، برخی از آنها از ميان رفتهاند (٢/ ٦٠ -٦١). از تأليفات وی ظاهراً تاكنون چيزی به چاپ نرسيده، اما بعضی از آنها به صورت خطی موجود است:
١. الاحكام الصغری، كه نسخههايی از آن در موزۀ بريتانيا (GAL, I/ ٤٥٨) جامع قرويين فاس (GAL, S, I/ ٦٣٤) و كتابخانۀ خديويه (خديويه، ١/ ٢٦١) موجود است. صدرالدين محمد بن عمر بن مرحل مصری (د ٧١٦ ق/ ١٣١٦ م) بر اين كتاب شرحی نوشته است (حاجیخليفه، ١/ ١٩).
٢. الاحكامالكبری، كه نسخ خطی آن در موزۀ بريتانيا (GAL، همانجا)، دارالكتب مصر و كتابخانههای بريل (GAL, S، همانجا)، ظاهريه (ظاهريه، حديث، ٣٤٦)، خديويه (خديويه، ١/ ٢٦٠)، آصفيه (آصفيه، ١/ ٤٤٢)، ليدن (ورهووه، VII/ ٦)، بانكيپور (مولوی عبدالحميد، ١/ ٣٧) موجود است. بر اين كتاب نقدی با عنوان الوهم و الابهام فی ما وقع من الخلل الاحكام الكبری توسط ابوالحسن علی بن محمد كتّامی معروف به ابنقطّان نوشته شده است (ذهبی، ٢١/ ٢٠٠).
٣. الاحكام الوسطی، نسخهای از آن در خديويه (خديويه، همانجا) موجود است.
٤. كتاب التهجّد، نسخهای از آن در ظاهريه (ظاهريه، همانجا) موجود است.
٥. الجمع بين الصحيحين، نسخههايی از آن در بانكيپور (مولوی، عبدالحميد، ١/ ٤٧)، خديويه (خديويه، ١/ ٣٢٥)، موزۀ بريتانيا، دارالكتب مصر (GAL، همانجا) و رامپور (عرشی، I/ ٤٢٦) موجود است.
٦. العاقبة فی البعث، نسخههايی از آن در كتابخانههای ظاهريه (ظاهريه، تصوف، ٢/ ٨٢٢)، برلين ( آلوارت، شم ٢٦٥٢-٢٦٥٤) لیدن (ورهوه، VII/ ١٨)، ینیجامع (GAL, I/ ٤٥٨) موجود است.
٧. مختصر الصحاح، نسخهای از آن در پطرزبورگ موجود است (GAL, S, I/ ٢٦٣).
مآخذ
آصفيه، خطی؛
ابنابار، محمد بن عبدالله، التكملة لكتابالصلة، بهكوشش كودرا، مادريد، ١٨٨٢ م؛
ابنفرحون، ابراهيم بن علی، الديباجالمذهب، قاهره، ١٣٩٤ ق/ ١٩٧٤ م؛
حاجیخليفه، كشف؛
خديويه، فهرست؛
ذهبی، محمد بن احمد، سير اعلامالنبلاء، بهكوشش بشار عواد معروف و محيی هلال السرحان، بيروت، ١٤٠٤ ق/ ١٩٨٤ م؛
شكيبارسلان، امير، الحللالسندسية، بيروت، ١٣٥٨ ق/ ١٩٣٩م؛
ضبی، احمد بن یحیی، بغية الملتمس، مادريد، ١٨٨٤ م؛
ظاهريه، خطی (تصوف، حديث)؛
غبرينی، احمد بن احمد، عنوانالدراية، بهكوشش عادل نويهض، بيروت، ١٩٦٩ م؛
مراكشی، عبدالواحد، المعجب، بهكوشش محمدسعيد العريان و محمد العربی العلمی، قاهره، ١٣٦٨ ق/ ١٩٤٩ م؛
مقری، احمد بن محمد، نفحالطيب، بهكوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ ق/ ١٩٦٨ م؛
مولوی، عبدالحميد، مفتاحالكنوز، پتنه، ١٩١٨ م؛
نووی، محيیالدين بن شرف، تهذيبالاسماء و اللغات، قاهره، ادارة الطباعة المنيرية؛
نيز:
Ahlwardt;
Arshi, I. A., Catalogue of the Arabic Manuscripts in Raza Library, Rampur, ١٩٦٣;
GAL;
GAL,S;
Voorhoeve, P., Handlist of Arabic Manuscripts, Lieden, ١٩٥٧.
محمدعلی حائری خرمآبادی