دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٩٥ - ابن جریج
ابن جریج
نویسنده (ها) :
علی رفیعی علامرودشتی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ جُرَيْج، عبدالملك بن عبدالعزيز بن جريج مكنّی به ابوالوليد و ابوخالد (ح ٨٠ - ١٥٠ يا ١٥١ ق/ ٦٩٩-٧٦٧ يا ٧٦٨ م)، محدث، فقيه، حافظ، قاری و مفسر مكی رومی الاصل كه او را فقيه الحرم يا شيخ الحرم نيز خواندهاند. در تاريخ تولد و درگذشت وی اختلاف است (نک : كتبی، ٦/ ٧٥؛ داوودی، ١/ ٣٥٢؛ ابن سعد، ٥/ ٤٩٢؛ بخاری، تاريخ الكبير، ١(٣)/ ٤٢٣؛ فاسی، ٥/ ٥١٠). جريج بردۀ ام حبيب دختر جبير و همسر عبدالعزيز بن عبدالله بن خالد بن اسيد بن ابی العيص بن اميه بود و از اين روی او را به ولاءِ عبدالعزيز نسبت دادهاند (ابن سعد، ٥/ ٤٩١-٤٩٢) و ابن جريج را مولای ابن اميّۀ خالد [امية بن خالد] قرشی (بخاری، تاريخ الكبير، همانجا) يا مولای خالد بن عتاب بن اسيد (ابن ابی حاتم، ٢(٢)/ ٣٥٦) يا مولای آل اسيد بن ابی العيص بن اميه (ابن نديم، ٢٢٦) میناميدند. او قرائت را نزد مكی بن عبدان آموخت (خطيب، ١٠/ ٤٠١) و آن را از عبدالله بن كثير روايت كرد (ابن جزری، ٤٦٩) و به نوشتۀ خطيب، ابن جريج مدت ١٨ سال نزد عطاء میرفته و از او حديث میشنيده است (١٠/ ٤٠٢). از عطاء پرسيدند پس از تو چه كسی به جايت خواهد نشست؟ با اشاره به ابن جريج گفت: ابنجوان (ابن ابی حاتم، خطيب، همانجاها). يكی ديگر از شيوخ وی عمرو بن دينار است كه ابنجريج پس از عطاء مدت ٧ سال نزد او دانش آموخت (خطيب، ١٠/ ٤٠٢-٤٠٣) و ديگری نافع العدوی است (بخاری، تاريخ الصغير، ٢/ ٩٢). ابن جريج از محمد بن مسلم بن عبيدالله زهری اجازۀ نقل حديث داشت (ابن ابی حاتم، ٢(٢)/ ٣٥٨) و از پدر خود عبدالعزيز بن جريج (ذهبی، تذكرة الحفاظ، ١/ ١٦٩)، ابن ابی مُليكه، محمد بن منكدر، ميمون بن مهران، ابن طاووس، هشام بن عروه و ديگران استماع حديث كرد (خطيب، ١٠/ ٤٠٠). ذهبی نام شماری ديگر از شيوخ روايی وی را نيز نقل كرده است (سير، ٦/ ٣٢٦). ابن جريج از امام محمدباقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) نيز حديث شنيده و روايت كرده است (طوسی، تهذيب، ٧/ ٢٤١؛ ذهبی، همانجا)، و شيخ طوسی او را از اصحاب امام جعفر صادق (ع) دانسته است ( رجال، ٢٣٣). همو ابنجريج را از رجال عامه معرفی كرده است ( اختيار، ٦٨٧). كلينی گويد: اسماعيل بن فضل هاشمی به دستور امام صادق (ع) نزد ابن جريج رفت تا از او احاديثی دربارۀ متعه (ازدواج موقت) فرا گيرد. املائات روايی ابن جريج به اسماعيل مورد تصديق و تأييد امام قرار گرفت (٥/ ٤٥١). وحيد بهبهانی از اين تصديق و تأييد استنباط كرده كه گويا ابن جريج شيعه و حتی از ثقات شيعه بوده است و احتمال میدهد كه شيعۀ زيدی بوده باشد (ص ٢١٥). خويی نظر بهبهانی را مردود دانسته و اين نظر را ترجيح میدهد كه ابن جريج از فقهای عامه بوده، ولی متعه را جايز میدانسته است (١١/ ١٩). ابنسعد به نقل از محمد بن عمر او را ثقه و كثيرالحديث دانسته (٥/ ٤٩٢) و ابن حنبل او را صحيح الحديث به شمار آورده است (ابن ابی حاتم، ٢(٢)/ ٣٥٧). ابنحبان او را جزو ١٢ تن محدثی به شمار آورده كه از ثقات ششگانه كه مدار حديث بر آنان قرار داشته است، حديث نقل كردهاند (١/ ٥٥). بعضی او را در عين ثقه بودن مُدلَّس دانستهاند و برخی گفتهاند كه وی غث و سمين و موثق و غير موثق را به هم آميخته است (ابنحيان، ١/ ٩٢؛ ابنحجر، ١/ ٥٢٠؛ خطيب، ١٠/ ٤٠٤). ابن جريج برای نشر دانش خود نخست به يمن مسافرت كرد (ابن سعد، همانجا) اما پس از مدتی، به شوق گزاردن حج به مكه بازگشت (ابوالفرج اصفهانی، ١/ ٤٩) و سپس به بغداد نزد منصور دوانيقی خليفۀ عباسی شتافت و كتاب تأليفی خود را كه حاوی احاديث ابن عباس بود، به منصور عرضه داشت و مدعی شد كه هيچ كس چون او آنها را جمع نكرده است. منصور صله و انعامی به وی نداد و او را نزد سليمان بن مجالد فرستاد و سليمان در مقابل استنساخ از آن كتاب او را انعام داد (ابن حنبل، ١/ ٣٤٨- ٣٤٩). وی به كوفه نيز سفر كرد و در هاشميۀ كوفه درس تفسير گفت (ابن حنبل، ١/ ٢٣٧). ابن جريج در زمان حكومت سفيان بن معاويه به بصره رفت و گويا اين سفر در اواخر عمر وی انجام گرفت (ابن سعد، همانجا؛ ذهبی، تذكرة، ١/ ١٧٠). ابن جريج شاگردان بسياری تربيت كرد كه برجستهترين آنان را میتوان مسلم بن خالد زنجی دانست كه فقه را نزد وی آموخت (ذهبی، سير، ٦/ ٣٣٢). عبدالرزاق بن همام و محمد بن بكر برسانی (ابوزرعه، ١/ ٤٥٧) و سفيان ثوری و يحيی بن سعيد انصاری و محمد بن عمر واقدی نيز از شاگردان وی بودند (بخاری، تاريخ الكبير، ١/ ٣/ ٤٢٣؛ ابن سعد، ٥/ ٤٩٢). ابن حبان، خطيب و ابن حجر شمار ديگری از شاگردان و كسانی را كه از او روايت كردهاند، نام بردهاند. محدثان و فقيهان و مورخان معتبری چون مؤلفان «صحاح ستة» و نيز شافعی، كلينی، ابن سعد، بلاذری روايات او را نقل كردهاند. ابن ابی حاتم به نقل از عبدالرزاق او را جزو نخستين كسانی كه كتاب نوشتهاند، ياد كرده است (٢(٢)/ ٣٥٧)، و گفتهاند وی نخستين كسی است كه در اسلام به تدوين كتاب پرداخته است (ابن خلكان، ٣/ ١٦٤). ذهبی نيز او را نخستين فردی به شمار آورده كه در مكه به تدوين علم پرداخته است ( سير، ٦/ ٣٢٦). سزگين مینويسد وی نخستين محدث مكی است كه احاديث را به ترتيب موضوع مدون كرده است (١(١)/ ١٦٦). ابن نديم كتابی به نام سنن كه حاوی مباحث طهارت، صلات، زكات و جز آن بوده، به وی نسبت داده است (ص ٢٢٦). داوودی او را صاحب تفسيری دانسته كه گويا بر حجاج بن محمد مصيصی املا شده است (١/ ٣٥٢). حاجی خليفه نيز از سه كتاب تفسير، سنن و مناسك منسوب به او نام میبرد (١/ ٤٣٧، ٢/ ١٠٠٨، ١٨٣١). مجموعهای از احاديث وی به تهذيب محمد بن مخلد بن حفص عطار (د ٤٣١ ق/ ٩٤٢ م) با عنوان مارواه الاكابر عن مالك بن انس و يحيی الانصاری و ابن جريج در مجموعۀ ٩٨/ ١٧ ظاهريه، قسم اول از ٢٠٢آ تا ٢٠٩ب و همچنين احاديثی از او در مجموعۀ ٢٤ ظاهريه، ج ١، از ص ١١٧ تا ١٣٥ موجود است (سزگين، ١(١)/ ١٦٧). به گفتۀ سزگين تفسير ابن جريج مورد اقتباس طبری بوده است (همانجا).
مآخذ
ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧٢ ق/ ١٩٥٢ م؛
ابنجزری، محمد بن محمد، غاية النهاية، به كوشش گ. برگشترسر، بيروت، ١٤٠٢ ق/ ١٩٨٢ م؛
ابن حبان، محمد، المجروحين، به كوشش محمود ابراهيم زائد، بيروت، ١٣٩٦ ق؛
ابن حجر، احمد بن علی، تقريب التهذيب، به كوشش عبدالوهاب عبداللطيف، بيروت، ١٣٩٨ ق؛
ابن حنبل، احمد بن محمد، العلل و معرفة الرجال، به كوشش طلعت قوچ ييكيت و اسماعيل جراح اوغلی، آنكارا ١٩٦٣ م؛
ابن خلكان، وفيات؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبری، بيروت، دارصادر؛
ابن نديم، الفهرست، به كوشش فلوگل، لايپزيک، ١٨٧٢ م؛
ابوزرعه دمشقی، عبدالرحمن بن عمرو، تاريخ، به كوشش شكرالله بن نعمتالله قوجانی، دمشق، ١٤٠٠ ق/ ١٩٨٠ م؛
ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، بيروت، ١٣٩٠ ق/ ١٩٧٠ م؛
بخاری، محمد بن اسماعیل، التاريخ الصغير، به كوشش محمود ابراهيم زائد، بيروت، ١٤٠٦ ق/ ١٩٨٦ م؛
همو، التاريخ الكبير، حيدرآباد دكن، ١٣٧٧ ق/ ١٩٥٨ م؛
حاجی خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١ م؛
خطيب بغدادی، احمد بن علی، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٥٠ ق/ ١٩٣١ م؛
خويی، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، بيروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
داوودی، محمد بن علی، طبقات المفسرين، به كوشش علی محمد عمر، قاهره، ١٣٩٢ ق/ ١٩٧٢ م؛
ذهبی، تذكرة الحفاظ، بيروت، ١٣٧٤ ق/ ١٩٥٤ م؛
همو، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب الارنؤوط و حسين الاسد، بيروت، ١٤٠٥ ق/ ١٩٨٥ م؛
سزگين، فؤاد، تاريخ التراث العربی، ترجمۀ محمود فهمی حجازی، رياض، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
طوسی، محمد بن حسن، اختيار معرفة الرجال، به كوشش ميرداماد استرابادی و مهدی رجائی، قم، ١٤٠٤ ق؛
همو، تهذيب الاحكام، به كوشش حسن موسوی خرسان، بيروت، ١٤٠١ ق/ ١٩٨١ م؛
همو، رجال، نجف، ١٣٨٠ ق/ ١٩٦١ م؛
فاسی، محمد بن احمد، العقدالثمين، به كوشش فؤاد سيد، بيروت، ١٤٠٥ ق/ ١٩٨٥ م؛
كتبی، محمد بن شاکر، عيون التواريخ، نسخۀ خطی احمد ثالث، شم ٢٩٢٢؛
كلينی، محمد بن یعقوب، الفروع من الكافی، به كوشش علیاكبر غفاری، بيروت، ١٤٠١ ق/ ١٩٨١ م؛
وحيد بهبهانی، محمدباقر، تعليقات منهج المقال، چاپ سنگی، ١٣٠٦ ق.
علی رفيعی