دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٣٠ - اعرج
اعرج
نویسنده (ها) :
جعفر شعار
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٢٨ مهر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اَعْرَج، ابوداوود (یا ابوحازم) عبدالرحمان بن هرمز (د ١١٧ ق / ٧٣٥ م)، مشهور به ابنهرمز، از تابعان مدینه. وی مولای محمد بن ربیعة بن حارث بن عبدالمطلب بود (ابن سعد، ٥ / ٢٨٣؛ ابن حبان، ٥ / ١٠٧). ذهبی سن اعرج را هنگام مرگ بیش از ٨٠ سال احتمال داده است (نك : سیر ... ، ٥ / ٧٠؛ قس: خطیب، ٢٦٢) كه با در نظر گرفتن دورۀ زیست استادان و شاگردان وی درست مینماید. درگذشت او را برخی در ١١٠، و برخی در ١١٩ ق نیز نوشتهاند (نووی،١(١) / ٣٠٦؛ ابن جزری، ١ / ٣٨١).
اعرج در تاریخ نحو عربی و روند تحول آن، در نقطۀ حساسی جای گرفته است. بحث در این است كه از ابوالاسود دؤلی (د اواخر قرن ١ ق / ٧ م) كه نخستین اشارات به علم نحو را از زبانش نقل كردهاند، تا سیبویه (د ١٧٧ ق / ٧٩٣ م) كه بزرگترین كتاب نحو را تدوین كرده، چه حوادثی رخ داده است و چه كسانی دستاندركار بودهاند كه نحو در این اندك مدت، به این درجه از كمال رسیده است. روایات در این باب بسیار متعدد و گاه متناقض است. در مقالۀ ابوالاسود دؤلی (ه م) همۀ این روایات تشریح شده است و در نموداری كه در آن مقاله به همین امر اختصاص دارد، ملاحظه میشود كه اعرج (ابن هرمز)، در صف ابوالأسود، یعنی نخستین نحوشناسان آمده است. با اینهمه، روایات كمتر به او پرداختهاند. راست است كه در یك روایت، به شیوهای نسبتاً گنگ، او «نخستین واضع نحو» دانسته شده است (سیرافی، ٢١-٢٢؛ ابن ندیم، ٤٥)، اما انبوه روایات دیگر، در حق او خاموش ماندهاند؛ تنها زبیدی (ص ١١-١٢) او را در كنار ابوالاسود و ابن عاصم نشانده، و افزوده است كه ابوالاسود، فضل تقدم دارد.
اینك شاید بتوان پنداشت كه اعرج از آنجا شهرت نحودانی را كسب كرده كه در مدینه میزیسته، و در آنجا یكه تاز این میدان بوده است. مراد ابن برهان نحوی از «علمای نحو مدینه» در شرح اللمع در گفتوگو از طبقات نحویان مدنی، بصری و كوفی همین اعرج است (قفطی، ٢ / ١٧٢). مالك بن انس در مدینه سالها نزد اعرج میرفت و از او دانش میآموخت و این دانش به روایتی دانش نحو بود كه او پیش از نشر آن از اعرج فرا میگرفت (همو، ٢ / ١٧٢-١٧٣).
بیشترین شهرت اعرج پس از نحو، در علم قرائت است. او قرائت را از كسانی چون ابنعباس، ابوهریره و عبدالله بن عیاش بن ابی ربیعه آموخت (نك : ابن جزری، همانجا) و سپس خود به آموزش این علم پرداخت و كسانی چون نافع از قراء هفتگانه و نیز اسید بن ابی اسید، از شاگردان او به شمار میروند (همانجا؛ ذهبی، معرفة ... ، ١ / ٦٣). سیوطی به سبب حضور نه چندان طولانی اعرج در مصر، نام او را در میان پیشوایان قرائت در آن دیار یاد كرده است (١ / ٤٨٥). قرائت اعرج را به طور كلی باید برخاسته از مكتب مدینه دانست كه در اختیارات بسیاری كه از وی باقی مانده، قابل مشاهده است و در این میان نزدیكی آراء وی در اختیاراتش به كسانی چون ابوجعفر قاری و شیبة بن نصاح خود مؤید این سخن است. همچنین شایستۀ ذكر است كه برخی از منابع به این نكته كه وی از نساخ مصحف شریف بوده است، اشاره كردهاند (نك : بسوی، ١ / ٦٣٣؛ ابن حبان، همانجا).
اعرج در نقل حدیث هم دست داشت و از مشایخ او بجز استادان قرائت وی، میتوان به كسانی چون ابوسعید خدری و عبدالله بن مالك ابن بحینه از صحابه و ابوسلمة بن عبدالرحمان و عبیدالله بن ابی رافع از تابعان اشاره كرد. در این میان بیشترین روایات او از ابوهریره بوده است، چنانكه او را در زمرۀ ٧ شاگرد اصلی ابوهریره نام بردهاند (مثلاً نك : ابنعساكر، ١٠ / ٢٣٧) و سند ابوالزناد از اعرج به عنوان صحیحترین سند روایی از ابوهریره یاد شده است (بلقینی، ٨٦؛ ابن حجر، ٦ / ٢٩٠).
اعرج خود شاگردان و راویانی در حدیث داشته است كه در میان آنها میتوان به ابن شهاب زهری، یحیی بن سعید انصاری، یحیی بن ابی كثیر، محمد بن یحیی بن حبان، ابوالزناد، ابوزبیر، زید بن اسلم، صالح ابن كیسان و عبدالله بن لهیعه اشاره كرد (همانجا). از نظر رجالی، عموماً او را از ثقات دانستهاند (عجلی، ٣٠٠؛ ابن سعد، ٥ / ٢٨٤؛ ابن ابی حاتم، ٢(٢) / ٢٩٧) و در تمامی صحاح روایات او را میتوان باز یافت.
اعرج در اخبار تاریخی نیز صاحب دانش بود و در منابع آگاهی او بر انسـاب، بـه خصوص انسـاب قریش ستوده شده است (نك : سیرافی، ابنندیم، همانجاها). در میان شاگردان او نیز نام مورخانی چون موسی بن عقبه و محمد بن اسحاق دیده میشود (نك : ابنحجر، همانجا) و روایات تاریخی پراكنده از او در آثاری چون سیرۀ ابن اسحاق (مثلاً ص ٢٨١) و تاریخ طبری (مثلاً ١ / ٢٤٦، ٢٨٦) آمده است. در این میان، وجود روایتی خاص از اعرج دربارۀ نصب حجرالاسود توسط عبدالمطلب جلبنظر میكند كه امام صادق (ع)، خطای او را به وی گوشزد كرده، حضرت رسول (ص) را نصب كنندۀ حجرالاسود یاد كرده است (نك : ابن اسحاق، ١٠٨).
اعرج پس از آنكه سالها به علماندوزی پرداخت، در اواخر عمر، با اندیشۀ جهاد قصد ثغور كرد و به اسكندریه رفت و در رباطی اقامت گزید، اما همان گونه كه آشنایان نیز به او گفته بودند، به علت كبر سن، دیگر برای انجام دادن اینگونه امور، توانایی نداشت و پس از چندی در همان دیار درگذشت (ابن سعد، ٧ / ٢٨٣-٢٨٤؛ ذهبی، سیر، ٥ / ٧٠؛ ابن عساكر، ١٠ / ٢٣٨).
مآخذ
ابن ابی حاتم، محمد، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دكن، ١٣٧٢ ق / ١٩٥٣ م؛
ابن اسحاق، محمد، السیر و المغازی، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
ابن جزری، محمد، غایة النهایة، به كوشش برگشترسر، قاهره، ١٣٥١ ق / ١٩٣٢ م؛
ابن حبان، محمد، الثقات، حیدرآباد دكن، ١٣٩٩ ق / ١٩٧٩ م؛
ابن حجر عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، حیدرآباد دكن، ١٣٢٦ ق؛
ابن سعد، الطبقات الكبرى، بیروت، دارصادر، ابن عساكر، علی، تاریخ مدینة دمشق، عمّان، دارالبشیر؛
ابن ندیم، الفهرست؛
بسوی، یعقوب، المعرفة و التاریخ، به كوشش اكرم ضیاء عمری، بغداد، ١٣٩٤ ق / ١٩٧٤ م؛
بلقینی، عمر، «محاسن»، همراه مقدمة ابن الصلاح، به كوشش عائشه عبدالرحمان، قاهره، ١٩٧٤ م؛
خطیب بغدادی، احمد، السابق و اللاحق، به كوشش محمد ابن مطر زهرانی، ریاض، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
ذهبی، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
همو، معرفة القراء الكبار، به كوشش محمد سید جادالحق، قاهره، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
زبیدی، محمد، طبقات النحویین و اللغویین، قاهره، ١٩٧٣ م؛
سیرافی، حسن، اخبار النحویین البصریین، به كوشش فریتس كرنكو، بیروت، ١٩٣٦ م؛
سیوطی، حسن المحاضرة، به كوشش محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٧ ق / ١٩٦٧ م؛
طبری، تاریخ؛
عجلی، احمد، تاریخ الثقات، به كوشش عبدالمعطی قلعجی، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٤ م؛
قفطی، علی، انباه الرواة، به كوشش محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧١ ق / ١٩٥٢ م؛
نووی، یحیى، تهذیب الاسماء و اللغات، قاهره، ١٩٢٧ م.
جعفر شعار